تبليغاتX
گویای خموش

گویای خموش

نوشته های علی نقوی

آسيب‌شناسي گفتمان سنت و مدرنيته در ايران

 
چاپ شده در روزنامه سرمایه ۲۹اردیبهشت

ناصر فكوهي   

 

روز چهارشنبه 19 ارديبهشت ماه سال‌جاري دكتر ناصر فكوهي از استادان و نويسندگان برجستهء حوزهء علوم اجتماعي به دعوت كانون آسيب‌شناسي اجتماعي ادارهء كل امور فرهنگي دانشگاه شهيد باهنر به كرمان آمد و در سخناني به آسيب‌شناسي گفتمان سنت و مدرنيته در ايران پرداخت. آنچه در پي مي‌آيد متن كامل سخنراني ايشان است كه به به زبان نوشتار درآمده است.    

 

بحث سنت و مدرنيته از بحث‌هايي است كه به بيش‌ترين ميزان در ايران تكرار شده است. نه تنها در طول سال‌هاي اخير بلكه شايد بتوان گفت با تغييرنام، استدلال‌ها و رويكردهاي مساله، كمابيش صد سال است كه در ايران رواج داشته. يعني حداقل از دوران مشروطه تا امروز، ايراني‌ها دربارهء سنت و مدرنيته جدل مي‌كنند. البته پيش از اين به «مدرنيته» تجدد مي‌گفتند (واژه‌اي كه هنوز هم گروهي بر آن اصرار دارند) اما امروز بيش‌تر، از «مدرنيته» سخن به ميان مي‌آيد، اما بحثي كه من امروز مايلم مطرح كنم، بيش‌تر به آسيب‌شناسي گفتمان و جدلي كه بر سر سنت و مدرنيته وجود داشته بر مي‌گردد بدون آن‌كه خواسته باشم در اين فرصت كوتاه به نقد نظرات بپردازم و بيش‌تر با تاكيد بر فرآيندهاي اجتماعي كه اين نظرات در بستر آن‌ها طرح مي‌شوند. پرسش ما اين است كه چرا اين قدر سنت و مدرنيته در ايران به بحثي سترون و بي‌حاصل و متسلسل مي‌ماند كه ظاهرا هرگز به نتيجه‌اي نمي‌رسد. شايد تمثيل زلزله در اين استان گويا باشد. ما مي‌بينيم كه هر وقت زلزلهء بزرگي اتفاق مي‌افتد تمام رسانه‌ها و در همه جا راجع به آن صحبت و بحث مي‌كنند و بعد از دو، سه هفته همه موضوع را فراموش مي‌كنند. بحث سنت و مدرنيته نيز همين گونه است هرچند به نوعي فواصل اين زلزله‌ها كم‌تر است. هر وقت در جامعه ما با تنش‌هايي برخورد مي‌كنيم كه اين تنش‌ها، ناگزير و از قبل قابل پيش‌بيني هستند و هر كسي كه مختصر دانشي از علوم اجتماعي داشته باشد مي‌تواند آن‌ها را پيش‌بيني كند، به اين فكر مي‌افتيم كه در دنيا، چيزهايي به نام سنت و مدرنيته وجود دارند و ما نيز بايد تكليف خود را با اين دو مقوله روشن كنيم و تصور مي‌كنيم ظاهرا تمامي اين تنش‌ها به اين دليل است كه تكليف آن‌ها براي ما از لحاظ نظري روشن نشده است. گاهي ممكن است سنتي‌ها بتوانند حرفشان را به كرسي بنشانند و از قدرت خود استفاده كنند و گاهي ممكن است مدرن‌ها صاحب قدرت باشند. در اين ميان اشكال و آسيب اساسي كه در اين زمينه وجود دارد آن است كه ما تصور مي‌كنيم با گذاشتن اسامي يكسان بر روي پديده‌هايي به ظاهر يكسان اما متفاوت، اين پديده‌ها با يكديگر همانند مي‌شوند، در حالي كه اين فرآيند همانند‌سازي صرفا بر اساس يك بازي زباني و در سطح كليشه‌هاي شناختي انجام مي‌گيرد، بدين ترتيب ما پديده‌هايي را كه با هم قابل مقايسه نيستند،مقايسه مي‌كنيم. اين يكي از گرفتاري‌هاي بزرگي است كه از دوران مشروطه تا امروز با آن درگير بوده‌ايم. زيرا زبان ما، در واقع زبان ما نيست، زبان بيگانه است حتي وقتي به زبان خودمان صحبت مي‌كنيم. به عبارت ديگر، مفاهيمي را مي‌گيريم كه در زبانمان وجود ندارد، براي اين مفاهيم واژگاني ابداع مي‌كنيم و بعد گمان مي‌كنيم اين مفاهيم در دنياي واقعي هم به وجود آمده‌اند. مثل وقتي كه ما از مدرن‌ها حرف مي‌زنيم يا وقتي در ابتداي مشروطه از متجددها حرف زده مي‌شد. چه در آن زمان و چه امروز ما با واژگاني سروكار داريم كه هيچ معنايي ندارند و يا معناي آن‌ها دچار انحراف عميق شده‌اند: چپ، راست، مدرن، سنتي و. . . در حوزهء سياسي امروز ما با حجم بسيار زيادي از اين واژه‌ها سروكار داريم كه كاملا بي‌معنا هستند ، نه ريشهء تاريخي، نه مصداق عملي و نه چشم‌انداز واقعي ندارند. براي آن‌كه بتوانيم وارد يك رابطهء شناختي با يكديگر و با زبان‌هاي ديگر شويم، صرفا كلماتي هستند كه در سطح زباني و بر اساس فرآيند همانند‌سازي ايجاد شده‌اند

