اين روزها دنبال يك آپارتمان يا سوئيت نقلي مي گردم تا مشكل مسكنم تا حدودي حل بشه اما با پول كمي كه من دارم و اين اجاره هاي سر به فلك كشيده فعلا دست خالي مانده ام . چندين مورد مناسب هم پيداكردم كه بنگاه داران محترم اعلام كردند اين واحدها را به مردان مجرد اجاره نمي دهند چرايش را همه مي دانند . حكايت گنه كرد در بلخ آهنگري را به ياد آدم مي آورد. ما بايد به پاي بقيه مجردها بسوزيم انگار مجرد بودن گناه كبيره است . به ويژه اگر مرد باشي .
پ ن : حالا جدا از شوخي نمي دانم دولت محترم هنوز هم قبول ندارد كه تورم داريم و قيمت مسكن بيداد مي كند يا نه ، اتفاقا به محله رييس جمهورمحترم هم براي پيدا كردن خانه رفتم اما آنجا هم پيدا نكردم .هنوز در تامين مسكن كه جز حداقل هاي رفاهي هر انساني است مانده ايم .
+ نوشته شده در شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 14:17  توسط علی نقوی
|
راستي ما چقدر ثروت داريم بخشي از ثروت هركس به دارايي هاي ثابت اون بر مي گرده مثل خونه ، قيمت خونتون چنده ؟ توي تهران كه فكر نكنم زمين يا خونه كمتر از متري يك ميليون تومن پيدا بشه تو شهرهاي متوسط هم ديگه كمتر از 300- 400 هزار تومن نيست با اين تفاوت كه خونه هاي شهرستان متراژ هاي به مراتب بيشتري دارند.بنابراين هر كس كه در تهران خانه دار باشه ميتونه يك ميليونر بالقوه محسوب بشه و در شهرستانها هم اين مساله تا حدود زيادي صدق مي كنه ، اما براي عده كثيري اين ميلونر بودن دردي را دوا نمي كنه چرا كه از اين دارايي نمي توانند استفاده لازم را داشته باشند در واقع اين ثروت هنگفت صرف توليد و اشتغال نمي شه و در چرخه اقتصادي از اون استفاده اي نمي كنند . دليليش هم خيلي سخت نيست ، اقتصاد ايران برنامه ريزي براي استفاده از اين ثروت را نداره و مسكن به عنوان كالاي سرمايه اي كه بيشترين ارزش افزوده را داراست از بهترين گزينه هاي سرمايه گذاري است البته اين ارزش افزوده براي كساني ارزش داره كه تو كار خريد و فروش خونه باشن و اونايي كه فقط يك خونه دارن اين ثروت را بلوكه كرده اند و هيچ بهره اي از اون نمي برند شايد برخي از اونها هم از نظر مالي وضع مناسبي نداشته باشند اما اين ميلونر بودن فقط در حرف عملي ميشه . خيلي از ماها ميليونرهاي فقيريم.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 10:45  توسط علی نقوی
|
کاملا بدون شرحه
اونایی که این کارو کردن نمیدونم چه فکری توسرشونه خنده دارتینشون فیلتر شدن گوگل .حتما یاهو را هم فیلتر می کنن نمیدونم چرا فیلتر میکنن خب یکدفعه دسترسی ما را به اینرتنت قطع کنین دیگه. البته خوشبختانه بلاگفا با دامنه ir فيلتر نشده
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 8:33  توسط علی نقوی
|
حسن سفر به بم اينه كه هيچوقت از اين سفر احساس تكرار نمي كني هرچند اگر به نظرت بم زياد تغيير نكرده باشه. درسته كه سفر به اين شهر پس از 5ديماه 81 حزن انگيز و ناراحت كننده است اما در پي هر سفربم تجربه هاي گرانقيمتي وجود داره كه شايدسفرهاي ديگه اين ارزش را نداشته باشه . اين مساله براي كساني كه به حرفه اي چون خبرنگاري ، روزنامه نگاري و عكاسي اشتغال دارند بيشتر اهميت پيدا مي كنه . اين بار هم كه با گروه اجتماعي سرمايه به بم رفتم چيزهاي جديدتر و بيشتري نسبت به قبل ياد گرفتم . دو روز به صورت كاملا فشرده چند موضوع را با همراهي هم دنبال كرديم و فكر ميكنم توانستيم مطالب جالبي را جمع آوري كنيم . صبح روز چهارشنبه كه به بم رسيديم ابتدا از مركز