تبليغاتX
گویای خموش

گویای خموش

نوشته های علی نقوی

به بهاري که ميرسد از راه

سال نو را به همه دوستان و ایرانیان عزیز در سراسر گیتی تبریک می گم . و امیداورم سال خوبی داشته باشین.


با همين ديدگان اشک آلود
از همين روزن گشوده به دود
به پرستو به گل به سبزه درود
به شکوفه به صبحدم به نسيم
به بهاري که ميرسد از راه
چند روز دگر به ساز و سرود
ما که دلهايمان زمستان است
ما که خورشيدمان نمي خندد
ما که باغ و بهارمان پژمرد
ما که پاي اميدمان فرسود
ما که در پيش چشم مان رقصيد
اين همه دود زير چرخ کبود
سر راه شکوفه هاي بهار
گر به سر مي دهيم با دل شاد
گريه شوق با تمام وجود
سالها مي رود که از اين دشت
بوي گل يا پرنده اي نگذشت
ماه ديگر دريچه اي نگشود
مهر ديگر تبسمي ننمود
اهرمن ميگذشت و هر قدمش
نيز به هول و مرگ و وحشت بود
بانگ مهميزهاي آتش ريز
رقص شمشير هاي خون آلود
اژدها ميگذشت و نعره زنان
خشم و قهر و عتاب مي فرمود
وز نفس هاي تند زهرآگين
باد همرنگ شعله برميخاست
دود بر روي دود مي افزود
هرگز از ياد دشتبان نرود
آنچه را اژدها فکند و ربود
اشک در چشم برگها نگذاشت
 مرگ نيلوفران ساحل رود
دشمني کرد با جهان پيوند
دوستي گفت با زمين بدرود
شايد اي خستگان وحشت دشت
 شايد اي ماندگان ظلمت شب
در بهاري که ميرسد از راه
گل خورشيد آرزوهامان
سر زد از لاي ابرهاي حسود
شايد کنون کبوتران اميد
بال در بال آمدند فرود
پيش پاي سحر بيفشان گل
سر راه صبا بسوزان عود
به پرستو به گل به سبزه درود

----------

 بوي باران، بوي سبزه، بوي خاک
شاخه هاي شسته، باران خورده، پاک
آسمان آبي و ابر سپيد
برگ هاي سبز بيد
عطر نرگس، رقص باد
نغمه شوق پرستوهاي شاد
خلوت گرم کبوترهاي مست
نرم نرمک مي رسد اينک بهارخوش به حال روزگار
خوش به حال چشمه ها و دشت ها
خوش به حال دانه ها و سبزه ها
خوش به حال غنچه هاي نيمه باز
خوش به حال دختر ميخک که مي خندد به ناز
خوش به حال جام لبريز از شراب
خوش به حال آفتاب
نرم نرمک مي رسد اينک بهارخوش به حال روزگار
اي دل من، گرچه در اين روزگارجامه رنگين نمي پوشي به کام
باده رنگين نمي نوشي به جام
نقل و سبزه در ميان سفره نيست
جامت از آن مِي که مي بايد تهي است
اي دريغ از تو اگر چون گل نرقصي با نسيم
اي دريغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
اي دريغ از ما اگر کامي نگيريم از بهار
نرم نرمک مي رسد اينک بهارخوش به حال روزگار
گر نکوبي شيشه غم را به سنگ
هفت رنگش مي شود هفتاد رنگ
اي دريغ از تو اگر چون گل نرقصي با نسيم
اي دريغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
اي دريغ از ما اگر کامي نگيريم از بهار
نرم نرمک مي رسد اينک بهارخوش به حال روزگار


