نمی دانم به محتواي نامه هاي اداري دقت كرده ايد یا نه، کمی دقت در فرم و محتوی این نامه ها نکات جالب و آموزنده ای را در بر دارد. البته من مهارت چنداني در دستور زبان فارسي ندارم اما هر موقع كه بعضي نامه ها را نگاه مي كنم از سويي به ادبيات آن مي خندم و از سويي ديگر تاسف مي خورم . تاسف از آن جهت كه مي بينم گاهي حتي افرادي با بالاترين مدارك دانشگاهي هم از نوشتن يك نامه ساده ناتوانند . شايد به يك دليل ساده كه نظام آموزشي ما هيچ گاه اصول نگارش و مهارتهاي آن را به افراد جامعه آموزش نمي دهد يا آموزش آن را جدي نمي گيرد .همه ما حكايت زنگ هاي انشاي مدارس را مي دانيم كه چه بود و چگونه كليشه وار صرف اين مي شد كه بنويسيم " علم بهتر است يا ثروت " ، " تابستان خود را چگونه گذرانده ايد ؟" يا " در آينده مي خواهيد چه كاره شويد؟" و موضوعاتي شبيه به اين ، بي آنكه اندكي صرف پرورش خلاقيت دانش آموزان يا آموختن مهارتهاي نوشتاري آنها شود.
اين مساله در دانشگاه اوضاع بدتري پيدا مي كند و ناتواني دانش آموزان به دانشگاه آمده در ارائه گزارش هاي تحصيلي و پروژه هاي تحقيقاتي نمايان تر مي شود و دردانشگاه نيز از آموختن مهارت هاي نوشتن خبري نيست و در نتيجه مي بينيد بسياري از كساني كه مدارك دانشگاهي دارند نمي توانند نامه نگاري كنند ، گزارش تحقيق بنويسند يا يك موضوع تخصصي را به زباني قابل فهم بيان كنند. اين عيب بزرگ سالهاست كه به فراموشي سپرده شده و كسي براي رفع آن تلاشي نمي كند. در هنگام استخدام يا آزمون هاي مقاطع بالاتر تحصيلي هم تنها چيزي كه اهميت ندارد اين گونه مهارتهاست.
- معمولا در نامه هاي اداري به كار بردن برخي واژه ها و جملات معمول شده است مانند: در اين خصوص ، نامه مذكور ، مبذول فرماييد ، اوامر مقتضي ، به پيوست ، حسب الامر ، علي ايحال ، و ... واژگان و جملاتي از اين دست كه بسياري يا ريشه عربي دارند يا از لحاظ دستوري نحوه ي به كار بردن آنها ايراد دارد. از لحاظ محتوي نيز بسته به مقام مخاطب نامه ، نامه مي تواند پر از تملق ، چاپلوسي يا عجز و ناله باشد و رياكاري در آن موج زندكه اين شايد بر مي گردد به فرهنگ پر از تعارف ما كه همه چيز را به جاي آنكه ساده و مستقيم بيان كنيم سخت و پيچيده اش مي كنيم.
نكته بعدي كه در نامه هاي اداري ديده مي شود نوع محتواي نامه ، بسته به سازمان يا طبقه اجتماعي نويسندگانش است : نامه هايي با محتواي مذهبي ، ادبي ، پر از كلمات عربي و ...
فكر مي كنم اگر طرح تحقيقي با عنوان تحليل محتواي نامه هاي اداري در ايران اجرايي شود به نتايج جالب توجهي دست يابد.
در آخر فقط به بيان خاطره اي از دوستي اشاره مي كنم كه از نامه اي حكايت مي كرد كه توسط يكي از مديران ارشد اينگونه نوشته شده بود : ... به پيوست آقاي ..... جهت استحضار و دستور اقدام مقتضي معرفي مي گردد.
