« ببين جانم ، من تو را مثل پسرم دوست دارم و خوبي تو رو مي خوام ، نمي ذارم تو اين شركت بموني بايد بيايي پيش خودم و مشغول شي ، چيه مثِ كارمندا صبح خيلي زود از خونه مي زني بيرون و آخر شب مياي خونه تا آخر برج چارصد پونصد تومن حقوق بگيري ، با اين پول شكم خودت هم نمي توني سير كني . روزنامه نگاري هم كه نه دنيا داره نه آخرت ، يه بار ميان مي گيرن مي برنت ، فكر بابا مامانت باش اونا يه پسر كه بيشتر ندارن ، جووني و كله ات داغه ، خيال مي كني به اين چيزايي كه مي نويسين توجه مي كنن ، مثلا با اين نوشته هاتون مي خواين چي رو عوض كنين ، ....
تازه مي گي مي خوام برم درس بخونم و تحصيلمو ادامه بدم . درس بخوني كه چي بشي ؟ چكاره بشي ؟ هنر كني ميري دانشگاه درس مي دي ، اونوقت ماهي چند بهت مي دن؟ نهايتش يك ميليون مگه يه ميليونم پوليه؟ اصلا بگو دو ميليون ، اونم هيچي نيست. منو كه مي بيني الان يكي از بهترين مهندساي معماري پيشم كار مي كنه با منت بهش يك ميليون مي دم......
تو الان 27 سالته ، چي داري؟ نه ماشين ، نه خونه ، نه زن و بچه، من سن تو بودم يه ماشين مزدا زيرپام بود . با اين كارا به هيج جا نمي رسي الان دوره و زمونه اي كه ارزش آدما به داراييشونه، فكر يك بيزنس براي خودت باش، از يه بيزنس كوچيك شروع كن و بعد يواش يواش كارتو توسعه بده ، از اين اداهاي روشنفكري ام بيا بيرون ، درس و دانشگاه و كتاب و روزنامه ، اينا هيچي برات نميشه ، آخه به توچه كه رييس جمهور چي مي گه يا فلاني چطوري قراردادو امضا كرده و پولدارشده ، به چه درت مي خوره بگي مواد مخدر تو كرمون بيداد مي كنه و ترياكي زياده ،تو چه كاره اي كه مي خواي سر از فساد اداري و اجتماعي در بياري ، از حقوق زنان دفاع كني،.... اصلن مگه اين درسي كه خوندي برات نون آب ميشه ؟ علوم اجتماعي و جامعه شناسي يعني چي ؟ مگه جامعه شناختن مي خواد ؟... پول داشته باشي همه چي داري ، همه نوكريتو مي كنن ، بهت احترام مي ذارن ، امروزه روز به آدما به اندازه پولي كه دارن احترام مي ذارن ، اگه پول نداشته باشي فحشم بهت نمي دن .... »
صداش بلند و خشنه ، حرفاش همينجور ادامه داره ، پر از حرفاي تكراري و نامنظم ، قبلا" از اين حرفها شنيده بودم از خودش و از خيلي هاي ديگه اما اين بار لحنش تندتر و تحقير آميزتر بود، چرايش را نمي دانم ،بغض گلومو گرفته بود اما هيچ كاري نمي تونستم بكنم ، ادب حكم مي كرد كه به او كه از من بزرگتر است و از نزديكان هيچ نگويم . سعي مي كنم ناراحتي را از خودم دور كنم ، همه مابه شيوه هاي متفاوت از اين حرفها شنيده ايم و اين صحبت ها مختص من نيست . اما نتونستم و با همه گرفتاري هاي ذهني ام اين حرفها بدجوري اين دو سه روز منو به خودش مشغول كرده بود . بگذريم ، بخواهی روی پای خودت بایستی و مستقل زندگی کنی باید تحملت زیاد بشه و تاوان مستقل بودنت را بدی.
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 17:36  توسط علی نقوی
|
راستی آیا
كودكان كربلا ، تكلیفشان تنهـا
دائماً تكـرار مشق آب ! آب !
مشق بابا آب بـود ؟
دستور زبان عشق ، مرحوم دكتر قيصر امين پور
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 21:34  توسط علی نقوی
|
يكي از بحث هاي مغفول كيش ، مسائل اجتماعي اين جزيره است متاسفانه فقط مواردي چون نوع پوشش زنان و مردان و ... درباره كيش مطرح شده كه بارسياسي آن بيش از اجتماعي اش بوده است. اما آيا تمام مسايل اجتماعي جزيره به برخوردوممنوعيت با اين گونه موارد ختم مي شود؟ تمايزي كه كيش با ساير جاهاي ايران دارد در اين است كه ساكنان جزيره بافت همگوني را تشكيل نمي دهند ،ما در كيش با مفهوم شهروندي بيگانه ايم و نمي توان ساكنين آنجا را شهروندان كيش تلقي كرد چرا كه جزيره کيش در حال حاضر بيش از 20 هزار نفر جمعيت ساکن دارد، که 82 درصد آن طی سال های اخير در نتيجه فعاليت های اشتغالزايی ، به کيش مهاجرت کرده اند وبيشتر اين مهاجران به صورت موقت در جزيره ساكنند . چنين بافت جمعيتي هيچ گاه احساس تعلق به مكان نمي كند و برايش مشكلات و مسائل اجتماعي اولويت چنداني ندارد. محله شكل نمي گيرد.در چنين فضايي ، پرداختن به مسائل اجتماعي ، شيوه اي متفاوت مي طلبد زياد با آن اشنا نيستيم.
از مسائل اجتماعي مهم كيش ، بحث زنان است ، زناني كه همراه همسران خود به جزيره آمده اند با مشكلات زيادي دست و پنجه نرم مي كنند ، بيشتر وقت مردان به رتق و فتق امور تجاري و اقتصادي معطوف است و كمتر وقتي براي آنان مي ماند كه به خانواده برسند ، محيط بسته جغرافيايي هم قدرت تحرك را از اين زنان مي گيرد و پس از گذشت يكي دوماه ، تفريح يا سرگرمي خاصي براي آنان وجود ندارد.
اقتصاد كيش برپايه گردشگري و تجارت آزاد شكل گرفته است و تمامي ساختارهاي آن بر اين دو پايه بنا شده است بنابراين انتطار توجه به مسائل اجتماعي به ويژه بحث زنان انتظار بيهوده ايست . زنان جزيره كيش شايد از لحاظ مادي و رفاهي از كيفيت زندگي بالاتري نسبت به ديگر زنان ايران برخوردار بوده و فضاي دنياي مدرن را راحت تر تجربه مي كنند اما به مراتب مشكلاتي بيشتر از همنوعان خود دارند. فضاي رواني حاكم بر محيط آنجا ، ميزان افسرگي ها را افزايش مي دهد و روان انسان ها را رنجور ميكند.
