مصاحبه در روزنامه نگاری کار دشواریست و باید از توانایی و تجربه خوبی برخوردار باشی تا بتونی مصاحبه های خوبی را انجام بدی این یک طرف قضیه است طرف دیگه فردی است که می خواهی باهاش مصاحبه کنی خب این افراد بسته به پایگاه اجتماعی و شخصیتی که دارن واکنش های متفاوتی نسبت به انجام مصاحبه نشون می دن سیاستمدارها یک جور هنرمندان و ورزشکارن جور دیگه و استادان و صاحبنظران علمی ودانشگاهی به شیوه ای دیگر و فکر می کنم گفتگو با این گروه سختی های خاصی داره که در میان گروههای دیگه . استادان ایزانی معمولا از روحیه محافظه کارانه تری برخوردار هستندو برای یک مصاحبه وسواس خاصی را دارن که گروههای دیگه ندارن غیر از این برای برخی به اصطلاح کسر شان که با یک خبرنگارمصاحبه کنن و برخی دیگه هم به حق از کم عمق بودن دانش مصاحبه کننده می نالند و گروه دیگه هم که با محیط رسانه ای آشنا نیستن اینقدر کلمات علمی و پیچیده را به کار می برن و با زبانی سخت و غیر قابل فهم صحبت می کنن که چاپ اون خیلی مشکل میشه بگذریم .. این همه مقدمه گفتم تا اتفاق جالب و کم نظیری که برام پیش اومده را تعریف کنم چون واقعا کمتر با این جور آدمها که به معنای واقعی اخلاق و انسانیت را در عمل نشون می دن برخورد کردم.
خب در چند سال اخیر هر سال گزارشی از وضعیت مطبوعات محلی را به فراخور در روزنامه های محلی یا سراسری چاپ می کردم امسال که تهران بودم گفتم با یکی از اساتید صاحب نام این حوزه گفتگو کنم بعد از آنکه با ایشان تماس گرفته و با برخورد گرم و محبت آمیزش روبرو شده و تقاضای خود رامطرح کردم قرار شد سووالات را برایش ارسال کنم تا بعد از دیدن سئوالات درباره مصاحبه با هم صحبت کنیم هنگامی که برای جواب زنگ زدم بهم گفت : من بلد نیستم به این سووالات جواب بدم . یک لحظه جا خوردم این استاد بزرگوار با خضوع تمام این را گفت کاری که خیلی ها نمی کنند .
شیوه اخلاقی که باید یاد بگیریم : اگه چیزی را نمی دانیم راحت بگیم بلد نیستیم
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 21:15  توسط علی نقوی
|
دقایقی پیش برای اولین بار در تاریخ والیبال ایران نوجوانان والیبالیست موفق شدند بر برزیل قهرمان پنج دوره نوجوانان جهان و یکی از سه قدرت همیشگی والیبال دنیا پیروز شوند دست بچه ها درد نکنه که باعث غرور ایرانی ها شدند. کاشکی یک کم این فوتبالیستها یاد می گرفتن . والیبال ایران مدیون ثبات و برنامه ریزی های بلند مدتی بود که با حضور مربیان برجسته داخلی و خارجی مسیر موفقیت را به خوبی طی کرد. موفقیت در ورزش های گروهی مثل والیبال و بستکبال می تونه نوید بخش باشه.
