تبليغاتX
گویای خموش

گویای خموش

نوشته های علی نقوی

شاخص فساد در دولت نهم

بهمن ، چند روز پيش از آنكه احمدي نژاد بار ديگر در حملاتی تند، بسياري از نهادهاي درون دولت و حاكميت را به همراهي با مافياي فساد متهم كند ، حق نمايندگان –كه اتفاقا اكثريتشان با او همراهند- در راي اعتماد به وزير نفتش را زير سئوال ببرد و گناه ناتواني دولتش را به گردن ديگران بياندازد، در سرمقاله سرمايه از او خواسته بود تا مافياي فساد را نام ببرد ، سعیدلیلاز، بهروزبهزادی و خيلي هاي ديگه هم خواستار اين هستند كه آقاي رييس جمهور به جاي فرافكني ، انداختن توپ در زمين ديگران و عصبانيت ، اين مافيا را معرفي كند اما احمدي نژاد همواره از اين امر خودداري مي ورزد.
 جدا ازاين بحث ، سئوالي كه مي توان طرح كرد اين است كه در طول سه سال اخير شاخص فساد در ايران روندي رو به رشد داشته يا كاهشي ؟ و دولت مهرورز ، عدالت طلب كه بلندپروازي هايش گوش فلك را كركرده ، در اين راه چه نقشي داشته است. ؟ آنچه از شواهد امر پيداست و برخی از کارشناسان درباره اش نظر داده اند سياستهاي اجرا شده دولت در سه سال اخير بيش از آنكه كاهنده فساد ياشد در رونق بخشي به آن نقش مهمي ايفا كرده است و فساد همچنان روبه افزایش است.

مرتبط:

اسطوره قهرمان تنها

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 13:41  توسط علی نقوی  | 

به كجا چنين شتابان

هميشه از دولت ها و افرادي كه مسئوليتي را قبول مي كنند اين انتظار عقلاني مي ره  كه با زيادشدن تجربه و افزايش مدت كاريشون ، يواش يواش از تصميم هاي غير عقلاني ، كمتر منطقي و احساسي دست بردارند و  حداقل تجربه خودشون – نه هيچ كس ديگه اي را به كار بگيرن- اما گويي اين مساله درباره دولت نهم و يارانش با رايحه هاي متفاوت و مديران پايين دستي و بالادستي اش زياد صدق نمي كنه. در حاليكه دوران خدمت اين دولت شيب نزولی داره  و چند وقتي به پايان عمرش نمانده، بازهم تصميمات بي حساب و كتاب و ... مي بينيم و جالب اينجاست كه اين تصميمات هر روز فزوني پيدا مي كنن. عاقبتمون چي ميشه ، خدا ميدونه.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 16:51  توسط علی نقوی  | 