***فريدون مشيري***

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 14:17  توسط علی نقوی  | 

اي دريغ از عمر رفته

سال 86، سال تجربه
سال كه به آخر مي رسه ، هركسي مروري مي كنه بر آنچه كه درسال بهش گذشته، مثل يه حساب و كتاب  كه چي بوده و چي شده . بعضي ها شادن ، بعضي ها غمگين ، بعضي حسرت فرصت هاي از دست رفته رو مي خورن و برخي  از فرصت هايي كه استفاده كردن خشنود. خلاصه هركسي يه جوري تو خودشه و گرفتار . اگه مي شد تو اين روزاي آخر يه وقتي را به خودمون اختصاص مي داديم خيلي خوب بود.
براي من سال 86 سال متفاوتي بود كه اول بايد به دو موضوع كه موجب تفاوتش شد اشاره كنم
- فارغ التحصيل شدن از دوره ليسانس _ بعد از سالها_ .
- مهاجرتم به تهران كه خيلي وقت پيش ، قصدش را داشتم .
موضوع اول شايد به نوعي چندان مهم نباشد اما دومي برايم خيلي مهم بود و به واسطه آن اتفاقات جالبي برام افتاد. تهران آمدن معايب و مزاياي بسيار داشت. خيلي ها منع كردند و بسياري تشويق ، برخي طعنه زدند و برخي از فريب خوردن به پاي دلبركان هشدارم دادند – گويي فقط در تهران فريب مي خوري- . تهران كه آمدم معني شهرستاني بودن را بسيار حس كردم و تفاوتش را. اما بيشترين چيزي كه به دنبالش بودم و عليرغم اين مدت كم به نظرم خوب بدستش آوردم تجربه بود. حضور در تهران و كار در محيطي كه بودم تجربيات گران قيمتي به من دادكه به تمام سختي ها، تنهايي ها ، فشار مالي و اقتصادي تحمل كردن ها و مسافر آخرين اتوبوس شب  بودنش، مي ارزيد و شهرستاني بودن در كسب اين تجربه بسيار كمكم كرد. تهران، به طور طبيعي اين امكان را به من داد كه شبكه هاي ارتباطي ام را گسترش داده و دوستان بيشتري پيداكنم ، فيلم ديدن را كه در كرمان خيلي كم دنبال مي كردم ، به طور جدي پيگير باشم و حداقل هفته اي دو يا سه فيلم ببينم. حضور در جلسات ، نشست ها و پيگيري مسائل و حوزه هاي مورد علاقه ام آسان تر از كرمان اتفاق بيافتد. خلاصه از مهاجرت و اقامتم ناراضي نيستم.
به هر حال سال با همه خوبي ها و بديهايش رو به اتمام است. سال 86 اگر چه براي شخص خودم همراه با تجربه هاي گرانبهاتري بود اما در حوزه عمومي نااميدي هايم بيشتر و بيشتر شد. بي انگيزگي زيادي در جامعه ديده ميشه و شادي در چهره مردم كمتر ، به نظرم در حوزه اقتصادي، سياسي و اجتماعي پسرفت داشتيم و تلخكامي ها را بيشتر حس كرديم تا اخبار شاد. همين مساله اميدمون را كاهش مي ده و توان و انگيزه را براي كار كردن كم مي كنه . اميدوارم سال بعد نگوييم و ننويسم سال به سال دريغ از پارسال و هر روز زمرمه كنيم كه ديروزمان از امروزمان بهتر بود. 


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 20:58  توسط علی نقوی  | 

مردان ایران وعده خانه می‌دهند این روزها!

شاید کمی دیر باشه اما مطلب مسیح علی نژاد را حتما" بخونین .

مردان ایران وعده خانه می‌دهند این روزها!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 12:5  توسط علی نقوی  | 