والیبالیستهای عزیز دست مریزاد - پیروز باشید
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 9:28  توسط علی نقوی
|
روزهاي اولي كه به تهران آمده بودم از اينكه امكاني برايم فراهم شده بود تا روزنامه را حتي قبل از صبحانه خوردن بخوانم كلي خوشحال بودم . آن روز نمي دانستم به زودي روزنامه اي براي خواندن وجود نخواهد داشت. هم ميهن و شرق توقيف شدند و اين روزها جز سرمايه كه هم همكاري با آن و هم فعاليت در حوزه مرتبط تنها روزنامه اي است كه قابل خواندن مي بينم (با همه انتقاداتي كه به آن دارم) روزنامه اي براي خواندن وجود ندارد . روزنامه زياد است اما محتواي آنها چنگي به دل نمي زند و هر روز بيشتر از ديروز مجيز گويي و يكسو نگري درآنها بيشتر مي شود. البته برخي از اين روزنامه ها امكان كارهاي با كيفيت خيلي بالاتر را دارند اما ترس از توقيف و بيكار شدن صدها نفري كه كسي به فكرشان نيست موجب كاهش كيفيتشان شده است. بايد به آنها حق داد اين روزها تامين حداقل هاي يك زندگي به دشواري ممكن شده و فشارهاي اقتصادي هر روز در حال افزايش است و جماعت روزنامه نگار كه جز بي پناه ترين گروههايي است كه همه كاسه كوزه ها سرش مي شكند و بي خبرو به سرعت از كاربيكار مي شود بايد محافظه كارتر برخورد كندزندگي شوخي بردار نيست. راستي شما روزنامه اي براي خواندن سراغ داريد؟
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 8:47  توسط علی نقوی
|
امروز 28 مرداد سالروز كودتاي تاريخي آمريكا و سقوط دولت مصدق است. خيلي ها، مناسبت امروز را فراموش كرده اند وشايد براي بسياري از هم نسل هاي من اين اتفاق اهميتي نداشته باشد يا اصلا ندانند كه كودتا چه تاثيري در آينده ايران گذاشت. متاسفانه در اين ميان نه نهادهاي رسمي تمايلي به تشريح و تحليل كودتا دارند و نه در كتابهاي درسي چيز زيادي راجع به اين كودتا نوشته شده است. و اين واقعه در ايران به مظلوميتي گرفتار آمده تا به فراموشي سپرده شود.
گرچه با خارج شدن بخشي از اسناد كودتا از طبقه بندي محرمانه در وزارت خارجه امريكا ، اين امكان براي پژوهشگران و اصحاب رسانه در غرب فراهم شده تا به واكاوي اين واقعه بپردازند اما درايران كمتر كار جدي و محكمي در اين زمينه وجود دارد.
بخشي از اين واقعه كه شايد بيشتر مغفول مانده مديريت اقتصاد بدون نفت مصدق بوده است با توجه به تحريم ايران ما تنها دوره اي كه اقتصاد بدون نفت را تجربه كرده ايم دوران مصدق است. تجربه اي يگانه در كشور نفتي و رانتير ايران . بازيابي اين تجربه مي تواند منشا اثرات مفيدي در اقتصاد ما باشد و تنها بايد اميدوار باشيم پژوهشگراني به بررسي اقتصادي دوران مصدق و تاثيري كه كودتا بر عقب ماندگي و توسعه نيافتگي ايران گذاشت همت گمارند.
یاد مصدق گرامی باد
در ارتباط با کودتای ۲۸ مرداد مقاله ای از نیویورک تایمزبا ترجمه پرویز صداقت :
روزی که هیچگاه پایان نیافت (تاریخ محرمانه کودتای 28 مرداد)
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 15:46  توسط علی نقوی
|
بيش از يك ماه اززندگيم در تهران گذشته و شايد روزهاي تنهايي توصيف مناسبي براي اين ايام نباشد . اما براي اين ايام صفت بهتري پيدا نكردم . تنهايي مي تواند بار معنايي منفي يا مثبتي داشته باشد وغربت همواره با تنهايي عجين بوده اما منظور من تنهايي به معناي منفي آن نيست چه تعداد زيادي از بهترين دوستانم ساكن تهرانند اما متاسفانه فرصت ديدار و همراهي با بسياري از آنها كمتر ميسر شده است. مدتي بايد سپري شود تا با محيط كاري و اجتماعي اينجا آشنا شوم ،خودم را شهروند تهران بدانم و ارتباطاتم رابيشتر كنم تا کمتر احساس تنهایی (با بار منفی اش ) کنم. اين روزها تنها هستم
تنهايي هم براي خودش عالمي دارد و اگر با تمركز و آرامش همراه شود بهترين فرصت براي جبران خيلي كارهاي عقب مانده است. گرچه به اعتقاد برخي ز تنهايي بلا خيزد اما من تا حالا بلايي نديدم. شايد به خاطر اين باشد كه تجربه تنهايي ام ربطي به غربت آمدنم نداشته باشد.