از زمان مشروطه ما از آدم‌هاي مدرن و سنتي صحبت مي‌كنيم. اين در حالي است كه نه اين سنتي‌ها سنتي هستند و نه مدرن‌ها مدرن، بلكه اين‌ تنها تصوري است كه از سنت و مدرن وجود دارد و اين تصور هم امري است كه بنا بر زمان و موقعيت تغيير مي‌كند. در زماني كه مشروطه شروع شد، تصور بر اين بود كه كسي كه «فكل» بزند و كسي كه به زبان فرانسه آشنا باشد متجدد است ولي كسي كه لباس سنتي بپوشد و عربي صحبت كند آدم سنتي است.    

امروز هم تصور بر اين است،كساني كه (اغلب بدون ابزار‌ها و امكانات واقعي شناخت و عمل) از گروهي از فلاسفهء غربي صحبت مي‌كنند، مدرن هستند، كساني كه نظريات فيلسوفان يا ‌انديشمنداني چون دريدا يا لاكان را كه در خود فرانسه هم كم‌تر كسي متوجه آراي آن‌ها مي‌شود (چه برسد به ترجمه‌هايي كه در ايران از نسخه‌هاي انگليسي باكيفيت نامعلوم از آثار آن‌ها انجام مي‌شود) هر روز بر زبان و در گفتارهاي خود اغلب به صورت‌هايي بي‌مورد جاري مي‌كنند. در حالي كه پرسمان و مسايل ‌انديشمندان پسامدرني چون دريدا، فوكو و‌ هابرماس اصولا براي جامعهء ما كارايي ندارند و صرفا ما را به نوعي «اسنوبيسم» فكري دچار مي‌كنند و به ويژه آن‌كه مجموع‌انديشه‌ها و آراي‌انديشمندان ديگري كه بايد پيش‌زمينه‌هاي فكري اين گروه و تداوم ‌انديشه‌هاي آن‌ها را به ما برساند در ايران به انتشار نمي‌رسند.    

