گاهي وقتا دلت مي گيره ، دلت مي خواد كاري را انجام بدي كه بهت آرامش بده اما نمي توني ، دلت مي خواد با كسي حرف بزني تا آروم بشي اما پيدا نمي كني ، دلت مي خواد بگي دلت گرفته بازم نمي توني ، حتي نمي توني گريه كني . چرا ؟ چون مي ترسي ، اعتماد به نفس نداري ، رفيق و دوست همدل نداري ، شايدم نمي توني به كسي اعتماد كني ، تنهايي و هر دليل نانوشته ديگه موجب ميشه غم و غصه ات بيشتر و دلتنگي هات افزون تربشه .
......
اين کلمات موجب شد تا برگردم و درباره واژه " دوستي " فكر كنم . دوستي و رفاقت يعني چي؟ تعريف دوستي چيه ؟ فرق رفيق با دوست چيه ؟ دوست آدم تا چه اندازه و تا كجا بايد دوست باشه ؟ حريم دوستي كجاست ؟ اصلا" براي دوستي بايد جنسيت را لحاظ كرد؟ با كي بايد دوست باشي با كي نبايد ؟ ارتباط دوستي را چطوري پايدار كني ؟ راستي تا چه اندازه در دوست يابي مهارت داريم ؟ و جامعه امروزي ما در رابطه با روابط دوستي چه نظري دارد؟ در ارتباطات دوستانه چه ملاكها و ارزش هايي حاكم است؟اينها همه بخشي از سئوالاتي است كه همه جسته و گريخته با اون درگير بوده اند و به فراخور حال درباره اش پاسخي آماده كرده اند.
در اين پست فقط سئوالات بي شماري را قطار كردم كه حول مفهوم دوستي چرخيده اند. پاسخ به بسياري از اين سئوالات در بضاعت من نيست و تنها بخشي از دغدغه ذهني ام را نوشتم . كمي درباره مفهوم دوستي جستجو كردم و سعي كرده ام كمي بيشتر درباره آن بدانم در پست هاي بعدي از دوستي بيشتر مي نويسم. خوشحال مي شوم ساير دوستان هم مرا با نظراتشان ياري كنند.
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 19:54  توسط علی نقوی
|
اندكي در اين مثتوي تاخير افتاد تنها به دليل سفري كه به كرمان و براي افتتاح نمايشگاه عكس بم امروزداشتم.در اين چند روز آنقدر سرم شلوغ بود و مجبور بودم كارهاي زيادي را هماهنگ كنم و از سويي سرعت اينترنت به شدت پايين كه ترجيح دادم وبلاگ به روز نشه و اصلا سراغي از اينترنت نگيرم.حتي نتوانستم خبر مراسم افتتاح نمايشگاه را در وبلاگم بگذارم.
نمايشگاه عكس بم امروز كه پيش از اين توسط انجمن بم بمان برنامه ريزي و در گالري لاله تهران به نمايش در آمده بود، براي دومين نمايش كرمان انتخاب وبا حضور حسن سربخشيان وحسين فاطمي از عكاسان گروه و پروانه وحيد منش ، هستي پود فروش و فرزانه ابراهيم زاده از اعضاي انجمن بم بمان در كرمان افتتاح شد. مراسم افتتاحيه عصر روز پنج شنبه در گالري بوتياي كرمان واقع در خيابان هزاريكشب با حضور جمعي از اهالي مطبوعات و برخي مسوولين و اساتيد دانشگاه برگزار شد. در اين مراسم دكتر اسماعيلي رييس سابق شوراي شهر بم ، دكتر زند رضوي و خانم مقصودی ازاساتید جامعه شناسي دانشگاه شهيد باهنر ، معاونين اداره ارشاد شهرستان كرمان و دوستان زيادي از اقشار مختلف حضور داشتند.
