آقاي پورمحمدي وزير سابق كشوردر مراسم تودیع خود گفت : تا امروز نه هيچ مسؤوليتي را به اراده خود پذيرفته ام و نه از هيچ كاري به اراده خود كنار رفته ام، از اين رو چندان پاسخگو نيستم و پاسخ گويي به عهده تصميم گير است.
اين گفته را به تعابير مختلفي از بسياري از مسئولين شنيده ايم ، اينكه علاقه اي نداشتم ، بنا به تكليف آمدم ، توصيه دوستان مرا وادار به پذيرش مسئوليت كرد و .... و زمان خداحافظي هم كه مي شود مي گويند: نشد و نگذاشتند و پاسخگو نيستم . اما يكي نيست به اين مقام هاي مسئول بگويد كسي كه اراده ندارد كارش را انتخاب كند و به طور طبيعي علاقه اي هم به آن كار ندارد چگونه مي تواند ارداه كند تا كار را انجام دهد و اگر به اراده خود نيامده و نرفته اند چرا اينقدر سينه چاك قدرتند و براي به دست آوردنش به هر دري مي زنند ، نمونه اش جريان استيضاح وزير بازرگاني و گفته همين آقاي پورمحمدي كه به قول خودش با راي ناپلئوني نمايندگان وزير شده است .. قدرت هم يكي از جاذبه هاي جهان است ، نمي توان نفي اش كرد.
اگر قرار است كس ديگري تصميم بگيرد و پاسخگو باشد پس همه مي تواند جاي ايشان و امثالهم باشند.
ظريفي گفته وجدان تنها محكمه ايست كه احتياج به قاضي ندارد. لااقل كمي هم رو راست باشيد و گاهي يادي از اخلاق كنيد.
+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 21:48  توسط علی نقوی
|
1- شب گذشته ، بازهم رسانه حكومتي در يك شو تلويزيوني به بحث درباره امنيت اجتماعي و ورود ماموران نيروي انتظامي به حريم شركتها پرداخت. در اين شوي تمام عيار كه" چراغ خاموش" نام داشت، سردار رادان به توجيه عملكرد يكساله نيروي انتظامي در طرح موسوم به امنيت اخلاقي پرداخت و دركنار آن قاطعانه از طرح جديد نيروي انتظامي كه كنترل وضعيت داخلي شركتهاست دفاع كرد. از ديدن اين برنامه مضحك تبليغاتي به شدت عصباني شدم. ياد برنامه هاي معروف و سابق صداوسيما افتادم كه سالهاست به خورد ملتي مي دهند كه امكان دسترسي به رسانه هاي آزاد و مستقل از آنها سلب شده است. رفتار گزارشگران صدا و سيما در بردن دوربين مخفي و فيلم برداري آنقدر غير اخلاقي بود كه حرفي نزنيم بهتر است . از دید آنها نشان دادن شيشه هاي مشروب و زنان بدون روسري و ... اشكالي نداشت اما در فيلم هاي خارجي همه خواهر و برادرند و مشغول نوشيدن آب حلال! خب هدف وسيله را توجيه مي كند و رسانه حكومتي هم آگاه سازي مردم را از اهدافش مي داند. اين تصاوير اگر واقعي بودند كه كاملا" به دور از هرگونه اخلاق حرفه اي يك رسانه تهيه شده بودند و اگر هم ساختگي بودند( احتمالش كم نبود) باز هم يك دروغگويي تازه را شاهد بوديم .صدا و سيما اين روزها تبديل شده به دستگاه تزريق بي اعتمادي به جامعه . همينجوري به لطف شعارهايي مثل آوردن پول نفت به سفرههاي مردم و عملكرد متناقضي كه شاهديم بي اعتمادي در جامعه رواج دارد و هر روز بيشتر ميشود ، صدا و سيما هم به جاي اعتماد سازي ، اعتماد سوزي ميكندبي آنكه مسئوليتي را برعهده بگيرد. رسانه اي كه از تكرار تجربه هاي سوخته و قديمي ابايي ندارد.