- حال تو بخوان اين حديث مفصل را -
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 20:41  توسط علی نقوی
|
همه چيز از يك روز پاييزي در دفتر روزنامه سرمايه در كرمان آغاز شد ، دو سه روز پس از آن كه خط اينترنت پر سرعت ADSL دفتر راه افتاد به يكباره به ذهنم خطور كرد كه وبلاگم را كه مدتها بود دنبال راه اندازي اش بودم ، راه بياندازم . نامش را هم بنا به علاقه اي كه به نام كرمان داشتم انتخاب كردم و شايد نامش با محتوي مطالب زياد مرتبط نباشد ، اين وبلاگ نويسي جسته و گريخته ادامه پيدا كردتا امروز كه وبلاگ كرمانيان يك ساله شد .در طول اين يكسال تاخيري چند هفته اي را به خاطر خرابي كامپيوتر تجربه كردم و از زماني هم كه به تهران آمدم به خاطر دسترسي بهتر به اينترنت با سرعت بالا ، سعي كردم زمان به روز كردن وبلاگ كاهش پيدا كند. براي من وبلاگ نويسي تجربه اي جالب ، آموزنده و در عين حال بسيار مفيد بود. حدود دوسال پيش از راه اندازي اين وبلاگ ، در زماني كه وبلاگ ها تازه در حال جا افتادن و فعال شدن بودند وبلاگي را در پرشين بلاگ راه اندازي كردم اما در همان حد نامش ماند و به دليل پاره اي مشكلات، وبلاگ نويسي من با تاخيري دو ساله همراه شد.
طي اين مدت در حدود 116پست در وبلاگ قرار گرفت ( به طور متوسط هر 3 روز يك مطلب ) كه بخشي از آنها مطالبي بود كه در روزنامه سرمايه يا بام كويرچاپ شده بود و برخي نيز به نقل از سايت هاي ديگر منتشر شد. با وجود آنكه قصد داشتم بيشتر مطالبم در حوزه جامعه شناسي ، رسانه و اقتصاد باشد اما بنا به شرايط از اين هدف دور شدم و به مرور دل نوشته ها نيز به وبلاگ اضافه شد چه آنكه به اعتقاد برخي ، وبلاگ محلي براي نوشتن مطالب شخصي است اما سعي كردم وبلاگ در حقيقت پايگاهي براي انتشار مطالبي در اين حوزه ها باشد تا دل نوشته هايي كه شايد فقط براي خودت مهم و مفيد باشد تا ديگران.
مهمترين جذابيت وبلاگ بر خلاف ساير رسانه ها ، اين است كه تو را با مخاطب در كنشي متقابل قرار مي دهد و مي داني كه مخاطب مطلبت را خوانده و بازخورد آن را از نظراتي كه وجود دارد در مي يابي و به مرور مي تواني اين ارتباط دو سويه را تقويت كني ، در حاليكه در روزنامه و رسانه هاي چاپي اين اتفاق نمي افتد يا خيلي دور و تو از آن كمتر با خبر مي شوي و جذابيت بعدي كه همان ويژگي دنياي مجازيست كه با حذف مرزها امكان ارتباطت را با سراسر گيتي فراهم مي آورد و تو مي تواني در تمام اين جهان پهناور ، دوست و همفكر پيدا كني و به تبادل نظر بپردازي در كمترين زمان ممكن.
به وبلاگ انتقادات زيادي وارد است چه از لحاظ فرم و چه محتوي ، اميدوارم با جمع آوري نقدهاي دوستان بتوانم بخشي از كاستي هاي آن را جبران كنم. پس مرا با نقدهاي خود شاد كنيد.