سنت تکرار در سالنامه های مطبوعاتی

1- فكر كنم اولين  بار همشهري و محمد قوچاني سنت  سالنامه هاي نوروزي را احيا كرد و به سبكي نو و متفاوت يك ويژه نامه را به مخاطبان ارائه كرد در آن سال  ، توزيع همشهري در شهرستان ها ممنوع بود و مجبور شدم از يكي از دوستان مقيم تهران خواهش كنم كه زحمت تهيه اين ويژه نامه را بكشد. بعدها مشتري هميشگي ويژه نامه هاي نوروزي بوده ام  ، در اين بين ويژه نامه هاي روزنامه مرحوم شرق چيز ديگري بود ، تعطيلات نوروزي كه هيچ، تا چند وقت پس از آن هم  بايد وقتت را صرف خواندن مطالبش مي كردي و از آن دست مجلاتي بود كه ارزش آرشيو شدن داشت. به مرور اين كار جا افتاد اما روزنامه ها به جاي ارائه كاري خلاقانه تر به كپي برداري ناشيانه دست مي زدند.
 2- ديشب ويژه نامه هاي شهروند امروز، اعتمادو کارگزاران را ورق مي زدم  و پيش ترهم كه  ويژه نامه اعتماد ملی را خوانده بودم. هيچكدوم راضي كننده نبودن.  آن سه تاي اولي كه يه جورايي شبيه هم بودند و خريداعتماد ملي هم كه پول دور ريختن بود ، شايد به اين دليل كه شهروند امروز ، اعتماد و كارگزاران همه به نوعي همان بچه هاي همكار در شرق بودند، انتظار كار تكراري ازشون مي رفت، گرچه كيفيت كارهايشان متفاوت بود و قضاوت بيشتر را بايد به خواندن مطالبشون موكول كرد. اما نكته اي كه برام جالب بود نويسندگان ميهمان ويژه نامه ها بود ، نام هاي مشابه و سوژه هاي مشابه زياد بودند. خيلي از روشنفكران و نويسندگاني كه هميشه مطلب مي نويسن  بازهم نوشته بودند و نويسنده جديد يا حتي موضوع تازه يا پرونده متفاوتي را كمتر مي توانستي ببيني و بخواني. در حقيقت اين سه گانه شبه شرق و همچنین اعتماد ملي فقط براي يك قشر مشخص و مخاطب معين منتشر شده بود و دوستان سعي نكرده بودند گستره بيشتري از مخاطبان را پوشش بدهند ببيشتر دل مشغولي هاي ذهني خودشون و ... را چاپ كرده بودند. البته منظورم اين نيست كه نبايد براي مخاطب هاي خاص بنويسن يا به زرد نويسي رو بيارن ،  منظورم اينه كه ميشه مطالب و سوژه هايي را انتخاب كرد جنبه عام تري هم داشته باشه .
3-  شايد توقعمون زياده و بيشتر از اين بضاعت نداريم، شايدم خيلي ها ،ديگه انگيزه اي براي نوشتن ندارن . يك جوري بايد بهشون حق داد ، در يكي از بدترين دوران مطبوعاتي هستيم و همين قدرهم غنيمته و شايد سال ديگه همين رو هم نداشته باشيم . اما با اين همه كاشكي دوستان بازنگري در اين سنت خوب مي كردند. 
4- شهروند پر صفحه به خاطر كاغذ گلاسه اش خيلي سنگين بود  و ورق زدن و خواندنش را سخت مي كرد. همشهري هم با اينكه رايگان بود بيشتر  بهاريه نويسي و تبليغ يك تفكر خاص و همراه با جهت گيري بود تا ويژه نامه نوروزي.
5- با همه اين صحبتها ، فرصت خريدن و خوندن اين ويژه نامه ها را از دست نديدن. حداقل يكي دوتاشون براي گذراندن اين تعطيلات زيادي نوروز به درد مي خوره.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 20:54  توسط علی نقوی  | 

بدون شرح

همیشه یکی از تفریحات، ديدن و خواندن بعضي از بروشورهاي تبليغاتيه ، شما هم در اين شادي( شايد هم خنده اي تلخ بخاطر.... ) شريك باشين