براي راه اندازي نمايشگاه آقاي لطيف كار رييس خانه مطبوعات كرمان ، مسئولان گالري بوتيا و دوست خوب عكاسم حميد صادقي تلاش زيادي كردند كه جاي تقدير داشت.صبح روز پنجشنبه هم ، نشست تخصصي عكاسي خبري در خانه مطبوعات كرمان با حضور آقاي سربخشيان و عكاسان محلي كرمان برپاشد.
با وجود همه اين تلاش ها، تجربه تلخ كارهاي گروهي درايران كه در نهايت مجبورت مي كند بسياري از كارها را به تنهايي انجام دهي تكرار شد .برخي حرفها خستگي را به تن نشاند. اما خوشحالم كه مردم كرمان هم اين امكان را يافتند تا از وضعيت فعلي بم مطلع شده و اندكي تامل كنند و مهم تر آنكه با صحبتهايي كه داشتيم قرار شد در صورت توافق عكس ها در اختيار ارگاني غير دولتي قرار گرفته تا به صورت دائمي در بم نگه داري شوند و همين مايه اميدواري بود تا خيلي مسائل ديگر به فراموشي سپرده شود و به بايگاني تاريخ سپرده.
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 17:44  توسط علی نقوی
|
زندگي از نگاه عكاسان كوچولو
دنيا را ثبت كرديم تا بماند براي هميشه
متن زیر گزارشی از نمایشگاه عکس کودکان است که برای چاپ در اختیار سرمایه قرار گرفت اما متاسفانه با جرح و تعدیل بسیار ی که بدون اطلاع و نمی دانم به چه دلیلی در شماره امروز چاپ شد. ابتدا متن اصلی و سپس لینک مطلب در سرمایه منتشر می شود.

«يك روز داغ تير ماه بود كه راهي موسسه خيريه مهر ايرانيان شديم . آنجا 12 دختر بچه 6 تا 9 سال كه از نعمت پدر و مادر محروم بودند ، و زندگي را با شادي و شيطنت مي گذراندند نمي دانستند روزي قرار است عكاس بشوند. يك روز داغ تيرماه بود كه اين فكر مثل جرقه از ذهن مان گذشت . قرار بود كه بچه ها خوب ببينند . قرار بود بچهها ياد بگيرند بتوانند آنچه را مي بينند توصيف كنند . قرار بود بچه ها با حواس خويش درگير شوند و آنها را به كار بگيرند . معتقد بوديم تلفيقي از ثبت تصوير در قالب نگاتيوها ي سياه و ثبت آنها در قالب دست نوشته هاي سپيد مي تواند اين توانايي را بالاببرد.»اين آغاز روايتي است كه حسن سربخشيان و پروانه وحيد منش از چگونگي فكر آموزش عكاسي به كودكان و برپايي نمايشگاه مي كنند.
نمايشگاهي از عكاسي هاي 13 دختر بچه 6 تا 9 ساله كه از تيرماه امسال عكاسي را به گفته خودشان زير نظر عمو حسن ياد گرفته اند و اينك از دريچه دوربين هاي عكاسي يك بار مصرف نگاهشان به دنياي پيرامون را ثبت كرده اند.افسانه، بيتا، زهرا، سپيده، سحر، سميه، عسل، گلناز، نسترن، نگار،نگين و ياس از بچههاي موسسه مهر ايرانيان به همراه سحر دختر سربخشيان ، كودكاني هستند كه نگاه پاك و معصومانه شان به جهان را در قالب 35 قطعه عكس رنگي در گالري نيكول به نمايش گذاشته اند. آنها برروي كارت دعوت نمايشگاه خود هدف از برگزاري نمايشگاه را چنين نوشته اند:« براي خاطرههايمان كه ميخواستيم بماند/ براي كوچههاي شهرمان كه نمي خواستيم از ياد بروند/ براي زندگي كه با ما زندگي ميكند/ خواستيم عكاس شويم/ ما از دريچه يك مستطيل / دنيا را ثبت كرديم/ تا بماند براي هميشه / آن چه ما ميبينيم/ آن چه ما به ياد ميسپاريم.»