محله اي مهران كه جز معدود NGOهاي باقيمانده بم بود ديدن كرديم. در اين مركز يك صندوق خرده وام دهي قرار دارد كه به زنان روستاي پشترود بم وام پرداخت مي كند خوشبختانه به خاطر مكانيزم غير دولتي و مناسبي كه در اين صندوق وجود داشته توانسته در توانمندسازي زنان پس از زلزله عملكرد مثبتي داشته باشه ، تاكيد بر كارآفريني و تكيه بر مشاركت واقعي اعضا از جمله ويژگي هاي مثبتي بود كه موجب شده تا اين صندوق موفق باشه هرچند به تازگي بنا به نظر فرمانداري بم ، نماينده اي از فرمانداري هم در صندوق حضور خواهد داشت و همه وام هاي آن با چكي كه يك امضاي آن را نماينده فرماندار برعهده دارد قابل پرداخته ، بنا به گفته خانم دهقاني (از مسئولين صندوق) اين كار موجب طولاني شدن فرايند پرداخت وامها شده درحاليكه قبلا وام به صورت نقدي و در جلسه صندوق پرداخت مي شده است. مركز مهران علاوه بر وام دادن به زنان ، كلاس هاي آموزش خياطي و آرايشگري ، كتابخانه و مركز كامپيوتر هم دارد.
بعد ازحضور درمركز مهران ، با همراهي خانم دهقاني در بازديد از چند باغ خرما، مراحل مختلف خرما چيني و بسته بندي اين محصول را تماشا كرديم . مشاركت زنان و كودكان در اين كار چشمگير بود . خرما چيني كار سخت و طاقت فرسايي است كه متاسفانه حقوق كمي هم به نيروهاي كار پرداخت ميشه ، تبعيض آميزتر تفاوت دستمزد زنان و مردان بود درحاليكه اكثر كارها را خانم ها انجام مي دادند( حتي سخت ترين كار كه بالا رفتن از درخت نخل بود برخي خانم ها انجام مي دادند) بين 1000تا 2000تومن كمتر دستمزد دريافت مي كردند. مساله كار كودكان هم كه جاي بحث جداگانه اي را مي طلبه.
مركز دوستدار كودك سومين جايي بود كه در بم ديديم ، اين مركز به سرپرستي دكتر زند رضوي و با همكاري يونيسف و دانشگاه شهيد باهنر كرمان فعال است. محل مركز را يك خانه كوچك اما بسيار زيباست كه خانم كريم زاده آن را داوطلبانه در اختيار مركز قرار داده است . هم صحبتي با اين خانم خيلي موثرو در عين حال تاثر برانگيز بود . اين زن تمام خانواده اش را در زلزله از دست داده بود و به تنهايي زندگي مي كرد. او خانه اش را كه درحقيقت تمام دارايي مادي اش محسوب مي شد در اختيار مركز دوستداركودك قرار داده بود تا در پرورش استعدادهاي فرزندان بمي از آن استفاده بكنند. هنگامي كه اززندگيش برايمان گفت همه متاثر شديم و بني يعقوب بر رنجي كه بر اين زن رفته بود و اين همه فداكاري او گريست ، در عمق نگاه كريم آبادي حرفهاي ناگفته بسيار بود . در خانه اش تك درخت نخل استوارو زيبايي وجود داشت كه يادگار دوران قبل از زلزله براي زن بود. هنگام خداحافظي از نخل به جاي مانده پرسيديم و او گفت : اين نخل چيزهايي از پسر و شوهرم مي داند كه من نمي دانم . هيچوقت نگاهش و عمق غمي كه در چهره اش پيدا بود فراموش نمي كنم.
غير از اين چند مورد با بني يعقوب و جودكي از بازار ، ارگ ،چند مدرسه و مراكز حاشيه اي شهرنيز ديدن كرديم اردوگاه امام رضا كه قبلا هم از آن بازديد كرده بودم و گزارشي درباره اش نوشتم همچنان به قوت خود باقي بود .
بعد از ديدن بم ، در كرمان هم ديدار و گفتگوهاي مفصلي با دكتر زند رضوي از معدود جامعه شناسان فعال در بم ، همسرش رويا اخلاص پور كه در حوزه زنان و كودكان بمي فعاليت هاي زيادي را انجام داده و يداله آقا عباسي كارگردان و نويسنده برجسته تئاتر ايران كه در زمينه نمايش خلاق كارهاي خوبي را در كرمان و بم دارد ، انجام داديم كه به مرور حاصل اين سفر كوتاه اما پربار در روزنامه سرمايه منتشر مي شود.