ما و مالزی

ديروز يكي از دوستان دوران دبيرستان را پس از حدود 10 سال ديدم ، تازه از مالزي برگشته بود فوق ليسانش را گرفته و حالا در ايران به دنبال كار مي گشت . بهش گفتم: دلت خوشه ، كار كجاست . با وجود اينكه دو ماهي نيست كه برگشته اما زياد از برگشتنش راضي نبود كه البته تا حدودي طبيعيه .
 اطلاعات زيادي راجع به مالزي و اوضاع اجتماعي و فرهنگي و شرايط تحصيلي  اونجا در اختيارم گذاشت . مثلا" درسال گذشته ، مالزي بالغ بر180 ميليارد دلار صادرات داشته كه 60 درصدآنرا محصولات الكترونيكي تشكيل مي دادند . درحاليكه ما در سال گذشته بين 50 تا 60 ميليارد دلار صادرات داشته ايم كه بالغ بر 90 درصدش را نعمت خداداي و زيرزميني نفت تشكيل مي دهد. تورم مالزي 5/2 درصد و ايران 20 تا 30 درصد (بنا به منابع مختلف)، در مالزي با 70 تا 80 ميليون تومن ميشه خونه خيلي خوبي خريد در حاليكه اينجا نهايتا يك 40 متري .اونجا يك قصر زيبا و بزرگ را مي تونين با رقمهايي در حدود 600 ميليون تومن به بالا مالك بشين اينجا.... و افزايش شديد مهاجرت ايرانيان به ويژه نسل جوان طي دوسال اخير.
از اين دست مقايسه ها زياد داشت و هدف من از درج اين مطلب مقايسه ايران و مالزي نيست.  ما و مالزي نمي تونيم با هم مقايسه بشيم. خاستگاه ، فكري ، تاريخي ، اجتماعي سياسي ما و مالزي تفاوت هاي زيادي داره . شايد بشه فقط از مالايي ها آموخت كه چگونه با جهان پيرامون خود به مذاكره نشستند و مواجه داشتند ؟ چگونه مسلمان و غير مسلمان در آنجا با احترام به اديانشون دارند زندگي مي كنند؟ كسي كاري نداره كي باحجابه و كي بي حجاب ، كي ... .
- داستان توسعه كشورهاي مختلف با همه حسن ها و عيبهاش ، تنها داغ دلمونو تازه مي كنه ، بي آنكه پندي بياموزيم.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 20:6  توسط علی نقوی  | 

گويای خموش

خيلي وقت بودم كه مي خواستم تغيیراتي را در وبلاگ اعمال كنم ، منتظر يك فرصت يا مناسبت بودم اما با خودم فكر كردم حتما نبايد براي هركاري يك مناسبت وجود داشته باشه و امروز قرار بر اجراي بخشي از اين تصميم شد. درباره فرم و محتوي وبلاگ با برخي از دوستان مشورت كردم يكي از ايراداتي كه به درستي به وبلاگ وارد بود اسم وبلاگ بود . اسم وبلاگ مي بايست با محتواي آن ارتباطي داشته باشد ويا بارمعنايي اش با علائق نويسنده وبلاگ ارتباط داشته باشه و ... . من هنگامي كه وبلاگم را راه اندازي كردم ،  براي انتخاب اسم وبلاگ وسواس خاصي نداشتم و زياد فكر نكردم و يكدفعه اسم "كرمانيان" به ذهنم رسيد و انتخابش كردم . خب آن موقع كرمانيان مي تونست حاوي پيامي باشه ، ساكن كرمان بودن ، محتوي كرماني داشتن و اهل كرمان بودن و ... اما در مجموع اين اسم كمترين ربط را پيدا مي كرد. به همين دليل و با توجه به نقدهاي كه شده بود اين بار بيشتر دراين باره وقت گذاشتم و اسم هاي زيادي را مرور كردم. چند وقت پيش به مجموعه قديمي رباعيات خيام  با صداي مرحوم شاملو و آوازشجريان  گوش مي دادم  که طنين صداي شاملو موقع خواندن اين رباعي خيام بدجوري به دلم نشست:
در کارگه کوزه گري رفتم دوش
ديدم دوهزار کوزه گويای خموش
هر يک به زبان حال مي گفت همي
کو کوزه گر و کوزه خر و کوزه فروش؟
خيلي درباره اش فكر كردم. تركيب متناقض نماي "گويای خموش"  اسمي بود كه مدتها به دنبالش بودم. تناقض اين تركيب، تناقضي است كه دوستش دارم . چه آنكه ما همه با تناقض روبروييم اما در نحوه ي مواجه با آن متفاوتيم .
بهر حال "گوياي خموش" اسم جديد وبلاگ كرمانيان است و سپاسگزارم که از سر لطف نظرتان را راجع به اين نام و وبلاگ بفرستید.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 17:37  توسط علی نقوی  | 