حتي اگر ما به خود اين فيلسوفان (براي مثال‌هابرماس يا تورن كه خود من در اين باره در زمان حضورشان در ايران با آن‌ها در تماس بودم) نيز كاملا تاكيد دارند كه مسايل آن‌ها با مسايل جامعه‌اي همچون ايران كاملا متفاوت است. بنابراين اغلب از اين‌انديشمندان و از افكار و نظريات آن‌ها نوعي استفادهء ابزاري مي‌شود. واقعيت قضيه اين است كه ما مفاهيمي را كه اصلا در جامعهء ايران معنادار نيستند، مي‌گيريم و با تفسير و تعبير آن‌ها وارد بحث مي‌شويم. چيزي كه به عنوان تفاوت سنت و مدرنيته مطرح مي‌كنيم از كجا آمده است؟ كساني كه اين بحث‌ها را مطرح مي‌كنند تاريخ به وجود آمدن مدرنيته را نمي‌دانند. اين افراد حتي معني سنت را نمي‌دانند و نمي‌دانند كه مدرنيته از سنت بيرون آمده است. بخش بزرگي از اعلاميهء حقوق بشر از سنت‌هاي ديني مسيحايي - يهودي بيرون آمده است. اين اعلاميه چيزي در تضاد با سيستم يهودي - مسيحي نيست، بلكه بازتعريف اين سيستم است. بنابراين تفسيرهاي اين افراد هم ارتباطي با آنچه در دنياي واقع رخ مي‌دهد ندارد. اين مشكل تنها مربوط به بحث سنت و مدرنيته نيست. در تمامي مباحث مشكل ما اين است كه گروهي از مفاهيم را مي‌گيريم و تلاش مي‌كنيم تا ثابت كنيم اين مسايل در جامعهء ما مشابه اروپاي قرن 19 است، بدون آن‌كه حتي اروپاي آن زمان را بشناسيم. در حال حاضر سيستمي در جامعه به نام مدرنيته مطرح مي‌شود كه ناقض خود مدرنيته است. ذات مدرنيته تعقل، انديشه و انتقاد را ياد مي‌دهد. بنابراين با سازوكار‌هاي زماني و از طريق ساخت مفاهيم و واژه‌هايي كه به دليل كليشه‌اي شدن بسيار آسان به نظر مي‌آيند‌ به تخريب آن مي‌پردازيم، اما زماني كه از كليشه‌ها خارج مي‌شويم و وارد مباحثي مي‌شويم كه به دليل پيچيدگي به راحتي قابل درك و فهم نيستند، تا ‌اندازه‌اي به مدرنيته نزديك شده‌ايم; جامعهء ايران يك جامعهء بسيار پيچيده است. ايران كنوني جامعه‌اي بسيار پيچيده‌تر از جوامعي مانند انگليس و فرانسه در قرن 19 و در برخي از ابعاد حتي امروز است. در جامعهء ايران با زبان‌ها، فرهنگ‌ها و قوميت‌هاي متعدد و گوناگون محلي روبه‌رو‌ هستيم. تقليل‌هايي كه ما مي‌دهيم جز اين‌كه ما را به طرف فرم‌هاي مبهمي از واقعيت كه هيچ معنايي ندارد سوق مي‌دهد; نتيجه‌اي ندارد. سنت معنايي جز تداوم ندارد.  tradere  به معناي تداوم و انتقال است و  tradition  از همين ريشه گرفته شده است، اما زماني كه ترجمه مي‌كنيم، در معاني گم مي‌شويم، ولي در زبان‌هاي اروپايي اين مشكل وجود ندارد. سنت به معناي تداوم است و بنابراين هرچيز مدرني يك چيز سنتي است و مدرن يعني چيزي كه الان وجود دارد.  Modus  به معني الان، اكنون و حالاست و  modern  از همين واژه ريشه گرفته است. از اين مباحث كه بگذريم به تعارضات فرانسهء اواخر قرن 19 مي‌رسيم ميان مدرن‌ها و كساني كه با مدرن‌ها مخالفند اين برخوردها هيچ ارتباطي با وضعيت حال حاضر ايران ندارد و با اين مباحث نمي‌شود مشكلات ما را حل كرد و حتي اگر شرايط ما با فرانسهء آن زمان يكسان بود اين مباحث باز هم فايده‌اي نداشت زيرا شرايط جهاني شدن و جهان شبكه‌اي با شرايط آن زمان متفاوت است. زمان حال در شرايط كنوني يك زمان فشرده و بازتعريف شده است و شباهتي با اواخر قرن 19 ندارد. اين زمان در عين حالي كه محلي است، جهاني است; حتي مفهوم مكان هم متفاوت است مكان در حال حاضر بر مبناي محل، سياست، فرهنگ و جامعه تعريف مي‌شود. حتي سيستم‌هاي شناختي هم در اين تعريف سهيم‌اند كه هرلحظه تغيير مي‌كنند. اين مسايل در سيستم اواخر قرن 19 وجود نداشت كه بتوانيم مقايسه‌اي ميان اين دو انجام دهيم. بزرگ‌ترين ايراد ما اين است كه در اين بحث، سنت و مدرنيته را شكل، تصور كرده‌ايم كه اگر اين شكل‌ها از يكي به ديگري تبديل شود، سنت نيز به مدرنيته بدل خواهد شد. براي مثال در ايران، معماري سنتي با يك شكل طاقي و نوعي آجرچيني و گچبري و كاشي‌كاري تعريف مي‌شود و معماري مدرن با ساختمان‌هاي بلند با نماي شيشه‌اي. بعضي از مردم ما وقتي به اداره‌اي مي‌روند شكل و قيافهء خود را شبيه چيزي مي‌كنند كه فكر مي‌كنند «سنتي» است; مثلا كت و شلوار بدون كراوات و ظاهري خاص. بعضي ديگر هم شب كه به مهماني يا عروسي مي‌روند كراوات مي‌زنند و قيافهء ديگري براي خود درست مي‌كنند كه به خيال خود مدرن شوند. البته ما خواسته يا ناخواسته تا حدي وارد فرآيند مدرن شده‌ايم و تا حد زيادي كوركورانه در حال پيش رفتن در آن هستيم، اما اين لزوما امر مثبتي نيست. به باور من آن چيزي كه ما را تهديد مي‌كند سنت نيست. چيزي كه ما را تهديد مي‌كند نوع خاصي از يك بازتفسير مدرنيته در شرايطي است كه با آن خوانايي نداريم. ما سنت‌هاي خود را از دست مي‌دهيم و آن‌ها را ارزان مي‌فروشيم و در مقابل چيزي به دست مي‌آوريم كه خيال مي‌كنيم مدرنيته است. ما سنت‌هاي خود را با سرعت از بين مي‌بريم و به جاي آن گروهي كالاي بنجل تحويل مي‌گيريم. چيزي كه ما را تهديد مي‌كند اين است كه ما نمي‌فهميم سنت كجاست و مدرنيته كجا.    