گرچه باز هم بايد از غم ها بنويسيم تا شادي ها اما در بم تجربيات ارزشمندي نهفته است كه كمتر تمايلي به استفاده از آنها وجود دارد.
پ.ن : يك مساله اي كه در اين سفر وجود داشت و اميدوارم طرح آن حمل بر خودستايي نباشه همدلي بالاي اعضاي گروه ما بود ، همگامي وهمفكري كه در خانمها ترانه بني يعقوب و نرگس جودكي وجود داشت سبب شد تا سفرخوبي را داشته باشيم .صبر، حوصله و درعين حال نكته سنجي و دقت در انتخاب سوژه ها و موضوعات از سوي اين دو روزنامه نگار خوب موجب شد تا من در روزنامه نگاري تجربيات خوبي كسب كنم . كه جا دارد از اين دو همسفر نيز تشكر كنم.
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 20:45  توسط علی نقوی
|
امشب عازم كرمان هستم. قرار است با همراهي خانم ها بني يعقوب و جودكي دوتن از همكاران سرويس اجتماعي روزنامه سرمايه به بم رفته و از آنچه در بم مي گذرد چند گزارش تهيه كنيم . بم حديث فراموشي ماست كه هرچند وقت يكبار به بهانه اي به يادش مي افتيم و درباره اش حرفي مي زنيم و باز آن را به گوشه ذهن پر آشوبمان مي بريم تاشايد تلنگري آنرا به يادمان آورد. تصور مي كنم بازهم بايد از نساخته ها و غمها بنويسيم. از وضعيت نابساماني كه زنان و كودكان بمي در آن به سر مي برند. از NGOهاي تنهاي بم .
راستی چه روزي از آباداني و شادي در بم بنويسيم ؟ نمي دانم . كاش خيلي زود مي توانستيم از آنچه در بم شاهدش هستيم اظهار شادي كنيم. بگذاريد بازهم برويم تا ببينيم اين بار بم در چه وضعيتی است.
پ ن : براي يادآوري لينك گزارش هاي قبلي كه درباره بم نوشته ام را مي گذارم .
روایتی از یک حاشیه
سفر به شهر کانکس ها
بهت ویرانی (بم هزار روز پس اززلزله )
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 19:40  توسط علی نقوی
|
نمي دانم اين چند وقت روزنامه ايران را ديده ايد يا نه ؟ اما اگه اهل روزنامه خواندن باشين ، تغيراتي كه در ايران ايجاد شده را به وضوح ميتونين حس كنين . اين چند وقته ايران به مدافع شش دانگ دولت تبديل شده و هرچه انتقاد بر دولت هست را به چشمي ديگر مي بينه و سعي مي كنه اون را به نحوي تخريب كنه مهم نيست اين انتقاد را كي از دولت مي كنه ، مهم اينه كه نبايد از دولت انتقاد كرد.درسته كه ايران ارگان دولت است و البته دولت در اذهان عمومي اين بحث را انكار مي كنه اما اخلاق رسانه اي و اصول حرفه اي كار كه نبايد زير پا گذاشته بشه. ايران از بودجه بيت المال ارتزاق مي كنه و در رقابتي نابرابر و غير منصفانه با رسانه هاي بخش خصوصي اينچنين اصول حرفه اي كار مطبوعاتي را زير سئوال مي بره. تمام تيترهاي ايران اميد بخش و طبق آنچه در ايران مي خوانيم همه مشكلات به طرفه العيني قابل حله . نمي دونم خود اهالي ايران لحظه اي تعمق نمي كنن . حتي كم سواد ترين و نا آگاه ترين افراد به علم رسانه مي تونن ايرادهاي بسياري به اصول حرفه اي ايران وارد كنن. باز هم گلي به جمال كيهان كه لااقل بیش از اين نباید ازش انتظاري داشت و تكليف همه باهاش مشخصه . اما اوضاع روزنامه هايي مثل ايران و جام جم و همشهري خيلي تاسف برانگيزه . كاش شعار صرفه جويي و شايسته گزيني و .... نمي داده و آنچه برای دیگران می پسندیدند برای خود عمل می کردند.
