تبليغاتX
گویای خموش

گویای خموش

نوشته های علی نقوی

کاتب می فروشی

1- قراره از فردا تا آخر هفته كرمان باشم ، اما هيچ حس و حالي براي رفتن ندارم و از اينجور سفررفتن اصلا" خوشم نمياد، هرچند همراه با ديدار خانواده و سفر به زادگاهت باشه ،  اما چه ميشه كرد گاهي مجبوري كاري كني كه دوست نداري اما براي من تعداد اين كارها داره زياد ميشه و اين اصلا خوب نيست ، بايد فكري بكنم.
2- تنهايي با همه بار منفي كه داره و شايد بسياري از اون گريزان باشن ، اين امكان را به آدم مي ده تا بيشتر به خودش فكر كنه ، فقط كافيه بتوني تنهايي را به فرصتي براي پيشرفت تبديل كني ، من هنوز موفق به انجام اين كار نشدم اما جستجويم را براي پيدا كردن راههاي اون آغاز كردم ، اگه راهنماييم كنين ممنون مي شم.

۳- زياد از تنهايي خود خواسته ناراحت نيستم هر چند گاهي تلخ و سخته اما به واسطه تجربه اي كه از انس با تنهايي دارم  سعي مي كنم بار منفي اون را كاهش بدم آنچه بيش از تنهايي ادم را عذاب مي ده ، اخلاق و انسانيتي كه زير پا گذاشته مي شه، قولي كه عملي نميشه يا تناقض حرف و عمله. در ظاهر دوست بودن و در باطن جور ديگر رفتار كردن وبه آساني قضاوت كردن كه سخت از آن بيزار شده ام . .براي  آدمي مثل من يادآوري خيلي از حرفا ، اتفاقات يا مسائلي را كه دوروبرش اتفاق افتاده يا با اون مواجه ميشه را نمي تونه به راحتي فراموش كنه دهها برابر سخت تر از هر نوع تنهايي است ، شايد برخي گمان كنند تنهايي است كه موجب يادآوري هاست اما في الواقع چنين نيست. بگذريم.
۴- از دو تن از دوستانم دو هديه ارزشمند دريافت كردم  : يك بيت شعركه هشدار و تقدير گرايي در آن موج مي زند و ترجمه مطلبي از اشو با عنوان " مقايسه را رها كن ، حسادت در تو ناپديد مي شود" آن بيت شعر دنباله همين مطلب مي آيد وبراي خواندن ترجمه اشو كه طولاني است ادامه مطلب را كليك كنيد.
من كه لفظ شراب از كتاب مي شستم             زمانه كاتب دكان مي فروشم كرد



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 20:50  توسط علی نقوی  | 

راز احمد

پنج شنبه هفته گذشته، انجمن صنفي روزنامه نگاران يادبودي را براي مرحوم بورقاني برگزار كرد. در اين نشست صميمانه ، دوستان و نزديكان بورقاني به بيان خاطرات و فضائل اخلاقي او پرداختند . نامه سوزناك سهام الدین همه را تحت تاثير قرار داد و جلايي پور هم به نكات خوبي اشاره كرد . اما نكته اي كه هوشنگي از دوستان نزديك مرحوم بورقاني گفت و پيش از اين هم بهمن به آن اشاره كرده بود ،فكرم را سخت  مشغول كرد. هوشنگي از پژوهشگران اجتماعي خواست تا با مطالعه زندگي بورقاني متغير يا متغيرهايي را كه موجب رشد احمد شده بود و او را تا معاون وزير و نمايندگي مجلس رسانده بود بي آنكه به خانواده اي وصل باشد يا از رانتي بهره جسته باشد بيابند. احمد بورقاني كه از طبقه پايين جامعه برخاسته  بود و خانه اي در جنوب شهر داشت،تا پايان عمر در همان مكان زندگي كرد و از بسياري امكانات بهره نجست و با شهادت برادرش سودا گري نكرد . او كه عطاي قدرت را به لقايش بخشيد تا از اصولي كه به حق به آن پايبند بود كوتاه نيايد و حريت و آزادگي اش را به همه اثبات كرده بود. انقدر در دل همه نفوذ داشت كه اين گونه با شكوه يادش را گرامي بدارند.
 راستي راز موفقيت آدم هايي چون احمد چيست؟ دوست دارم بيشتر و بيشتر درباره اش بدانم و به مطالعه راز احمد بپردازم. امثال احمدبورقاني ها در اين دوره زمانه نايابند ناياب .

