تبليغاتX
گویای خموش

گویای خموش

نوشته های علی نقوی

اخلاق حرفه اي در جامعه شناسي


زياد تمايلي به آنچه نقد آموزش علوم اجتماعي در ايران مربوط مي شود ندارم ، چه اين امر درحد بضاعت علمي من نيست. اما مي توان به اين بحث از نگاه يك دانشجوي علوم اجتماعي و انتظارات او از رشته اي كه در آن درس مي خواند، دانشگاه محل تحصيلش و ساير عوامل مرتبط با آن پرداخت و براساس همين ديدگاه مطالبي به صورت پراكنده در اين پايگاه منتشر خواهد شد.
اولين سوژه اي كه اين روزها بيشتر فكرم را مشغول كرده اخلاق حرفه اي ما دانشجويان است. دليلش هم اتفاقاتي بود كه در جريان درس بررسي مسائل اجتماعي ايران افتاد. دانشجويان در اين درس همانگونه كه از نامش بر مي آيد به بررسي مسائل اجتماعي ايران مي پردازند و به علت اهميتي كه اين درس دارد معمول بر اين است كه دانشجويان ترم آخر يا حداكثر ترم ماقبل آخر اين درس را اخذ كرده تا با توجه به بنيه علمي و دروسي كه پاس كرده اند( حالا به چه طريقي بماند) بتوانند در فهم اين درس موفق باشند. مطابق معمول بسياري از دروس علوم اجتماعي و البته ساير علوم ، در ابتدا  در اين درس با مفهوم مساله اجتماعي آشنا شده و استاد محترم و دانشجويان مشتاق علم به چيستي اين مفهوم مي پردازند. سپس دانشجويان با انتخاب موضوعي تحقيقاتي و كار كردن بر روي آن بخش اعظم نمره خود را از اين طريق كسب كنند. موضوع مربوطه بايستي حتما مساله اجتماعي بوده و در كلاس به بحث گذاشته شود و دانشجو بتواند در حضور استاد و ساير همكلاسي هايش از انتخاب آن دفاع كند . اما بحث من به ابعاد نظري اين درس برنمي گردد و از كيفيت منابع معرفي شده ، نحوه تشكيل كلاس ها و تعامل استاد محترم و .... مي گذرم و بگذريم كه در كلاس درس ما اين فرايند چگونه اتفاق افتاد و بچه ها چگونه، بي آنكه بدانند مساله اجتماعي چيست و موضوع انتخابي شان تا چه حد از ويژگي هاي يك مساله اجتماعي بهره مند است آن را انتخاب و بر بروي آن مشغول تحقيق شدند.
همه آنچه گفته شد در ترمي كوتاه سپري شد تا در پايان ترم و موعد ارايه نتايج تحقيق انتخابي. دانشجويان طي دو روز پياپي پس از پايان امتحانات به دانشگاه آمده و نتايج كار را به صورت فشرده بيان مي كردند.اما به گواه اكثر كساني كه كارشان را ارايه كرده و در محفل خودماني به جرمشان اعتراف مي كردند ، بيشتر كارها كپي برداري ناشيانه از تحقيقات پيشين بود برخي حتي پا را فراتر گذاشته و خود به ارايه نتايج تحقيق انجام نشده پرداخته و اين نتايج تنها زاييده ذهنشان بود تا آنجا كه حتي از نتايج آزمون هاي آماري و معنار دار يا بي معنا بودن رابطه فلان متغيرمستقل با متغير وايسته سخن مي گفتند اما اگر قرار بود از او بپرسيم چرا از اين آزمون استفاده كرده اي وپاسخي نداشت.  نمي دانم چند تن از بچه هاي كلاس متقلبانه نمره استاد راگرفته و اين چنين برخورد كردند اما مي دانم حتي اگر يك نفر هم تن به اين بي اخلاقي علمي داده باشد جاي سئوال و تامل بسيار دارد. چرا دانشجو پس از سپري كردن 7يا 8 ترم تحصيلي بايداين گونه بي انگيزه باشد و تنها از سر تكليف يكي از مهم ترين درس هايش را به سخره بگيرد. اخلاق حرفه اي كار كجا بايدآموخته و كجا بايد اجرا شود. ناسلامتي قرار است اين دانشجويان پس از فارغ التحصيلي در مراكز مختلف مشغول به تحقيق باشند و اگر با همين اخلاق بخواهند كار را پيش ببرند اتفاقاتي بدون شرح رخ مي دهد. نكته جالب تر داستان جايي است كه برخي از اين متقلبان بي اخلاق ، هنگامي كه قرار است از دانشگاه ، شيوه هاي آموزشي و اساتيد آن  انتقاد شود از همه پيشرو تر اند و خود را جامعه شناس تر و استاد تر از هر استاد ديگري ميدانند. اما هنگام عمل .....
با اين اخلاق به كجا مي خواهيم برسيم؟ جواب وجدان خود را چه مي دهيم ؟ جوان با روح پاك و سفيد اش بي اخلاق باشد از ديگران چه انتظار داريم؟
 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 19:40  توسط علی نقوی  | 