ما در حال نابود كردن تمام فرهنگ غني ايران هستيم. ما تمام غذاهاي محلي خود را از بين مي‌بريم و به جاي آن «فست فود» و همبرگر تحويل مي‌گيريم و به آن افتخار مي‌كنيم. برخي آدم‌ها لباس‌هاي شيك مي‌پوشند و مي‌روند در «فست فودها» و بحث‌هاي روز و مدرن انجام مي‌دهند با اين كار‌ها گمان مي‌كنند مدرن شد‌ه‌اند و به خود افتخار مي‌كنند. در حالي كه اين وضعيت بيانگر يك تيپ عقب‌افتادگي كامل است. يك الگوي عكس و قابل بررسي در اين‌جا هندوستان است. در هندوستان بهترين لباس‌هاي مردم لباس‌هاي سنتي آن‌هاست. وقتي مي‌خواهند به جايي بروند كه برايشان اهميت زيادي دارد لباس محلي مي‌پوشند و كت و شلوار برايشان جنبهء لباس كار دارد. هيچ چيز براي هندي‌ها بالاتر از سنت‌ها و فرهنگ‌هايشان نيست. تنها كشوري كه من ديده ام سينماي آمريكا نتوانسته در آن تاثير بگذارد، هندوستان است. دليل اين امر اين نيست كه فيلم‌هاي آمريكايي در اين كشور ممنوع است بلكه خود مردم علاقه‌اي به تماشاي آن فيلم‌ها ندارند. آن‌ها فرهنگ خود را بالاتر از فرهنگ‌هاي غربي مي‌دانند. آن‌ها به اين آگاهي فرهنگي رسيده‌اند، اما آن را به شكل صوري در راستاي مبارزه با غرب سامان‌دهي نكرده‌اند. ما در عين حال كه مي‌خواهيم به شكل صوري با غرب مبارزه كنيم، به شكل محتوايي تمام مفاهيم غرب را پذيرفته‌ايم. تضاد سنت و مدرنيته‌اي كه ما به عنوان يك بيماري شاهدش هستيم همين است كه ما از لحاظ شكلي گاه مدرن و گاه سنتي هستيم، اما ذاتا اين مدرنيته چيزي جز چهرهء تخريب شده‌اي از سنت نيست. در واقع، بدترين چيزهاي سنت و بدترين چيزهاي زندگي مدرن را در نوعي كيمياگري با هم‌مخلوط مي‌كنيم تا به يك سبك زندگي عجيب و از هم گسيخته برسيم. اين كاري است كه هيچ بيماري با خود نمي‌كند. ولي بايد ياد بگيريم كه بعدا نناليم و تقصير را به گردن ديگري نيندازيم. ما سنت‌هاي خودمان را از بين مي‌بريم در حالي‌كه همهء ما در بخش عمده‌اي از زندگي فرصت داريم كه سنت‌هاي خودمان را حفظ كنيم، ولي ما نه تنها اين كار را نمي‌كنيم بلكه كساني را كه اين كار را انجام مي‌دهند مسخره مي‌كنيم. چه كسي گفته كه مبناي مقايسه ما بايد كشورهاي غربي باشد؟ ما نمي‌توانيم خودمان را با هر سيستمي مقايسه كنيم. ما هنوز يك زبان علوم اجتماعي مورد پذيرش همگان نداريم. در چنين زبان الكني، چطور مي‌شود مباحث مربوط به جوامع ديگر را مورد بحث و الگو قرار دهيم؟ در اين حال به جرات مي‌توان گفت حجم كتب منتشر شده دربارهء پست مدرنيسم در ايران از فرانسه بيش‌تر است. چرا ما فكر مي‌كنيم جامعهء ما كه هنوز مدرنيته را در ذات و محتواي واقعي‌اش تجربه نكرده است، مي‌تواند پست مدرن باشد؟ نمي‌توان يك راست به پست مدرنيته پريد و آن را جداي از مدرنيته تجربه كرد. حتي نمي‌توان تجربهء مدرنيته را در تمامي ايران به يك شكل داشت. در يك جامعه چند زباني هر كس به زباني حرف مي‌زند داراي جهاني خاص است و ما هيچ تلاشي در جهت تركيب اين جهان‌ها نكرده‌ايم.    