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 18:59  توسط علی نقوی
|
قاووت كه در لهجه كرماني قووتو مي خوانندش از سوغاتي هاي كرمان است كه قدمتي طولاني دارد. اين پودر خوراكي كه در واقع بايد آن را نوعي شيريني به حساب آورد در انواع مختلفي توليد مي شود و طعم هاي متفاوتي دارد. يك نوع آن تركيب نخود، نارگيل و شكر است ، نوع ديگر به جاي نخود از پسته استفاده مي شود . اما معروفترين و كاملترين نوع قووتوي كرمان قهوه اي رنگ است و معمولا شامل قهوه ، شكر ، تخم قرفه ، خشخاش ، جو ، بذر كتان ، گشنيز، ، روپاس ، سياه دانه ، جدوا، هل باد ، هل رسمي، موردانه ،كنجد، تخم كاهو، و شكر مي باشد.برخي از اين مواد را برشته كرده و سپس آنها را مخلوط و آسياب مي كنند.
طرز استفاده :
معولا روزانه چند قاشق از قووتو را مصرف مي كنند برخي نيز آن را در آب جوش مي ريزند و استفاده مي كنند. گرچه مي توان آن را با شير يا چايي نيز مصرف كرد. معمولا رسم است هنگامی که خانمی زایمان می کند به او قووتو می دهند و از میهمانانش نیز با قووتو پذیرایی می کنند.
برخي از خواص قووتو :
قووتو معمولا طبعي گرم دارد و براي موارد زير موثر است:
۱) مؤثر در درمان پادرد ، كمر درد ، سر درد و از بين بردن نفخ معده
۲) رفع خستگي براي كساني كه فعاليت جسمي و ذهني زياد دارند
3) افزايش مقاومت زنان در زمان بارداري و مؤثر در رشد جنين
4) موثر در كاهش درد براي زنان در زمان قاعدگي
5) كاهش ضعف و ناتواني در افراد كهنسال
6) مؤثر در رشد ذهني و جسمي كودكان
7) افزايش توان جسمي ورزشكاران
8) افزايش قدرت و توان مردانگي
۹) افزايش شير در زنان شيرده
10) تقويت حافظه
اقتصاد قووتو:
متاسفانه قووتو نتوانسته جايگاه مناسبي در خارج از استان كرمان براي خود باز كند كه شايد دليل عمده آن به نحوه ي توليدش بر گردد . قووتو به شيوه اي كاملا سنتي توليد مي شود و هنوز برنامه اي براي صنعتي شدن شيوه توليدش وجود ندارد ، بسته بندي آن نيز حكايتي مشابه داشته و بنا براين با اين شيوه توليد و بسته بندي امكان بازاريابي مناسب و آشنايي مردم ساير استانها و حتي خارج از كشور با آن مهيا نشده است. قاووت را بيشتر نسل هاي قديمي و در خانه هايشان توليد مي كنند و نمونه هايي هم كه به بازار عرضه مي شود به واسطه سودجويي و كاهش هزينه توليد فاقد برخي از اجزاي اصلي آن به ويژه قهوه مي باشدو شايد تا چند دهه آينده ، كسي سراغي از اين محصول خوش طعم و مقوي نگيرد.
قيمت فروش قووتو با توجه به مواد داخل آن ارزان است و بسته به نوع آن از كيلويي 12000ريال تا30000ريال متغير است كه مقايسه قيمت آن با قيمت برخي ديگر تنقلات و شيريني ها كه مواد مغذي كمتري دارند خود نشان دهنده سرنوشت تلخ اين محصول است.
متاسفانه با تغييراتي كه در سبك زندگي نسل هاي جديد به وجود آمده ، اين نسل ها كمتر علاقه اي به استفاده از اين ميان وعده ها دارد و ترجيح مي دهد با تنقلاتي فانتزي همچون چيپس و پفك كه ارزش غدايي به مراتب كمتر از امثال قاووت دارند را استفاده مي كنند.این درحالیست که می توان با کمی برنامه ریزی امکان تولید آن را به شیوه نیمه صنعتی و بهداشتی مهیا نمود و با بازاریابی مناسب آن را در سفره غذایی مردم وارد کرد.
پ ن : من هرچه جستجو کردم عکس یا سایت مناسبی که توضیحات مفیدی درباره قووتو درج کرده باشد نیافتم . که این را هم می گذارم به حساب غربت قووتو . شاید هم قووتو را زیادی تحویل گرفته ام.