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 19:13  توسط علی نقوی
|
راستی سوغات کرمان چیه ؟
کلمپه - قاووت(به قول کرمونی ها قووتو) - زیره - پسته - قالی - مس یا .... . توی تهرون خیلی ها اسم کرمون که به میون میاد یاد سوغاتی معروف میافتند منظورم از سوغاتی معروف را متوجه که می شین قبلا گفتم همون که آدم را به فضا می بره . نمی دونم بایدخوشحال باشیم کرمان به این نام معروف شده یا ناراحت . شاید اشکال از خود تهرونی هایی که علاقمندن برن فضا و هیچ پایگاهی را بهتر از کرمون سراغ ندارن. بازهم یاد نوت بوک ذغالی افتادم . کرمونی ها هم بی میل نیستن که اسم شهرشون اینطوری در بره و سوغاتشون شهره خاص و عام باشه اگه بودن تا حالا کاری می کردن . بی ربط نیست که گفتن کرمان دل عالم است و ما هل دلیم اینم یه جور اهل دل بودنه مگه نه؟
راستی به نظر شما سوغات کرمون چیه ؟
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 17:26  توسط علی نقوی
|
خوردن غذاي چيني !
جاتون خالي ، هفته گذشته به دعوت يكي از دوستان براي صرف شام به رستوران چيني رفتم. براي من كه تا حالا غذاي خارجي نخورده بودم مي تونست تجربه جالبي باشه – البته اگه پيتزا را خارجي حساب نكنيم- دوست گرامي كه تا به حال چند بار به اين رستوران آمده بود ميگو سفارش داد و من هم ماكاروني به همراه سوپ و يك پرس برنج سرخ كرده به صورت مشترك . البته دليل خاصي براي خوردن ماكاروني نداشتم فقط چون بقيه غذاها مي تونست طعمي شبيه غذاي ما داشته باشه و منم دوست داشتم تجربه جديدي داشته باشم ماكاروني را انتخاب كردم كه انصافا تجربه جالبي بود. ماكاروني چيني كاملا متفاوت با ماكاروني ايراني تهيه مي شه و هيچ نوع گوشتي در آن ديده نمي شد و همراه ماكاروني، كدو ، هويج و قارچ را ميل مي كنيد البته با يك چاشني ترشمزه .اما پس از صرف غذاي چيني با ديدن صورتحساب ، حسابي نقره داغ شدم. گرچه دوست غزيز از جيب مبارك هزينه را پرداختند اما صورتحساب ارقام جالبي داشت :
ماكاروني 5500تومان
آب معدني و نوشابه 300سي سي هركدام يك عدد 2500تومان
يك ظرف زيتون 2500تومان
يك ظرف ليمو ترش شامل 4 عدد ليمو 1500تومان
باقي قيمتها در ذهنم نيست . اينم از یک تجربه گران قيمت !
پ.ن : البته دوست من داییم بود که خب موقعی که اون هست خواهرزاده دست تو جیبش که نمی کنه !
پ .ن ۲ : چون عکس ماکارونی نداشتم عکس مرغ چینی گذاشتم اونم یک غذای چینی دیگه
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 17:35  توسط علی نقوی
|
نمی دانم به چه علتی دو پست آخر وبلاگ و نظرات خوانندگان همه حذف شده اند شاید کسی توانسته به وبلاگم نفوذ کند. با عذرخواهی از دوستان و تبریک به نفوذ کننده گرامی که لطف فرموده و فقط دو پست را حذف فرمودند. این دو مطلب مجددا در وبلاگ قرار می گیرند هرچند مطالب با امروز تطابق زمانی نداشته و مربوط به روزهای سه شنبه و چهارشنبه گذشته است. (ادامه مطلب را کلیک کنید)
ديگر آفتابي از شرق طلوع نمي کند
اعلاميهي 1978 يونسكو در مورد حقوق مسووليتهاي روزنامهنگار
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 12:6  توسط علی نقوی
|
تعطیلات آخر هفته فرصتی شد تا چند روزی را به کرمان برگردم و با خانواده و دوستان دیداری تازه کنم و متاسفانه این چند روز از اینترنت دور بودم. اما در این سفر نکته ای که برایم جالب بود تبلیغات هفته نامه بام کویر بود. بام کویر که به همت جمعی از دوستان خوب و حرفه ای در کرمان منتشر می شود در مدت کمی که از انتشار آن گذشته نشان داده می تواند رسانه نخست استان نام گیرد. برای من هم افتخار همکاری با این مجموعه به صورت محدود برقرا بود اما به علت مهاجرت این امکان سلب شد اما دوستی ها همچنان باقیست. برای همین گلایه ای دوستانه از یاران بام را در اینجا می نویسم.