كيش را براي زندگي كردن نساخته اند ، كيش محلي است براي اقامت هاي بسيار كوتاه و صرف هزينه هاي بالا و سئوال اين است آنهايي كه بايد در كيش زندگي كنند تا خدمات لازم را براي گردشگران و ميهمانان زودگذر جزيره فراهم كنند از چه امكاناتي برخوردارند؟ استاندارهاي زندگي شهري در كيش چيست ؟ و سوالاتي از اين دست كه در زير رنگ و لعاب زيبا و دلرباي جزيره گم شده است.
به نظر شما جايي كه فقط پر از هتل و پاساژهاي مدرن خيلي بزرگ است جايي براي زندگيست؟
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 18:11  توسط علی نقوی
|
از آخرين سفرم به كيش بيش از سه سال مي گذرد. جزيره به نسبت سالهاي قبلي تغيرچنداني نكرده و از آن شور و حالي كه انتظارش را داشتي خبري نبود . با برخي سرمايه گذاران هم كه صحبت مي كردي به شدت از وضع موجود و ركود حاكم ناراضي بودند برخي از آنها چندين سال است كه در اين منطقه اقدام به سرمايه گذاري كرده اند اما بازده مورد انتظارشان را به دست نياورده اند. گرچه نسبت بازده كيش به نسبت جاهاي ديگر بسياربالاتربوده به ويژه براي كساني كه در بخش تجارت فعال بوده اند. اما تاثير شرايط خاص اقتصادي كشور در دو سال اخير بر اقتصاد جزيره بسياري را نااميد كرده بود. نكته تلخ ماجرا آنجايي بود كه سرمايه گذاري از قول يكي از مديران منطقه مي گفت اين مدير محترم بعد از شنيدن گلايه هايش به او گفته: مگر برايتان دعوت نامه فرستاده بوديم كه بياييد ! جمله اي كه نشان دهنده عدم اعتماد ما به سرمايه گذار و بلد نبودن راه هاي جذب آن است . همه سرمايه گذاراني كه در كيش ، قشم يا هرجاي ديگر سرمايه هاي خود را به جريان انداخته اند مي توانستند آن را مانند برخي هموطنان كه تعداشان كم نيست در خارج از كشور و در اقتصادهايي با ضريب امنيت بالاتر و ريسك كمتر سرمايه گذاري كنند و هر جور تهمتي را نشنوند. اما آنها كه آمده اند نياز به حمايت هاي منطقي دارند ، حمايتي كه رانت را از بين ببرد و شفافيت را افزايش دهد . حمايتي كه امكان رشد را براي همه كساني كه دوست دارند ايران آباد شود فراهم كند ، حمايتي كه سرمايه داروطني را زالوصفت و خارجي را سواستفاده گر نداند. آيا چنين حمايتي وجود دارد؟
گرچه به آنچه در جريان سرمايه گذاري در كيش اتفاق افتاده ، انتقادات بسياري وارد است اما به زعم همه اين انتقادات ، حمايت از سرمايه گذاري نبايد فقط در حد حرف باشد ، هرچند آنچه ديدم و شنيدم در حد حرف هم نبود و فعلا سرمايه گذاران آنجا ، به ويژه آنان كه به نوعي به دولت يا سازمان هاي عمومي وابسته نيستند و به منابع شخصي خودشان وابسته ، نسبت به آينده كاري شان بيمناك بودند و از احتمال شكست و زيان سنگين سخن مي گفتند.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 18:25  توسط علی نقوی
|
فکر می کنم ادم باید بی احتیاط باشه که در این آب و هوا -آن هم از نوع هواییش - مسافرت کنه . دیشب با تاخیریک ساعته هواپیما به جزیره کیش آمدم . بارش باران از ساعات اولیه امروز آغاز شده و هوای جزیره نسبتا خنک است اما دلگیری خاصی را در هوا حس می کنم. اگروضع هوا اینجوری ادامه پیدا کنه فکر نکنم بتوانم استفاده زیادی از مسافرتم ببرم فقط باید امیدوار باشم پرواز برگشت به خوبی و سلامتی انجام بشه . سرعت اینترنت اصلا خوب نیست . سعی می کنم در پست های بعدی بیشتر راجع به این جزیره خوش و آب و هوای خلیج فارس بنویسم . البته اگر هوا اجازه گشت و گذار و دیدن جزیره را در این 48 ساعتی که در کیش هستم بهم بده.