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 20:50  توسط علی نقوی
|
واقعيتش اينه كه من تا به حال در اين بازي هاي وبلاگي شركت نكرده ام و از اون چيز زيادي نمي دونم اما امروز كه از وبلاگ از زندگي ديدن كردم متوجه اين بازي شدم .پس از ديدن كامنت خانم دكتر احمدنيا منم تصميم گرفتم شركت كنم حالا از همه دوستاني كه وبلاگ مرا در اين مدت كوتاه ديده اند خواهش مي كنم اگر پستي به نظرشان جالب آمده است آن را در يك كامنت معرفي كنند . ممنون از لطفتون
مرتبط: وبلاگ بهترین پست
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 15:55  توسط علی نقوی
|
معمولا تعطيلات كمتر فرصتي را براي وبلاگ نويسي فراهم مي كند حداقل من اينطوري هستم و در تعطيلات كمتر سراغ به روز كردن وبلاگم مي روم.آخر هفته را به كرمان رفتم و به خاطر تعطيلي بي برنامه پنج شنبه و انجام يك كار اداري كوچك كه حداكثر 10دقيقه طول مي كشيد ، مجبور شدم شنبه را هم بمانم تا كارهايم انجام شود. سوژه امروز را هم از همين سفر مي نويسم :
اين روزها كرمان ميزبان نمايشگاه سراسري كتاب است كه اين نوع نمايشگاه براي چهارمين بار برگزار مي شود. خب نفس برپايي چنين نمايشگاههايي در شهرستانها مي تواند جالب باشد چه آنكه خيل عظيم علاقمنداني كه امكان حضور در نمايشكاه كتاب تهران يا موارد مشابه را ندارند اين امكان را مي يابند تا با تازه هاي نشر آشنا شده و كتابهايي را خريداري نمايند. اما به نظر مي آيد اين نوع نمايشگاهها بيشتر رفع تكليفي براي مسئولان است تا در بيلان كاريشان گزارش برپايي اش را بدهند حداقل از نمايشگاه كتاب كرمان چنين بر مي آمد. نمايشگاه بيش از هرچيز محلي بود براي فروش كتابهاي در انبار مانده ناشران و كمتر از كتابهاي جديد خبري بود . ضمن آنكه خيلي از ناشران برجسته و معروف حضور نداشتند و مثل هميشه ناشراني كه كتابهاي روانشاسي ( از نوع بازاري اش) ، كنكور و زبان و از اين قبيل را عرضه مي كنند ، فعال بودند .
استقبال مردم هم از نمايشگاه با توجه به تعطيلات خوب نبود كه البته بخشي اش را مي توان به حساب مسافرت آنها نوشت. اما نكته اي كه فكر مي كنم برگزار كنندگان از آن غافل مانده بودند زمان برپايي نمايشگاه بود.
شهريور، ماه چندان مناسبي براي برگزاري نمايشگاه نيست از يكسو دانشگاه ها و مدارس تعطيلند و تعداد زيادي از مخاطبان نمايشگاه را از ديدن آن محروم مي كند و از سوي ديگر در اين ماه خانواده ها بيشتر در پي مهيا ساختن حضور بچه ها در مدارس و اموري از اين قبيلند و كمتر وقتي براي ديدن اين نوع نمايشگاهها دارند كه اين خود بر كم رونقي چنين برنامه هايي مي افزايد.
كاش حالا كه قرار است سهم هر استان از برگزاري چنين نمايشگاه هايي هرچند سال يكبار باشد دست اندر كاران امور بيشتر دقت كنند تا امكان بهره مندي تعداد بيشتري از علاقمندان فراهم آيد و نمايشگاه نيز با كيفيت مناسبتري برگزار شود.
+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 15:43  توسط علی نقوی
|
امروز در صفحه تقويم ، حديثي زیبا از حضرت علي (ع) ديدم، دريغم آمد آنرا در اينجا منتشر نكنم. سخني پرمعنا و تفكر برانگيز .
چهار چيز خمير مايه افول و سقوط حكومت هاست :
1. ضايع كردن اصول و ارزش ها
2. تمسك به فريبكاري براي پيشبرد كارها
3. مقدم دانستن انسانهاي پست ، فرومايه و بي ارزش
4. كنار گذاشتن انسانهاي با فضيلت و دانشمند.