درگذشت بانو فاخره صبا

بانو فاخره صبا همسر و يار هميشگي مرحوم افضلي پور موسس و بنيانگذار داشگاه شهيد باهنر كرمان درگذشت . اين بانوي خير از هنرمندان و فرهيختگان برجسته ايران زمين بود. يادش گرامي

در همین ارتباط خبر ایسنای کویر را بخوانید

دانشگاه كرمان در غم همسر بنيان گذار اين دانشگاه عزادار شد

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت 11:30  توسط علی نقوی  | 

سال های دور از خانه

همه چیز خیلی زود اتفاق افتاد و برنامه ای را که قرار بود در طی یکی دو ماه آینده انجام بدهم ظرف یک هفته عملی شد و به دعوت یکی از دوستام به تهران آمدم و قبول کردم که با او در یک شرکت سرمایه گذاری همکاری کنم . سالهای دور از خانه و زندگی تنها و مستقل را باید تجربه کنم و نمی دانم چقدر ظرفیت چنین تجربه ای را دارم . حتی لحظه ای برای استراحت بعد از فارغ التحصیلی هم نیافتم . از کرمان شهر و دیاری که ۲۷ سال در آن زندگی کردم و دوستان بسیاری داشتم آمدم بیرون و آنجا را با همه خاطرات خوب و بد و زشت و زیبایش ترک کردم . مهاجرتی برای کسب تجربیات مهم تر در محیطی بزرگتر و با امکانات مناسب تر. این سالهای دور از خانه بودن چقدر طول بکشد نمی دانم. شاید یک هفته و یک ماه و شاید سالهای سال. امیدوارم فرصت کسب تجربیاتی که آرزویش را داشته و امکانش در تهران نسبتا مهیاست بدست آورم. و مهم تر آنکه سالهاي دور از خانه حداقل به اندازه سالهاي سکونت در کرمان برايم خاطرات خوشي را تداعي کند.

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 19:33  توسط علی نقوی  | 

ناگهان چه زود، دیرشد

دل نوشته هایی بر پایان تحصیلات (۱)

امروز آخرین امتحان دوران تحصیل کارشناسی علوم اجتماعی را دادم و تنها ارایه پروژه درس بررسی مسایل اجتماعی ایران و پایان نامه مانده است تا تحصیل در این دوره تمام شود(البته اگر درسها را پاس کنم).حالا که فکر می کنم می بینم چقدر زود گذشت ، گویی دیروز بود در بهمن 82 اولین روزهایی تحصیل در این رشته را در حالی شروع کردم که استان کرمان زلزله دلخراش بم را پشت سر گذاشته بودوهمه درپی حل مسایل زلزله بودند. شاید همین حادثه موجب شد بیشتر در پی مسایل جامعه شناسی فاجعه و جامعه شناسی زلزله باشم.بگذریم ،حالا که درس تمام شد باید جدی تر به آینده فکر کنم . لازم می دانم از همه اساتید بزرگواری که دراین چند سال زحمات بسیاری را متحمل شدند سپاسگذاری کنم .

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 22:26  توسط علی نقوی  | 

زندگي اين روزهاي بم،‌آواز ماست

galeri laleh

گزارشي از نمايشگاه عكس بم امروز

چاپ شده در روزنامه سرمایه ۳/۴/۸۶

آواز خوانده‌ايم از شهري با نخل‌هاي استوار و اسكلت‌هاي آهني نيمه‌تمام;‌شهري محصور در تپهء ماهورهاي كوير;‌شهري كه سه سال و چهار ماه و چند روز پيش، همپاي برآمدن خورشيد، از حركت ايستاد و جايي ميان زمان متوقف شد. اندوه، آرام‌آرام از ميان آوارها سربلند كرد،‌آواز خوان، خزيد زيرپوست شهر و شد جزيي از آن. زندگي تا در توقف شهر، مي‌رفت كه فراموش شود، با شنيدن آواز حزين اندوه، بيدار شد،‌دويد و باليد و از نو آغاز شد. زندگي اين روزهاي بم،‌آواز ماست، آويخته بر ديوار‌هاي گالري لاله در قلب پايتخت، آينهء اين روزهاي بم، با نخل‌هاي استوار و اسكلت‌هاي آهني نيمه‌تمام، جدالي ميان اندوه و زندگي.