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 16:51  توسط علی نقوی
|
آشنایی من با مهران قاسمی تنها به خواندن مطالب و ترجمه های خوبش در روزنامه هایی که کار می کرد بازمی گشت . یادش گرامی باد . امروز اعتماد ملي مطلب زیر را به ياد مرحوم قاسمي چاپ کرده بود:
مهران پر كشيد و رفت
ميگويند تو رفتهاي؛ شانه به شانه آسمان زدهاي و حالا ديگر زمين زير پايت چرخ نميزند. همين امروز اين خبر را شنيديم. سيدمهران قاسمي، دبير گروه بينالملل به دليل ايست قلبي دار فاني را وداع گفت. بدون حاشيه بگوييم، چون هميشه ساده با تو سخن ميگفتيم. نبودنت را باور نكرديم. عين همين چند روز گذشته كه ميگفتند مهران در تاريكي شب و در مقابل روزنامه تصادف كرده است اما خبر حقيقت داشت. روي تخت بيمارستان آسوده شده بودي و به پايت لبخند ميزدي كه در تار و پود گچ، سفيد سفيد شده بود. چقدر زياد آن روزها سخت گذشت. نميآمدي روزنامه اما گمان نميبرديم كه نيامدنت دائمي شود. حالا دوباره زنده شو و به ما از همان لبخندهاي سبز هديه كن. فكر كنم در همان بيمارستان بود كه ميگفتي: باران بايد زنده مرا تحمل كند. باران ميباريد و شيشه بيمارستان دلي باز كرده بود روي وسعت نمناك خيابان. گريه امانمان را بريد. درست مثل چند ساعت قبل كه به خود آمديم و در زير دانههاي درشت برف مرگ تو را به روي همه تسليت گفتيم
ميگويند تو رفتهاي. ساده بگوييم چقدر شنيدن اين خبر دست و دل ما را لرزاند. پير شديم. باور كن اين خطابه از همان شوخيهاي قديمي نيست. تو را دوست داشتيم. آنقدر كه هيچگاه فكرش را نكرده بوديم كه بزرگيات جوانه مرگ را روي دوش ما سنگين كند. حالا بيا دوباره زنده شو و خودت هجي كن آوازي كه خواندهاي و چشم خاطرات ما را باراني كردهاي. اي واي كه اگر دوباره چشمانت، باز ميشدند و عكس ماه قي ميخورد روي سفيدي چشمانت، يك دنيا صداي بلند روي سر تو آوار ميكرديم. آخر ميداني، تنها ماندهايم. ديروز همه تحريريه سكوت بزرگي شده بود كه اگر بودي گوشهايت تاول ميزد. روزنامه را رها كرديم، نشستيم و فقط نگاه به روي هم ميريختيم. اگر وقت كردي امروز حتماً تورقي كن و صفحات روزنامه را به گوشه چشم بكش. كلمات و جاي خالي هيجان خبري رساترين زبان براي گفتن اين خبر تلخ است كه مهران قاسمي كولهبار بسته است. او نيست و اين شايد تلخترين خبري باشد كه طي چند سال گذشته مجبور به تنظيم آن شدهايم
ميگويند تو رفتهاي و ما ماندهايم كه اين بساط مرگ را چگونه باور كنيم. سارا ميگفت لحظات آخر شادمان بودهاي و از زيبايي هجرت سخن ميگفتي. سارا كه يادت نرفته است؛ همسرت را ميگوييم كه وجودش همه باراني شده بود و بالاي سر آسودگي تو ميباريد. يادمان آمد كه يكبار ديگر، اينبار اما در تحريريه روزنامه مرگ را كادو كرده بودي در صداي لبخندهاي بزرگت و چشمانت خطي شده بود كه تا افق امتداد داشت. رو به تابلويي از يك شعر نهچندان قديمي ايستادي و گفتي ميخواهم ستاره شوم. ستاره شدي مهران و ما نيز حالا همان شعري را كه دوست داشتي روي كاغذهاي روزنامه مينويسيم:
خوش به حال لكلكها كه مرگشون گاف نداره
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 16:15  توسط علی نقوی
|
برف مي بارد و دولت بي برنامه ، هراسان از بخش هاي خبري رسانه ملي خبر از اتفاقاتي ناگوار مي دهد . رسانه ملي دقايقي بعد به يك باره اعلام مي كند هيات دولت دو روز آينده را در تهران تعطيل اعلام كرده است ؛ چرا ؟ به دليل بارش برف سنگين در استان تهران و ايجاد مشكل براي مردم . فرودگاه هاي مهرآباد و امام خميني هم بسته مي شوند. و آناني كه مسافرند يا مسافري در راه دارندسرگردان مي مانند .
واضح است كه زيان هاي ناشي از اين تعطيلات بي برنامه بيش از فايده مندي آن است . دولت نهادهاي وابسته به خودش را تعطيل كرد و نهادهاي خصوصي هم كم و بيش اين كار را انجام دادند و كسي جوابگوي خسارت هزينه فرصت از دست رفته ناشي از تعطيلات نيست . مضاف بر اينكه تبعيض در تعطيلي اين نهادها خود مساله جداگانه ايست . ممكن است اين سئوال پيش آيد تبعات ناشي از بارش سنگين برف هم كمتر از هزينه تعطيلي نخواهد بود اما يك پاسخ ساده اين است كه اگر قرار باشد با هر پديده طبيعي كه احتمال وقوع فاجعه اي در آن مي رود اين گونه برخورد كنيم نتيجه چه خواهد شد؟ برداشت شخصي من از حركت دولت اين بود كه دولت به خاطر ترس از روبرويي با تبعات فاجعه اي احتمالي و ناتواني در برخورد با مشكلات آن ، عدم وجود زير ساخت هاي لازم براي مقابله با بحران و مشكلاتي از اين دست اقدام به پاك كردن صورت مساله و اعلام فوري تعطيلي عمومي نمود .
پيش فرض هايي را براي اين تصميم مي توان متصور شد : سرماي شديد منجر به استفاده بيش از اندازه از گاز شده بود و دولت نمي توانست چنين مصرفي را تامين كند پس بهتر ديد با تعطيلي دو روزه از شدت مصرف گاز بكاهد تا پاسخگوي نياز خانوارها و جلوگيري از اعتراض هاي احتمالي شود - دولت توان برنامه ريزي و مقابله با سرماوخدمات رساني به شهروندان را در شهر بزرگي چون تهران نداشت ،تعطيلي فرودگاه ها هم با سابقه تلخي كه در حوادث هوايي داريم و با توجه به فرسودگي ناوگان هوايي و امكان وقوع حادثه اي تازه ، قابل پيش بيني بود.
اما براي تعطيلي آسان ترين راه حل براي جلوگيري از اين پيش فرض ها يا فرض هاي مطرح ديگر بود. به روشني مي توان نشانه هايي از توسعه نيافتگي را در رفتار دولتي كه با همه مسايل ساده انگارانه برخورد مي كند ديد. اگر قرار باشد با بارش چنين برفي بيشتر فعاليتها به حالت ركود درآيد لابد كشورهايي چون آمريكا و كانادا و اعضاي اتحاديه اروپا بايد در تعطيلاتي طولاني مدت به سربرند قصد مقايسه نداريم و ايران چنين كشورهايي اصلا قابل قياس نيست ؛ منظورم اين است براي مقابله با بحران بايستي مدبرانه برخورد كرد به طوري كه با كمترين هزينه ممكن بحران مديريت شود .
چه اشكالي داشت فقط مدارس تعطيل باشند تا هم افراد كم سن و سال كه آسيب پذيرترند در امان باشند و هم خانواده ها نگراني نداشته باشند و ادارات و نهادها هم با ساعتي تاخير كارشان را شروع مي كردندتا سرماي صبحگاهي تاثير كمتري را بر عبور و مرور مردم داشته باشد.
كاش مي دانستند مردم آنقد آگاه و دلسوز خودشان هستند كه در اين آب و هوا جز براي كار ضروري از خانه خارج نمي شوند.
شايد دولت امروز كه هواي مطبوع و آفتابي را ديد از عجله خود پشيمان شده باشد اما چه حاصل از اين پشيماني و چه كسي پاسخگويي خسارتهايي است كه اين گونه تصميم ها به اقتصاد نحيف ملي ايران وارد مي كند.
در توسعه نیافتگی ما همین بس که بارش یک برف ساده چگونه همه ساختارهای کشور را دچار مشکل می کند.