به عقيدهء من، تنها راه رسيدن به مدرنيته به عنوان نوعي از عقلانيت پيشرفته، اما خطرناك و نيازمند كنترل اخلاقي، حركت از سنت است، اما حركتي كه حاوي درك محتوايي و نه صوري از سنت باشد. هر‌اندازه جامعه‌اي سنت‌هاي خود را بيش‌تر به باد حمله و تخريب‌هاي بي‌مورد و بي‌فايده بگيرد، خود را شكننده‌تر مي‌كند و موقعيت خود را براي پذيرش و رسيدن به مدرنيته تضعيف مي‌كند. جامعه‌اي كه به سنت‌هاي خود حمله مي‌كند، تبر به ريشهء خود مي‌زند. مدرنيته را نمي‌توان بر روي خلاء بنا كرد بلكه بايد روي ميراث فرهنگي، اجتماعي و انساني يك جامعه، يك قوم و يا يك گروه اجتماعي بنايش كرد. نگاهمان را از خارج برداريم و به خودمان بيندازيم. اگر مدرنيته‌اي در ايران باشد، بايد از درون ايجاد شود و كسي نمي‌تواند از خارج معجزه‌اي كند و در ايران مدرنيته ايجاد كند. در هيچ كجا چنين اتفاقي نيفتاده و نمي‌افتد. تحول هميشه يك امر دروني (هر چند با انگيزه‌ها و عوامل بيروني) است. افرادي كه به دنبال تحول هستند بايد شايستهء آن باشند. به عقيدهء من ما بايد دوباره دربارهء سنت و مدرنيته فكر كنيم و سعي كنيم به يك نتيجه و تركيب جديد برسيم. جهان مدرن و جهاني شده بسيار پيچيده است. بنابراين هرگونه تلاش براي رسيدن به پرسش‌هاي ساده و پاسخ‌هاي ساده براي تغيير آن، هر نوع تلاش براي ساده جلوه دادن و ساده ديدن آن، نوعي تلاش در جهت تحميق اجتماعي است.    

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 21:45  توسط علی نقوی  | 

توسعه، دموكراسي و بورژوازي ملي

 کمال اطهاری از متخصصان برجسته اقتصاد شهری و مسکن در ایران به شمار می آید وی همچنین در مباحث توسعه نیز حرفهای تازه ای برای گفتن دارد. اواسط اردیبهشت ماه قرار بود ایشان و دکتر کیان تاجبخش به دعوت کانون آسیب شناسی اجتماعی به کرمان آمده و در باره شوراها سخنرانی کنند اما به علت تداخل زمان برگزاری سخنرانی این عزیران با سفر رییس جمهور به کرمان این سفر به وقت دیگری موکول شد . اما غرض از ذکر این مطلب این بود که  دو ماهنامه چشم انداز ایران گفتگویی را در شماره  آخر خود با کمال اطهاری انجام داده که دریغم آمد در این پایگاه قرار نگیرد. برای دیدن متن کامل گفتگو ادامه مطلب را کلیک نمایید.

 توسعه، دموكراسي و بورژوازي ملي


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 13:25  توسط علی نقوی  | 

همایش روز جهانی خانواده

سه شنبه این هفته  کانون آسیب شناسی اجتماعی دانشگاه شهید باهنر میزبان همایش روز جهانی خانواده بود در این همایش خانم ها دکتر گروسی رییس بخش علوم اجتماعی دانشگاه شهید باهنر درباره علل جامعه شناختی افزایش طلاق در جامعه - دکتر یزدان پناه عضو هیات علمی دانشگاه شهید درباره  جایگاه نهاد خانواده در نهادهای جامعه پذیر ودکتر احمد نیاعضو هیات علمی دانشگاه علامه طباطبایی درباره ازدواج و تغییر نگرش ها و ارزش های جوانان مطالب ارزشمندی را ارایه نمودند که بزودی متن کامل گزارش همایش در این پایگاه منتشر می شود . هم اکنون در سفر بندر عباس هستم و در گرمای سوزان خلیج فارس و یکشنبه هفته آینده گزارش همایش فوق در پایگاه قرار می گیرد
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 13:18  توسط علی نقوی  | 

ما سنتها را به ارزانترین قیمت می فروشیم

دانشگاه شهید باهنر کرمان روز چهارشنبه میزبان دکتر فکوهی استاد دانشگاه تهران  بود دکتر فکوهی دراین سفر سخنرانی با موضوع آسیب شناسی سنت و مدرنیته انجام داد که گزارش این سخنرانی را می خوانید این گزارش همزمان در سایت دکتر فکوهی نیز منتشر شده است و متن کامل آن به همراه بحث  کارگاه روش تحقیق کیفی و سایر اخبار سفر ایشان بزودی در همین پایگاه منتشر می شود.