+ نوشته شده در سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 12:21  توسط علی نقوی
|
با درخشش واليباليستهاي نوجوان ايران، براي اولين بار در تاريخ ورزش قهرمان جهان شديم.ايراني ها با يك بازي جانانه و زيبا توانستند چين را شكست داده و براي اولين بار قهرمان شوند. فینال واقعا هیجان انگیز و با استرس زیادی همراه بود به ویژه دو گیم آخر بازی که نفس گیر بود.اما بچه ها مردانه جنگیدند.
كسب اولين طلاي ورزش هاي گروهي ، بر همه ايرانيان مبارك باد .
+ نوشته شده در دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 9:9  توسط علی نقوی
|
در تقويم هاي ايراني ، امروز روز كارمند است . اين روز هم مثل خيلي از روزهاي مناسبتي ديگر ، تنها جنبه اي تشريفاتي داشته ومراسم هاي روتيني برگزار مي شود. گرچه در اين هفته بيشتر از كارمندان بخش دولتي صحبت مي شود و كارمندان بخش هاي غير دولتي و شبه دولتي مثل هميشه رو به فراموشي مي روند. متاسفانه رسم بد امروز،جنبه تعريفي آن است و بحث هاي انتقادي و گزارشي از وضعيت نابسامان كارمندان كمتر به چشم مي خورد . شايد دليل عمده آن ، اين باشد كه برپا كننده اين روز ، دولت (بزرگترين كارفرما) است و دولتها هم هيچگاه دوست ندارند از خود انتقاد كنند.
در اين روز مي توان از بالا رفتن شدت فشارهاي اقتصادي بر دوش كارمندان، وضعيت نابسامان نظام اداري و بهره وري پايين صحبت كرد،از تبعيض جنسيتي ، بيكاري ، عدم اجراي قانون نظام هماهنگ ،از شركتهايي كه حياط خلوت دولتي ها هستند و بسياري مسائل ريز و درشت مرتبط با كارمندان نوشت.
اما نكته اي كه به نظر من بايد در ساختار اداري ايران به آن توجه ويژه اي داشت بحث انتصابها و نحوه ي گزينش افراد است اينكه يك نفر چگونه و بر اساس چه مكانيزمي وارد نظام اداري ايران مي شود و هنگامي كه مديري مسئوليت سازماني را بر عهده مي گيرد تا چه اندازه مي تواند مديران و كارمندان زير مجموعه اش را مطابق با سليقه خود بچيند. خب به دليل آنكه از يك سو حساسيت هاي سياسي در ايران بالاست و از سويي ديگر هنوز نگرش هاي سنتي و اعتماد به خويشان و دوستان در حد بالايي است متغير سياست ، هم حزبي بودن و خويشاوندي در چينش افراد بيش از اندازه اهميت مي يابد. براي همين شما در ادارات ايران مي توانيد افراد همشهري را زياد پيدا كنيد و اگر ريشه آن جستجو شود مي بينيم كه مثلا فلان مدير از بهمان شهر بوده و همولايتي هايش را به استخدام درآورده .هم حزبي بودن هم كه با توجه به كثرت انتخابات به وضوح در سازمانهاي ايراني ديده ميشود كافيست انتخاباتي در هرسطح برگزار شود تا فشارهاي سياسي تغيراتي را به وجود آورد اين تغيرات در سطوح بالا(وزرا ، معاونين و مديران كل) توجيه پذير است اما متاسفانه پديده اي كه در ايران حاكم است شدت يافتن سطح تغييرات تا سطوح پاييني سازمانهاست كارشناسان و حتي در مواردي كارمندان جزء نيز مشمول اين تغييرات مي شوند كه اين جز به بي ساماني ، عدم پذيرش مسئوليت ها و ناامني شغلي ثمر ديگري را ندارد. در اين آشفته بازار كسي بلند مدت فكر نمي كند و مسئوليت آنچه را انجام داده نمي پذيرد و مي شود آنچه كه امروز شاهدش هستيم،هيچكس در هيچ سطحي از وضعيت نظام اداري راضي نيست . كارمندان ناراضي ، مردم ناراضي ، مديران هم ناراضيند. راستي چه موقع بايد انتظار اداراتي منظم با كارمنداني آراسته و پاسخگو را داشته باشيم و آن روز به كارمند وروزش افتخار كنيم . در چنين وضعيتي كارمند بودن چه ارزشي داردو وياد كدام كارمند را بايد گرامي داشت ؟
پ ن: دوست داشتم در اين پست درباره شدت يافتن تعديل نيرو در ادارات دولتي ، افزايش فشارهاي اقتصادي بركارمندان وبحران بيكاري بنويسم اما هرچه نوشتم باب دلم نشد اگر توانستم در روزهاي آتي حتما مي نويسم. گفتنی ها بسیاراست اما قلم من تاتوان.