پ ن : حتي اگر امروز هوا نامناسب هم بود بازهم دولت توجيهي براي تعطيلي و رفع مسئوليت هايش نداشت.
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 15:44  توسط علی نقوی
|

بارش برف زيبايي كه از نيمه شب گذشته آغاز شده مرا از نوشتن ادامه بحث قبلي ام منصرف كرد. با وجود همه علاقه اي كه به بارش برف دارم نمي دانم چرا دلم گرفت و ياد زمستان اخوان ثالث افتادم ، شايد به علاقه ويژه اي كه به اين شعر دارم بر مي گردد ، برخي چامه ي زمستان را شاهكار اخوان دانسته اند شعري سياسي كه موجي از حسرت و نااميدي را در خود دارد اما من اين شعر بيشتر به خاطر طراوتي كه در آن موج مي زند دوست دارم . چرا كه زمستان اخوان هيچ وقت بوي كهنگي و روز مرگي نمي دهد. بخش هايي از شعر اخوان با زندگي من همخواني دارد كه علاقه ام را به آن دوچندان مي كند . بازخواني زمستان حالم را دگرگون كرد . از مجيد عزيز براي يادآوري زمستان اخوان سپاسگزارم.
زمستان
سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت
سرها در گريبان است
كسي سر بر نيارد كرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را
نگه جز پيش پا را ديد ، نتواند
كه ره تاريك و لغزان است
وگر دست محبت سوي كسي يازي
به اكراه آورد دست از بغل بيرون
كه سرما سخت سوزان است
نفس ، كز گرمگاه سينه مي آيد برون ، ابري شود تاريك
چو ديدار ايستد در پيش چشمانت
نفس كاين است ، پس ديگر چه داري چشم
ز چشم دوستان دور يا نزديك ؟
مسيحاي جوانمرد من ! اي ترساي پير پيرهن چركين
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آي
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوي ، در بگشاي
منم من ، ميهمان هر شبت ، لولي وش مغموم
منم من ، سنگ تيپاخورده ي رنجور
منم ، دشنام پست آفرينش ، نغمه ي ناجور
نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بيرنگ بيرنگم
بيا بگشاي در ، بگشاي ، دلتنگم
حريفا ! ميزبانا ! ميهمان سال و ماهت پشت در چون موج مي لرزد
تگرگي نيست ، مرگي نيست
صدايي گر شنيدي ، صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگزارم
حسابت را كنار جام بگذارم
چه مي گويي كه بيگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟
فريبت مي دهد ، بر آسمان اين سرخي بعد از سحرگه نيست
حريفا ! گوش سرما برده است اين ، يادگار سيلي سرد زمستان است
و قنديل سپهر تنگ ميدان ، مرده يا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توي مرگ اندود ، پنهان است
حريفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز يكسان است
سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت
هوا دلگير ، درها بسته ، سرها در گريبان ، دستها پنهان
نفسها ابر ، دلها خسته و غمگين
درختان اسكلتهاي بلور آجين
زمين دلمرده ، سقف آسمان كوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 15:45  توسط علی نقوی
|
از امروز با ثبت نام كانديداهاي انتخابات مجلس ، فرايند انتخابات وارد مرحله جدي تر و فاز عملياتي مي شود. از چندي ديگر رقابت بين جناح هاي سياسي موجود شدت پيدا مي كند و هر يك از اين جناح ها در بازي دمكراسي ايراني سعي در جلب آراي مردم دارند. قول ها و وعده هاي آنچناني ، سفره هاي خوش اب و رنگ ، كمك هايي كه در سايه عنوان خيريه پرداخت مي شود ، قول حل مشكلاتي كه به نماينده ربط ندارد را مي توان بازهم شاهد بود. اما سئوالي كه در هياهوهاي انتخاباتي گم مي شود اين است كه چه كساني توانايي و صلاحيت نمايندگي مجلس را دارند ؟ البته نه از جنس صلاحيتي كه شوراي نگهبان تشخيص مي دهد ، بهتر بگويم يك نماينده مجلس چه وظايفي را برعهده دارد تا بر اساس آن ويژگي هايش را بسنجيم و انتخابش كنيم ؟وظايف و اختيارات نمايندگان مجلس طبق اصول 62 تا90 قانون اساسي بيان شده است و نگاهي به اين اصول ما را با وظايف نماينده ها آشنا مي كند . با توجه به قانون اساسي مي توان دو ملاك عمده را در انتخاب نماينده در نظر گرفت :
1- طبق اصل58 قانون اساسي " اعمال قوه مقننه از طريق مجلس شوراي اسلامي است كه از نمايندگان منتخب مردم تشكيل مي شود و..." پس اولين انتظار از نمايندگان اين است كه با مفاهيم حقوقي و قانوني آشنايي كامل داشته باشند چرا كه مهم ترين وظيفه شان قانون گذاري است و ساده انديشانه است كسي قانون وضع كند و از مفهوم آن اطلاعي نداشته باشد. يك نماينده بايد بداند ساز و كار اجرايي قانوني كه تصويب مي كند و تبعات اجتماعي ، سياسي و اقتصادي آن چيست تا قانوني را تصويب نكند كه موازي كاري و فرار از قانون را آسان كند يا پس از اجرايي كوتاه مدت ضعف آن برملاشود و احتياج به تغييرات ممتد داشته باشد.
2- نماينده مجلس ، نماينده همه مردم ايران است و هرچه مجلس طيف بيشتري از مردم را نمايندگي كند مشروعيت و مقبوليت عام تري پيدا مي كند اما چون مكانيزم انتخاب آرا بر اساس آراي عمومي است نمي توان انتظار چيدمان حداكثري از گروه هاي مختلف را در مجلس داشت اما احزاب و گروه هاي سياسي به ويژه آنها كه در تمام كشور فعالند مي توانند در انتخاب نامزدهاي خود برنامه ريزي داشته باشند تا هر يك از نامزدها علاوه بر نمايندگي مردم منطقه ، نماينده يكي از طبقات ، گروهها و نهادهاي مدني جامعه باشد. شايد اين امر آرماني به نظر آيد ويا با توجه به نظارت استصوابي شوراي نگهبان سخت باشد، اما با تقويت نهادهاي مدني مي توان اين اميد را داشت كه به مرور اين نهادها بتوانند نقشي مهم تر را در انتخابات ايفا و نمايندگان خود را به مجلس بفرستند.