بام کویر قرار است به صورت دو شماره در هفته منتشر شود و با توجه به سرمایه گذاری مناسبی هم که انجام داده این بار با تبلیغات شهری که برای هیچ نشریه کرمانی سابقه نداشته به معرفی خود به شهروندان کرمانی پرداخته است. اما در این تبلیغ نکاتی نهفته و انتقاداتی وارد است :
۱. شعار تبلیغاتی بام کویر "بام با شماست" در شهری که مردمش هنوز نام نشریه را به سختی تلفظ می کنند آوردن قسمتی از نام آن در یک شعار بی معناست. بام با شماست یعنی چه ؟ از کجای آن به بام کویر که نامی زیباست می رسیم با توجه به نزدیکی مهر- پشت بام خانه را با کاهگل پوشاندن و همچنین تبلیغ شرکتهای ایزوگام - این شعار برای آنها بیشتر مفهوم داشته باشد تا هفته نامه بام کویر. از نشریه ای که اکثریت دوستان را علاقمندان و مطلعین حوزه شعر و ادبیات را در خود جای داده انتظار می رفت تا شعاری زیباتر و رساتر انتخاب کنند. شعار مثل تیتر است. برخی از این دوستان قبلا تیترهای زیبایی می زدند اما حالا چه شده نمی دانم.
۱-۱. شعار یک نشریه مبین هدف و استراتژی نشریه است به عنوان نمونه روزنامه ایران هنگام راه اندازی شعار پر مفهوم "ایران بخوان" را انتخاب کرد صبح امروز " دانستن حق مردم است" و سرمایه " نگاه بخش خصوصی " و بر اساس همین شعار محتوی نیز تعریف شد. " بام با شماست" یعنی چه؟
۲. باز هم مثل لوگوی نشریه که به سختی خوانده می شود در اینجا هم دوستان طراح از آوردن واضح لوگوی نشریه خودداری کرده و آن را بالای کادر بسیار ریز کارکرده اند که معلوم نیست چرا. مردم باید با لوگوی روزنامه آشنا بشوند و روی دکه که آن را دیدند نسبت به آن ذهنیت داشته باشند امری که صورت نگرفت.
۳. در پایین تبلیغ هم بام را صاحب بزرگترین تیم حرفه ای در میان نشریات محلی دانسته اند در این ادعا شکی نیست و بام از لحاظ تحریریه جز بهترین هاست و این را می توان از کیفیت مطالبش فهمید. تیم حرفه ای یعنی پول هم باید حرفه ای پرداخت شود که امیدوارم بام کویری ها در این مساله هم پیشتاز مطبوعات کرمان باشند و مساله مالی و حقوقی که همیشه بچه های شهرستانها با آن درگیرند را جدی بگیرند.
پ.ن : برای بام کویر و همه همکاران محترم و دوستان ارزشمندم در آنجا آرزوی موفقیت می کنم و امیدوارم در این کویر به معنای واقعی بام کویر باشند و بتوانند اولین روزنامه استان لقب بگیرند و دو شماره در هفته استارتی برای این کار باشد. آقا مرتضی دست مریزاد.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 11:30  توسط علی نقوی
|

ساعتی پیش خبرگزاری فارس خبرداد که شرق هم توقیف شد .در آستانه روز خبرنگار دولت بهتر از این نمی توانست از خبرنگاران تقدیر کند. بار دیگر داستان تکراری توقیف را زنده کرد. به راستی این بار چه باید گفت و نوشت و توقیف بعدی نصیب چه نشریه ای خواهد شد. دیگر روزنامه ای برای خواندن وجود ندارد شما توقع دارید الان کیهان رسالت ایران یا همشهری را بخوانیم . هر چند به شرق نقد بسیار وارد بود اما در این وانفسا تنها روزنامه ای بود که می شد خواندش . برای من فقط یک روزنامه سرمایه ماند و یک هفته نامه شهروند که هیچ بعید نیست در دور تازه توقیف ها اینها هم توقیف شوند. اصلاح طلبان ایران باز هم از داشتن رسانه ای مکتوب محروم شده اند به قول آقای باهنر اینها غیرخودی اند . حال دولت بیاید آیین نامه حرفه ای روزنامه نگاران را تصویب کند . واقعا می توان حرفه ای به نام روزنامه نگار و خبرنگار داشت؟. چند روز دیگر روز خبرنگار است؟