+ نوشته شده در یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 16:8  توسط علی نقوی
|
ورود من به حرفه روزنامه نگاري با فردوس كوير آغاز شد، آشنايي اتفاقي من و مهندس فردوسي در جريان برگزاري سميناري و نامه انتقاد آميزم از وضعيت فردوس كوير ، باب ورود مرا به دنياي مطبوعات باز كرد - گرچه نه اين همكاري و نه ساير كارهايم با مطبوعات محلي رنگ حرفه اي از لحاظ اقتصادي به خود نگرفت و هيچوقت از همكاري با نشريات كرمان درآمدي كسب نكردم- .
اولين گزارشي را كه نوشتم درباره شوراي شهر كرمان بود و اين همكاري ادامه داشت تا آنكه مهندس ، نشريه را تعطيل كرد تا تغيرات ساختاري در آن به وجود آورد و بعد از چند ماه فردوس كوير دوره جديد فعاليتش را با سردبيري استاد و دوست فرهيخته آقاي لطيف كار و جمعي از روزنامه نگاران جوان كرمان شروع كرد كه اين حركت سرآغاز فصل نويني در مطبوعات محلي شد . محتواي متفاوت و جذاب ، چاپ رنگي و طراحي روزنامه كه براي اولين بار به شيوه اي مدرن و توسط عبدالرضا محمود آبادي خوش سليقه انجام مي شد نويدبخش فصل نويني در مطبوعات كرمان بود . فردوس كوير تقريبا يكه تار اين عرصه شد و پتانسيل گام هاي بلند تري را نيز داشت اما بروز اختلافاتي موجب جدايي سردبير و تني چند از ياران فردوس كوير شد و اين نشريه سير نزولي اش را آغاز كرد و تداوم حركت نزولي و جداشدن بسياري از همكاران فردوس كوير و مشكلات ديگر نهايتا مهندس را به تعطيلي اين نشريه وادار و فردوسي رسما فردوس كوير را تعطيل كرد. اما باز هم دل فردوسي راضي نشد و فردوس كوير با تغييرات بي شماري منتشر شد . مهندس لطف كرده بود و چند نسخه از هفته نامه اش را برايم پست كرده بود هنگامي كه آنها راديدم و ورقي زدم متعجب شدم ، صادقانه بگويم از مهندس فردوسي انتظار بيشتري داشتم و فكر مي كردم پس از تعطيلي و تجديد قوا نشريه اي شكيل تر و ارزشمند تر چاپ كند هرچند فردوس فعلي از فردوسي كه هفته هاي آخر چاپ مي شد بسي بهتر شده بود اما شايسته فردوس كوير نبودچه آنكه مهندس فروسي اينك فراغ بال بيشتري دارد و مي تواند وقت مناسبي به نشريه اش اختصاص دهد. نشريه هم به لحاظ فرم و هم به لحاظ محتوي با ايراداتي روبرو ست و بوي كرمان و جنوبشرق را نمي دهد ومي توان آينده اي با روزمرگي و شبيه شدن به بقيه نشريات كرماني را برايش ترسيم كرد و باز هم از اينكه نشريه اي در كرمان به سرانجام خوش نمي رسد غمگين شد.
نقش و جايگاه فردوس كوير را نمي توان ناديده گرفت ، تعداد بي شماري از نيروهاي فعال مطبوعات محلي كرمان روزگاري را در فردوس كوير تجربه كرده اند و هسته اوليه نشريه وزين بام كوير هم از بچه هاي فردوس كوير تشكيل شده است. فردوس كوير هميشه آغاز گر خوبي بوده است اولين نشريه با چاپ رنگي و طراحي وزين ، ناشر اولين و تنها ويژه نامه طنرقينوس در استان و دهها امتياز ديگر نقش و تاثير فردوس كوير را بي بديل كرده است اما چه سود كه اين آغاز گري خوب هيچگاه تداوم نيافت ، دليلش را فقط مهندس فردوسي مي داند وبس و شايد به منش و روحيات او برگرددو شايد به علل ديگري كه خود بهتر مي داند.
با ديدن نشريه ، ياد دوران طلايي فردوس كوير افتادم ، خاطراتي خوش برايم زنده شد ، هرچند همكاري با فردوس كوير كوتاه بود و فتح البابي براي كار مورد علاقه ام ،اما هيچ گاه آنرا فراموش نمي كنم .