بچهها به مدت سه ماه هر چهارشنبه در كلاس عكاسي شركت مي كردند و طي اين مدت به همراه مربيان و سرپرستان خود از نقاط مختلف شهر تهران از بازار تا موزه ملي و از پارك ملت وپارك نياوران تا محل نگهداري كودكان كار در عبدل آباد و بعد از آن روستاي تاريخي ابيانه بازديد كرده هر چه را كه ديدند از قاب دوربين ثبت كردند و حاصل كارشان را در نمايشگاه به نمايش گذاشته اند. اين نمايشگاه كه 15 مهرماه و در آستانه روز جهاني كودك افتتاح شد با عكسي از بيتا قاسمي شروع مي شود، عكسي كه روي پوستر نمايشگاه هم چاپ شده ، بيتا در غروب ابيانه، زن و شوهر پيري را كه بر سر كوچه اي پشت به هم نشسته اندونگاهي به دور دستها دارند را به تصوير كشيده است، زير عكس نوشته شده :" غروب ابيانه ، آخرين لحظه عزيمت و بيتا در اين دو تن چه ديد كه جاودانه شان كرد" بيتا به گفته مربيانش در ميان بقيه بچهها از همه با استعدادتر است. اومي گويد: :« وقتي توي ابيانه بوديم من اين خانم و آقا را ديدم كه داشتند در مورد اين كه كي برن خونهاشون حرف ميزدن. من يك گوشه وايستادم و فكر كردم كه اين عكس را بگيرم يا نه. بالاخره عكس رو گرفتم. بعد كه به عمو سربخشيان نشون دادم گفت عكس خوبي شده. »بيتا دلش ميخواهد با يك دوربين بزرگ عكاسي كند: «از اون دوربينهايي كه ميشه همون جا عكسا رو ديد و اگه بد شد پاك كرد.»
پس ازاين عكس نگاه اين كودكان را در جاهاي مختلفي مانند بازار عبدل آباد، شهر ابيانه ، پارك وباغ ملي تهران را مي توان مشاهده كرد، در بازار عبدل آباد بچه ها از هيچ چيز نگذشته اند و موشكافانه آن را به تصوير كشيده اند از مرد ماهي فروش گرفته تا بساط دمپايي هاي رنگارنگ و حتي نگاه مبهم كودك كالسكه سوار هم از نظرشان دور نمانده است . در پارك هم بنا به محيطش بيشتر تصوير گر شادي و بازي هاي كودكانه اند. از جمله عكس هاي جالب نمايشگاه ، عكسي است كه از نماي ساختمان وزارت خارجه در باغ ملي برداشته شده است جايي كه عكاسي ممنوع است اما در لحظه اي كه همراهان در حال صحبت كردن با ماموران انتظامي اند كودك عكاس، دكمه شاتر را فشار داده تا عكس گرفتن ممنوع را ناديده بگيرد.
نگاهي كه اين كودكان خردسال به جامعه پيرامونشان داشته اند بسيار نافذ است و از سنشان بيشتر نمود دارد شايد اين به توانمندي ها و استعداد اين بچه ها بر مي گردد كه در سايه آموزش عكاسي توانسته است آنها را نسبت به اين گونه ديد داشتن آگاه كند.
حسن سربخشيان عكاس خبرگزاري آسوشيتدپرس تجربه آموزش بچه ها را بسيار جالب توصيف مي كند و مي گويد:« تلاش كرديم تا آموزش آكادميك و كلاسيكي نداشته باشيم. بچهها آزاد بودند كه هر چه مي بينند را با نگاه و تفكر خودشان عكاسي كنند. در بين اين بچهها استعدادهاي خوبي را پيدا كرديم كه نگاه دقيق و عميقي به آنچه در كنارشان رخ ميداد داشتند.»