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 12:32  توسط علی نقوی
|
اين روزها بحث انتخاب رشته خيلي داغ شده و خانواده ها و بچه هاشون كه مجاز به انتخاب رشته اند با نگراني خاصي سعي در انتخاب بهترين گزينه هادارند. معمولا براي انتخاب رشته ملاك هاي متفاوتي وجود دارد. بازار كار، پرستيژ اجتماعي ، فشارهاي اجتماعي كه افراد را به سوي رشته هاي خاص مانند برخي از مهندسی ها و پزشكي مي كشاند و علاقه و توانايي فرد مي تواند از مهمترين ملاك هاي انتخاب رشته باشد . متاسفانه در اين ميان آموزش و پرورش به دانش آموزان نمي آموزد چگونه توانايي هاي خود را دريابند و با تلفيق آن با علاقه و عقلانيت انتخاب رشته صحيحي داشته باشند. يك انتخاب رشته غلط مي تواند بخشي از بهترين سالهاي زندگي فرد را با كمترين بهره وري روبرو كند. حداقل يكي از اين خسارت ديده ها خود من هستم : سالي كه كنكور امتحان دادم ، رشته مهندسي صنايع دانشگاه آزاد كرمان قبول شدم اما عليرغم اينكه همواره با دانشگاه آزاد مشكل داشته و آن را جايي براي تلف كردن عمر مي دانستم و مهم تر از آن علاقه چنداني به مباحث مهندسي وفني نداشتم ، در دانشگاه ثبت نام كردم اما پس از 5 ترم تلف كردن وقت و عمرم از دانشگاه آزاد انصراف داده و اين بار پي علاقه اي رفتم كه چند سال آن را منكوب كرده بودم. اين بار با وجو د مخالفتهاي خيلي شديدي كه همه با من داشتند و تغيير رشته از مهندسي به جامعه شناسي را احمقانه فرض كردند مشتاقانه و به تنهايي به مسيري كه از پيروزي در آن مطمئن بودم وارد شده و مجددا بخت خود را در كنكوري كه خيلي ها از آن هراس دارند آزمودم اما اين بار با هدفي مشخص . الان بسيار راضيم و تنها حسرتي دارم از عمري كه به اشتباه خودم و شايد جامعه ام به تباهي رفت و هدر دادم . اي دريغ از عمر رفته
+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 8:31  توسط علی نقوی
|
فكر كنم براي ترم جديد (مهرماه) سال جاري دانشكده ها و گروههاي علوم اجتماعي ايران موضوع بنزين يك موضوع خوب براي بررسي كردن باشد. هم اكنون بنزين به عنوان يكي از مهمترين مسائل اجتماعي روز ايران مطرح است و مي توان به آن از جنبه هاي مختلف جامعه شناسي پرداخت. امري كه طراحان كارت سوخت قبل از اجراي طرح از آن غافل بوده و به احتمال قوي تبعات اجتماعي اجراي چنين طرحي را در نظر نداشته اند. اگر كمي به اين مساله دقت كنيم در مي يابيم كه نكات اجتماعي زيادي در آن نهفته است از جامعه شناسي مصرف بگيريد تا تاثير آن بر آسيب هاي اجتماعي و فساد .گويا علت يكي از قتل هاي اتفاق افتاده چند روز اخير هم كارت بنزين بوده است. بهر حال براي علاقمنداني كه بخواهند جامعه شناسي را از جنبه كاربردي نگاه كنند سهميه بندي بنزين سوژه خیلي جذابي خواهد بود.البته اينكه دانشگاههاي ما و محصلين و مدرسين آنها علاقه ، توان و ميل به انجام چنين كارهايي را داشته باشند بماند.