 

ما سنتها را به ارزانترین قیمت می فروشیم

بحث سنت و مدرنیته به بیشترین میزان در ایران تکرار شده است ، رویکرد و روش بیان مساله بحث از دوران مشروطه تاکنون فقط با تغییر نام  راجع به سنت و مدرنیسم همراه بوده است.  
دکترناصر فکوهی استاد دانشگاه تهران در سخنانی در دانشگاه شهید باهنر کرمان به آسیب شناسی بحث سنت و مدرنیته پرداخت. وی که به دعوت کانون آسیب شناسی اجتماعی این دانشگاه به کرمان سفر کرده بود در این جلسه گفت:یکی از مشکلات ما در بحث سنت و مدرنیته این است که زبان ما زبان بیگانگان است ؛ ما عمدتا مفاهیمی را از غرب وام گرفته ایم که در زبان ما وجود ندارد و علاوه بر این مساله ی جامعه ی ما نیز محسوب نمی شود ما می توانیم لیستی از اسامی را که هیج معنای صحیحی ندارد فهرست کنیم اسامی که نه ریشه تاریخی دارند ، نه مصداق علمی . کلماتی پوچ که در سطح زمانی طی فرایند همانند سازی ایجاد شده اندتا با زبان های دیگر ارتباط برقرار کنند.
وی در ادامه با ذکر مثالی  گفت :در ایران از  مفاهیمی مانند ؛ چپ، راست ، محافظه کار ، مدرن و واژگانی از این دست ،درک درستی وجود ندارد و تصورات موجود غلط و مبهم هستند .
فکوهی همچنین تصریح کرد : این نوع رفتار و استفاده ی نادرست از واژگان و مفاهیم از دوران مشروطه وجود داشته است .  مثلا در زمان مشروطه تصور می کردند هر کس از لغات فرانسوی برای صحبت کردن استفاده کند انسان متجدد ی است .
و امروز تصور می کنند کسی که از یک سری فلاسفه غربی صحبت کند مدرن است . وی با اشاره به استفاده ابزاری از اندیشمندانی چون هابرماس و دریدا و سایرین در ایران افزود: پرسمان(پروبلماتیک) دریدا ، فوکو و هابرماس مناسب جامعه ما نیست و دریدا را حتی با زبان اصلی خود به سختی می توان شناخت.
فکوهی ادامه داد: هم اکنون و پیش از آن که ما دوران واقعا مدرن را به معنای درست آن تجربه کرده باشیم . به سراغ اندیشه های پست مدرن رفته ایم که این این مساله نشان دهنده درک نادرست ما از شرایط خودمان است .
دکتر فکوهی در ادامه تصریح کرد : به جرات می توان گفت که حجم آثار منتشر شده درباره پست مدرنیسم در ایران بسیار بیشتر ازخود کشور فرانسه است در حالی که متفکران پست مدرن عمدتا در این کشور حضور داشته اند.
این استاد انسان شناسی دانشگاه تهران در بخش دیگری از سخنان خود وجود مساله ای تحت عنوان " تضاد سنت و مدرنیته" در کشور ما را رد کرد و گفت : به راستی ما تضاد سنت و مدرنیته را از کجا گرفته ایم و مصداق تاریخی آن کجاست؟
فکوهی با تاکید بر اینکه کسانی که این مساله را مطرح کرده اند تاریخ به وجود آمدن مدرنیته را نمی دانند ؛ گفت: جالب است بدانیم که بیانیه ی حقوق بشربه عنوان یکی از دستاورد های مدرنیته ، از سنت های یهودی و مسیحی بیرون آمده است . و این نشان گر این موضوع است که مدرنیته از دل سنت بیرون می آید و در امتداد آن قرار دارد و به هیچ عنوان از سنت جدا نیست و در تضاد با آن هم قرار ندارد .
استاد انسان شناسی دانشگاه تهران با اشاره به پیچیدگی جامعه ایران  گفت: جامعه ایران پیچیده تر از فرانسه و انگلستان است ، ما در جامعه ایران 50زبان  و گویش داریم  و البته یک زبان میانجی و اصلی یعنی فارسی ، 50 فرهنگ مختلف ، دهها قومیت و صدها هویت محلی داریم. اینها هریک هویتی دارند اما ما با تقلیل آنها همه را یکی می کنیم .
او همچنین  با هشدار نسبت به تخریب میراث سنتی کشور گفت :به دلیل آن که ما نمی فهمیم سنت و مدرنیته در کجا قرار دارند مشغول نابود کردن فرهنگ غنی این کشور هستیم و این به ضرر ما خواهد بود .
وی ادامه داد : ما در بحث سنت و مدرنیسم تصور کردیم ، این دو یک سری شکل هستند و اگر از یکی به دیگری تبدیل شوند ، سنت به مدرنیته تبدیل می شود . فکوهی با مثالی درباره معماری به تشریح این نکته پرداخت و افزود :وقتی از معماری سنتی حرف می زنیم باید طاق بسازیم و کاشی در وسط آن قرار دهیم و هنگامی که از معماری مدرن صحبت می کنیم  ساختمان شیشه ای که در ایران زلزله خیز مثل بمب ساعتی است فکر ما را به خود مشغول می کند.
چیزی که امروز ما را تهدید می کند سنت نیست ، مدرنیته است . ما سنتها را به ارزانترین قیمت می فروشیم و در مقابل چیزی را می گیریم که خیال می کنیم مدرنیته است.ما به شکل صوری با غرب مبارزه می کنیم و به شکل محتوایی تمام مدرنیته غرب را پذیرفته ایم .
فکوهی با اشاره به تجربه ی کشورهایی مانند هند در شناخت صحیح و حفظ فرهنگ غنی خود گفت : ما با تقلیل گرایی و وام گرفتن برخی رفتارها و شکل های مدرن به جایی نمی رسیم . ما باید ابتدا هویت ، زبان و فرهنگ چند پاره ی کشورمان را بشناسیم و سپس بر اساس آن با یک مدل متناسب با خودمان به سمت ترمیم نقاط ضعفمان بر آییم.
فکوهی مهمترین لازمه این بازشناخت و اصلاح اجتماعی را مستلزم تلاش خود افراد دانشگاهی و نهاد های مدنی  دانست وخطاب به دانشجویان تصریح کرد:این اصلاح اجتماعی باید از خود شما و از تک تک افراد آغاز شود و باید بدانیم که شعار های رادیکال نتیجه ای را در بر نخواهد داشت .ما نیازمند رفتار ی کاملا مدنی هستیم.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 9:0  توسط علی نقوی  | 