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 21:5  توسط علی نقوی  | 

سودا زدگان قدرت

«سياستمدار يک مدل فکر ميکند يک مدل حرف ميزند و يک مدل متفاوت با دو مدل ديگر عمل ميکند.»(چرچيل)
نمي‌دانم جاذبه رسيدن به قدرت چيست كه اين گونه بسياري را بدين سو مي كشاند كه هرگونه دوست داشته باشند عمل كنند و هدف ، وسيله را برايشان توجيه كند. گرچه فضاي انتخاباتي كاملا سرد و بي روح است ، اما فروپاشي اخلاق در آن بيداد مي كند. سياست با اخلاق ميانه چنداني ندارند و متاع قدرت آنقدر جاذبه دارد كه وسيله را توجيه كند ، به همين دليل است آناني كه روزگاري داد بيت المال را سر مي دادند و عدالت شعارشان بود اينك با استفاده از هر امكاناتي و هر ترفندي در پي به دست آوردن قدرتند. بي آنكه توجه كنند كه ازمنابر رسمي از اخلاق و .. سخن به ميان مي آيد.
نمي دانم يادتان هست يا نه ، در جريان انتخابات مجلس پنجم روزنامه هاي دولتي از انجام تبليغ محروم شدند و توزيع استاني همشهري ممنوع شد. اما امروز روزنامه ايران با وقاحت تمام و با   بي اخلاقي محض پا به صحنه انتخابات نهاده و از هيچ كوششي فرو گذاري نمي كند. صدا و سيما هم كه قربانش بروم مثل هرسال بلندگوي تبليغاتي است و با آن برنامه هاي مسخره و تربيون آزاد هاي مضحكش كه از 20:30 پخش مي شود هرچه دروغ است تحويل ملت مي دهد تا روند بي اعتمادي مردم جامعه سرعتي بيشتر و بيشتر بگيرد. از خبرگزاري هاي شبه دولتي هم انتظاري بيش از اين نيست. هيچكس هم نيست جلوي بردن آبروي ريخته شده افراد را بگيرد.برخي دوستان يه اصطلاح اصلاح طلب هم ، تحصن را زير سئوال مي برند و سعي مي كنند دامن خود را از اعمال قبلي پاك كرده و آن را به گردن ديگري اندازند.
از سويي ديگر سوداي قدرت موجب شده است تا در همين فضاي سرد انتخاباتي ، رويكردهاي پوپوليستي از سوي بسياري از نامزدها رواج داشته باشد و بازار شام دادن و .... داغ داغ. كاش لااقل در تقبيح اين رفتارها كسي صحبت نمي كرد و همه صادقانه آن را از مهم ترين و موثرترين راه هاي پيروزي در انتخابات مي دانستند و به آن مشروعيت قانوني مي بخشيدند تا با شفافيت و نظارت ، اين بلبشو را نظاره نمي كرديم. كاش نامزدهاي محترم لحظه اي با خود خلوت كنند و تامل كه نمايندگي چقدر مي ارزد كه اين گونه [..... ] رفتار مي‌كنند.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 19:16  توسط علی نقوی  | 

وقتی منقل ، میز زیر تلویزیونی می شود

دوستان همشهري ما در كرمان ، بيشتر مواقع به من تذكر مي دهند كه  انتقادهاي تو نسبت به مساله اعتياد غير منصفانه است و نبايد چهره كرمان را بد نشون بديم و از اينجور مسايل . اما چه كنم من يك كم (شايد بيشتر از يك كم) نسبت به اين مساله و حواشي اون حساسيت دارم  و خلاصه درباره مساله اعتياد ، ترياك و منقل و .. گيرمي دم ، شوخي مي كنم و كنايه مي زنم و ... . اما يه جايي ديگه تقصير من نيست ، خود ما كرموني ها هم دلمون ميخواد بهمون متلك بگن. نمونه اش عكسي كه ملاحظه مي كنين در مهمانسراي شركتي در كرمان ديدم . آخه آدم عاقل منقل(حالا چه نوع كباب پزش ، چه نوع ... ) را به عنوان ميز زير تلويزيون استفاده مي كنه . حتما دليل ديگه اي داره كه منقل ، ميز زير تلويزيون مي شه . حالا هي شما بگين من گير مي دم. همشهريام خودشون مشكل دارن و نمي خوان قبول كنن. حالا ما كرموني بوديم نديد مي گيريم ، مهمون غير كرموني چي فكر مي كنه ؟

 

 

 

 

 

 

پ.ن : امروز آغاز نهمین ماه اقامتم در تهران است ، اما گرفتاري هاي شب عيدي ، اجازه نوشتن مطلب را درباره اش نداد . شايد هم مطلب بدردبخوري وجود نداشت .