در اينجا به چند مورد از تاثيرات اجتماعي بنزين اشاره مي شود:
1. قبل از اينكه بنزين سهميه بندي شود اكثر مردم با توجه به خصلت هاي فرهنگي كه ايراني ها به آن شهره بودند ( البته خارجي ها بهتر عمل مي كردند) معمولا در مواقع نياز ماشين خود را در اختيار دوستان يا آشنايان قرار مي دادند . حتي در روابط همسايگي اين امر در مواقع اضطراري مثل مريض شدن بچه همسايه به راحتي ديده مي شد. اما الان كه بنزين فقط با سهميه بندي عرضه مي شود نوعي مالكيت خصوصي بر آن حاكم شده كه هركسي بايد مراقب آن باشد بنابراين انتظار اينكه دوست يا همكارت تو را به منزلت كه ممكن است راهي متفاوت بامسيرش داشته باشد رسانده يا اينكه به هر دليلي ماشينت را در اختيارت قرار دهد انتظاري بيهوده خواهد بود و در واقع اگر كسي اين عمل را انجام دهد كلمه ايثار را بايد براي آن به كار برد.اگر در جاده هم بي بنزين بماني كه بايستي از جيب مبارك هزينه گزافي را بپردازي و ديگر كسي نيست كه از سر لطف اين كالاي ناياب و گرانقيمت را در اختيارت بگذارد.در واقع با سهميه بندي بنزين تغييراتي در نحوه رفتار و تعامل افراد جامعه با يكديگر در حال رخ دادن است كه قبلا تصور چنين رفتارهايي كمتر بود.الان خيلي از آن رفتارهايي كه قبلا پسنديده بود و برخي هم مدعي انجام آن بودند رنگ باخته و آن رفتارهاي پسنديده از نظر اقتصادي كاري غير عقلاني به شمار مي آيد.
2. با توجه به احتياطي كه مردم در مصرف بنزين پيدا كرده اند مسافرت ها كه به كمترين حد رسيده است و صنعت گردشگري تقريبا به خواب رفته اما جداي از آن سهميه بندي بنزين موجب مي شود تا روابط اجتماعي نيز كاهش پيدا كند چرا كه افراد ترجيح مي دهند كمتر به ميهماني رفته و با دوستان و خويشان ديدار داشته باشندكه اين كاهش روابط در بلند مدت مي تواند به انزوا گرايي ، فرد گرايي و ... بيانجامد كه تبعات خاص خود را دارد.
3. بخشي نگري ، بحث هاي مرتبط با دولت رانتير ، قيم مآبي دولت نسبت به مردم و بي توجهي به واقعيت هاي اجتماعي در برنامه ريز ي ها در چنين طرح عظيم و پر هزينه اي ديده مي شود. آقايان فقط هدفشان كنترل مصرف بي رويه بنزين بود و بس . نگاه تك بعدي به مسائل كه همواره مورد انتقاد كارشناسان بوده است بازهم در حال تكرار است منهي اين بار با تبعاتي به وسعت جامعه ايران. راستي شما نظرات چيست؟
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 14:59  توسط علی نقوی
|
کانون زنان ایرانی - بهمن احمدي امويي ،روزنامه نگار از سوي شعبه سيزدهم دادگاه انقلاب به شش ماه حبس محكوم شد.
فريده غيرت ،وكيل مدافع اين روزنامه نگار ضمن اعلام اين خبر گفت :"اين حكم تعليقي و هنوز به موكلش ابلاغ نشده است."
وی در 22 خرداد سال گذشته در حالی که در میدان هفت تیر تهران در حال تهیه گزارش ازتظاهرات زنان بر ضد قوانین تبعیض آمیز بود ، بازداشت و به زندان اوین منتقل و پس از یک هفته آزاد شد .
احمدي امويي در دادگاهي كه شانزدهم خرداد ماه امسال در شعبه 13 دادگاه انقلاب برگزارشد براساس کیفرخواست دادستان به اقدام علیه امنیت ملی، تبلیغ علیه نظام جمهوری اسلامی, تبانی و مشارکت در یک اجتماع غیر قانونی و اخلال در نظم و آسایش و آرامش مردم متهم شده بود.
به گفته غيرت، موكلش درخصوص تبليغ عليه نظام جمهوري اسلامي مجرم شناخته شده و از ساير اتهامات تبرئه شده است.
فريده غيرت به حكم صادره اعتراض خواهد كرد.
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 16:41  توسط علی نقوی
|
کمتر از چهارسال از زلزله ويرانگر دی ماه 1382 می گذرد. در طول اين سال ها، گروه های مختلفی از مردم و مسئولان، به اين حادثه پرداختند و با کمک های مادی و معنوی، برای بازسازی شهر کوشيدند. اما کمتر تلاشی از ميان همه کوشش هايی که شد، از بازسازی ظاهر شهر فراتر رفت و کمتر فردی از ميان هزاران علاقه مند و تلاشگر اجتماعی، به وضع روحی مردم بم پرداخت.