پ. ن : قصد داشتم در اين روز حداقل قالب تازه اي براي وبلاگ قرار دهم اما طرح جالبي پيدا نكردم ، آن را مي گذارم براي وقتي ديگر
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 16:38  توسط علی نقوی
|
خبر آنقدر گویا ست که احتیاج به هیچ شرحی ندارد ، دولت از منتقدينش تقدير كرد اگر منتقدين دولت امثال برادر حسين باشند حتما سايرين ... هستند . اين خبر را كه تيتر يك روزنامه ايران شده به همه طنزهايي كه اين روزها مي خوانيم اضافه كنيم و خنده اي تلخ داشته باشيم
تقدير از نويسندگان مقالات منتقد دولت
همچنين در اين مراسم از هشت تن از كسانى كه مقاله منتقدانه و منصفانه نسبت به عملكرد دولت نهم نوشته بودند، تقدير و تشكر شد. وزير فرهنگ و ارشاد اسلامى در توضيحى با بيان اين كه اين بخش از جشنواره در ميانه راه اضافه شد افزود: در حالى كه هيأت داوران كار خود را كرده بود، آقاى رئيس جمهور تصميم گرفت كه از تعدادى از منتقدان خود نيز با اهداى جوايزى تقدير و تشكر كند. وى افزود: در اين ارتباط تيم رئيس جمهور و همچنين هيأت داوران به بررسى مقاله هاى منتقد پرداختند و در پى آن هشت نفر به اين ترتيب انتخاب شدند:
۱- حسين شريعتمدارى مدير مسئول روزنامه كيهان
۲- محمدكاظم انبارلويى سردبير روزنامه رسالت
۳-محمدعلى وكيلى مدير مسؤول روزنامه ابتكار
۴- مهدى بنى اسدى از روزنامه همبستگى
۵- محمود مهاجرى از روزنامه اقتصاد پويا
۶- مريم سليمى از خبرگزارى فارس
۷- سميرا فرخ منش از روزنامه توسعه
۸- يكى از خبرنگاران روزنامه دنياى اقتصاد
بنا بر گفته مسئولان، مقاله هاى اين هشت نفر كه از روزنامه ها و خبرگزارى ها انتخاب شده، مقالاتى پربار، منتقدانه و منصفانه بوده و مقالات بر اساس منتقدانه بودن با رعايت جنبه انصاف آن انتخاب شده است.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 9:44  توسط علی نقوی
|
امروز كه بگذرد چهارماه است كه ساكن تهران شده ام . تصميم گرفته ام در بازه هاي زماني معين و مشخص به آنچه گذشته است و اتفاقاتي كه افتاده نگاهي كنم ، گرچه طي همين مدت نيز برخي تجربيات را در وبلاگ نوشته ام و گاهي از روزهاي تنهايي سخن گفته ام و گاهي از حقوق مجردها نوشته ام اما جمع بندي از زندگي در طول اين چند ماه نداشته ام .
1. طبيعي است مهاجرت از محيطي كوچك مثل كرمان به محيط بزرگتري چون تهران سختي ها و تغيرات خاص خود را داشته است و من نيز بي نصيب از تبعات تصميم خود نيستم و نتايج مثبت ومنفي اين تصميم را تجربه كرده ام . مهمترين تجربه اي كه بايد به آن اشاره كنم تجربه زندگي به صورتي است كه مسئوليت آن به طور كامل بر دوش خودت باشد. خب بنا به شرايطي كه قبلا داشتم برخي از مسئوليت هايم بر دوش ديگران بود . هميشه زحمت كارهايي مانند آشپزي ، شستشوي لباس و تقريبا اكثر كارهاي داخلي خانه بر دوش مادرو خواهرانم بود بي آنكه قدردان مناسبي باشم حتي كارآموز زياد خوبي هم نبودم و اينك فرصتي فراهم شده تا اين نقش ها و مسئوليت ها را تجربه كنم اين گونه شايد بدانم كه آنها چه زحماتي را متحمل مي شده اند. گرچه كسب اين تجربه با اتفاقات جالب و خنده داري نيز همراه هست. ضمن آنكه مديريت حقوق دريافتي نيز با توجه به تورم و هزينه هايي كه داري و سبك زندگي متفاوتي كه در تهران حاكم است ، مساله ايست كه بايد به خوبي بياموزي و من هنوز در ابتداي آموختنش هستم.