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 18:42  توسط علی نقوی  | 

مصدقي كه نمي شناسيم

اداي احترام مرحوم طالقاني به مرحوم مصدق

امروز سالروز درگذشت مرحوم دكتر مصدق است . مصدق از جمله شخصيت هاي تاثير گذاري  است كه چه پيش از انقلاب و چه پس از آن حكومت با آن مخالف بود .اين مخالفت ها ، فضا را به سمتي پيش برد كه گروهي فقط در موافقت نوشته اند و گفته اند و گروه ديگر همواره با مخالفت هاي جدي و سختگيرانه با او سعي در به فراموش سپردن نام و ياد مصدق از ذهن جامعه دارند . اما سئوال اينجاست كه تا چه اندازه از مصدق شناخت داريم ؟ چرا نبايد منصفانه و بي حب و بغض ، درباره اش بدانيم ، بخوانيم و نقدش كنيم ؟ راستي نسل هاي بعدي ما چه  مي آموزند؟
آموزش و پرورش بسنده كرده است به اشاره اي كوتاه در كتاب هاي تاريخ دبيرستان و از دانشگاه هم انتظاري نمي رود تا در شناخت او گام بردارد . صدا و سيما هم كه مصدق يكي از خطوط قرمزش است . نهادهاي روشنفكري  هم مگر چقدر اجازه و نفوذ دارند تا بتوانند حركتي كنند.
شخصيت هاي تاريخي مان يكي پس از ديگري به فراموشي سپرده مي شوند بي آنكه تلاشي در شناخت شان داشته باشيم .تنها يادي مناسبت وار كه روزگار بگذرد و مصدق هم در غربت احمدآباد بيارامد.روحش شاد

مرتبط:

روزشمار و تقويم‌ عمر شادروان‌ دکتر محمد مصدق‌  

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 16:32  توسط علی نقوی  | 

سنتوری و اعتیاد در کرمان

چند روز پيش من هم مثل خيلي هاي ديگه كه به هر دليلي  ، حق كپي رايت و رضايتمندي مهرجويي و تهيه كننده محترمش را زير پا گذاشته و سنتوري را ديدند ، موفق به خريد و تماشاي نسخه با كيفيت فيلم شدم.
اميدوارم مهرجويي امثال ماها را ببخشد چه ميشه كرد موقعي كه تو را از ديدن چنين فيلمي محروم مي كنند ، مجبور ميشي دست به خلاف بزني و در تقويت شبكه قاچاق نقش ايفا كني.
يكي از چيزهايي كه در سنتوري برايم جالب بود ، نوع طرح مساله اعتياد علي سنتوري بود. واقعيت آن است عليرغم آنكه اعتياد يكي از مسائل اجتماعي مهم ايران است اما تاكنون كمتر تصويري خوب از آن در سينما به نمايش درآمده و جز چند فيلم ، سينما و تلويزيون از پرداختن به آن عاجز بوده اند.
معتاد شدن علي سنتوري ، از هم پاشيدن خانواده و از دست دادن شهرت و محبوبيتش به زيبايي به تصوير كشيده شده بود . علي سنتوري مرا ياد خيل جوانان كرماني انداخت  آنهايي كه همانند علي سنتوري مي توانستند در عرصه هاي زيادي موفق باشند و با اعتياد هستي شان را به نابودي كشاندند. گرچه كرماني ها زياد از پرداختن به طرح چنين موضوعي دل خوشي ندارند اما در شهر نوت بوك هاي ذغالي من ، از اين سوژه ها بسيارند و كسي گوشش بدهكار نيست. گرچه اين مساله خاص كرمان نيست و در گوشه كنار ايران آن را مي بينيم اما تفاوتي كه اعتباد در كرمان با برخي نقاط ديگر ايران دارد ، پذيرفته شدن آن از سوي مردم اين ديار است.اگر علي سنتوري شهرتش را از دست مي دهد و همسرش با تكيه بر توانمندي خود به درستي به دنبال كسب موفقيت هاي خود مي رود، بسياري از زنان و دختران كرماني در پاي منقل و پيك نيك معتادان مي سوزند و مي سازند و جامعه كمتر رفتار ديگري از آنها مي پذيرد و اين تاسف زماني بيشتر مي شود كه اين زنان خود اين مساله را مي پذيرند و آن را قسمت و مقدر خود مي خوانند و حركتي نمي كنند. رسانه ها  و گروه هاي تاثير گذار جامعه هم از آگاهي بخشي خودداري مي كنند چرا كه بنيان خانواده از هم مي پاشد و تحمل معتاد بهتر از از فروپاشي خانواده است و اينجا زن و فرزند بايد قرباني شوند.
اينجا بحث بيمار و مجرم بودن معتاد نيست و اينكه معتاد خود قرباني شرايط جامعه است شكي نيست اما در جامعه اي كه اعتياد را پذيرفته و نهي اش نمي كند داستان جور ديگري است.
اگر در تهران خواننده يا فوتباليستي محبوب با دام اعتياد به تباهي مي رود در كرمان هم بسيار ديده ايم تاجر و مهندس و تحصيل كرده هاي با آتيه كه زندگي خود و خانواده شان را با آتش ترياك و منقل و وافور سوزاندند.
هنگامي كه سنتوري را مي ديدم سخت دلم گرفت . سنتوري، بدبختي و تباهي را به زيبايي به تصوير كشيده بود و با دليل حرف مي زد.
پ ن - كاش روزي كارگرداني هم پيدا شود و اعتياد را در كرمان به تصوير كشد هر چند كرماني ها را خوش نيايد ، چه باك. هميشه اينطوري فكر كرديم كه اعتياد را به فراموشي سپرده ايم و برايمان ديگر مساله اي نيست. كارگرداني كه سوژه را نسوزاند و تصويري ناب از آن بر روي پرده به نمايش گذارد . كسي كه حقيقت را به مصلحت ترجيح دهد. 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 12:22  توسط علی نقوی  | 

حكمراني خوب

بر اساس تعريف برنامه عمران سازمان ملل ، حكمراني خوب عبارت است از : مديريت امور عمومي بر اساس حاكميت قانون ، دستگاه قضايي كارآمد و عادلانه و مشاركت گسترده مردم در فرآيند حكومت داري
بانك جهاني  حكمراني خوب را بر اساس شش ويژگي تعريف مي كند:
- حق اظهار نظر و پاسخگويي
- بي ثباتي سياسي و خشونت
- اثر بخشي دولت : كارآمدي دولت در انجام وظيفه محوله
- بار مالي مقررات : مقررات اضافي و هزينه هاي آن
- حاكميت قانون
- فساد
در اين تعريف هر اندازه ويژگي هاي مثبت مانند حاكميت قانون ، پاسخگويي و اثر بخشي دولت در يك جامعه بيشتر و فساد و مقررات اضافي و بي ثباتي سياسي و خشونت كمتر باشد حكمراني در آن جامعه براي نيل به توسعه اقتصادي مناسب تر خواهد بود.

منبع : احمد ميدري و جعفر خيرخواهان ، حكمراني خوب بنيان توسعه ، مركز پژوهش هاي مجلس : چاب اول بهار 138۳