این بار، انجمن غير دولتی بم بمان با همکاری دانشگاه شهيد باهنر كرمان و يونيسف، قصد دارد تا تلاش خود را معطوف به مردمی کند که از اين حادثه آسيب ديدند. در اولين گام نيز، برپایی سلسله نمایشگاه هایی با موضوع "كودكان بم"، به عنوان پروژه ای مشترک بین نهاد علمی دانشگاه، موسسه بین المللی یونیسف و انجمن غیر انتفاعی بم بمان تعریف شده است.
هدف از اجرای این نمایشگاه ها، این است که وضعيت امروز كودكان بم به تصوير كشيده شود تاذوق بصري و زيبايي شناختي شهروندان آسيب ديده بمي، پرورشي دوباره يابد. از سوی دیگر، ارایه نگاهی تازه به خانواده ها و مسئولان بمی، درباره حقوقی که کودکان این شهر دارند و از آن محرومند، بخش دیگری از هدف این پروژه است.
دانشگاه شهيد باهنركرمان و يونيسف، طی سال های گذشته، پروژه مشتركي را تحت عنوان " شهر دوستدار كودك" در بم و به سرپرستي دكتر زند رضوي، استاديار دانشگاه شهيد باهنر، اجرا مي كنند. سلسله نمايشگاه هايي با موضوع "كودكان بم" در سطح شهر بم و مدارس اين شهر، يكي از طرح هاي اين پروژه است.
انجمن بم بمان، برای اجرایی شدن این پروژه، از تمامی عكاساني كه تمايل دارند عكس هاي خود را به صورت داوطلبانه در اختيار اين پروژه قرار دهند، دعوت می کند تا با انتخاب عکس های مرتبط خود، ما را در ارایه تصویری تازه به مردم بم، یاری رسانند. برای رسیدن به اهداف این نمایشگاه، خواهشمند است عکس هایی را برای ما ارسال کنید که طی یک سال گذشته گرفته شده اند.
بدیهی است تمامی حقوق عكاسان در نمايشگاه محفوظ بوده و عكس ها با نام به نمايش درآمده و پرداخت نشدن هزينه اي بابت عكاسي از سوی مجری نيز به اطلاع عموم خواهد رسید.
تمامی هزينه هاي اجراي نمايشگاه، اعم از چاپ عکسها، هزینه ارسال آن ها و تامین محل نمایش آن ها، از سوي مجريان پروژه پرداخت مي شود.همچنین عكس ها در قطع 40×30 به نمايش در خواهد آمد.

از علاقه مندان به همکاری تقاضا می شود تا عكس هاي خود را به پست الكترونيكي bambemanngo@yahoo.com يا Febrahimzade@gmail.com ارسال نمايند.
مهلت ارسال آثار اول شهريور ماه مي باشد.
انجمن بم بمان
دوستانی که با انتشار خبر ما را همراهی کرده اند:
روزنامه سرمایه
حسن سربخشیان
محمد خیرخواه
فرزانه ابراهیم زاده
همشهری آنلاین
حمید صادقی
+ نوشته شده در سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 17:42  توسط علی نقوی
|
چند روز پيش خانم دكتر احمدنيا مطلبي را در ارتباط با تبليغ فروش نوت بوك هاي قسطي در كرمان نوشتند كه پاسخ به آن مطلب موجب شد تا ياد يكي از مهم ترين مسائل مبتلا به كرمان بيافتم .گرچه در آنجا به زباني طنز گونه نوشتم :کرماني ها را چه به لپ تاپ ، کرماني ها لپ تاپهاي ذغالي دارند که دودش شهر را فرا گرفته و به جاي موس از شي با دسته چوبي به نام .....(بد آموزي دارد) استفاده مي کنند و روزانه دو تا سه نوبت به جاي رفتن به دنياي مجازي ، به فضامي روند. گرچه شايد اين نوع نگاه و مطالبي كه پس از اين نوشته مي شود به مذاق كرماني ها خوش نيايد و آن را نوعي توهين به خود يا يكسو نگري تلقي كنند. اما به نظر من چيزي از اصل مطلب كم نمي كند . فعلا بريم سر اصل مطلب :