اين كلمات بخشي از نوشته‌هاي راهنماي  نمايشگاه عكس بم امروز است، نمايشگاهي كه با همت انجمن «بم بمان» برپاشده تا زندگي اين روزهاي بم را به مردم نمايش دهد.

حامد فرمند از مسوولان انجمن غيردولتي «بم بمان» دربارهء اين انجمن مي‌گويد: «انجمن بم بمان در سومين سالگرد زلزلهء پنجم دي ماه 1382 توسط گروهي از روزنامه نگاران و وبلاگ‌نويسان تشكيل شد. هدف اين گروه از تشكيل چنين انجمني، در وهلهء اول، يادآوري فاجعهء انساني رخ داده در شهر بم بعد از زلزله بود. با اين هدف، قصد داريم آنچه را به مسايل مردم بم مربوط مي‌شود دوباره مطرح و يادآوري كنيم كه براي بمي‌ها، زلزله هنوز تمام نشده است. از سوي ديگر هدف نهايي اين انجمن، يادآوري اين موضوع است كه زلزله خشم طبيعت نيست و اين ما هستيم كه با رفتار و واكنش درست نسبت به آن مي‌توانيم از بروز فجايع بعدي جلوگيري كنيم

حسن سربخشيان، مسوول اجرايي نمايشگاه اولين عكاسي است كه عكس‌هاي زلزلهء بم را در جهان مخابره كرد و اينك او مسوول نمايشگاه است، سربخشيان با گذري به تاريخ زلزله‌هاي ايران،  هدفش از اين كار را اين‌گونه توضيح مي‌دهد: «طي 50 سال اخير، 14 زلزلهء بزرگ، ايران را لرزانده است، از شمال شرق تا جنوب غرب و از شمال غرب تا جنوب شرق و با هر لرزش زمين، به طور ميانگين، بيش از _10 هزار نفر جان خود را از دست داده‌اند.»ما بعد از حادثهء بويين‌زهرا در سال 1341 فراموش كرديم كه ويراني 200 روستا در غرب تهران، تنها هشداري به ماست كه مراقب باشيم.  از ياد برديم كه بعد از زلزلهء خراسان در 1347 هر شهر ديگري مي‌تواند قرباني لرزش زمين باشد. از ذهنمان نگذشت كه كشته شدن كم‌تر از 10 هزار نفر در زلزلهء سال‌هاي 51 تا 56 تنها هشداري است براي حوادث خونين‌تر سال‌هاي بعد. يادمان رفت كه طبس، تنها بازماندهء زير و رو شدن طبيعي زمين نخواهد بود و سال 1357 به عنوان آخرين سال زلزله در ايران ثبت نخواهد شد. خونين‌ترين حادثهء سال‌هاي اخير در رودبار هم تكانمان نداد، كشته شدن 40 هزار نفر هم ما را برنينگيخت كه كاري كنيم. شايد تنها يادمان ماند كه در روزهاي نخست زلزلهء بم، خودمان را به خرابه‌ها برسانيم، مرثيه‌اي بسراييم و از دولت و مسوولان گله كنيم كه رسيدگي‌هايشان، مشكل مردم را حل نكرد.بانيان نمايشگاه، 29خرداد همزمان با سالگرد زلزلهء رودبار و منجيل را  به عنوان افتتاحيهء نمايشگاه در نظر گرفته‌اند.نمايشگاه با عكس‌هايي از سربخشيان شروع مي‌شود، عكس‌هايي كه در سال 82گرفته شده‌اند، عكس‌ها تو را به روزهاي زلزله دلخراش بم مي‌برد. از زن تنهايي كه خود را در پتويي سفيد و گل‌دار پيچيده تا بگويد زندگي همچنان برقرار است تا ارگ فروريختهء بم كه در حسرت عظمت بزرگ‌ترين بناي خشتي جهان اندكي تامل كني.

   در ادامه عكس‌هايي از اميد صالحي، حسين سلمان‌زاده، حسين فاطمي، محمد خيرخواه، محسن شاهمردي، حميد صادقي، علي‌اكبر شير ژيان، هادي تبريزي، مژگان رمضاني و حامد عبدلي را مي‌بيني كه در ارديبهشت ماه سال جاري گرفته شده‌اند تا بيننده، تصويري از بم امروز به‌دست آورد.    