2- سردار رادان حرف تازه اي براي گفتن نداشت ، همان حرفهاي هميشگي ، درباره شركت ها مدعي بود براي از بين بردن نگراني خانواده ها از حضور دخترانشان در محل كار اين طرح انجام ميشه ، توجيه قضايي اش را هم هماهنگي با دادستان تهران يا همان آقاي مرتضوي عنوان كرد(شما تا ته قضيه را بخوانيد) او گفت كه نظر سنجي ها حكايت از رضايت مردم از اجراي طرح دارد اما نگفت كدام مردم ؟ و نگفت چه كسي اين نظر سنجي ها را انجام داده و چگونه ؟ او مدعي بود در جمهوري اسلامي كسي نبايد اين گونه بگردد ! اما از رادان كسي نپرسيد كدام قانون جمهوري اسلامي به اين مساله اشاره دارد؟ و مگر اين افرادي كه دستگير ميشوند دست پرورده هاي همين نظام نيستند كه قرار است جشن سي سالگي اش گرفته شود. مگر اين بي حجابان- به عقيده آقايون- در مدارس و دانشگاه هايي درس نخوانده اند كه استاد و معلمش از هزار توي گزينش هاي عقيدتي رد شده اند، و... .
3- از رادان كسي نپرسيد: داستان سردار فرمانده تهران به كجا انجاميد؟ در ميان خيل عظيم آسيب هاي اجتماعي كه با آن روبرو هستيم به چه استنادي وضعيت داخلي شركتها بحران زا شده و نيروي انتظامي خود را محق دخالت مي داند؟آيا تمام مشكلات و فسادهاي جامعه حل شده و فقط مانده روسري و تار موي زنان جامعه و نحوه پوششان در ادارات و شركتها كه اينگونه ميتازند؟.اما رادان گفت : ما در ايران شركت خصوصي نداريم!. ؛ ما 400هزار شركت ثبت شده داريم كه بسياري كاري غير از كار اصليشان انجام مي دهند. ؛ ما نيروهاي گشت امنيت اخلاقيمان را دوبرابر كرده ايم؛ با اجراي طرح امنيت اجتماعي 80 درصد كاهش مزاحمت هاي خياباني داشته ايم؛ما..... .
4- يكي از مضحكترين بخش هاي برنامه جايي بود كه خانمي در گوشه بزرگراه ايستاد و دوربين از نحوه مواجه مردان با او فيلمبرداري كرد و سپس با استناد به تصويري كه سال قبل به همين شيوه و از همين محل گرفته شده بود نتيجه گرفت كه با اجراي طرح امنيت اجتماعي ، مزاحمت ها كم شده است.
پ ن: از آنجاييكه دولت فخميه به شدت دنبال اشتغالزايي است و به گفته سردار رادان 400.000 شركت داريم كه وضع برخي از اونا خرابه و ... . پيشنهاد ميشود دولت محترم 400هزار نفر از جوانان بيكار را جهت حفظ امنيت و پاسباني از ارزشهاي مورد نظر نيروي انتظامي و جلوگيري از عقب رفتن روسري (زبانم لال درآوردن روسري) در شركتها، استخدام و در اين شركتهايي كه خصوصي نيستند و ورود به آنها با هماهنگي قاضي مرتضوي(به گفته سردار رادان) كاملا" قانوني است به كارگمارد. تا ارزش هاي مورد نظر آقايون حفظ بشه.
مرتبط:
چراغ خاموش
تعریف امنیت اجتماعی چیست؟.
چراغ خاموش
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 15:0  توسط علی نقوی
|
بر اساس گزارشي كه روزنامه سرمایه به نقل از موسسه مطالعات اعتياد داريوش منتشر كرد در شهرهاي بندرعباس و كرمان، آمادگي ذهني و عيني براي مصرف مواد مخدر بيش از بقيه شهرهاست . از سويي ديگر گزارش «اركان برنامه جامع ملي»، منتشر شده از سوي ستاد مبارزه با مواد مخدر، نشان مي دهد كه استان هاي خراسان، كرمان و سيستان و بلوچستان به ترتيب داراي بيش ترين شمار معتادان كشور هستند. گزارش موسسه داريوش فرضيه هايي را كه به عرفي بودن ترياك در ميان كرمانيان اشاره مي كند قوت بيشتري مي بخشد. فرضيه هايي كه ترياك را نه يك آسيب اجتماعي و نه حتي بيماري بلكه جزيي از رسوم كرماني ها دانسته و دلايلي براي اثباتش ارائه کرده و مقبول بودن مصرف مواد مخدر را توجيه ميكند.