۲. اما زندگي روزانه در شهر بي رحمي چون تهران صورتي ماشيني دارد ، هر روز از طلوع آفتاب بايد برخيزم و سعي كنم زمان را طوري تنظيم كه به ترافيك سنگين صبحگاهي نخورده تا به موقع سركار حاضر شوم و چون خيلي ديگر از شهروندان معمولا مسافر آخرين اتوبوس شبم و در ساعات پاياني شب به منزلي مي رسم كه ديگر كاركرد خانه در مفهوم عام آن را ندارد وبيشتر به خوابگاه مي ماند و اين هر روز تكرار مي شود جز جمعه اي كه به تمشيت امور خانه مي رسد و ديگر وقت چنداني برايت نمي گذارد. تمام تلاشم بر اين است كه محيط بر من غالب نشود و من در زيرچرخ هاي اين ماشين له نشوم، تلاشي كه خيلي سخت است و من در آن كم تجربه.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 18:41  توسط علی نقوی
|
دو روز پیش نامه ای را که شیرزاد عبدالهی در این یادداشت به آن اشاره می کند دست یکی از دوستان دیدم هنگامی متنش را می خواندم بهت زده شده بودم ، چه آنکه بعد از این همه سال و گزینش هایی که در نظام آموزش و پروش وجود داشته و همه ما به نوعی می دانیم چه وضعی در آن حاکم است معلمان آن متهم به سکولاریسم شوند و قرار است فلسفه جديدي بر آموزش و پرورش حاكم شود. نمي دانم معلماني كه به سكولاريزم متهم شده اند چه پاسخي نسبت به اين اتهام دارند . اينكه چه اندازه نويسنده نامه و متهمين به سكولاريزم مي دانند سكولاريزم يعني چه ؟ بماند. در ادامه يادداشت جالب عبدالهي را به نقل از سايت روز بخوانيد .
شيرزاد عبداللهي - چهارشنبه 16 آبان 1386
"اکثريت معلمان موجود براساس مکتب سکولاريسم تربيت شده اند و برحسب مکتب مذکور متعلمان را آموزش مي دهند. آموزش وپرورش موجود بر پايه هاي مکتب استعماري سکولاريسم بنا گرديده و در جهت منافع مستکبران طراحي شده است."
نويسنده جملات بالا يک جوان احساساتي وپر شورتازه به دوران رسيده نيست، بلکه پيرمردي است بالاي 70 سال که اتفاقا قائم مقام وزير آموزش وپرورش ايران است. او به جاي ساختن در فکر ويران کردن سيستمي است که در راس آن قرار دارد. نام اين مرد غلامحسين حيدري است.( ادامه مطلب را کلیک کنید)
مرتبط:
يادداشت نرگس جودكي در روزنامه سرمايه
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 11:20  توسط علی نقوی
|
روزگاري روزنامه نگاري كرمان را قصه اي پر غصه ناميدم و درباره اش نوشتم از نابساماني ها و ظلمي كه به روزنامه نگاران محلي روا مي رود . از حقوقي كه نمي گيرند وحقي كه پايمال مي شود و گويا همچنان ادامه دارد ، نمونه آخرينش حمله با چاقو و مضروب نمودن سردبير نشريه كرمان ورزشي توسط افراد ناشناس بود .
اما اين قصه ي پر غصه محدود به مطبوعات محلي نيست و روزنامه نگاران روزنامه هاي سراسري نيز داستان پر دردي دارند. چه اين روزها اخبار ناگوار تري را در وبلاگها و روزنامه ها از بحرانی كه بر مطبوعات مستقل ، اصلاح طلب و روزنامه هايي كه به دولت وابسته نيستند مي شنويم . از اخراج و تعديل نيرو گرفته تا توقيف هاي دوباره ، فصلنامه تخصصی مدرسه آخرينش بود.