پ.ن : از رسانه ملي توقعي نمي رفت تا به احمد بورقاني بپردازد آنطور كه شنيدم گويا فقط يكي دو بخش خبري ، اشاره اي كوتاه به فوت او كردند و ديگر هيچ . چه او اصلاح طلب بود و معمار مطبوعات در دوران اصلاحات . اما اين دو روزه كه يكي از فرماندهان حزب الله به شهادت رسيد و صدا و سيما پوشش خيلي وسيعي به آن داد خيلي عصباني شدم .كاش عنوانش رسانه ملي نبود كه فقط از ملي بودن نامي به همراه دارد و دگر هيچ.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 15:18  توسط علی نقوی  | 

فقط خاطره ها ست که می ماند.

 

در گذرگاه زمان خیمه شب بازی دهر

 

با همه تلخی و شیرینی خود می گذرد

 

عشق ها می میرند

 

رنگ ها رنگ دگر می گیرند

 

و فقط خاطره هاست

 

که چه شیرین و چه تلخ

 

دست ناخورده بجا می مانند.

 

(اخوان )

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 9:53  توسط علی نقوی  | 

انقلاب 57، انقلاب نوارکاست

مطلب زیر را درباره بکارگیری ابزارهای ارتباطی در انقلاب سال ۱۳۵۷ ایران نوشتم که امروز در روزنامه سرمایه چاپ شد