انتشار اين گزارش ها گفته هاي پيشين مسئولين استان چه در دولت فعلي و چه در دولت هاي قبلي را زير سئوال مي برد كه مدعي بودند علي رغم همه اظهار نظرها و تصوراتي كه وجود دارد استان كرمان نسبت به بقيه استان ها وضعيت مطلوب تري دارد.گرچه كسي از آنها نمي پرسد آنچه مسئولين محترم مدعي آنند ميزان مصرف مواد مخدر بوده نه تعداد معتادان و آمادگي ذهني و عيني كرمانيان.
اين گزارش ها كه احتمالا" علمي تر و مستند تر از اظهارات مسئولين و كارشناسان محلي است بار ديگر زنگ خطري را به صدا در ميآورد كه كرمان را تهديد مي كند و سالهاست در ساختار اجتماعي ، اقتصادي و شايد سياسي استان نقش دارد . اما مثل هميشه نكته تاسف بار برخورد منفعلانهاي است كه با انتشار اين دست گزارش ها مي شود . برخورد مسئولين با اين مساله چندان تعجبي برنميانگيزد چه آنكه آنها در پي ارايه آمارهايي براي نشان دادن عملكرد خوبشان هستند .اين تاسف زماني بيشترميشود كه اهالي رسانه هاي محلي ، كارشناسان و.... هم كه توقع مي رود در تلاش براي بهبود وضعيت جامعه به مسئوليت اجتماعي خويش بپردازند با موضع گيري محلي و جانبدارانه سعي در تخريب و سوءگيرانه دانستن گزارش ها مي كنند، برخي هم با ارايه بحث هايي مانند خطرآفريني مواد مخدر جديد مانند اكس و شيشه و ... اهميت چنداني براي معتادان به ترياك قائل نمي شوند. اما همه اين دلايل چه دردي را از درد بي درمان ترياك كرمان دوا مي كند.
امروز بيش ار هر چيز برخوردي سطحي و ساده انديشانه با مواد مخدر در بين كرماني ها جاريست وبسياري با خنده هاي تلخشان به آنچه وجود دارد صحه مي گذارند بي آنكه جرات اظهار نظرهاي صريح را داشته باشند. چشم بسته ايم بر همه آسيبهاي پنهان و آشكاري كه مواد افيوني جامعه كرمان را تهديد مي كند و روزي كه هريك از اين آسيبها بحران زا شوند فريادها بلندميشود و فرافكني و انداختن مسئوليت به دوش دگران بسيار رواج پيدا ميكند.كاش امروز كه فرصت داشتيم كمي واقع بينانه به موضوع نگاه ، مستقل برخورد و عزمي ملي را براي از بين بردن اين لكه ننگ ايجادمي كرديم. شايد اين لكه چندان هم ننگ نباشد و باعث افتخار .چه آنكه هرجا كرماني باشد يكي از وصف هايش بزم هاي محفلي ترياك است و توصيف كرمان به زيره و قالي و ترياك.
مسئوليت اجتماعي ما نيز رو به فراموشي
پ ن: از يكي از دوستان شنيدم كه پس از انتشار گزارش ستاد مبارزه با مواد مخدر يكي دوتا از مطبوعات محلي واكنش منفي نشان داده اند اما متاسفانه امكان دسترسي به اين مطالب برايم فراهم نبود.پيش از اين هم از اين واكنش ها بسيار داشته ايم دوستان كرماني داستان يك قسمت از سريالي كه كيانوش عياري ساخت (نامش در خاطرم نيست اما مهدي هاشمي بازيگر نقش اصلي سريال بود) ، و در آن دانشجوي تهراني براي خرج تحصيل اقدام به قاچاق مواد مخدر ميكرد يا گزارش هفته نامه به محاق رفته ايران جوان از ميدان ارگ را به ياد دارند كه چگونه رگ غيرتها را به جوش آورد و واکنش های تند مسئولین و روزنامه نگاران و ... را برانگیخت .
