تبليغاتX
گویای خموش

گویای خموش

نوشته های علی نقوی

شب یلدا در قطار

۱. سالروز مرگ مادربزرگ مهربانم  ، بهانه ای شد تا به کرمان بیایم و دو سه روزی در کرمان باشم ، دیداری با دوستان و خانواده داشته باشم و کارهای عقب افتاده ام  را انجام دهم.

۲. امشب شب یلداست و یلدا در میان ما ایرانیان محترم و گرامی شمرده می شود. معمولا در این شب دوستان و اقوام دور هم جمع می شوند و  و بلندترین شب سال را گرامی می دارند. اما من برای اولین بار شب یلدا را به تنهایی در قطار می گذرانم تا تحربه تازه داشته باشم اینم یک جور گذراندن شب یلداست دیگه. قطار می رود تا مسافرانش در کنار هم به شب نشینی یلدا بنشینند.

 شب یلدا بر همه مبارک باشد.

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 13:38  توسط علی نقوی  | 

مواجه با مرگ

تصوير ماشين در روز بعد از حادثه سال پيش ، همين روزها بود كه براي كاري به مجتمع مس سرچشمه رفته بودم و در مسير بازگشت ، در نزديكي شهر كرمان به خاطر لحظه اي غفلت و سرعت زياد ، ماشينم از مسير جاده منحرف شده و پس از چند بار ملق زدن،  به درختان حاشيه جاده  برخورد كرد و واژگون شد. بسته بودن كمربند ايمني به دادم رسيد و از آسيبي جدي و شايد هم مرگ نجات پيدا كردم .
هنگامي كه  ماشين از جاده خارج شد، سرم را به شيشه بغل راننده تكيه دادم و بي آنكه حرفي بزنم يا حركتي انجام دهم تنها منتظر هر اتفاقي بودم كه ممكن بود برايم بيافتد.
نه داد زدم  و نه دعايي كردم ، كاملا در مقابل اتفاقي كه برايم افتاده بود تسليم شده بودم ، شايد اين رفتار، ناشي از بهت زدگي من بود ، گرچه خودم اين گونه فكر نمي كنم.بعد از آن كه ماشين از حركت ايستاد، از ماشين بيرون آمدم و تنها چيزي كه به ذهنم رسيد جلوگيري از آتش گرفتن خودرو بود كه خوشبختانه باطري ماشين از خودرو جدا شده بود و ديگر خطري تهديدم نمي كرد .بعد ، طبق روال هر حادثه اي مردم به تماشاي اتفاق و پيگيري چرايي واقعه و سلامت سرنشينان آمدند و هنگامي كه ديدند حادثه ، مصدوم جاني ندارد، پراكنده شدند و به راه خود ادامه دادند. من تا زماني كه پدر و دايي ام خود را به محل حادثه رساندند ، پليس را در جريان گذاشته و ماشين را نيز بر روي كاميوني جهت حمل به پاركينگ قرار دادم . اما از ساعتي بعد از حادثه به اين فكر فرو رفتم كه چرا در مواجه با مرگ اين گونه برخورد كردم ، پس از نجات ، نه سپاسي از خالق  كردم و نه شكر و سجده اي به جاي آوردم . آيا رفتاري طبيعي داشتم ، آيا نمي بايست فريادي بكشم ؟ يا نمي بايست پس از حادثه از زنده ماندن و سالم بودنم شاد باشم ؟ سئوالاتی از اين دست كه بي پاسخ در ذهنم باقي مانده اند.
 با توجه به نوع حادثه و آسيبي كه به ماشين وارد آمده بود كمتر كسي باور مي كرد سرنشين ماشين ، سالم و بي هيچ آسيبي از آن بيرون آمده باشد اما من هيچ احساسي نسبت به اينكه زنده و سالم  نجات پيدا كرده ام نداشتم . چرا ؟ نمي دانم. 
اما اين اتفاق سبب شد دنبال اين باشم كه نگاه من به مرگ چيست ؟ بخش مهمي از فعاليت  انسان در تمام طول زندگي اش به مبارزه با مرگ اختصاص دارد . خوردن و آشاميدن و تلاش براي كسب امنيت براي زنده ماندن است و لذت بردن يا هر فايده مندي ديگر در مرحله بعدي قرار دارد . انسان هر چه بيشتر در دنياي مدرن گام بر مي دارد از نگاه تسليم پذير و تقديرگراي مرگ فاصله مي گيرد .
اما من چگونه به مرگ نگاه مي كنم . براي من مرگ پديده اي عادي مانند بسياري از اتفاقات ديگر است و اين در من تشديد شد هنگامي كه با واقعه زلزله دلخراش بم از نزديك روبرو شدم . در روزهاي اول حادثه ، ديدن هزاران جسد و سوگ ناتمام شهروندان يك شهر ، تصوير تازه اي از مرگ برايم ايجاد كرد و ديگر برايم مرگ پديده اي عجيب و غريب نبود .
تجربه بم و بعد از آن تصادف به من آموخت كه مردن از آب خوردن و نفس كشيدن آسان تر است گرچه مردن را از جان كندن و دست شستن از اين دنياي مادي بايد تفكيك كرد. اما هيچ گاه از مرگ نهراسيدم. اما هنوز غم آسوده بودن در مقابل مرگ از من جدا نشده است و فكر مي كنم رفتارم در مواجه با مرگ صحيح نبود .
 مرتبط:
شعر " از مرگ...  " را تنها به واسطه زيبايي اش و علاقه اي كه به اين شعر دارم ، آوردم. فقط همين