" ارتباطات سنتي به گونه اي از ارتباطات اطلاق مي‌شود كه بر پايه باورها، تاريخ، فرهنگ و عقايد عمومي جامعه شكل گرفته و در عين حال آنها را ترويج و تقويت مي‌كند. غالبا" ميان فردي و چهره به چهره است و ساخت و محتواي نخبه گريز و عوامانه دارد.در اين نوع ارتباطات، دريافت بازخورد و عكس العمل مخاطب سريع و آني است و ارتباط دو سويه و متقابل نيز به راحتي برقرار مي‌شود.بنابراين، شبكه ارتباطات سنتي، اغلب به معناي واقعي، ارتباطي (دوسويه) عمل مي‌كند و نه رسانه اي (يك سويه )."
اين تعريفي است كه دكتر محمد مهدي فرقاني استاد ارتباطات دانشگاه علامه طباطبايي از ارتباطات سنتي ارائه مي‌كند به اعتقاد وي غالب كشورهاي جهان سوم از زير ساخت هاي موثر و قدرتمندي در زمينه ارتباطات سنتي برخوردارند كه در صورت آگاهي هوشيارانه نسبت به آن مي‌توانند شبكه ارتباطات مدرن و مستقل را به منظور پاسخگويي به نيازهاي ملي و تاريخي خود پي‌ريزي كنند.
 از ديدگاه دكتر فرقاني شبكه ارتباطات سنتي در كشور ما و در طول تاريخ به قوي ترين شكل عمل كرده است.در جريان انقلاب اسلامي و رويدادهاي سال‌هاي 1356و1357 اين شبكه توانست با همكاري بخشي از شبكه ارتباطات نوين نقشي بسزا و پر‌اهميت را در سرعت بخشي به انقلاب اسلامي ايفا نمايد. آنچه در پي مي‌آيد اظهار نظر برخي كارشناسان برجسته ارتباطات است كه در زمينه بكارگيري ارتباطات سنتي در انقلاب ايران عنوان كرده‌اند و به صورت خلاصه و به نقل ازفصل اول(صفحات 63-66) كتاب " درآمدي بر ارتباطات سنتي در ايران " منتشر مي شود.
- ويليام هاكتن، استاد محافظه كار دانشگاه ويسكانسن آمريكا و متخصص ارتباطات در جهان سوم، با در نظر گرفتن تجربه ايران در زمينه بكارگيري ارتباطات سنتي در جريان انقلاب اسلامي  مي‌گويد : " آنچه در ايران روي داد بي‌سابقه بود، چون ارتباطات چهره به چهره، ارتباطات سنتي، راهپيمايي ها و خطبه هاي نماز جمعه در خدمت انقلاب قرار گرفت ."
هاكتن در كتاب خود تحت عنوان ارتباطات خبري جهاني، تغيير رسانه ها، برخورد ايدئولوژي ها كه در سال 1984 منتشر كرد نوشت : در سال هاي اخير دو نوآوري ارتباطي ديگر ماشين زيراكس و نواركاست، نقش بارز خود را در كوشش هاي انقلابي اثبات كرده اند. در ايران، انقلاب آيت الله خميني اولين انقلاب نواركاست بود. هزاران نوار كاست كه از بيانات آيت الله خميني در مورد تبليغ براي عقايد اسلامي پرشده بود در مساجد گذاشته مي‌شد و از چشم پليس مخفي پنهان بود. مهمتر اينكه اينابزارهاي كوچك قابل حمل و نقل به دست ميليون ها نفر مي‌رسيد كه از راديو، تلويزيون و مطبوعات تحت كنترل دولت گريزان بودند. در همان وقت، موقعي كه يك شب نامه انقلابي به طرز مرموزي به يك دفتر تهران مي‌رسيد، منشي هاي هوادار انقلاب، فورا" از آن كپي هاي زيادي تهيه مي‌كردند و اين كار بسيار سريع و مخفيانه صورت مي‌گرفت " .
- آنتوني سامپسون روزنامه نگار آمريكايي نيز پيشنهاد مي‌كند كه روي سنگ قبر شاه بنويسند : " او نوار كاست را فراموش كرد" او مي‌افزايد: اگرچه تلويزيون و راديو مي‌توانند انحصار اخبار و تبليغات را در اختيار دولت هاي استبدادي قرار دهند و خيلي بيشتر از مطبوعات قابل كنترل اند اما خوب است به خاطر بسپاريم كه مفهوم انقلابي مي‌تواند در جوامع كوچك به وسيله نوآوري هايي به روش هاي ارتباطي شخصي پرورانده شود".
- اورت ام.راجرز استاد و صاحبنظر آمريكايي ارتباطات در كتاب تكنولوژي ارتباطات : رسانه هاي جديد در جامعه، مي‌نويسد: يكي از حقايقي كه در انقلاب ايران ناشناخته ماند كشمكش بين رسانه هاي كوچك و بزرگ بود و اين رسانه هاي كوچك بودند كه پيروز شدند."
وي سپس مي‌افزايد: : " در مقابل رژيم شاه يك شبكه غير رسمي سازمان دهي شده با حدود 200 هزار نفر رهبر مذهبي و 90 هزار مسجد وجود داشت و ... علي رغم تبعيدامام خميني به خارج از كشور، وي همواره با روحانيت محلي و در نتيجه با مرد در ارتباط بود." راجرز نتيجه مي‌گيرد: " درسي كه كشورهاي جهان سوم بايد از انقلاب ايران بگيرند اين است كه اهميت بيشتري به كانال هاي بين فردي و به رسانه هايي اين چنين كوچك بدهند.


  منبع :فرقاني ، محمدمهدي ، با مقدمه دكتر كاظم معتد نژاد ، درآمدي بر ارتباطات سنتي در ايران ، تهران : وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي ، مركز مطالعات و تحقيقات رسانه ها، 1382

+ نوشته شده در  شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 9:30  توسط علی نقوی  | 

شغل های مباح و مکروه زنان

بدون شرح

این روزها وقایع بدون شرح در ایران زیاد اتفاق می افتد و نوشتن هر شرح و توضیحی حکایت آب در هاون کوبیدن است .  سخنرانی دیروز خانم طبیب زاده رییس مرکز امور مشارکت زنان و خانواده ریاست جمهوری که در باره تبعیض جنسیتی اشتغال زنان در ایران اظهار فرموده اند از جمله همين اتفاقات بدون شرح است. وقتی کسی که باید در نهادهای حکومتی از حقوق زنان دفاع کند نظرش راجع به اشتغال زنان را به مباح، مکروه و واجب تقسيم مي كند از ديگران چه انتظاري بايد داشت. لينك مصاحبه را به نقل از فارس گذاشتم .قضاوت و اظهار نظر درباره آن با خودتان.