مرتبط:
وقتی منقل میز زیر تلویزیون می شود
روز جهانی خشونت علیه زنان
کرمان شهر نوت بوک های زغالی
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 19:58  توسط علی نقوی
|

تا ديدمش ، شروع كرد به تعريف كردن از خودش، مثل هميشه.اين بار بعد از كلي حرف زدن گفت : راستي خونه اي تو ولنجك خريدم - البته هنوز ساختمونش آماده نشده - اما تا يكي دوماه ديگه ميرم اونجا،بايد 20-30ميليوني وسيله براش بخرم . تو خونه يك توالت فرنگي هست كه هوشمنده مي دوني يعني چي؟
گفتم : نه.
گفت : وقتي روي اون ميشيني ، مي فهمه زني يا مرد و بعد از قضاي حاجت با توجه به جنسيتت ، تو رو اتوماتيك مي شوره.
.
.
با خودم گفتم : اين آقا چيز ديگه اي براي پز دادن نداشت، توالت فرنگي هوشمند خونه اش را به رخ كشيد .
در همين رابطه يادداشت زيباي" طبقه جدید، شویندهها و شویندگان " را كه استاد محمد قائد نوشته اند، حتما بخوانيد.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 16:21  توسط علی نقوی
|
حاشيه اي بر همايش
همان طوري كه در پست قبلي نوشتم ، چهارشنبه و پنج شنبه هفته قبل ، همايش "كنكاش هاي مفهومي و نظري درباره جامعه ايران " در تالار ابن خلدون دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه تهران برگزار شد. آنچه در پي مي آيد حاشيه نگاري من است درباره اين همايش :
- مثل بسياري از جلسات و همايش هايي كه در ايران برگزار مي شود ، همايش با تاخيري نيم ساعته كارخودش را با گزارش دكتر قانعي راد ، دبير همايش آغازكرد .
- تعداد زياد مقالات و وقت كم همايش سبب شد بسياري از سخنرانان به بيان همان چكيده مقاله بسنده كنند و برخي نيز با ذكر مثال هايي سعي كنند سخنرانيشان حالت جذابي داشته باشدو اصل خیلی از مقالات منوط به خواندن آنها در کتاب همایش شد که معلوم نیست کی چاپ شود.بازهم مثل همیشه فضا یکسویه بود تا دوسویه ،یکی سخنرانی کرد و بقیه گوش دادند.
- از نكات با اهميت ، تعداد كم سخنرانان زن بود! از ميان 43 مقاله پذيرفته شده تنها سه مقاله را خانم ها نوشته و دو نفرشان (دكتر سارا شريعتي و دكتر هما زنجاني زاده) براي ارائه در پانل ها حضور داشتند.ضمنا از اساتيد ساير استان ها ، دانشگاه آزاد و ايراني مقيم خارج وخارجي هم براي سخنراني و ارائه مقاله خبري نبود.
- در حاشيه با دكتر فكوهي و خانم دکتر احمدنیا ديداري تازه كردم وهمچنين با دكتر توفيق ، خانم اعظم خاتم، دكتر پرويز اجلالي و برخي ديگر از اساتيد از نزديك آشنا شدم ضمن آنكه بسياري از اساتيدي كه نامشان را شنيده بودم يا مقاله اي از آنها خوانده بودم را ديدم و پاي سخنراني شان نشستم.
- گروه مطالعات زنان انجمن در اقدامي قابل ستايش، متن كامل سخنراني ها و كارگاههايي را كه در ايام فعاليت اين دوره انجمن برگزار كرده بود در قالب يك كتاب منتشر و در دسترس علاقمندان قرار داده بود ، كاري كه ايكاش ديگر گروه هاي انجمن هم ياد بگيرند.
- در مجموع ، فضاي انتقادي خيلي جدي نسبت به وضعيت علوم اجتماعي ايران در همايش وجود داشت و اكثر اساتيد نسبت به وضع موجود منتقد بودند اما نكته مثبت در تحمل بالا وآزاد انديشي در بحث ها بود و علي رغم همه چيزهايي اختلاف نظرهاي اساسي كه وجود داشت بحث ها به خوبي پيش رفت و گسترش اين تعاملات و فضا ها در بهبود وضهيتي كه دچارش هستيم كمك بزرگي مي كنه .