+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 14:30  توسط علی نقوی  | 

کتابهای جان در آر

رضا خان اسكندري مرا به بازي كتابهايي كه جان آدم را در مي آورد تا تمام شود دعوت كرده است. بنده خدا خيال كرده ما كتاب خوان حرفه اي هستيم . تا آنجا كه يادم مي آيد خواندن چند كتاب ، خيلي مرا عذاب داد . مهم ترين كتابي كه به ذهنم آمده كتاب خرد جامعه شناسي  از يوسف اباذري است . اين كتاب را استاد درس مباني جامعه شناسي 2 دانشگاه به ما معرفي كرد تا به عنوان كتاب كمك درسي  بخوانيم من هم كه جوگير شده بودم تهيه اش كردم و شروع به خواندن. اما هرچه مي خواندمش چيزي سر در نمي آوردم. خيلي ثقيل بود ، براي همين نيمه تمام رهايش كردم . يكي دو ترم بعد درباره اش با استاد ديگري صحبت كردم به كنايه گفت: زياد ناراحت نباش خود اباذري هم نفهميده چي نوشته . اما جدا از نظر ايشون . به نظر من من پيش از آنكه با مباحث پايه و اساسي جامعه شناسي روبرو شوم ، خواندن اين كتاب را شروع كردم و براي همين چيزي از آن نفهميدم.
كتاب هاي ديگري كه خيلي سخت باهاشون كنار مي آيم كتابهاي فلسفي هستند ، شايد به دليل به دليل انتزاعي بودن بيش از حدشون براي همين خيلي به كتابهاي فلسفي نزديك نمي شم حتي درس فلسفه دانشگاه را ناپلئوني و بدون اينكه چيزي ياد بگيرم ، پاس كردم .
پ . ن 1 : با سپاس از آقاي رضاي گل ، شخصا" ترجيح مي دهم در اين فضايي كه علاقمندان كتابخواني كم هستند ، از كتابهايي كه خوانده ايم و از آنها خوشمان مي آيد حرف بزنيم تا كتابهايي كه به سختي دركشان كرده ايم.
پ.ن2: من هم همه دوستانم را به اين بازي دعوت مي كنم ، اميدوارم كه آنها هم شركت كنند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 16:51  توسط علی نقوی  | 

تفكيك جنسيتي در ستاد هاي انتخاباتي

اين روزها بحث هاي جدا سازي زنان و مردان و تفكيك جنسيتي بيشتر به گوش مي رسد امروز در بندهاي ۱۱ و ۱۲ شيوه نامه تبليغات انتخاباتي كه خبرگزاري مهر به نقل از وزارت كشور منتشر كرده بود، اين گونه نوشته بود:

۱۱-  تشکیل یک ستاد تبلیغاتی انتخاباتی در هر یک از مراکز بخش ها، شهرها و شهرستان‌ها به تفکیک خواهران و برادران (ماده ‌٦٣ قانون)

۱۲- تشکیل یک ستاد تبلیغاتی انتخاباتی در هر یک از مناطق شهرداری شهرهای بزرگ به تفکیک خواهران و برادران ( ماده ‌٦٣ قانون)

گويا آنهايي كه مي خواهند به مجلس بروند از هم اكنون بايد به طور عملي تفكيك جنسيت را اجرا تا در تصويب قوانين دچار مشكل نشوند. گفتن باقي دلايلش هم بر عهده شما.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 8:16  توسط علی نقوی  | 

آقاي دهباشي ، دست مريزاد

ديروز به جلسه شب پير بورديو رفتم ، جلسه خوبي بود گرچه متاسفانه به علت گرفتاري كاري بيشتر از يك ساعت نتوانستم در جلسه حضور داشته باشم ، مهم ترين نكته اي كه در حاشيه اين نشست به ذهنم رسيد تلاش بي وقفه آقاي دهباشي است . علی دهباشی عزيز كه مجله وزين بخارا به سختي تمام منتشر مي كند از برگزاري بيش از 50 شب بخارا طي دو سال اخير و در موضوعات گوناگون گفت . بايد به او دست مريزاد گفت كه بي هيچ چشمداشتي و كمك دولتي توانسته است اين شب ها را سر پا نگه دارد. در اين چند ماه هم كه مشكلات زيادي برايش به وجود آورده اند و مكان مناسبي براي برپايي شبها ندارد حتي اطلاع رساني برگزاري شبها را در سطح محدودي انجام مي دهد . براي نسل ما ، دهباشي مي تواند الگوي خوبي از فعاليت باشد كه عليرغم همه بي مهري ها و كم لطفي هايي كه به او مي شود با پيگيري و تلاش خود توانسته است خدمات ارزنده اي را به فرهنگ و انديشه اين مملكت بكند.

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 23:40  توسط علی نقوی  |