از مرگ ... 
هرگز از مرگ نهراسيده‌ام
اگرچه دستان‌اش از ابتذال شکننده‌تر بود.
هراس ِ من ــ باري ــ همه از مردن در سرزميني‌ست
که مزد ِ گورکن
 از بهاي ِ آزادي‌ي ِ آدمي
 افزون باشد.
جُستن
يافتن
و آن‌گاه
به اختيار برگزيدن
و از خويشتن ِ خويش
باروئي پي‌افکندن ــ
اگر مرگ را از اين همه ارزشي بيش‌تر باشد
حاشا حاشا که هرگز از مرگ هراسيده باشم.
                                                                                                          دي ِ ۱۳۴۱ ، الف بامداد
 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 20:19  توسط علی نقوی  | 

حلاليت

نزديك موسم حج ، مسافرهاي خانه خدا،موقع خداحافظي ، طلب بخشش كرده و به قول معروف حلاليت مي طلبند. نمي دانم چرا ، گويا براي آنكه حج تو قبول افتد ، بايد همه از تو راضي باشند .  برخي اين عذرخواهي را فقط در صورت رفتن به اين سفر انجام مي دهند و اگر قرار نبود مكه بروند شايد هيچ وقت شخصيت شان اجازه نمي داد كه از ديگران عذرخواهي كنند ،  كاش اگر خطايي از ما سر مي زد عذر خواهي مي كرديم و اين عذر خواهي ربطي به مكه رفتن و نرفتنمان نداشت  .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 11:22  توسط علی نقوی  | 

دروغ سنجي با خط تلفن ايرانسل

 شركت ايرانسل ، امكاني را براي مشتركينش فراهم  آورده ، تا زماني كه تماسي بين خطوط ايرانسل برقرار مي شود ، مكاني كه شخص تماس گيرنده در آن قرار دارد بر روي گوشي طرف مقابل نوشته شود . فرض كنيد شما درميدان آزادي ايستاده ايد و با يك خط ايرانسل تماس مي گيريد ، روي گوشي مخاطب شما ، علاوه بر شماره ، ميدان آزادي هم نوشته مي شود ، اين خدمت با استفاده از سيستم GPRS امكان پذير شده است و شنيده ها حاكي از اين است كه همراه اول يا همان موبايل هاي دولتي هم به زودي امكان استفاده از اين خدمت را پيدا خواهند نمود.
اين تكنولوژي ، تا حدود زيادي امكان دروغ گويي را سلب و شفافيت ارتباط را بيشتر مي كند ، چرا كه ديگر كسي نمي تواند به دروغ به هر كس ديگري بگويد كجا هست و كجا نيست ، امري كه كم و بيش ، خيلي از ماها از آن استفاده مي كنيم و بنا به موقعيت و طرفمان ، به لطايف الحيلي به مخاطبمان دروغ مي گوييم .
 جالب بود ،زماني كه اين خبر بازگو شد خيلي از مردان متاهل ، از رواج چنين امكاني اظهار ناراحتي مي كردند. شايد تعداد افرادي كه از اين خدمت ناراحت مي شوند بيش از آناني هستند كه شادند چرا كه به اجبار به راستگويي تن مي دهيم نه به اختيار و در جامعه اي پر از تعارف و رودربايستي ، دروغ  بيشتر رواج دارد.
اگر قرار باشد نقاب ها از چهره ها برداشته شود و همه راستگو شوند ، جامعه ما تا چه اندازه تغيير مي كند ؟ اگر تكنولوژي ما را به سطحي برساند كه هر لحظه در تيررس چشم هاي تيزبيني باشيم و مجبور باشيم هميشه هماني باشيم كه هستيم چه اندازه با امروزمان متفاوت خواهيم بود؟ كاش به جاي تكنولوژي ، عقل و وجدانمان ما را به جايي مي رساند كه هميشه با همه با اخلاقي رفتار مي كرديم نه اينكه خود را در پشت هزاران پرده پنهان كنيم.