کاشکي مي شد تو زندگي ما خودمون باشيم و بس

فكر مي كنم اين روزها بيش از هر موقع ديگه اي احتياج داريم اين ترانه را كه سياوش قميشي ، سالها پيش به زيبايي اجرايش كرده بخونيم. نقاب روي صورتمون بدجوري اين روزها خودشو نشون مي ده  ، اونم در جامعه اي كه آيين مداحي و ستايشگري جاي نقد را گرفته و حتي زندگي شخصي  رو تحت تاثير قرارداده. كاشكي اين نقابو پاره مي كرديم و مي ريختيم دور. كاشكي صادقانه و بي ريا حرف مي زديم. كاشكي به شعور مخاطب توهين نمي كرديم.  كاشكي ..   كاشكي ..   كاشكي

 
نقاب
هي بازيگر! گريه نکن! ماهمه مون مثل هميم
صبحا که از خواب پا ميشيم نقاب به صورت مي زنيم
يکي معلم ميشه و يکي ميشه خونه بدوش
يکي ترانه ساز ميشه يکي ميشه غزل فروش
کهنه نقاب زندگي تا شب رو صورتاي ماست
گريه هاي پشت نقاب مثل هميشه بي صداست
هر کسي هستي يه دفه قد بکش از پشت نقاب
از رو نوشته حرف نزن، رها شو از پيله خواب
نقش يک دريچه رُ رو ميله قفس بکش
براي يک بار که شده جاي خودت نفس بکش
کاشکي مي شد تو زندگي ما خودمون باشيم و بس
تنها براي يک نگاه، حتي براي يک نفس
تا کي به جاي خود ما نقابه ما حرف بزنه؟
تا کي سکوتو رج زدن نقش نمايش منه؟
مي خوام همين ترانه رُ رو صحنه فرياد بزنم
نقابمو پاره کنم، جاي خودم داد بزنم

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 19:25  توسط علی نقوی  | 

بحران عقلانيت و امتناع برنامه در ايران

ديروز مصاحبه اي از دكتر رناني در يكي از شماره هاي قديمي ماهنامه وزين آفتاب( يكي از صدها نشريه به محاق رفته ) را مي خواندم  نكات جالبي در مصاحبه ديدم كه فكركنم بازنشرش بد نباشد.هنوز طراوت و تازگي دارد و به دكتر رناني هم بابت اين دقت نظر بايد آفرين گفت.
- جامعه ما و اقتصاد ما ديگر تحمل يك دوره تغييرات سريع ، شديد و ويرانگر را ندارد. من نگرانم كه ما دوباره دوره اي از التهاب را تجربه كنيم كه در آن احساس بر عقل غلبه كند و عقلانيت در تصميمات كاهش يابد و همزمان سرعت در تصميم و اقدام بالا رود و اصلاحات وظيفه اش ممانعت از تكرار چنين دوره اي است.
- در دور اول انتخابات  آقاي خاتمي اين عقل ابزاري جامعه بود كه آنها را به انتخاب آقاي خاتمي رهنمون ساخت. يعني يك حساب هاي ساده و روشني بود كه مردم مي توانستند نتيجه بگيرند كه انتخاب آقاي خاتمي، به بهبود شرايط كمك مي كند، اما در دوم انتخاب آقاي خاتمي ، تمام حساب هاي مبتني بر عقل ابزاري ، يعني محاسبات عادي دو دوتاچهارتايي ، ديگر جواب نمي دادند.يعني نه مردم براساس اطلاعات موجود مي توانستند محاسبه كنند كه انتخاب مجدد آقاي خاتمي به نفع آنهاست يا نه و نه نخبگان مي توانستند براساس شواهد موجود، رفتار مردم را پيش بيني كنند.يعني اگر چه محاسباتشان به جايي نمي رسيد و عقل ابزاري مرسوم به آنها مي گفت در دور جديد هم امكان تغيير خاصي وجود ندارد و گرچه نااميد بودند، اما عقل معنايي به آنها مي گفت كه اگر اين گزينه معلوم نيست فايده اي نداشته باشد ، ولي حداقل معنادار است و گزينه هاي ديگر اصولا براي انها معنا نداشت پس آمدند و به اقاي خاتمي راي دادند.اما گمان من اين است كه اين معناداري هم در دور آينده انتخابات رياست جمهوري وجود نخواهد داشت. بنابراين هر گزينه ديگري غير از گزينه هاي موجود تجربه شده ، مي تواند براي مردم معنادار شود و اين مي تواند انفجارآميز و خطرناك باشد.