گويي گروهي با برنامه ريزي ، روزنامه ها را در مسير نابودي كامل قرار داده اند . قبلا شنيده بودم دولت روزنامه هاي خاصي را براي چاپ آگهي تحريم كرده است . خب در كشوري كه 90درصد اقتصادش دولتي است و حيات يك روزنامه به چاپ آگهي وابسته ، اين امر موجب مي شود روزنامه ها با بي رحمانه ترين و ناعادلانه ترين صورت رو به موت روند . يا بايد مديحه سرا شوند و به آيين مداحان درآيند تا از خوان پر نعمت دولت رانتير بهره مند شوند يا آنكه به شيوه روزنامه هاي زرد درآيند و دور انديشه و حرفهاي ارزشمند را خط بكشند تا بتوانند چند وقتي دوام بياورند.
كاش طنز تلخ روزگار نبود حمايت از روزنامه نگاران
به راستي با وضعيت پيش آمده اگر بخواهي مستقل باشي يا منتقد ، اگر نخواهي بدون مجيز گويي مديران بخش هاي مختلف به وظيفه اطلاع رساني بپردازي و سعي كني پاك بماني مي تواني خرج زندگي ات را در بياوري . چند درصد روزنامه نگاران جز اين كار حرفه ديگري هم بلدند ؟ مگر بيمه اند تا چندرغاز بيمه بيكاري بگيرند؟ مگر اين افراد جز شهروندان اين كشور نيستند حق اشتغال ندارند.
با چه اميدي بايد دل به كار بست و كارهايي خوب و مطابق اصول حرفه اي توليد كرد. فكر نكنم كسي حداقل در سياستگذاران و دولتمردان ما در حال حاضر به دنبال ارتقا سطح حرفه اي مطبوعات باشد آنها از روزنامه اي مثل ايران خوششان مي ايد كه دست كيهان را از پشت بسته است و ننوشتن درباره اش سنگين تر مي نمايد. حيف نام ايران بر روي اين روزنامه .
حال كه آقايان دنبال ارتقاي حرفه اي روزنامه نگاران نيستند ؛كاش مي گذاشتند وضع در همين حال باقي مي ماند و با حيله ها و تفرقه افكني ها و حربه هاي ناجوانمردانه نسل جديدي را كه در سايه بهار مطبوعات دولت خاتمي قد علم كرد و رشد كرد را اين گونه به ورطه نابودي نمي كشيد .گويي اين نسل هم سوخته شد تا به اميد نااميدانه اي به انتظار آينده اي مبهم در عرصه حرفه روزنامه نگاري بنشينيم .
اين روزها شنيدن خبر خوش از وضعيت رسانه ها به خيالي باطل تبديل شده است.
داشت يادم مي رفت صفار هرندي وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي قبل از وزارتش مثلا در یک روزنامه کار می کرد و عنوانش سردبیر بود كاش كمي هم بي آنكه حزب و اعتقادش را قاطي كند به هم صنفي هاي سابقش مي انديشيد . كاش .
فردا افتتاح نمايشگاه مطبوعات است . در پاييز مطبوعات ، نمايشگاه مطبوعات را ديدن جز آه و حسرت چيزي نخواهد داشت.
مرتبط:
خبرهاي كمي سوخته
وضعيت نگرانكننده مطبوعات
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 21:36  توسط علی نقوی
|
در این روزهایی که روزنامه نگاری ایران روزهای سختی را می گذراند دیدن مجلات وزین و ارزشمندی چون ماهنامه چشم انداز ایران امیدوار کننده است. در آخرین شماره این مجله مطالب ارزشمندی چاپ شده است که در یکی از این مطالب گفتگویی با کمال اطهاری از کارشناسان برجسته بخش مسکن ایران با عنوان " بورژووازی مستغلات" انجام گرفته که حاوی اطلاعات مفیدی است اما یک نکته این گفتگو که برایم جالب بود عینا" نقل می کنم و قضاوت را به خواننده می سپارم:
اگر بخواهيم كل زمينهاي كشاورزي ايران را بخريم، بهايش چيزي حدود 30 هزار ميليارد تومان است، يعني اگر ساختمانهاي يكي از خيابانهاي تهران را بورژوازي مستغلات بفروشد، ميتواند كل زمينهاي كشاورزي ايران را بخرد كه اين نوع انباشت سرمايه و ثروت، اين هرز راه را در اقتصاد ايران كنده است. پيش از انقلاب نسبت بهاي زمينهاي شهري در ساختمانهاي تمام شده (بنا به آمار بانك مركزي) چيزي حدود 15 درصد توليد ناخالص ايران بود، اين نسبت اكنون به 40 تا 50 درصد توليد ناخالص رسيده و اين، گردش مالي عظيمي را ايجاد كرده است. اين 40 تا 50 درصد توليد ناخالص براي تحتتأثير و حتي فاسدكردن شهرداري، شوراها و قوهقضاييه كفايت ميكند، ولي 15درصد كفايت نميكرد، چون نسبتهاي بالاتري از سرمايهگذاري در بخشهاي ديگر بود. اگر مانند شرايط كنوني، 40 تا 50 درصد توليد ناخالص ملي در اختيار بورژوازي مستغلات قرار گيرد ميتواند اجازه رشد به بورژوازي صنعتي ندهد و تخريب زيادي ايجاد كند.