سخنرانی با موضوع سنت و مدرنیته

 

دکتر ناصر فکوهی عضو هیات مدیره انجمن جامعه شناسی ایران و مدیر پیشین گروه انسان شناسی دانشگاه تهران در سفری به کرمان درباره سنت و مدرنیته به ایراد سخنرانی خواهد پرداخت. دکتر فکوهی که به منظور افتتاح دفتر استانی انجمن جامعه شناسی و به دعوت بخش علوم اجتماعی دانشگاه شهید باهنر به این استان سفر می کند روزچهارشنبه 20اردیبهشت ماه از ساعت 11:30صبح در آمفی تئاتر دانشکده علوم  دانشگاه شهید باهنر به ایراد سخن خواهد پرداخت . همچنین این استاد برجسته علوم اجتماعی ایران  عصر روز چهارشنبه کارگاه آموزشی با عنوان " روش تحقیق کیفی " برای دانشجویان کارشناسی ارشد و ترم پایانی کارشناسی علوم اجتماعی این دانشگاه برگزار می نماید. دکتر فکوهی در این دیدار دو روزه جلساتی نیز با اعضای هیات موسس دفتر استانی انجمن جامعه شناسی ایران ، اعضای هیات علمی بخش علوم اجتماعی داشته  و  از پروژه های اجتماعی شهر بم نیز بازدید به عمل می آورد.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 23:7  توسط علی نقوی  | 

سفرنامه بم 1- اینجا بم است

هفته گذشته به همراه تنی چند از عکاسان برجسته ایران و دوستانم در انجمن بم بمان سه روز در بم بودیم تا از آنچه در بم می گذرد گزارش و عکس تهیه کنیم . قرار است نمایشگاه عکسی در اواخر خرداد در تهران برپا شود. در همین رابطه خانم ابراهیم زاده خبرنگار خبرگزاری میراث فرهنگی مطلب زیبایی نوسته که خواندنش خالی از لطف نیست .

در همین ارتبط خبر عکاسی را از زبان حسن سربخشیان بخوانید:

عكاسان سه سال و نيم پس از زلزله بم را به تصوير مي كشند


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 14:35  توسط علی نقوی  | 

آقای رییس جمهور چگونه بم را دیدید؟

. بالاخره انتظارات به پایان رسید و محمود احمدی  نژاد در بیست و هشتمین سفر استانی اش به کرمان سفر کرد . احمدی نژاد دیشب ( شب چهارشنبه 12اردیبهشت ) به بم سفر کوتاهی داشت و برای مردم این شهر دقایقی سخنرانی کرد. اما فشردگی سفر موجب شد تا احمدی نژاد فرصتی را برای دیدن شهر بم نداشته باشد و نتواند از روند بازسازی این شهر در چهلمین ماهی که از زلزله می گذرد، دیدن کند .احمدی نژاد تنها به سخنرانی بسنده کرد آنهم در ساعاتی که دیگر هوا تاریک بود و خیابان محل سخنرانی اش به بهترین نحو مرتب و آسفالت بود و رنگ آمیزی و چراغانی اش از بسیاری از خیابانهای کرمان هم مناسبتر.