تبعيض جنسيتي بايد در برخي مشاغل اعمال شود.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 11:42  توسط علی نقوی  | 

مرد بی جانشین

احمد بورقانی هم رفت . به همين راحتي چقدر تلخ و دردناك خبرها را مي شنويم و از كنارش مي گذريم تازه همين چند روز پيش بود كه مهران قاسمي را از دست داديم . بورقاني معمار دوران طلايي مطبوعات ايران بود و نامش هميشه در تاريخ مطبوعات ايران زمين باقي خواهد ماند. يادش گرامي

مراسم تشييع مرحوم بورقانی ساعت 10 صبح فردا از محل انجمن صنفي روزنامه‌نگاران ايران - خيابان بلوار كشاورز، خيابان شهيد كبكانيان، كوچه هفتم، پلاك 87 به انجام می شود.بزرگداشت آن یار مهربان نيز چهارشنبه 17 بهمن از ساعت 16 تا 30/17 در مسجد نور واقع در ميدان فاطمي تهران برگزار خواهد شد.

مرتبط:

خاتمي: بورقاني الگويي بود براي جامعه ما كه رضايت حضرت حق را بر هر منصبي ترجيح داد

لعنت به امروز

صداي نفس مرگ را مي شنوم

وقتي نمانده برای زيستن

در رثای احمد بورقانی

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 8:3  توسط علی نقوی  | 

تعريف امنيت اجتماعي چيست ؟

شنبه شب همين هفته حدود ساعت 11، تازه از محل كار بيرون آمده و در ميدان ونك منتظر دوست مسافري كه از كرمان مي آمد، بودم. ميدان خلوت بود و بارش برف هر لحظه شديدتر مي شد و به سختي مي توانستي وسيله نقليه براي تردد پيدا كني .در گوشه اي از ميدان، دو خانم جوان ايستاده بودند . چند دقيقه پس از توقف شان برخي از ماشين هاي عبوري جلوي آنها ترمز زدند، لحظه اي نگذشت که تعداد ماشين ها به حدي رسید كه ورودي وليعصر به ونك بسته و صفي از خودروها با مدل هاي مختلف ايجاد شد . همه گستاخانه خواسته شان را بي هيچ ترسي مطرح  مي كردند. حتي ،برخي ماشين را در ميدان رها كرده و پايين آمده بودند تا حضوري صحبت كنند. صحنه اي زشت و تامل برانگيز بود، دو زن تنها در ميان ده ها مرد هوسران گرفتار شده بودند آن هم نه در خياباني خلوت و حاشيه اي، بلكه دريكي از ميادين اصلي شهر. تخم نيروهاي انتظامي را هم ملخ خورده بود تا اين زنان بي گناه و بي پناه ، متلك مردان هوسران را تحمل كنند ( گر چه بودنشان هم زياد تاثيري نداشت) .زنان به سختي از زير حرف ها و نگاه ها رهايي پيدا كرده و سوار بر يك خودرو از معركه دورشدند .من نيز مانند رهگذران اندك ميدان ، فقط نظاره گر بودم ( مگر كار ديگري هم مي توانستم انجام دهم ؟). سئوالي به ذهنم رسيد: پس اين گشت هاي امنيت اجتماعي كجايند ؟ گشت هايي كه فقط دختران را به خاطر سانتي متري كوتاهي مانتو يا ديده شدن چند تار مو ضدامنيت اجتماعي شناخته وگرفتارشان مي كنند، آبرويشان را براساس سليقه شخصي مي ريزند وتصور مي كنند همه مشكلات جوانان حل شده و تنها مشكل اساسي آنها بدحجابي (البته با تعريف گشت امنيت اجتماعي) زنان و دختران جامعه است. شايد از ديدگاه مجريان امنيت اجتماعي اين اعمال در تعريف نيامده باشد و امنيت اجتماعي تقليل يافته باشد به بي حجابي و تنها زنان- كه نيمي از جمعيت جامعه را تشكيل مي دهند- تهديد كننده امنيت اند نه مرداني كه به خود اجازه مي دهند به هرخانمی كه گوشه خيابان ايستاده ، در پارك نشسته يا هرجاي ديگر به چشم كالايي نگاه كنند براي كامجويي و هرگونه بي حرمتي را روا دارند.
 آنچه اتفاق افتاد چيز تازه اي نيست و هر روز در حال افزايش است و تعدد وقوعش قبح رفتار را از بين برده است و عادي جلوه اش مي كند. دعوا بر سرتعريف امنيت اجتماعي است تا بر اساس آن رفتارهاي خلاف آن را مشخص شود . مطمئنا" احتياج داريم تعريف هاي تازه اي ارائه كنيم كه امنيت اجتماعي و عمومي زنان بهتر و بيشتر تامين شود البته با اين شرط كه قائل به اين باشيم كه زنان هم در جامعه احتياج به امنيتي دارند تا حداقل ابتدايي ترين مساله كه راحتي و امن بودن رفت و آمد در همه ساعات شبانه روز است به سهولت اتفاق بيافتد. اما چه كسي بايد اين را تعريف كند ، مشخص نيست. شايد هم احتياجي به تعريف نداريم و سليقه اي عمل كردن جواب بهتري مي دهد.
 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 17:42  توسط علی نقوی  | 