به نقل از :
 رناني ، محسن " سقوط سرمايه اجتماعي- بحران عقلانيت و امتناع برنامه در ايران " ماهنامه آفتاب ، شماره 16 ، خرداد 1381 ، صفحه 26-35.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 18:29  توسط علی نقوی  | 

كرماني‌ها لاغرترين مردم ايران هستند

معاون بهداشتي دانشگاه علوم پزشكي كرمان:

" استان كرمان هم اكنون در ميان استان هاي كشور از لحاظ شيوع لاغري رتبه اول، در كم وزني رتبه دوم و در كوتاه قدي رتبه چهارم كشور را دارد "

پ ن ۱ :حالا هی بگین چرا به مواد مخدر گیر می دی ، خب يكي از اثرات مصرف مواد، لاغري و كم وزني ديگه.

پ ن ۲: يك سئوال:  اين امر نتيجه خوب عمل كردن افراديه كه داروي لاغري مي فروشن يا  نشانه كسادي بازارشون؟ كاش خبرنگاراي محترم دليل اين مساله را هم مي پرسيدن.

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 20:39  توسط علی نقوی  | 

كرمانِ بيمار

خواندن  كامنت دوست ناديده ، نويسنده وبلاگ اسپريچو ( اسپيرچو در گويش كرماني به معناي پرستو ست) موجب شد تا بجاي عمل كردن به توصيه ايشان و استراحت كردن ، نكاتي را در تكميل نظرات ايشان بنويسم.
ايشان از سر لطف نوشته اند:
"جناب نقوي عزيز
با سلام بر خود لازم ديدم به چند نکته اشاره کنم:
1- هميشه با نگاه بهترو مثبت تري هم به قضايا نگاه کرد.(در فوايد و سنت هاي اين مبحث هم صحبت بي شمار است).
2- اگه کرمان حال و روز خوبي نداره يکي از دليلهاي آن ميتونه تنبلي من و شماي نوعي باشه.کرمان با آن همه پتانسيل و توان متاسفانه نيرويش اعم از اقتصادي ،اجتماعي،انساني و سياسي در جاي ديگر استفاده ميشود.
3- من و شماي کرماني تا بحال به صورت جد از کدام مسئول شهرمان پاسخ خواستيم .آقاي باهنر به عنوان نماينده براي کرمان در چهار سال گذشته چه گلي به سر مردم و شهر ريختند.چند مرتبه در شهر حضور داشتند.
جناب آقاي نقوي از ماست که بر ماست
از جنابعالي به عنوان خبر نگار کرماني انتظار ميرود پويا تر، زنده تر و فعال تر باشيد ولي متاسفانه وبلاگ شما هم خسته است و هنگام خستگي بايد استراحت کرد.
جسارت بنده را ببخشيد."
با تشكر از اين دوست عزيز که  نکات جالبی را گوشزد کردند . فقط به چند نکته کوتاه كه به نظرم آمد اشاره مي كنم.