رییس جمهور نه از پشت رود نه از شهرک های حاشیه ای ، حتی از مرکز شهر که همچنان از کندی بازسازی رنج می برد دیدار نکرد.متاسفانه مسئولین برنامه ریز این امکان را فراهم نکردند تا کاستی های شدید بازسازی بم به چشم آید تا شاید گره ای گشوده شود و مردم بم که ناامید بودند، ناامید تر به آینده ای مبهم نگاه کنندو این سئوال را بپرسند که آقای رییس جمهور چگونه بم را دیدید؟

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386ساعت 17:14  توسط علی نقوی  | 

برگزاری همایش بررسی جایگاه شوراها در ایران

همایش" بررسی جایگاه شوراها در ایران "  صبح روز روزچهارشنبه 12اردیبهشت ماه در تالار وحدت دانشگاه شهید باهنر کرمان برگزار می گردد .در  این همایش که به منظور بررسی جایگاه شوراها در ایران و آسیب شناسی این مساله ، برپا می شود ، دکتر کیان تاجبخش عضو هیات علمی دانشگاه نیو اسکول آمریکا و از پژوهشگران برجسته حوزه شهری ایران ، کمال اطهاری پژوهشگر حوزه شهری و از مجریان طرح جامع شهر تهران و دکتر سیامک زند رضوی عضو هیات علمی دانشگاه شهید باهنر و مجری طرح اجتماعات محله ای در بم  به ارایه نظریات خود می پردازند. همایش مذکور به همت کانون آسیب شناسی اجتماعی دانشگاه شهید باهنر برگزار می گردد.ساعت شروع همایش 9صبح خواهد بود.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم اردیبهشت 1386ساعت 21:49  توسط علی نقوی  | 

حرمت امامزاده را متولی نگه می دارد

امروز جلسه هم اندیشی اصحاب مطبوعات با صدفی مدیر کل جدید روابط عمومی استانداری و محبان  مدیر کل ارشاد بود. موضوع جلسه هم سفر رییس جمهوری به استان کرمان . گویا قرار است بالاخره آقای احمدی نژاد به کرمان بیایند . البته تاریخ دقیق این سفر هنوز اعلام نشده است و دوستان حاضر در جلسه هم می خواستند نظر مدیران مطبوعات محلی و نمایندگان روزنامه های سراسری را درباره پوشش خبری مناسب سفر جویا شوند. متاسفانه طبق رسمی ناپسند که سالها ست در میان مطبوعاتی ها به ویژه مدیران آن باب شده است برخی از عزیزان به جای بحث در باره موضوعی که جلسه بواسطه آن تشکیل شده بود. یاد هزینه های بالای مطبوعات و خواسته های خود شدند از اشتراک گرفته تا چاپ ویژه نامه های سفر . سالهاست بحث اقتصاد مطبوعات محلی به این مسائل کشیده شده است و کسی هم برای آن راه حلی نجسته است. مطبوعاتی های محترم امروز مصرانه و به درستی  از اینکه در سفرهای مقامات ارشد ، مدیران  منزلتی برای آنان قائل نیستند می نالیدند اما لحظه ای فکر نمی کردند که حرمت امامزاده را متولی نگه می دارد و وقتی خودمان برای این حرفه که صفت مقدس را همراهش می آوریم حرمتی قائل نشویم از دیگران چه انتظاری می توان داشت. مضحک تر آنکه برخی از اینکه امکاناتی در اختیار خبرنگاران اعزامی از سوی روزنامه های سراسری قرار می گیرد گلایه داشته و خواستار عدم حضور همکاران حرفه ای شان در تهران به دلیل وجود نمایندگی مطبوعات سراسری در کرمان شدند و این نشان می داد که از اصول  حاکم بر رسانه ها و چگونگی پوشش خبری توسط رسانه های کثیر الانتشار اطلاع چندانی ندارند.هر چند نباید این نقد را هم فراموش کرد که برخی از مدیران دولتی و خصوصی کرمان و مسئولان روابط عمومی ها نیاز چندانی به دعوت از رسانه های محلی ندیده و ترجیح می دهند پوشش خبری فعالیتهایشان تنها با حضور فرستادگان مرکز نشین انجام گیرد در حالیکه این دو ، دوبال متصل به هم هستند و هیچ یک به تنهایی قادر به پرواز نخواهند بود. بگذریم درباره مطبوعات محلی نوشتن، بیشتر تلف کردن وقت است تا انتظاری برای به سرانجام رساندن انتقادات  و باز هم باید منتظر رفتارهای دور از اخلاق حرفه ای باشیم تا دخل و خرج روزنامه در آید و هر باره که با مسئولی می نشینیم یاد انبوهی از مشکلاتمان بیافتیم . نه حرمتی برای جلسه قائل شویم و نه برای خود . تا بعد

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت 22:22  توسط علی نقوی  |