تجربه سیاه و سفید تحصیلی

امروز گواهي پايان تحصيلات دوره كارشناسي ام به دستم رسيد ، با دريافت اين گواهي رسما ارتباطم با دانشگاه به عنوان دانشجو قطع شد و به اصطلاح فارغ التحصيل شدم . دوران دانشجويي من بسيار طولاني بود و با دو دوره بسيار متفاوت  همراه با تجربياتي تلخ و شيرين .
در ابتدا در سال 77 پس از كسب مدرك ديپلم به دانشگاه آزاد اسلامي كرمان رفتم تا در رشته مهندسي صنايع تحصيل كنم اما نه به رشته ام علاقه داشتم و مهم تر از آن  نه به دانشگاه آزاد. همواره با نگاهي منفي و بدبينانه به اين دانشگاه نگاه مي كردم ومي كنم -  گرچه اين نگاه اين روزها تعديل شده است – اين بي علاقگي و نگاه منفي موجب شد يكي از تلخ ترين دوران زندگي ام را - در بهترين سالهاي عمرهر فردي- بگذرانم. هرگاه ياد آن دوران وخاطرات تلخش مي افتم دلم خيلي مي گيرد. نمي توانم احساس بدي را كه در آن دوران داشتم ، توصيف كنم. اوج دوران جواني ام را به خاطر اشتباهي به تلخي گذراندم .بي هيچ انگيزه و ميلي به كلاس ها مي رفتم و كمترين ارتباط را با دانشگاه و فضاي اجتماعي آن برقرارمي كردم . نمي دانم اگر همزماني تحصيلاتم با آغاز به كار مغازه بابا و علاقه من به كسب و كار اين چنيني و كمك به او نبود به چه سمت و سويي كشيده مي شدم اما بخش عمده وقتم در اين مغازه سپري شد و تجربياتي گرانبها را در آنجا آموختم با اين تفاوت كه مجبور بودم به خاطر محيطي كه در آن بودم روابط اجتماعي را تغيير دهم و عملا از بسياري دوستان سابقم بي خبر بمانم از همان ترم اول بناي ترك دانشگاه را داشتم اما سربازي مانع اصلي خروجم بود تا آنكه تصويب يك تبصره قانوني ، امكان دريافت معافيت كفالت را برايم فراهم مي كرد و بدون لحظه اي درنگ و عليرغم همه مخالفتها – باور كنيد بدون حتي يك نفر موافق -  جلوي همه ايستادم ، براي دريافت كفالت اقدام كردم و همزمان در كنكور سراسري براي تحصيل در رشته مورد علاقه ام  ثبت نام كردم و با كمتر از سه ماه درس خواندن با انگيزه مضاعفي كه داشتم در رشته جامعه شناسي كرمان قبول شدم تا دوره دوم تحصيل دوره كارشناسي ام آغاز شوم با اين تفاوت كه اين دوره آگاهانه و از روي علاقه بود. سه سال و نيم تحصيل در دانشگاه آزاد را نيمه تمام رها كردم و دوباره از صفر شروع كردم . تنها چيزي كه برايم مهم بود درس خواندن و آموختن از اين رشته بود اما همزمان كار روزنامه نگاري را با مطبوعات محلي آغاز كردم و به كارهاي مغازه بابا نيز رسيدگي مي كردم ضمن آنكه درميانه كار چندي هم در به طور پاره وقت در بورس منطقه اي كرمان كار كردم اما باور كنيد نه احساس خستگي مي كردم و نه هيچ يك از كارها فداي ديگري مي شد. دوره تحصيلي را در هفت ترم طي كردم با اكثر اساتيد اين رشته افتخار آشنايي پيدا كردم و در دو ترم پاياني تحصيلم با كمك چندتن از دانشجويان، فعاليت هاي جنبي زيادي را در دانشگاه سامان دادم تا بخش علوم اجتماعي اندكي از خمودگي كه دچارش بود بيرون آيد . لحظاتي كه در دانشگاه بودم - با همه انتظاراتي كه برآورده نمي كرد- لذت بخش بود و اين روزها بدجوري حسرت حضور دوباره در دانشگاه را مي خورم .( حمل بر خودستايي نشود اين احساس واقعي ام نسبت به تحصيل در اين دوره بود)
من طي اين چند سال دو تجربه  سياه و سفيد را كسب كردم شايد خيلي ها به اين كار تن ندهند چه برايشان عمر با ارزش تر از اين حرفهاباشد كما اينكه من نيز بر عمر رفته ام و فرصت هاي طلايي كه سوخت شد  غصه مي خورم اما تجربه كردنش آنقدر ارزش داشت تا به آن تن دهم و مسير زندگي ام را عوض كنم . نمي دانم بايد امروز ناراحت باشم كه در حالي كه برخي دوستان و هم دوره اي هايم دانشجوي دوره دكتري هستند ،تازه ليسانس گرفته ام يا خوشحال كه پي علاقه ام رفته ام و اگر فرصتي شود و كوششم مضاعف ، آن را تا مدارج بالاتر ادامه دهم.