وي آموزش عكاسي به صورت جدي و واقعي را يكي از مهمترين اهداف خود در اين فعاليت مي داند:«ما به جاي دوربين ديجيتالي دوربينهاي يك بار مصرف را در اختيار آنها قرار داديم تا عكاسي به صورت آنالوگ و كار با نگاتيو و كنتاكت آشنا شوند. عكسها نشان ميدهد اين روش نتيجه خوبي داشته است.» سربخشيان اميدوار است چنين كارهايي تداوم يابد چرا كه با استعداد يابي كودكان مي توان عكاسي را از سنين پايه به آنها آموزش داد تا در آينده عكاسان برجسته اي تحويل جامعه عكاسي شود.
پروانه وحيد منش هم كه در كنار سربخشيان به بچه ها انشا نوشتن را ياد داده است ، مي گويد: «سعي كرديم قدرت تخيل بچه ها را بالا ببريم از بچه ها مي خواستيم آنچه را عكاسي مي كنند ، بنويسند و توصيف كنندتا بچه ها با حواس خودشان درگير شوند و آنها را به كار بگيرند »
مهشيد رمضاني مدير موسسه خيريه مهر ايرانيان است كه سرپرستي اين كودكان را برعهده دارد او درباره موسسه مي گويد: «خيريه مهر ايرانيان از سال 73 با هدف كمك رساني و حمايت از خانواده هاي بي سرپرست آغاز كرده و از سال 83 در كنار ساير فعاليتهاي حمايتي اش ، نگهداري تعدادي از كودكان بي سرپرست را برعهده گرفته است . رمضاني تعداد دختران تحت سرپرستي موسسه را 18 نفر اعلام ميكند و مي گويد : اين بچه ها دركنار تحصيلاتشان ، در 12 رشته مانند روخواني قران ، حافظ خواني ، نقاشي ، خوشنويسي ، موسيقي و .. آموزش مي بينند تا توانايي هاي خود را افزايش داده و آنقدر توانمند شوند كه در آينده هيچ كمبودي نداشته و مستقل زندگي كنند.هر يك از اين بچه ها مي تواند درآينده در يكي از اين رشته ها خيلي خوب پيشرفت كرده و استعدادهايش را شكوفا كند.»
وي درباره اين كار مي گويد : «پس از آشنايي با آقاي سربخشيان ، پيشنهادي براي آموزش عكاسي بچه ها مطرح شد و خوشبختانه ايشان با عشق و علاقه و بي هيچ چشمداشتي هر چهارشنبه به موسسه آمدند تا به بچه ها آموزش دهند كه نتيجه را دراين نمايشگاه مي بينيد.»
جو نمايشگاه با حضور بچه ها بسيار پرنشاط است بچه ها با شادي خاصي عكس هايشان را به بازديد كنندگان گالري نشان مي دهند و درباره عكس هايي كه گرفته اند توضيح مي دهند . بيتا مي گويد: وقتي دمپايي هاي رنگانگ را ديدم خوشم آمد و عكس گرفتم وبچه هاي ديگه هم آزادانه تصويرگر شده اند يكي از بازديدكنندگان مي گويد :« قبل از اينكه بيايم به واسطه موضوع كودكان تصور مي كردم با زهم غمها به سراغم مي آيد اما اينجا شادي ها را ديدم و بار ديگر احساس طراوت و زندگي به من دست داد. اين پاك ترين نمايشگاهيست كه ديده ام.» وحيد منش هم در پايان مي گويد: «شادمانيم كه دستاورد سه ماهه كار ما عكس هايي است سرشار از زندگي و اميدواريم عكس قاب ذهن همه كودكان پر از تصويرهاي رنگارنگ از زندگي باشد و همه كودكان به درك رنگ ها و تصاوير زندگي كه حق همه آنهاست برسند. اين عكس ها ترجمان نگاه كساني است كه ما آنها را كوچولو خطاب مي كنيم. »
بچه ها مشغولند و لحظه اي به اين فكر مي كنم كه ايكاش پدران و مادران اين كودكان درنمايشگاه بودند تا مي ديدند بچه هايي را كه رها كرده اند چه استعدادهايي دارند و چگونه به زندگي نگاه مي كنند شايد اگر توانايي فرزندانشان را باور داشتند هيچ گاه آنها را رها نمي كرند.