به طور خلاصه نماينده بايد علاوه بر تخصص در حوزه كاري خود با مسائل قانوني . حقوقي كشور آشنا باشد و دوم ، نماينده يك نهاد مدني باشد اما در واقع چنين چيزي اتفاق نمي افتد چرا كه جناح هاي سياسي ملاك هايي چون وابستگي گروهي ، و شهرت و محبوبيت افراد برايشان خيلي مهم تراست و براي همين مي بينيم در هر ليستي ،طيفي از افراد مشهور مانند ورزشكاران و هنرمندان ديده مي شود يا قدرت لابي گري يك نماينده مهم مي شود و بر اساس نفوذ سياسي نماينده ، او نامزد انتخابات مي شود و بعد كه به مجلس مي رود مي تواند قوانين را نه بر اساس اصول كارشناسي بلكه بر اساس قدرت لابي اش پيش ببرد و تصويب كند ، به وزير راي اعتماد دهد يا استيضاحش كند ، و نظارت هاي قانوني اش را اعمال كند . تخصص ، تجربه ، صداقت و توانمدي تنها در شعارهاي انتخاباتي خود نمايي مي كند و كمتر به چشم مي آيد تا حقيقت فداي مصلحت شود.
پ ن : هیچ اشکالی ندارد ستاره سینما یا ورزشکاری محبوب به مجلس راه یابد اما مهم این است او از امتیاز محبوبیتش برای نمایندگی گروهی که به واسطه فعالیت در آن گروه فعال بوده است استفاده کند نه خدای ناکرده برای منافع شخصی
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 17:49  توسط علی نقوی
|
از ساعات آغازين روز ، بارش اولين برف زمستاني تهران آغاز شده و تا زمان نوشتن اين مطالب ادامه دارد بارش آرام و ممتد برف ، چهره اي زيبا به شرح بخشيده است ، گرچه زشتي ترافيك در چنين آب و هوايي بيشتر نمايان مي شود و سختي آمد و شد دو چندان اما زيبايي برف و نشاط حاصل از بارش آن ، ديدن شادي مردم و برف بازي بچه ها اين زشتي را تا حدود زيادي كم رنگ مي كند.
يكي از دوستان اينجا برايم پيام فرستاده : تا حالا اين همه برف ديده اي ؟ و ديگري مي پرسد : اصلا" كرمان برف مي باره ؟ . تماس مي گيرم و مي پرسم : چه تصوري از كرمان داري ؟ درست است كرمان در جنوب ايران در منطقه اي نيمه كويري و كم بارش قرار گرفته اما دليل نمي شود كه در شهر و استان كرمان برفي نبارد چه آنكه درشهري مانند بافت يا منطقه دهبكري در ميانه راه كرمان- بم - جيرفت و روستاي سيرچ (زادگاه مرادي كرماني) و كوههاي اطراف آن جز مناطق پر بارش محسوب مي شوند و اهالي آنجا بارش هايي به مراتب سنگين تر و شديدتر از آنچه در تهران مي بارد روايت مي كنند. درخود كرمان هم گرچه برف كم مي بارد اما سالي يك بارش را همه به ياد داريم. دوستانم تقصيري ندارند خيلي از ماها نسبت به ايران اطلاعات اندكي داريم و نمي دانيم در مناطق مختلف با چه پديده هايي روبروييم و تصوراتي كه نسبت به مناطق يگر داريم به واسطه همين كم اطلاعي به بيراهه مي رود.
مرتبط :برف بازی در 60کیلومتری گرم ترین کویر
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 17:32  توسط علی نقوی
|
دقایقی پیش یکی از دوستان از وقوع حادثه ای در فرودگاه مهرآباد خبر داد ، او كه با پرواز امروز صبح كرمان به تهران آمده بود در تماسي گفت : يك هواپيماي فوكر در فرودگاه دچار سانحه آتش سوزي شده است. جزييات حادثه را خبر ندارم فقط اميدوارم اتفاق ناگواري رخ نداده باشد و بازهم شاهد حادثه اي تلخ نباشيم
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 8:21  توسط علی نقوی
|
میان ماندن و رفتن حکایتی کردیم
که آشکارا در پرده کنایت رفت
مجال ما همه این تنگمایه بود و ، دريغ
كه مايه خود در وجه اين حكايت رفت.
احمدشاملو
+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 21:47  توسط علی نقوی
|
گرچه از طرف برخي دوستان كرمانی ، متهم به اين هستم كه بيش از اندازه درباره كرمان انتقادي صحبت مي كنم و صحيح نيست اين گونه بي پروا درباره شهر و ديارم بگويم و بنويسم ، اما فكر مي كنم تا زماني كه نتوانيم با نگاهي انتقادي به وقايع و مسائل موجود در شهر و استان نگاه كنيم و مسئولان را بي توجه به نوع جناح بندي شان زير ذره بين قرار دهيم ، رشد و توسعه استان شتاب نمي گيرد . ايرادي كه از لحاظ فرهنگي به مردم كرمان وارد است و گاهي متاسفانه از آن به نجابت ياد مي شود عدم داشتن روحيه اعتراض به وضع موجود است. به بيان ديگر ، بيشتر كرماني ها به وضع موجود راضي اند و اگر سالها هم تغيري در وضع موجود پديد نيايد بازهم حرفي نمي زنند ، اين وضع در زمان ناكارآمدي ادارات و عدم پاسخگويي مناسبشان به ارباب رجوع نيز مشاهده مي شود ، گرچه نبايد از اين نكته غافل شد كه با ظهور نسل جديد و به ميدان آمدن جوانان ، اندكي از اين بي رمقي دراعتراض كاسته شده است .