- در ناخوش احوالي كرمان ، كمتر كسي شك دارد . كرمان كه اتفاقا بزرگترين استان ايران است چون ايران بيمار است و همواره مي نالد. من هم با دليل شما كه تنبلي امثال من است ( حداقل درباره خودم) موافقم. اما واقعيت آن است كه تاكنون پژوهشي درباره عوامل فرهنگي اجتماعي موثر بر توسعه استان و شهرستان كرمان انجام نگرفته تا بتوان بر اساس داده هايي منسجم و علمي و نتايج حاصل از آن ، صحبت كرد و يا مطلب نوشت. آنچه وجود دارد برداشت هايي است از نتايج برخي كارها يا مقايسه هايي كه الزاما مبناي صحيحي ندارندو قابل تعميم نيستند.
- درباره  چرايي استفاده از سرمايه اقتصادي و انساني كرماني ها هم اطلاعات چنداني در دست نيست. در نگاهي جهانشمول  از خروج كرماني ها نبايد چندان هم ناراحت باشيم. بگذار آنها كه بضاعتي دارند و به هر دليل نمي خواهند در زادگاهشان باشند به ساير هموطنان و در افقي بلند تر به مردم جهان خدمت كنند. افتخارش هم نصيب كرماني ها   تا در صحبت هاي پا منقلي حرفي براي گفتن وجود داشته باشد.
-  من  هيچ گاه  خبرنگار حوزه مجلس و سياسي نبوده ام كه بدانم در چهار سال گذشته آقاي باهنر چقدر به كرمان امده اند.فقط اين را مي دانم ايشان آنقدر كارهاي مهمي چون انتخاب وزير و لابي هاي اشكارو پنهان و ... دارند كه كمتر وقتي را براي حوزه انتخابيه شان بگذارند. ضمن آنكه كار نماينده پيگيري و نظارت است كه با گل ريختن تفاوت دارد .لابد درباره كرمان پيگيري لازم صورت گرفته و لازم نيست ما خبردار شويم . و حتما مردم راضي بوده اند كه باز هم به همراه آقاي باهنر راي داده اند.
- خستگي وبلاگ را قبول دارم ، باور بفرماييد در جامعه اي كه بيشتر كساني را كه مي بيني يا مطالبي را كه مي خواني در آن نشاني از ناراحتي ، ياس و نااميدي است خسته تر مي شوي . هم نسلان و همكاران بي انگيزه يا كم انگيزه ات را مي بيني ، انگيزه تو  هم از بين مي رود، مسائل شخصي هم مزيد بر علت. خسته ام ، سخت .
- درباره كرمان نقد و حرف بسيار است . من هم به نوبه خودم . با بضاعتي اندك هميشه سعي كرده ام بي تعصب نگاهي منقدانه داشته باشم اين را چه زماني كه در كرمان بودم و چه اكنون كه نيستم، حفظ كرده ام و حتي الان بيشتر شده است . اما برادر عزيز نمي دانم چقدر از احوال مطبوعات بي رمق كرمان خبرداري كه بسياري از مديرانش بخاطر يك اگهي چند هزارتومني ، مجيزگو مي شوند و اجازه نقد به تو نمي دهند ، نقدي هم اگر باشد بيشتر شبيه گروكشي و .... است تا از سر دلسوزي حرفي زدن.