يكي از بازديدكنندگان مي‌پرسد: «اين واقعا بم امروز است.»    شايد او نيز مانند ميليون‌ها ايراني ديگر فقط روزهاي زلزله يادش بود كه در بم چه اتفاقي افتاده و همراه با موج احساسات مردم به ياري بم شتافت و فكر مي‌كرد كه ديگر مسووليتي در قبال بم ندارد. اما تصويري كه عكس‌ها از بم به نمايش گذاشته‌اند، حكايت ديگري دارند.آن‌ها معتقدند: «تعداد عكس‌ها خيلي كم‌اند و با اين تعداد نمي‌توان دربارهء بازسازي بم اظهارنظر كرد

حسين فاطمي، عكاس خبرگزاري فارس دربارهء هدف خود از عضويت در اين گروه مي‌گويد: «با توجه به اين‌كه در ايام زلزله بم بودم، خيلي دوست داشتم فرصت ديگري فراهم مي‌شد تا باز از اين شهر عكاسي كنم و اين فرصت مهيا شد.»    فاطمي اميدوار است اين نوع كارها تداوم يابد تا علاوه بر مستندسازي، مردم از روند بازسازي تصويري درست به‌دست آوردند.عكس‌ها هر يك حكايت گروهي از ساكنان امروز بم را روايت مي‌كنند: «كودكاني كه در خرابه‌هاي ارگ به بازي فوتبال مشغولند، نگاه دختران خردسال به دوربين عكاسي و آيندهء مبهمي را كه در چشمانشان مي‌بيني، كودك معلولي از تلويزيوني كه در كانكس است به ديدن بم ويران مشغول است، بچه‌اي كه از پشت فنس‌ها به شهربازي تعطيل بم نگاه مي‌كند، تنورنانوايي زنان، لباس‌هاي عروسي كه يادت مي‌اندازند بم هنوز زنده است و اميدوار به زندگي، معلولاني كه كبوتران را به پرواز در آورده‌اند و عكس‌هايي از شهري كه كم‌تر آباد شده است.سوالي بر تابلوي آويخته شده بر نمايشگاه ديده مي‌شود: «امروز را براي نمايش بم امروز انتخاب كرديم تا يادمان باشد كه بم، امروز شايد فرداي ماست. فردايي كه نمي‌دانيم زمين، كجا را براي لرزيدن انتخاب خواهد كرد. راستي اگر فردا نوبت ما باشد، خانه مان و خودمان آمادهء پذيرايي از زلزله هستيم؟ برپاكنندگان نمايشگاه خود اين‌گونه به سوال پاسخ داده‌اند: هر بار بعد از هر زلزلهء بزرگ، گروهي از جوانمردان در كنار نيروهاي ملي و بين‌المللي، تمام هم و غم خود را گذاشتند تا براي بازمانده‌ها كاري كنند، ويرانه‌ها را سامان بخشند و زندگي را دوباره به آنچه زلزله برجا گذاشته باز گردانند. هر بار و بعد از انتشار آمار خرابي‌ها و كشته‌ها، مديران و نويسندگان از لزوم توجه به زلزله و اهميت آماده شدن براي آن گفته‌اند و نوشته‌اند. اين كه بايد مقاوم بسازيم و اين كه اگر با همهء مقاوم سازي‌ها زلزلهء خرابي پديد آورد، چگونه خود را مصون بداريم و هر بار بعد از آخرين زلزله، گروهي يادآوري كردند كه همهء اين ماتم‌ها و تذكرات را در آخرين زلزله هم گفتيم و شنيديم و باز هم آن‌چنان زيستيم كه پيش از آن زندگي مي‌كرديم.»بم امروز، حديث فراموشكاري ماست كه زلزله را حادثه‌اي براي نقطه‌اي دور از خودمان تصور مي‌كنيم و عادت نكرده‌ايم براي آنچه وقوعش طبيعي و اجتناب ناپذير است، كاري كنيم.

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 14:38  توسط علی نقوی  | 

جلسه گفتگو و نقد عکسهای نمايشگاه بم امروز

در ادامه برگزاری نمايشگاه عکس "بم امروز" ساعت ۵ عصر يکشنبه ۳ تير، عکاسان نمايشگاه و خبرنگاران همراه در اين پروژه، بهمن جلالی عکاس و استاد دانشگاه و دکتر حسن نمک دوست استاد ارتباطات و احمد رضا دالوند استاد تصوير سازی به عنوان مهمان در جلسه گفتگو و نقد عکسهای نمايشگاه بم امروز شرکت می کنند تا با حضور علاقه مندان و اصحاب رسانه به بررسی و تحليل نمايشگاه عکس "بم امروز" بپردازند.


+ نوشته شده در  شنبه دوم تیر 1386ساعت 14:59  توسط علی نقوی  |