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 14:2  توسط علی نقوی  | 

دانشجو ، مظنون هميشگي

به ياد روز دانشجو ، روزي كه فقط به نام دانشجوست و به کام غیر دانشجو

1.  روز دانشجو ، بهانه اي به دست مي دهد تا دوباره  دانشجو را به ياد آوريم ، اما چه يادآوري ؟ امسال درباره كدام دانشجو بايد حرف بزنيم و بنويسم ، در سالي كه دانشجويان بسياري  گرفتار شده اند و اينك در  زندان به سر مي برند ، به كدامين جرم و گناه بماند، شايد مهم ترين گناهشان دانشجو بودنشان است ، حكومت ها يي كه هميشه در طول تاريخ  به آنها به جرم مظنون نگاه مي كنند ، اين نگاه مظنونانه شدت و ضعف دارد اما انكار شدني نيست ، اصلاح طلب و افراطي  و چپ و راست نمي شناسد مهم اين است كه دانشجو را آرام كنيم . دانشجو بودن متضمن صفاتي است كه ، اين صفات با ويژگي هاي دوران جواني كه همراه شود صاحبان قدرت را نگران مي كند.
 متاسفانه در طول دو سال اخير اين نگاه پر از سوظن به دانشجويان افزايش يافته است تا بيش از گذشته شاهد گرفتار شدن دانشجويان و تولد واژه دانشجويان ستاره دار باشيم . نوع برخورد با دانشجوياني كه نه تمناي قدرت دارند و نه به دنبال ثروت بادآورده و رانت هستند  را مقايسه كنيد با برخورد با ساير مجرمان ، وثيقه هايي كه از اينها طلب مي شود و ... .
2. هرچند اين روز را به يادمان سه آذر اهورايي كه در اعتراض به حضور رييس جمهور آمريكا به ايران به شهادت رسيدند ، روز دانشجو ناميدند و به درستي جنبه سياسي آن مطرح است ، اما مسايل ديگري چون حقوق صنفي دانشجويان به بوته فراموشي سپرده شده و هميشه در سايه بحث هاي مرتبط با جنبش دانشجويي قرار گرفته ، در حاليكه بسياري از مسايل مهم دانشجويان وجود دارند كه اگر مهم تر از مسايل سياسي دانشجويان نباشند كم اهميت تر نيز نخواهند بود.
3. عملكرد وزارت علوم تحقيقات و فن آوري در باره مسايل مرتبط با دانشجويان بحث برانگيز و انتقاد آميز است ، كاش وزير محترم كه اتفاقا همشهري ما هست و قبل از وزارت سابقه معاون پژوهشي دانشگاه شهيد باهنر و رييس شوراي شهر كرمان را داشت ، به ياد مي آورد گذشته خود را، زماني كه در ابتداي انقلاب دركسوت معلمي آموزش و پرورش مشغول بود از بردسير -  شهري در 60 كيلومتري كرمان -  به كرمان آمد تا از عملكرد گروه هايي كه وظيفه پاكسازي و گزينش معلمين را بر عهده داشتند و تندروي مي كردند ، انتقاد كند و جلوي چنيين كارهايي را بگيرد. و اينك در دوران وزارت او بايد دانشجوي ستاره دار و دربند داشته باشيم .