غرض از اين مقدمه اشاره اي است به يكي از مشكلات ديرينه شهر كرمان كه گويي هيچ دردي ندارد و كسي به فكر حل آن نيست ، شهر كرمان به واسطه شرايط جغرافيايي اش در محاصره شن هاي روان قرار دارد و كافيست تا بادي بوزد تاخاك ازحاشيه به متن شهر بيايد و زندگي مردمان اين شهر را پر از خاك كند. شما در اكثر فصل هاي سال مي توانيد اثرات اين بادهاي موسمي را بر سطح كوچه و خيابان شهر مشاهده كنيد . گرچه كرمان در منطقه اي كويري واقع شده است و كوير را جز خاك ، دارايي ديگري نيست اما چه دليل دارد هيچ گاه شن هاي اطراف شهر را تثبيت نمي كنند تا هر روز و هر ساعت زندگي مان به خاك آلوده نشود ، خانه و مغازه و اداره هامان پر از خاك نباشند و پشت هر در و پنجره اي يك وجب خاك ننشسته باشد. مگر تثبيت شن هاي روان كاري دشوار است يا هزينه هاي بسيار داردكه انجامش نمي دهند؟ آيا صرف اين هزينه ، از هزينه هايي كه بابت خاك آلودگي و پاكيزگي ناشي از آن مي دهيم بيشتر است ؟. شايد به اين زندگي عجين شده با خاك خو گرفته ايم يا احساس خاكي بودن به ما دست داده كه اين گونه با خاك همزاد پنداري مي كنيم و فكري عاجل براي رها شدن از آن نمي كنيم . يادم مي آيد چند سال پيش سفري كوتاه به زاهدان داشتم شهري كه بيش از كرمان در معرض بادهاي موسمي و خاك هاي روان است اما چهره شهر بسيار پاكيزه تر از كرمان بود و كمتر اثري از اين خاك ها يافت مي شد ، نظيرش را درشهر كويري يزد هم مي توانيد ببينيد آنجا كه از زاهدان و كرمان پاكيزه تر و كم خاكتر است . شايد دوست داشته باشيم با عرض پوزش از همه كرماني هاي عزيزبه ما بگوييند " كرماني هاي خاك به سر " كه حركتي نكرده ايم تا حداقل غبار خاك را از مركز بزرگترين استان ايران دور كنيم و هوايي پاكيزه تر كه خاكش چشمانمان را نسوزاند استنشاق كنيم . كار سختي نيست اندكي همت مي خواهد و پيگيري .
+ نوشته شده در دوشنبه دهم دی 1386ساعت 7:32  توسط علی نقوی
|
1- همه دوستان و همكارانم رفته اند و من تنها در محل كار ، فراغتي و فرصتي پيدا كردم تا وبلاگ را به روز كنم ، از امكانات محل كارم استفاده يا به تعبيري سوء استفاده مي كنم ، چه مي شود كرد در تهران هنوز نتوانسته ام كامپيوتري تهيه كنم . نمي دانم تا امروز چرا فكر مي كردم عيد غدير شنبه هفته آينده است و براي خودم برنامه ريزي مي كردم ، صبح به يكباره فهميدم اشتباه كرده ام و حالا بايد براي سه روز بيكاري برنامه ريزي كنم ، اين مهاجرت تنهاي ما هم براي خودش عالمي پيدا كرده از روزي كه به تهران آمده ام اولين هاي زيادي را مشغول تجربه كردن هستم ، از خانه داري ، آشپزي ، رختشويي گرفته تا شب يلدا در قطار بودن و اين چنين تعطيلاتي را به تنهايي سپري كردن . اشتباهم موجب شد برنامه ريزي ام دچار اشكال شود .لحظه اي در خودم تامل كردم چرا يك روز تقويمي هم از يادم رفته است شايد مشغله ذهني اين اشتباه را سبب شد. ياد مي گيرم كه دقت بيشتري داشته باشم . يكي از مهمترين كاركردهاي اين تعطيلات براي امثال من فرصتي است كه براي انجام كارهاي عقب مانده به دست مي آيد.
2- خاتمي عزيز در كرمان است ، گويا عليرغم همه مخالفتهايي كه با اومي شده و تخريب پارچه هاي تبليغاتي و عكس هايش در شهر ، استقبالي شايسته از او به عمل آمده و كرماني ها رسم مهمان نوازي را به خوبي بجا آورده اند. خاتمي از محبوب ترين شخصيت هايي است كه مي شناسم و سخت به او علاقه دارم بي آنكه بخواهم او را از نقد به دور بدانم و تنها ستایشش کنم . انديشه هايش را پاس مي دارم و دوست دارم او فرصتي دوباره يابد و با استفاده از تجربيات ديروزش ، فرمان اصلاحات را در دست گيرد . به صداقتش و شايد مهم تر از آن استفاده ابزاري نكردن شخص او از قدرت و در مقابل قدرت سر تعظيم فرو نياوردن غبطه مي خورم ، كمتر سياستمداري است كه قدرت را بدست بگيرد و از آن سو استفاده نكند . نه آنكه به حاكميت راه يابد و مرد قدرت شود كه اگر فضايي براي نظم بخشي و تشريح انديشه هايش داشته باشد و در جهان از آبروي ايران پاسداري كند خدمتي بيش از حضور دوباره درپست رياست جمهوري و امثالهم كرده است . ( عکس های سفر خاتمی را در وبلاگهای حمید صادقی و کرمان خبر ببینید)
3- امروز سالگرد زلزله بم بود ، جز معدود روزنامه هايي ، كمتر رسانه مكتوبي پرونده بم را بازگشايي كرده بود . پرونده اي پر از غصه و درد. داستان سازندگي بم داستان غريبي است و مي توان هر روز درباره آن نوشت و حرفهاي تازه زد ، در بم آنقدر سوژه هاي ناب اجتماعي و اقتصادي مي يابي كه قدرت انتخاب را از دست مي دهي ، اما بم هم در گذر زمان رو به فراموشي است هرچند وضع آن از رودبار و منجيل و امثالهم بهتر است و هنوز در اذهان باقي مانده است. يادآوري بم تنها به خاطر ترحم و دلسوزي يا نشان دادن كارآمدي و ناكارآ مدي مردم و مسئولانش نيست . ِيادآوري زلزله بم و منجيل و امثالهم ، يادآور اين است كه هر يك شهرها و روستا هاي ما مي تواند بم ديگري باشد اگز از بم نياموزيم با زلزله بعدي بازهم بايد منتظر اتفاق ناگوار ديگري باشيم . یادمان نرود بم حديث فراموشي ماست .
پي نوشت : سه مطلب كاملا غير مرتبط را نوشتم چرا كه تا يكشنبه از فضاي وبلاگ نويسي دورم . ضمنا" عيدتان مبارك و تعطيلات خوب و مفرحي داشته باشيد .
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 21:32  توسط علی نقوی
|
پنجم دي ماه 1382 ، زلزله اي مهيب شهر بم و روستاهاي اطراف آن را لرزاند و موجب كشته و زخمي شدن بيش از 70 هزار نفر از هموطنان ايراني و تخريب 30تا 100 درصدي شهر بم و روستاهاي آن شد. شدت حادثه به حدي بود كه مردم مناطق مختلف در فاصله اي به شعاع بيش از 200 كيلومتر آن را احساس كردند . در اين زلزله ، ارگ بم كه بزرگترين بناي خشتي جهان بود تخريب شد و استان كرمان مهم ترين مزيت گردشگري خود را از دست داد. زلزله بم جدا از خسارتهاي جاني و مالي فراواني كه به همراه داشت واقعيت هايي را آشكار و درس هايي را به همه آموخت كه اشاره اي كوتاه به برخي از آنها مي شود.