نمايشگاه عكس كودكان موسسه خيريه مهرايرانيان تا بيستم مهر در گالري نيكول واقع در خيابان مطهري، بعد از مفتح، خيابان شهيد اكبري پارسا ،كوچه آزادي پلاك 31 برقرار است.
گزارش چاپ شده در روزنامه سرمایه
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 11:24  توسط علی نقوی
|
در جریان سفر به بم و کرمان همراه با گروه اجتماعی روزنامه سرمایه گفتگویی با دکتر زند رضوی از استادان خوشنام و فعال بخش علوم اجتماعی دانشگاه شهید باهنر داشتم این گفتگو امروز در روزنامه سرمايه چاپ شده است. که متن آن در این پایگاه نیز منتشر می شود.

سود بنگاههاي اقتصادي از عدم مشاركت مردم بم در بازسازي
جوانان بم هنوز سوگوارند
علي نقوي
سيامك زندرضوي، استاديار دانشگاه شهيد باهنر كرمان از معدود جامعهشناساني است كه از زمان وقوع زلزلهء دلخراش بم در پنجم ديماه 82 تاكنون حضوري فعال و موثر در اين شهر داشته و طرحها و پژوهشهاي زيادي را به مرحلهء اجرا درآورده است كه از جملهء اين طرحها ميتوان به شوراياريهاي محله، طرح آمادهسازي مركز اجتماعات محلهء دوستداركودك و انتشار خبرنامهء شهروندان و مشاركت اشاره كرد.با زندرضوي دربارهء مشاركت مردم بم در بازسازي و تاثير منفعل بودن و تقديرگرايي آنها و بررسي پديدهء مهاجرت و بحران هويت به گفتوگو پرداختهايم كه ميخوانيد:
متن مصاحبه در روزنامه سرمایه
متن گفتگو در سایت انسان شناسی و فرهنگ (دکتر فکوهی)
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 10:14  توسط علی نقوی
|
براي خاطرههايمان كه ميخواستيم بمانند
براي كوچههاي شهرمان كه نميخواستيم از ياد بروند
براي زندگي كه با ما زندگي ميكند
ميخواستيم عكاس شويم
ما از دريچهي يك مستطيل
دنيا را ثبت كرديم
تا بماند هميشه
آنچه ما ميبينيم
آنچه ما به ياد ميسپاريم.
(افسانه، بيتا، زهره، سپيده، سحر، سحر، سميه، عسل، گلناز، نسترن، نگار، نگين، ياس)

دوست خوب
به استقبال روز جهاني كودك
15 مهر 86 در گالري نيكول
خيابان مطهري؛ بعد از مفتح، خيابان اكبري (پارسا)، كوچه آزادي، شماره 3
از ساعت 16 تا 20
منتظريم تا بيايي.
تا 20 مهر هم اونجاييم
مرتبط
روایت حسن سربخشیان و پروانه وحید منش
وب سایت موسسه مهرایرانیان
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 10:16  توسط علی نقوی
|
يكي از مشكلات مهاجرت ، روبرو شدن با الگوي زباني متفاوتي است كه در محل جديد به آن بر مي خوري .ا ز روزي كه به تهران آمده ام يكي از مشكلاتي كه داشته ام همين مواجهه با الگوي متفاوتي است كه هنگام برقرار كردن ارتباط كلامي كه با آن روبرو مي شوم خب طبيعي است فرهنگي كه من در ان زندگي كرده ام با آنچه فرهنگ اين شهر بزرگ است تفاوتهاي زيادي دارد و بخشي از اين تفاوتها را هم مي توان در همين الگوي زباني ديد .