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 19:3  توسط علی نقوی  | 

علوم اجتماعی راهی برای زیستن

ديروز  مطلبي را در سايت پرمحتواي دكتر فاضلي ديدم كه فكرم را بسيار به خود مشغول كردو خواندش جبران مافاتي بود براي اين تعطيلات ملالت آور .
دكتر فاضلي درسخنراني خود در دانشگاه علامه به اين پرسش پاسخ داده بود كه چرا بايد علوم اجتماعي بياموزيم؟ سئوالي مهم كه در روزهايي كه ما درس خواندن را شروع كرديم كسي پاسخش را نمي داد.شايد كسي هم نمي پرسيد. بسياري از هم دوره اي هايم نمي دانستند كه اصلا" براي چه به اين رشته آمده اند و اين رشته چه كاربردي دارد جامعه ما هم كه تكليفش مشخص بود. گزافه نگويم متن احتياجي به توضيح ندارد چند پارگراف آن را انتخاب كرده ام و در پايان نيز لينك مطلب از سايت ايشان كه از معدود سايت هاي خوب فارسي زبان در علوم اجتماعي است داده شده است. خواندن مطالب ارزشمند دكتر فاضلي را به همه علاقمندان به علوم اجتماعي توصيه مي كنم.
- ما با يک وضعيت تراژيکي در زمينه آموزش علوم اجتماعي و انساني در ايران رو برو هستيم. از  سويي، هزاران نفر در اين رشته ها تحصيل مي کنند و بايد بدانند چرا به اين سرنوشت مبتلا شده اند و اکنون چگونه مي توانند اين سرنوشت را به نحو سازنده اي رقم بزنند. از سوي ديگر، همان طور که گفتيم علوم اجتماعي  دستخوش بحران ها، چالش ها و مشکلات عديده آموزشي، اجتماعي، اقتصادي و سياسي اند.
- شخصي کردن، يعني رشته تحصيلي و حرفه اي را بخشي از دغدغه ها و خواسته هاي عاطفي، خصوصي، دروني، فردي شدن، و در حوزه تعلقات خاص خود قرار دادن است.    
- دانش آموخته اي که نمي تواند تجزيه و تحليل کند ، گزارش بنويسد، تايپ بلد نيست، از کامپوتر چندان سر در نمي اورد، يک زبان خارجي  در حد متوسط نمي داند، نمي تواند ارتباط بر قرار کند و ايده اي را به نحوي خلاق براي جمعي بيان کند، ونمي تواند توصيفي از وضعيت خودش را در دانشگاه يا خانواده اش بيان کند، اين دانش آموخته قابليت هاي اوليه براي داشتن تخيل جامعه شناختي را بدست نياورده است. 
- پي ير بورديو: «زندگي علمي بسيار سخت است. البته زندگي فرهنگي هم همين طور. ما در اين زمينه همواره با مسئله مرگ و بقا روبرو هستيم. آدم ها دائما ناچارند از خود بپرسند آيا کارهايي که مي کنند معنايي دربر دارند و آيا اصولا اين کارها به زحمتش مي ارزد يا نه.»  

علوم اجتماعی راهی برای زیستن

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 9:54  توسط علی نقوی  | 

خواب نوروزی

• هنوز از خواب نورورزی بیدار نشدم و به سنتی ناپسند از کار و تلاش دوری کرده ام . اکثرتعطیلات صرف کارهای تکراری شدو استراحت کردن. کرمان هم که قربانش بروم روز روزش تحرکی نداشت چه برسد به این تعطیلات که دارالامان را خواب برده. البته این خواب نوروزی مختص کرمان نیست و ایرانیان سالشان را با استراحتی طولانی مدت شروع می کنند.نمی دانم چرا به جای اینکه سال را با  کار و تلاش شروع کنیم و فعالیتمان بیشتر از گذشته باشه ،تعطیلاتی بلند مدت را سپری می کنیم . با وجود آنکه سالهاست درباره مضرات این تعطیلات بسیار گفته اند و نوشته اند اماهمتی برای کم کردن آن یا مدیریتش دیده نمیشه.
• مسافرت نوروزی زیاد عاقلانه نیست، اکثر جاهایی که در نوروز می شه رفت شلوغند و جاده ها هم پرخطر. به نظرم معدود فایده تعطیلات نوروزی فراغتی است که سبب می شه کمی کارهای به جا مانده را انجام داده و نظم و ترتیبی به آنها بدیم،کتاب های نخوانده را بخوانیم و فیلم های ندیده را ببینیم و مهم تر فرصتی است تا به خودمان بپردازیم و اندکی در احوالات خودمان فکر کنیم.
• تعطیلات امسال برای من متفاوت بود چرا که من دیگه در خانه هم مثل یک میهمان بودم و باید بعد از تعطیلات می رفتم دوم در همه میهمانی ها باید درباره کار و زندگی تازه ام توضیح می دادم. احساس بی مکانی را تجربه کردم و غریبه بودن در میان اشنایان.

پ ن: البته جدا از تنبلی ناشی از تعطیلات ، عدم دسترسی مناسب به اینترنت هم در خواب وبلاگ بی تاثیر نبود.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 12:6  توسط علی نقوی  |