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 19:45  توسط علی نقوی
|
حسين عبده تبريزي
شايد كمتر از پنج درصد فروش و داراييهاي صنعت مطبوعات ايران در اختيار بخش خصوصي است.95درصد بقيه دراختيار بخشهاي دولتي و عمومي است. چنين ساختار مالكيتي درهيچ كشور پيشرفتهاي قابلمشاهده نيست. بديهي است صنعتي با چنين ساختار هرگز نميتواند به صنعتي زنده، سودآور و رقابتي تبديل شود. اين ساختار به اصلاح نياز دارد، و عمدهترين تغيير به خصوصيكردن صنعت و تغيير مالكيتها برميگردد.
خصوصيسازي صنعت مطبوعات، پس از مصوبات اخير قانوني و نيز ابلاغيهء مقام معظم رهبري، اكنون ضرورتي غيرقابل ترديد و حتي ضرورتي قانوني است. اگر به روح اين مصوبات توجه شود، اكنون وجود مالكيت دولتي و عمومي در سطحي چنين گسترده در صنعتي خاص بايد غيرقانوني تلقي شود. همراه با خصوصيسازي اين صنعت، حذف همهء يارانهها ضرورت بعدي براي اصلاح ساختار است. روشن است در شرايط جاري يارانهها به طور عادلانه بين مطبوعات بخش خصوصي و عمومي توزيع نميشود. بنابراين، وجود يارانهها در شرايط فعلي عاملي ضدرقابت و ضدحاكميت شرايط بازار بر مطبوعات است.
حذف كل يارانهها كاري آسان و بدون مشكل اجرايي است; كاري است كه در دولت قبلي ميبايد انجام ميشد و در دولت فعلي انجام آن ضرورت دارد. خصوصيسازي اين صنعت نيز كاري دشوار نيست. ارزش كل داراييهاي موسسات مطبوعاتي دولتي و عمومي روي هم رفته به اندازهء يك شركت سيمان يا پتروشيمي نيست. خريداري در بخش خصوصي غير از اهالي مطبوعات وجود ندارد. بنابراين، خصوصيسازي موسسات مطبوعاتي عمومي (البته آنجا كه به نهادهاي وقفي و خيريه مربوط نميشود) كاري ساده است. شركتهاي مطبوعاتي عمومي را به سادگي ميتوان به كاركنان و مديران اين موسسات واگذار كرد، و ارزش آنها را به اقساط وصول كرد.