كرمان به خاطر وضعيت جغرافيا يي اش ، مسائل تاريخي ، وضعيت اجتماعي اش و دهها علت بزرگ و كوچك ديگر با مساله اي به نام اعتياد ، مواد مخدر ، قاچاق و عناويني شبيه به اين روبروست و اين مساله سالهاست كه سايه اش بر كرمان سنگيني مي كند.چه در بيان صفت كرماني ها در شهرهاي ديگر ، اين نكته كليشه اي غالبي است. گرچه مردم و مسئولان كرماني همواره بر اين نكته پافشاري مي كنند كه اين فقط مساله كرماني ها نيست و با مدد گرفتن از آمارهايي كه بر صحت آنهاحرف است، رتبه كرمان را ازجهت تعداد معتادان ، قاچاق مواد مخدر و ... در مقايسه با ديگر استانها پايين تر عنوان مي كنند. اما فكر مي كنم اينها فقط گول زدن خودمان و پاك كردن صورت مساله است به آساني مي توان مناطق زيادي از شهر كرمان را نام برد كه ترياك در آن به راحتي در دسترس است ، در اكثر نقاط استان كرمان صحبت كردن از اين جور مسائل قبحي ندارد ، در دانشگاه هم كه دانشجويان گرامي و با تبادل اطلاعات و مهارتهايشان با دانشجويان ساير بلاد حرفه اي تر از هر پيرمرد سنتي كرماني اند كه تنها به وعده اي اكتفا مي كند، تعداد زياد ذغال فروشي ها در سطح شهر، تحليل محتوي شوخي ها و گفتگوهاي عاميانه مردم در سطح شهر ، در وسائل نقليه عمومي و ... . همه به تو مي گويند كه مساله مواد مخدر در كرمان نه يك آسيب اجتماعي بلكه امري عرفي است كه تعداد كثيري از جمعيت كرمان را به خود مشغول كرده است چه مستقيم و چه غير مستقيم.اگر از اين نشانه ها هم بگذريم و آنها را ناديده يا كم اهميت بشماريم. نمي توان به اين سئوال پاسخ داد كه اگر مواد مخدر در كرمان اهميتي ندارد دليل اينكه ساليان درازي است كه نيروهاي انتظامي در خروجي هاي شهر اعم از هوايي ، زميني و آهني جستوگر موادند چيست؟ در برخي پاسگاه ها تا مي فهمند كرماني هستي به تو جور ديگري نگاه مي كنند كه انگار سالهاست با ترياك و امثالهم دمخوري. خود را به فراموشي زدن چيزي از اهميت مساله اي به نام ترياك و مواد مخدر كم نمي كند . كرمان امروز شهر نوت بوك هاي ذغالي است در بسياري از خانه ها يافت مي شود و در بزم ها و ميهماني ها با افتخار جز ابزار پذيرايي محسوب . خيلي از دردها در نگاه برخي درماني جز مواد ندارد . كاش آقايان بجاي ناراحت شدن از انتقادات و چشم خود را بر حقايق عيان بستن فكري عاجل مي كردند تا شايد لكه ننگ اعتياد و مواد مخدر كم رنگ شود . شايد حرفم تهمتي باشد يا توهيني به مردم شريف و نجيب كرمان اما به نظر من براي درك اين مساله بايد به فرهنگ مردم اين ديار رجوع كرد چرا كه ترياك و مواد مخدر جزيي از فرهنگ عامه مردم اين ديارند. كمي به تشابه منقل و نوت بوك فكر كنيد
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 14:57  توسط علی نقوی
|
پست قبلی وبلاگ که گزارشی از نمایشگاه عکس محمد خیرخواه بود در صفحه آخر شماره امروز سرمایه چاپ شد این هم لینکش با یک عکس دیگه از نمایشگاه:
روزنامه سرمایه
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 9:43  توسط علی نقوی
|
ارزش يك سال را دانش آموزمردود شده مي داند
ارزش يك ماه را مادري كه فرزند نارس بدنيا آورده،
ارزش يك هفته را سردبير يك هفته نامه،
ارزش يك ساعت را عاشقي كه در انتظار محبوب نشسته،
ارزش يك دقيقه را شخصي كه از قطار جامانده و
ارزش يك ثانيه را آن شخصي كه از تصادف مرگبار جان به در برده است ، مي داند.
+ نوشته شده در سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 18:0  توسط علی نقوی
|