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 20:20  توسط علی نقوی  | 

آرامش

ديروز بعد از مدتها ، فرصتي شد تا سري به دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه علامه طباطبايي بزنم ، حضور در دانشگاه ، هر چند خيلي كوتاه بود اما قرار گرفتن در محيط آن ، ديدار با اساتيد دانشكده به ويژه خانم دکتر احمدنیا كه با همه گرفتاري هاي كاري  ، چند دقيقه اي   در خدمتشان بودم  و مثل هميشه مرا شرمنده لطف خود نمودند و گفتگو با دانشجويان  هم رشته اي  لحظاتي شاد و آرامش بخش  را برايم رقم زد كه در اين چند ماهه كمتر اتفاق افتاده بود، لحظه اي آرزو كردم  كاش فرصتي دوباره براي حضور در محيط پوياي دانشگاه برايم مهيا شود . بايد خيلي  تلاش  كنم .

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 11:23  توسط علی نقوی  | 

نوستالوژي بازي هاي كودكانه

با جمعي از دوستان نشسته بوديم و گپ مي زديم ،  به يكباره بحث بازي هاي دوران كودكي مان به ميان آمد و همه شروع به گفتن خاطرات بازي هاي شيرين این دوران  كردند ، از اين بحث كه براي همه بازگشتي بود به سالهاي كودكي و نوجواني ، نكات جالبي مي شد نتيجه گرفت كه بخش مختصري  از آن نقل مي شود :
 برخي از اين بازي ها در همه جا مشترك بود، بازيهايي مثل هفت سنگ ، وسطي ، لي لي  و ....  ، برخي ديگر مختص همان منطقه .
در بيشتر اين بازي ها ، علاوه بر  تفريحي بودن و نشاط انگيزي بازي ، پاي ورزش هم در ميان بود و بازي هاي ، نوعي ورزش هم به حساب مي آمد كه هم سلامت روحي و هم سلامت جسمي را به همراه داشت. دعواها و به قولي جر زني هايي هم كه حين بازي ها اتفاق مي افتاد در نوع خودش با مزه بود . در يك لحظه با هم قهر مي كرديم و دقايقي بعد همه اين حرفها فراموش مي شد و باز هم همه با هم دوست بودند. در بعضي از بازي هاي قديمي ، بحث هاي بهداشتي زياد جدي گرفته نمي شد و بازي تو خاك و خل و زمين هاي خالي كوچه و محلات انجام مي شد تا آخر شب ،  كثيف و احيانا" با شلواري كه سر زانوهاش پاره بود و احتياج به وصله داشت به خانه برگردي . دنياي صاف و صادقانه كودكي در بازي هاي گروهي كه همراه با فكر و خلاقيت انجام بود، سپري مي شد و گاه مسير خانه تا مدرسه ساعتي به طول مي انجاميد تا با دوستان بازي كني .
اما كودكان امروز جامعه ما كمتر فرصت يا امكان چنين بازي هايي را دارند ، با تغييرات شديدي كه در زمينه تكنولوژي  رخ داده ، بيشتر وقت كودكان امروزي در روبروي تلويزيون و كامپيوتر سپري مي شود ،  اين نسل يا مشغول تماشاي برنامه هاي تلويزيوني اند و يا سرگرم بازي با انواع وسايل الكترونيكي .اين نسل حتي ديگر حوصله ندارد ساعتي را به منچ بازي و مار پله بپردازد و ترجيح مي دهد اين بازي ها را هم ماشيني تجربه كند. بسياري از اين بازي ها خلاقيت را در بچه ها پرورش نمي دهند و آنها را از فضاي بيروني جامعه به كنج خانه ها و گيم نت ها مي كشانند. شايد يكي دو نسل ديگر نام بسياري از بازي ها را به فراموشي بسپرند همان گونه كه ما نيز بسياري از بازي ها يي كه پدرانمان انجام مي دادند را فراموش كرده ايم.