1- زلزله بم ، زلزله اي شهري
شايد به جرات بتوان ادعا كرد زلزله بم اولين زلزله شهري ايران بود كه در سطحي وسيع اتفاق مي افتاد مروري بر زلزله هاي بزرگ ايران در طي ادوار گذشته نشان مي دهد هيچ يك از زلزله ها در شهري به وسعت و اهميت بم اتفاق نيافتاده بود و همين مساله را پيچيده تر مي كرد چرا كه تجربه مواجه با بحران را در چنين وسعت و ابعادي نداشتيم و نتوانستيم آن گونه كه انتظار مي رفت بحران را مديريت كنيم . همين الان هم كه 4 سال از وقوع زلزله مي گذرد روستاهاي تخريب شده ، سامان دهي شده و خانه هاي روستاييان – با وجود انتقاداتي كه به معماري و نحوه ي ساخت آنها وجود دارد – ساخته شده و اسكان آنان به اتمام رسيده است. اما شهر بم همچنان با معضلات بي شماري در بازسازي خود روبروست و شما مي توانيد چادر نشينان حاشيه شهر را مشاهده كنيد كه در طي اين 4 سال در چادر و در بدترين شرايط بهداشتي زندگي مي كنند
2- نداشتن نظام آماري منسجم
گرچه در كشور ما مركز آمار ايران متولي اصلي آماراست اما وقوع زلزله بم نشان داد كه چقدر ما در نظام آماري مان دچار نقصان هستيم . براي آنكه امداد رساني سريع و با كيفيت انجام بگيرد احتياج به داده هاي آماري است . اينكه بدانيم چند خانوار ، چند زن ، مرد و بچه در اين شهر زندگي مي كنند و هر محله وضعيت به چه صورتي است كار چندان سختي نيست اما همين هم در بم وجود نداشت و اين وضع را بدتر كرد هنگامي كه دفاتر ارزاق در شهر توزيع شد و تعداد آنها از تعداد جمعيت شهر بم قبل از زلزله بيشتر بود! اين نظام آماري ضعيف هيچگاه آماري دقيق يا نزديك به واقعيت را از زخمي ها و كشته شدگان منتشر نكرد و هر سازماني آماري را منتشر ساخت كه با آمار ارگان هاي ديگر متناقض به نظر مي رسيد. و باز فقدان آمار و اطلاعات صحيح و مستند برنامه ريزي هاي بعدي را براي بازسازي دچار مشكلات عديده اي نمود.
3-ابعاد حقوقي زلزله
يكي از ابعادي كه اهميت آن در زلزله بم تازه آشكار شد بحث هاي حقوقي بود. همان گونه كه اشاره شد فوت نزديك به 40 هزار نفر در زلزله موجب شد تا مسائلي مانند ارث و مالكيت اهميت ويژه اي يابد. طبق قوانين ما زنان از زمين ارث نمي برند ، پس از زلزله زناني وجود داشتند كه همسرو فرزندانشان را از دست داده بودند و سرپرست خانوار محسوب مي شدند اما مالكيت زمين به آنها تعلق نمي گرفت و قانون در حمايت از آنها سكوت كرده بود و مشخص نبود كه اين گروه كه تعدادشان كم نيست براي تامين حداقل هاي زندگي چگونه بايد حمايت شوند. مساله بعدي حدود املاك بود چرا كه بسياري از املاك بم فاقد سند هاي ثبتي دفترچه اي بودند و حدود املاكي كه تخريب شده بود مورد بحث مالكين جديد قرار مي گرفت و امكان سو استفاده را به خاطر وجود خلاء هاي قانوني و عدم آگاهي مردم ايجاد كرد.
4. فقدام مديريت بحران
شايد مهم ترين آموزه اي كه از بم مي توان آموخت عدم وجود سازو كار مناسب مديريت بحران در ايران است زلزله بم نشان داد ما هيچ برنامه از پيش تعيين شده اي براي مديريت بحران نداشته و به صورتي بسيار سنتي اقدام به اين امر مي كنيم . مسئولان در روزهاي اول احساسات جامعه را تهييج مي كنند و مردم پر شور ايراني دفعتا سيل كمك هاي خود را به منطقه بحران زده گسيل مي دارند پس از مدتي همه چيز فراموش مي شود بي آنكه برنامه و چشم اندازي مناسب براي آينده وجود داشته باشد. در مديريت بحران به شيوه سنتي مردم و مسئولان منفعلانه به انتظار بلايا مي نشيند و هنگامي كه حادثه اي به وقوع پيوست تازه به فكر چاره مي افتند كه معمولا جوامع غافلگير مي شوند اما در ديدگاه نوين "علاج واقعه را قبل از وقوع بايد كرد " .
در پايان اشاره اي كوتاه دارم به سخني از دكتر پرويز پيران و درسي كه به اعتقاد ايشان زلزله بم به مردم و دولت آموخت:
"فاجعهی بم حاوی درسهای آموزندهای برای حکومت و مردم است. این مصیبت باورنکردنی نشان داد که سرمایهی اجتماعی یا اعتماد عمومی ضرورتی بدون جایگزین در ادارهکردن مردمی و خردمندانهی هر جامعه است. این فاجعه از سوی دیگر اوج توسعهنیافتگی کشور را برملا ساخت، زیرا مدت کوتاهی قبل اززلزلهی بم، زلزلهای با شدتی مشابه در ایالت کالیفرنیای امریکا و مدتی بعد در کشور اندونزی رخ داد. در زلزلهی کالیفرنیا، تنها ساختمان قدیمی یک تئاتر تخریب شد و دو نفر کشته شدند و در اندونزی نیز تعداد کشتهها 69 نفر گزارش شد. حال آنکه در بم علاوه بر کشتهشدن بیش از چهل هزار نفر، نابودی بخش عظیمی از شهر رقم خورد. تاسفآور آن که بیمارستان و سایر ساختمانهای عمدهی دولتی از میان رفتند (مجلهی رفاه اجتماعی ، سال سوم، زمستان 1382ص 36).
ياد جانباختگان زلزله بم گرامي باد

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 17:31  توسط علی نقوی
|
نوشته : سید ضیاءالدین احتشام به نقل از سایت عصرایران
اول سراغ یهودیان رفتند؛ من یهودی نبودم، اعتراض نکردم.
سپس به لهستان حمله کردند؛ من لهستانی نبودم، اعتراض نکردم.
آنگاه لیبرال ها را تحت فشار قرار دادند؛ من لیبرال نبودم، اعتراض نکردم.