در گفتگوها ، تماس ها و برخوردهاي روزانه كه با افراد داري مجبوري ادبياتي را به كار ببري كه زياد به ان آشنايي نداري و اين گاهي در صحبت كردن تو را دچار مشكل مي كند به عنوان نمونه در اینجا استفاده از افعال مفرد در خطاب كردن افراد بيشتر مرسوم است ، امري كه من به هردليل زياد عادت نداشته ام و گاهي مي ماني فعل جمع بكار ببري يا مفرد ، طرفت را تو خطاب كني يا شما و مواظب باشي به ايشان بر نخورد. براي برخي ممكن است اين سو تفاهم پيش آيد كه او را كوچك شمرده اي و مقامش را در نظر نگرفته اي و براي ديگري اين قضاوت كه تو خيلي آدم رسمي هستي و خودت را مي گيري و نمي تواني در جمع دوستانه حضور داشته باشي و از اين حرفها... .
نمونه ديگر در خطاب كردن افراد به نام كوچكشان است ، خب اين مساله تداعي كننده حذف القاب و پسوندهاست و تداعي كننده نوعي صميميت و در جاي خودش خيلي خوب و به جا اما باز هم در اينكه انرا كجا به كارببري دچار مشكل مي شوي و زياد راحت نيستي ، مشكلاتي كه شرحش رفت برايت پيش مي آيد.
اينجا چون با طيف خيلي وسيع و متفاوتي از انسان ها روبرو هستي ، كنش ارتباطي سخت تر از آنچه مي شود كه تصورش را مي كني ، حداقل براي من كه اينطوري بوده است. مطمئنا گذشت زمان و کسب تجربیات بیشتر بخشی از این مشکل را حل می کند تجربه ای که فکر می کنم جالب باشه
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 8:35  توسط علی نقوی
|
چندي پيش جايي بودم كه جمعي از اساتيد محترم دانشگاه در رشته اقتصاد و مديريت حاضر بودند يكي از اساتيد محترم بحثي را مطرح نمود كه براي من تازگي داشت ايشان اين سئوال را مطرح كردند كه تا حالا فكر كرديد چرا ثروتمندان مودبترند؟ چون كه فقرا آنقدر تحت فشارهاي زندگي قرار گرفته اند كه هيچ وقت فرصت اينكه فكر كنند چگونه بايد مودب باشند را نمي يابند. و اگر آنها اين فرصت را داشتند مودب بودند.
استدلال ايشان از منظري قابل قبول است چرا كه هرچه سطح رفاه افراد بالاتر باشد اين فرصت بيشتر فراهم خواهد شد. اما آيا واقعا ادب با ثروت رابطه دارد.؟ ادب يك مقوله اخلاقي است اينكه نسبتش در ميان اقشار مختلف جامعه چگونه است ، احتياج به سنجش علمي دارد . برخي گروهها به واسطه نوع حرفه ، تاثيرات محيطي و افرادي كه در كنش متقابل با هم هستند به اصطلاح از ادب بالاتري برخوردارند اما فكر مي كنم اين قضاوت كه ثروتمندان مودبترند احتياج به تامل بيشتري دارد . نظر شما چيست؟
+ نوشته شده در سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 13:23  توسط علی نقوی
|
امروز آغاز فصل پاييز، جشن مهرگان و فرارسيدن سال تحصيلي جديد است . پس از چند سال اين اول مهري نبايد دانشگاه بروم و سر كلاس درس بنشينم. خيلي زود گذشت.
سال جديد تحصيلي به همه دوستداران علم و دانش مبارك باد.
+ نوشته شده در یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 11:37  توسط علی نقوی
|