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعت 17:21  توسط علی نقوی  | 

دروازه باني خبر در صدا و سيما

با كمي دقت در اخباري كه از صدا و سيما پخش مي شود مي توان دريافت كه اين سازمان عريض و طويل و پرهزينه و در عين حال كم اثر چگونه با فيلتر گذاري نسبت به پخش اخبار اقدام مي كند .  صدا و سيما در شبكه هاي مختلف خبري اش ، اخبار را آنگونه كه دوست دارد پخش مي كند و حتي بسيار ي از مواقع ، براي  نيل به مقصود ، به تحريفاتي بچه گانه دست مي زند ، قدرت انحصاري و فعاليت بدون رقيب اين سازمان اين امكان را به او داده است كه هر آنگونه كه دوست دارد فعاليت كند و محصولش را تحويل مخاطبان دهد. اين يكه تازي رسانه اي ، امكان نقد اين سازمان را سلب نموده است و ما مجبوريم اين رسانه را تحمل كنيم . چه پول نفت و بودجه نفتي ايران او را از هرگونه پاسخگويي به مردم مصون نگه داشته و او زياد به دنبال جذب مخاطب نيست ، مخاطب چه بخواهد چه نخواهد بايد با قدرتي كه اين رسانه دارد تنها به او رجوع كند .پيش از اين فكر مي كردم بيش از اندازه به صدا و سيما بدبينم و به اخبارش اعتماد ندارم اما وقتي كه چند روز پيش با يكي از كارمندان صدا و سيما كه اتفاقا در تحريريه يكي از شبكه هاي سازمان فعال بود ، صحبت مي كردم در رابطه با نوع برخورد اين رسانه با نحوه ي پخش اخبار پرسيدم به نكاتي اشاره كرد كه اعتمادم را به اين رسانه تا حد بسيار زيادي از دست دادم و فكر مي كنم ذكر حرفهاي آن دوست بزرگوار _ كه او نيز گزينشي صحبت كرد-  بيش از هرچيز او را دچار مشكلات شغلي مي كند . فقط همين بس كه گاهي خبر و گزارشي را كه ما مي بينيم و مي شنويم با واقعيت فاصله اي طولاني دارد و بسياري از اتفاقات جهان پيراموني هم به علت نگاه خاص رسانه ملي قابل پخش نيست . تنها افرادي كه  يكي از زبانهاي خارجي  تسلط كافي دارند ، از طريق شبكه جهاني اينترنت مي توانند به بخشي از هزاران خبري را كه هيچگاه نبايد ببنيم و بشنويم دسترسي مي يابند . خب این هم را بگذارید به تعریفی که صدا و سیما از دروازه بانی خبر دارد. این رسانه در حالی سایر رسانه ها را متهم به تحریف اخبار می کند که در نوع خودش دست کمی از آنها ندارد کاش لااقل آنها را به باد انتقاد نمی گرفت .