بدون تغيير ساختار صنعت مطبوعات ورود به حوزههايي از قبيل آزادي مطبوعات، رقابتيبودن فضاي كسبوكار مطبوعات، و سودآوري صنعت مطبوعات غيرممكن است. مهمترين ويژگي اصلاح ساختار بايد سودآور شدن و دخلوخرج كردن مطبوعات باشد. بدون رسيدن مطبوعات به مرحلهء سودآوري، يعني بدون رسيدن مطبوعات به استقلال اقتصادي، امكان شكلگيري مطبوعات مستقل و آزاد كه بتوانند مسووليتهاي اجتماعي خود را انجام دهند، ناممكن است.تا زماني كه مطبوعات گرفتار دخل و خرج روزانه باشند و براي اخذ آگهيها و يارانههاي دولتي گردن كج كنند، و نتوانند از نظر مالي به استقلال برسند و به شركتهاي بزرگ سودآور تبديل نشوند، استقلال عمل و امكان ايفاي مسووليتهاي اجتماعي آنها ناممكن است.همهء روزنامههاي خصوصي در شرايط فعلي با چنين مشكلات مالي دست و پنجه نرم ميكنند و روزنامهء سرمايه نيز از اين امر مستثني نيست.
نظام جمهوري اسلامي ايران در راستاي اجراي قانون اساسي طبعاً نياز جدي به تجديدساختار صنعت مطبوعات خود دارد، و در اين راستا خصوصيسازي اين صنعت اقدام ضروري در اين برههء زماني است.
منبع : روزنامه سرمایه
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 12:29  توسط علی نقوی
|
مطلب زیر اشاره ای گوتاه و گذرا به مساله ناامنی در بم دارد . این مطلب در ابتدا برای یکی از رسانه ها نوشته شد اما به دلایلی انتشار آن ممکن نشد و در این پایگاه به صورت کامل منتشر می شود. بخش مهمی از بحث نا امنی در بم دلایل اجتماعی و اقفتصادی مبتنی بر شرایط منطقه دارد که در تصمیم گیری ها بایستی مد نظر واقع شود.

بم يکی از شهرهای تاريخی استان کرمان در جنوب شرقی ايران است که به فاصله تقريبی ۱۲۰۰ کيلومتری ، تهران ، پايتخت ايران قرار دارد ، اين شهر به لحاظ تاريخی و محصولات کشاورزی ، معروفيت جهانی دارد و شهر قديم بم به دروازه شرق ايران شهرت داشتهاست .
ارگ بم در گوشه شمال شرقی و چسبيده به شهر قرار دارد و بنا به روايات متعدد دارای قدمت اشکانی و هخامنشی میباشد که تا اواخر دوره قاجار نيز درآنجا سکونت وجود داشتهاست . ارگ بم در تاريخ 1/1/1345 به شماره ۵۱۹ در فهرست آثار ملی و شهر بم با عنوان بم و منظر فرهنگی آن در ژوئن ۲۰۰۴ در فهرست آثار ميراث جهانی به ثبت رسيدهاند. اين شهرستان بيشتر منطقه ای کويری به حساب می آيد. جمعيت شهرستان بم بنا بر سرشماری سال ۱۳۸۵ مرکز آمار ايران، برابر 282311 نفر بوده است. بم در تاريخ 5 ديماه 1382 خورشيدي زلزله اي به بزرگي 4/6 ريشتر را به خود ديد كه به كشته و زخمي شدن بيش از 100هزار نفر از مردمان اين ديار و تخريب بيش از 70 درصد شهر بم و روستاهاي اطراف آن شد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 16:46  توسط علی نقوی
|
در جريان برگزاري نمايشگاه بم امروز ميهمان حسن سربخشيان عكاس برجسته ايراني كه سالهاست با خبرگزاري آسوشيتد پرس (AP) همكاري مي كند بوديم . سربخشيان در ديدار كوتاهش از كرمان عكسهاي از برخي مناطق شهر كرمان گرفت كه 4 عكس از بازار و بنزقديمي متعلق به رضاخان كه در زمان تبعيدش به جزيره موريس با آن سفر كرده بود و امروز در وضع كاملا" نامناسبي در موزه هرندي كرمان نگهداري مي شود را در خروجي سايت خبرگزاري متبوعش نهاده كه پس از كسب اجازه از او اين عكس ها در اين وبلاگ هم منتشر مي شود.




+ نوشته شده در سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 19:3  توسط علی نقوی
|