پي نوشت : خواهر مهربانم ، مريم زحمت بسياري را براي گرفتن مدركم متحمل شد و در اين ايام كه من نبودم او مجبور شد وقت زيادي را در پيچ و خم هاي اداري بگذراند تا فرايند فارغ التحصيلي طي شود . جالب آنكه وقتي همه كارها به خوبي تمام شد و موعد ارائه گواهي مربوطه رسيد ، نسبت خواهري مورد قبول آموزش دانشگاه  نبود و تنها خود فرد يا وكيل قانوني اش با وكالت نامه محضري مي توانستند گواهينامه رابگيرند و مجبور شدم وكالت نامه اي براي خواهرم بفرستم تا كار ناتمام را تمام كند. از او بسيار سپاسگزارم.
 

+ نوشته شده در  شنبه ششم بهمن 1386ساعت 21:18  توسط علی نقوی  | 

اخبار نااميد كننده

اين روزها با مرور اخبار سايت ها ، وبلاگ ها و روزنامه ها كمتر خبرهاي خوشحال كننده و شادي آفرين  مي بينم ، صفحات رسانه ها پر شده است از اخبار قطعي گاز و مشكلات ناشي از آن، توقيف روزنامه اي يا احتمال بسته شدن يك روزنامه ديگر و بيكاري زودهنگام جمع زيادي از دوستان روزنامه نگار در اين شرايط بد اقتصادي، رد صلاحيت هاي گسترده نامزدهاي انتخابات مجلس ، كمبود و گراني كالاهاي اساسي ،فضاي ملتهب سياسي و....  كه  اگر ليستشون كنم فكر مي كنم مثنوي هفتاد من كاغذ شود. البته به شرط آنكه متهم به سياه نمايي و ناديده گرفتن خدمات دولت نشويم .
سردي بي سابقه زمستان با اين فضاي نا اميد كننده و  انگيزه كش تقارن جالبي پيدا كرده خدا آخر و عاقبتش را ختم به خير كند

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 19:19  توسط علی نقوی  |