- شورش پسران عليه پدران را هم تاحدودي در سخنراني ها شاهد بوديم ، چند تن از سخنرانان جوان ، انتقادات تندي را متوجه اساتيد سابق خود و نسل اول و دوم جامعه شناسان ايران كردند و حتي يكي از اين پسران جوان ، مدعي شد مهران مديري جامعه شناس تر از جامعه شناساي ايرانيه، بيآنكه بابت اين حرفها عذرخواهي كنه يا دلايل علمي مستندي راجع به حرفهاش داشته باشه.
- مديريت پنل ها هم در نوع خودش جالب بود: دكتر فكوهي كه دقيقه هاي طلبكار و بدهكار سخنرانان را حساب مي كرد و به چانه زني با دكتر شريعتي مشغول ؛ جلايي پور كه برخلاف همه وقتهاشو 12 دقيقه اي تنظيم كرد و قانعي راد كه خود در مقام پرسشگر يا منتقد با سخنرانان به بحث پرداخت و اتفاقا" بحث را از خمودگي خارج كرد.
- پوزتيوست هاي ايراني و اصحاب رشته آمار بي آنكه محلي براي دفاع داشته باشند بيشترين حملات تند را متوجه خود ديدند جالب آنكه برخي از سخنرانان كه اين انتقادات را مطرح مي كردند خود تاكنون كمتر كار غير پوزتيوستي انجام يا حداقل ارائه كرده بودند.
- پس از برگزاري همايش و دربعدازظهر روز پنجشنبه جلسه مجمع عمومي انجمن جامعه شناسي ايران برگزار شد و دکتر سراج زاده ، دكتر فكوهي ، دکتر جلائي پور ، خانم دکتر باستاني و خانم دکتر احمدنیا به عنوان اعضاي اصلي ششمين دوره هيات مديره و دکتر موسوي و قادري ، به عنوان اعضاي علي البدل انتخاب شدند تا دور جديد فعاليت هاي انجمن را سامان دهند(نتایج انتخابات را اینجا ببینید) . از بين 15 نامزد حاضر، دو نفر خانم و مابقي آقايان بودند كه هر دو خانم توانستند به هيات مديره راه پيدا كنند و هیات مدیره انجمن براي اولين بار در طول فعاليتش شاهد حضور دو نفر خانم خواهد بود كه به همه اين اساتيد تبريك مي گم و براشون آرزوي موفقيت دارم.
- مثال هاي برخي سخنرانان هم جالب بود: دكتر شريعتي با لهجه مشهدي قشنگي كه آميخته با فرانسوي است در توصيف وضعيت علوم اجتماعي ايران گفت: هركسي درختان خودش را مطالعه مي كند ولي از جنگلي كه در آن زندگي مي كند غافل است و دكتر عبدالهي هم از " فردگرايي خودخواهانه" و " جمع گرايي خاص گرايانه" خانواده علوم اجتماعي ياد كرد.
- در حاليكه در جامعه شناسي از مشاركت و گرفتن نظرات جمع ، زياد سخن به ميان مي آيد اما در همايشي كه متعلق به خانواده علوم اجتماعي بود هيچ خبري از نظر سنجي راجع به نحوه برگزاري همايش ، كيفيت برنامه ها و پيشنهادهاي حاضرين نبود ، شايد وقت نبود ، شايد نيرو نداشتند شايدهم اين كارهاي سطحي و بي فايده هست شايد هم ... .
- با همه اين حرف ها، در اين زمانه كه اين جور كارا خيلي سخت پيش مي ره و هركسي همايش برگزار مي كنه به فكر درآمد زايي و جذب اسپانسر و حق ثبت نام و اينجور چيزاست بايد به انجمن دست مريزاد گفت كه با دست خالي و بي آنكه از جايي طلب پول بكنه ، تونست همايش را در حد رضايت بخشي برگزار كنه ، سفارش مقاله بده و آبرومندانه از ميهمانانش پذيرايي. ميهماناني كه به نظر مي آمد استقبال مناسبي را از همايش به عمل آورده بودند.اگر اين همايش را با همايش هاي دولتي و بعضا" خصوصي پر رنگ و لعاب اما كم محتوا مقايسه كنين خيلي چيزا دستگيرتون ميشه. اينم از مظلوميت رشته علوم اجتماعيه.