+ نوشته شده در  شنبه دهم آذر 1386ساعت 16:47  توسط علی نقوی  | 

روز مبارزه با خشونت علیه زنان

امروز روز جهاني مبارزه با خشونت عليه زنان است ، مقوله اي كه در سالهاي اخير در جهان مورد بحث قرار گرفته است و خوشبختانه در ايران نيز با وجود همه موانعي كه بر سر طرح چنين مسايلي وجود دارد ، بحث هاي جدي  و تازه اي در حال طرح است .
 زنان امروز ايران در مقايسه با نسل هاي قبلي ،  آگاهي هاي بيشتري را به دست آورده اند و حداقل كه با برخي از انواع خشونت عليه خود آشنا شده اند و مي دانند امكان شكايت برايشان وجود دارد . هرچند تا رسيدن به جايگاهي مطلوب فاصله اي بس دراز داريم و متاسفانه جامعه ما كه نمي دانم بايد آن را مردسالار توصيف كرد يا خير تا چه اندازه ظرفيت طرح چنين مسايلي را دارد . همه مي دانيم كه در جامعه ما ظلم بسياري بر زنان روا مي شود و بسياري از اين خشونت ها پنهان مي مانند يا اصلا در نمونه هاي خشونت قرار نمي گيرند ، ساده لوحانه است خشونت را به كتك زدن و تنبيه فيزيكي تقليل دهيم يا انواع خشونت هاي جنسي كه گويا رو به رشد است را تنها نوع خشونت عليه زنان به شمار آوريم . از صبحگاه تا شامگاه در هر كوي و برزن شاهد خشونت هاي كلامي بي شماري هستيم كه بر زنان جامعه مان روا مي دارند و كسي گوشش بدهكار نيست ، تبعيض كه نوعي خشونت است در محيط هاي اداري و دانشگاهي و .... به وفور ديده مي شود چه در اعطاي پست و مقام ، جه در ترفيع و چه در پرداخت هاي حقوقي و مالي كه وجود دارد. حتي زماني كه طرح هاي تعديل به اجرا در مي ايند زنان قربانيان اصلي اين گونه طرح ها هستند.
بگذريم ، فهرست كردن خشونت نه در توان من است و نه در اين مجال مي گنجد. در باب خشنوت عليه زنان همين بس كه در فرهنگ ما او را ضعيفه خطاب كرده ايم و هيچگاه همپاي مردان به حساب نياورده ايم.
اما امروز مي خواهم به نوعي خشونت عليه زنان اشاره كنم كه شايد كمتر به چشم آمده يا به آن توجهي شده است . اين مقوله بيشتر در مناطقي كه با مساله اعتياد و مواد مخدر گريبان گيرند  ديده مي شود و در كرمان هم هميشه از ديده ها پنهان مانده است. اين مساله نه اعتياد زنان ، بلكه خشونت ها و تبعاتي است كه ناشي از اعتياد پدران و شوهران  است.  نمي دانم تا چه اندازه تصور يا اطلاعاتي از زندگي داخلي معتادان داريد فرض كنيد مردي به ترياك معتاد است و روزانه دو وعده ظهر و شب بايد اين ماده افيوني را مصرف كند ، وظيفه نانوشته و تحقير برانگيز زن يا دختر خانواده اين است كه هر وعده منقل و چايي و ... آقا را فراهم كند تا آقا تشريف بياورند و ترياكشان را بكشند ، كافي است به هر دليل اين آماده شدن به تاخير بيافتد و معتاد كه بيماري عصبي خوست ، به خود اجازه مي دهد هر رفتاري را با زن يا فرزندانش بكند . تصور كنيد هر روز بايستي سند مرگ و انحطاط همسر يا پدرتان را روبرويش بگذاريد و شاد و خندان هم باشيد ، خم به ابرو نياوريد و حق اعتراض هم نداشته باشيد.اين خشونت نيست ؟
عمق فاجعه در معتادان هروييني خيلي شديد يا معتادان به ته خط رسيده اي است كه زنان يا دخترانشان براي گرمي مواد در اختيار هوس بازي ديگران قرار مي دهند تا به كامجويي خود رسند.
اين روي آشكار خشونت در خانواده هاي معتادان است اما روي پنهان آن هزينه فرصت ها و كاميابي هاي از دست رفته همسر و فرزندان خانواده هاست.
دختر فرد معتاد با تلاش و همت  شخصي ، مدارج عالي تحصيلي اش را طي مي كند و اينك در زمان ازدواج قرار مي گيرد ، او تحصيلكرده و توانمند است اما پدري خموده و معتاد دارد ( كه شايد از جنس معتادان بد هم نباشد و از حق نگذشته ، آدم خوبي هم باشد) و بنا به شرايط خانوادگي اش ، در انتخاب همسر آينده اش دچار مشكل مي شود ، كمتر خانواده اي است كه راضي  شود پسرش را به خانواده اي دهد كه فردي معتاد در آن زندگي مي كند ،و پسراني كه دختر را نه به خاطر شخصيت و توانمندي اش بلكه به خاطرشرايط  پدري ( كه فرزند در به وجود آوردن اين شرايط هيچ نقشي ندارد) رد مي كنند ، تحقير مي كنند و .... . چه بي انصافند اين خانواده ها و اين آقا پسر ها.
براي پسر ها هم اين اتفاق مي افتد و خانواده ها مي ترسند دخترشان را به فردي دهند كه پدري معتاد دارد. و اينجا هم خشونتي پنهان عليه هر دو به كار مي رود بي آنكه بدانند.
مساله فقط ازدواج نيست ، شغل ، پيشرفت هاي تحصيلي ، نگاه ساير افراد جامعه به او ، تحقير دروني ناشي از اين پديده و ساير مسايلي از اين دست ، همه تنها به واسطه اعتياد پدر ، مادر يا هر فرد ديگر خانواده به مخاطره مي افتد . آيا اين نيز خشونت نيست ؟
حدس مي زنم از اين دست خانواده ها  در شهرهايي چون كرمان كه هنوز بر پايه سنتها ، خانواده نقش محوري در انتخاب همسر دارد بسيار باشند و چه بسيار دختران و پسراني كه سرنوشت اينده شان را تغيير دادند تنها به خاطر تن دان به جبر محيطي نه چيز ديگري .

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 12:38  توسط علی نقوی  |