از فردوس كوير تنها برايم خاطراتي باقي مانده است ، اميدوارم مهندس فردوسي و تيم همراهش با بازنگري در شيوه كاريشان و رفع مشكلاتي كه بعضا ساختاريست بتواند نشريه ی وزين و درخور را منتشر كند.
+ نوشته شده در شنبه سوم شهریور 1386ساعت 14:48  توسط علی نقوی
|
نوشتن درباره طرح مبارزه با بدحجابي كمي قديمي است اما من فقط با توجه به مشاهداتم از اجراي اين طرح در برخي ميادين و ايستگاههاي مترو تهران ، چند نکته مي نويسم.
معمولا پليس با يك خودروي ون و يك سواري گشت ارشاد در مكانهاي پرتردد حاضر مي شود و حداقل دو نفر از نيروهاي آن خانمهايي هستد كه درجه شان را بر روي آستين مانتويشان چسبانده اند.
اين گروه ، با نگاه كردن به عابران پياده افرادي را كه بنا به تشخيص خودشان بد حجاب يا بي حجاب تشخيص مي دهند را به گوشه اي فرا مي خوانند و تذكر مي دهند خيلي اوقات هم اين خانم ها سوار بر خودوري ون كرده تا پس از بردن آنها به پاسگاه انتظامي و اخذ تعهد و تماس با خانواده ها آزادشان كنند.اگر هم خانمي مقاومت كرد نيروهايي پليس مرد آنها را سوار خودرو مي كنند. خب تا اينجاي داستان همه چيز عادي به نظر مي رسد اما نكات زيادي در اين شيوه برخورد به ذهن مي رسد:
1. ملاك تشخيص بي حجابي و بدحجابي چيست؟ صدها زن در يك لحظه در حال عبورند و پليس به تشخيص خود ، بد حجاب را از ميان اين افراد انتخاب مي كند در همان حال شما زناني را مي بينيد كه ممكن است به نظر شما اين خانم ها پوششي ناپسند تر از خانم دستگير شده داشته باشد و دستگير نمي شوند و اين تناقضي سئوال برانگيز است.
2. چرا فقط زنان ؟ اين نگاه تك جنسيتي به مساله حجاب مساله مهمي است. مگر فقط زنان مي توانند بد بپوشند. شايد اين قضيه بر مي گردد به نظرياتي كه زن را پليد و ... مي دانند شايد هم ملاك هاي بدحجابي زنان راحتتر است. ما در جامعه مان ظلم به زنان كم داشتيم اين يكي هم اضافه شد. اگر قرار به سنجش حجاب يا پوشش باشد خيلي از اين مردان بد حجاب تراز خانم ها هستند و به صرف مرد بودن از اين قاعده مستثني .
3. كل اين فرايند به صورت تصادفي اتفاق مي افتد يعني هر كدام از اين گشتها در ساعاتي مختلف دراين مكانها حضور پيدا مي كنند و اگر شما در همان لحظه پوشش بدي داشته باشي دستگير مي شوي . در حاليكه اين امر الزاما به معناي بد حجابي هميشگي تو نيست و دلايل مختلفي مي تواند نوع پوشش شما را در آن موقعيت تعريف كند.
و نكات ديگري كه بحثش را به وقتي ديگر مي گذارم. فقط معتقدم اين نوع برخوردهاي سطحي و زودگذار علاوه بر سلب اعتماد عمومي مي تواند نوعي ظاهر سازي ورياكاري را ترويج دهد. اين برخوردها مرا ياد دوران تحصيل در دبيرستان انداخت كه مدير محترم با پوشيدن شلوار لي ، تي شرت و پيراهن آستين كوتاه مخالفت مي كرد. بچه هايي هم كه اينجور پوشش ها را دوست داشتند تي شرت را زير پيراهن آستين بلند و ساده خودشان مي پوشيدند و به محض تعطيلي دبيرستان ، چهره ها عوض مي شد بعداز ظهرها هم خارج از محيط رسمي دبيرستان ديدن قيافه ها و پوشش همكلاسي ها ديدن داشت. تنها برخورد مدير، پسر بچه هاي 15تا 18 ساله را مجبور به نوعي رياكاري كرده بود تا چهره اي دوگانه از خودشان به نمايش بگذارند.
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 12:55  توسط علی نقوی
|