بعد از آن، نوبت به کمونیست ها رسید؛ من کمونیست هم نبودم، اعتراض نکردم.
.... و سرانجام سراغ من آمدند؛ هرچه فریاد کردم و کمک خواستم، کسی باقی نمانده بود که اعتراض کند.
"برتولت برشت"
مرحوم عمران صلاحی، طنزپرداز بزرگ معاصر، کتابی دارد به نام "حالا حکایت ماست" و اینک آنچه پیرامونمان رخ می دهد واقعا حکایت ماست، حکایت ما ایرانی ها و نه حکایت یهودیان و لیبرال ها و کمونیست ها و لهستانی ها .
"لجن مال" کردن چهره های انقلاب، گویا به ارزشی نوین در قاموس سیاسی ایران امروز تبدیل شده است و هیچ فرقی نمی کند فردی که شخصیت اش منکوب و سوابقش لگدمال می شود، در کدام جناح قرار دارد. مهم این است که "با ما نیست" و این، بزرگترین "دلیل" است برای حقانیت ما برای آزردنش، تهمت زدنش و تمسخر کردنش!
آخرین نمونه اش - البته تا امروز- سخنان حاج منصور ارضی، مداح مشهور تهران ، است که در میان دعای عرفانی عرفات، زمزمه امام حسین (ع) را قطع کرده و گفته است:
به عمر بن سعد(فرمانده لشکریان یزید در روز عاشورا) گفتند كه با قتل امام حسين (ع) به ملك ري( که بدان وعده داده شده ای) نمي رسي كه با تمسخر پاسخ داده بود:اگر به گندمش نرسم به جوي طويله اش كه خواهم رسيد. برخي ابن سعدهاي دوران ما هم اينگونه اند و اگر به گندم رياست جمهوري نرسيدند به جوي شهرداري كه رسيده اند و اين برايشان كافي است!
هرچند این "مداح انشاء الله اهل بیت علیهم السلام"، نامی از قالیباف نبرده ولی فحوای کلام، اشارتی صریح به شهرداری کنونی تهران دارد که روزگاری کاندیدای ریاست جمهوری بود.
در این نوشتار بر سر آن نیستم که از قالیباف دفاع کنم ،چه آنکه او و شهرداری اش، به اندازه کافی سایت و روزنامه و خبرگزاری دارند که از عملکردش دفاع کنند و اتهامات وارد ه را پاسخ گویند.
آنچه آدمی را می آزارد، گسترش "فرهنگ لجن مال کردن شخصیت ها"ست و هیچ فرقی نمی کند که این فرهنگ مشمئز کننده متوجه هاشمی رفسنجانی باشد، کروبی یا خاتمی و قالیباف و یا احمدی نژاد و ... .
کمی از صحنه سیاسی ایران فاصله بگیرید و از ارتفاعی بالاتر به آن بنگرید: شرم آور است!هر کسی به خود اجازه می دهد دیگری را زیر بار فحش و ناسزا و تهمت و توهین و انگ های سیاسی و مالی و اخلاقی و... بکوبد تا مثلا حقانیت خود یا رئیس اش را ثابت کند! و چه صحنه ناامیدکننده ای!
دیروز هاشمی را منکوب کردند، سپس سراغ کروبی و خاتمی رفتند و آنگاه احمدی نژاد را به سخره کشیدند و امروز قالیباف را با قاتلان امام حسین علیه السلام مقایسه می کنند و در این عرصه پر از نفاق که در آن از "مردم و مقدسات"، بیشترین هزینه ها می شود، قریب به اتفاق بازیگران عرصه سیاست امروز، مقصرند و گناهکار ؛ از چپ چپ بگیرید تا راست راست و در این میان بیچاره مردم که مانند پیاده هایی در میانه جنگ سواران قدرت طلب پایمال می شوند و استخوان هایشان در هم می شکند و البته صدایشان به گوش کسی نمی رسد.
راستی اگر قرار باشد همه چهره های انقلاب را یکی پس از دیگری بکوبیم و پایمالشان کنیم و از آنها شمر ذی الجوشن و معاویه و عمر بن سعد و طلحه و زبیر بسازیم و برای آینده این کشور دیگر که می ماند ؟!و اگر درمقابل این رویکرد نامبارک اعتراض نکنیم و لب فرو بندیم ، گفتار "برشت" در باره جامعه امروز ایران نیز صدق خواهد کرد .
تردیدی نیست که هیچ کس نافی نقد و حسابکشی نیست و اگر به عنوان مثال درباب افاضات اخیر منصورارضی، ثابت شود که قالیباف و دار و دسته اش در شهرداری در حال جمع آوری منابع مالی نامشروع هستند، حتماً بایدمحاکمه شوند ، ولی اگر قرار باشد چشمانمان را ببندیم ودهانمان را باز کنیم و برای خوش آمد صاحبان قدرت، دیگران را زیر سیل فحش و تهمت و مقایسه های مضحک غرق کنیم، سنگ بر سنگ بند نمی شود . در چنان هنگامه ای شگفت انگیز نخواهد بود که منصور ارضی-که برایش احترام قائلیم- نیز به"شریح قاضی" تشبیه شود ، هم او که پس از عمری عبادت خدا، فریفته امتیازات مادی جریان سیاسی حاکم شد و بر سر منبر به مباح بودن ریختن خود حسین علیه السلام فتوا داد. (فتأمل!)
+ نوشته شده در دوشنبه سوم دی 1386ساعت 11:7  توسط علی نقوی
|
در سفر به کرمان مطلع شدم که سید محمد خاتمی رییس جمهور سابق ایران و به اعتقاد من محبوترین و صادق ترین سیاستمدار ایرانی قرار است روزهای ۴و۵ دی ماه به کرمان سفر کند تا دیدار هايي را با مردم کرمان و گروههاي اصلاح طلب داشته باشد . خاتمي پنجم دي ماه به بم سفر مي كند تا از اين شهر بازديد كند. سفر خاتمي به بم موجب مي شود سالگرد زلزله براي اولين بار حال و هوايي ديگر به خود گيرد و به جاي برگزاري مراسم هاي خشك و پر از تملق دولتي ، غير دولتي و مردمي برگزار شود. از اين كه روزهاي حضور خاتمي در كرمان نيستم براي خودم متاسفم و به دوستانم غبطه مي خورم . و از هين جا به خاتمي عزيز مي گويم به كرمان خوش آمدي .
+ نوشته شده در یکشنبه دوم دی 1386ساعت 12:24  توسط علی نقوی
|