پ ن : اما جدا از بحث هاي حاشيه اي درباره تناسب نام پر طمطراق و مهم همايش و آنچه ارائه شد سئوالات زيادي وجود داره گرچه بايد تا انتشار رسمي اصل مقالات صبر كنيم تا قضاوتي صحيح را نسبت به محتواي همايش داشته باشيم.
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 16:57  توسط علی نقوی
|
همايش كنكاش هاي مفهومي – نظري درباره جامعه ايران روزهاي 18 و19 ارديبهشت ماه در دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه تهران برگزار مي شود. چگونگي تناسب مفهومي دانش جامعه شناسي را با قلمروهاي مطالعاتي و پديده هاي جهان واقعي ايراني را يكي از پرسش هاي مهمي است كه كه اين همايش حول پاسخ به آن و پرسش هاي متعدد ديگري در همين رابطه شكل گرفته است. بيشتر استادان و متفكرين علوم اجتماعي و برخي صاحبنظران سياسي و اقتصادي در اين همايش حاضر هستند تا با گذري به هفتاد سال تاريخ جامعه شناسي ايران درباره جايگاه اين علم در ايران و نقشي كه در شناخت جامعه ايران ايفا كرده است گفتگو كنند.
حال كه به همت انجمن جامعه شناسي ايران و در روزهاي پاياني دوره فعلي فعاليت هيات مديره آن، اين همايش برگزار مي شود كاش مسئولين انجمن و اساتيد محترم برنامه اي را سامان مي بخشيدند تا هرساله اهالي علوم اجتماعي دور هم جمع شده و راجع به مسائل اين علم در ايران به بحث و تبادل نظر مي پرداختند نه آنكه اين فقط به اين همايش و امثالش بسنده شده و پس از هياهويي پيرامونش به بايگاني تاريخ سپرده شود. متاسفانه در علوم اجتماعي ما سنت تداوم فعاليتها كمتر به چشم مي خورد و ما كمتر به چندمين همايش در يك حوزه خاص مي رسيم . نمي توانيم پيشرفت يا پسرفتمان در اين علم و فاصله اي كه با جهان داريم را به نظاره بنشينيم .هر چند سال يك بار كورسوي اميدي را مي بينم كه زود از بين مي رود. چند سال پيش هابرماس به ايران امد، پس از آن همايش آسيب هاي اجتماعي دو سه سالي با تاخير و بي نظم خاصي برگزار شد و حالا هم اين همايش ، در كنارش هم در گوشه و كنار همايش هاي با عناوين كلي تر و جزيي تر. اما هنوز از برگزاري منظم همايش هايي كه دست اندركاران رشته منتظر برگزاريش باشند خبري نيست. آن گونه كه از نام اين همايش هم بر مي آيد نبايد عزمي براي برپايي سالانه يا دوسالانه اش وجود داشته باشد. با همه اين مسائل بايد به دست اندركارانش دست مريزاد گفت كه با همه نامهرباني هايي كه نسبت به اين علم وجود دارد و آن را سكولار و بي دين مي نامند و نسبت به آن حمله مي كنند و از كنارش بي تفاوت مي گذرند فرصتي را فراهم آورده است تا اهالي علوم اجتماعي دور هم جمع شوند.
در همين ارتباط:
برنامه سخنراني همايش و خلاصه مقالات ارائه شده در آن را اينجا ببينيد.
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 21:0  توسط علی نقوی
|

1. اولين باري كه امكان رفتنم به نمايشگاه كتاب فراهم شد ، سال دوم دبيرستان بود . قرار بود مسئول كتابخانه دبيرستان كه باهام دوست بود براي خريد كتاب به نمايشگاه بره و قبول كرد كه منو همراه خودش ببره . براي همين پيش مدير مدرسه رفتم تا ازش اجازه بگيرم - ناسلامتي بچه مثبت بودم و نميخواستم غيبت غير مجاز داشته باشم- اما موقعي كه به آقاي مدير گفتم ، با خنده پرسيد : نمايشگاه ميخواي بري چكار؟ خب هرچي كتاب مي خواي بگو برات بخره. با تعجب بهش نگاه كردم و گفتم: اما مي خوام نمايشگاه رو ببينم. گفت: مگه نمايشگاه چي داره ؟ همش كتابه، اسم كتابهايي رو كه مي خواهي، بده آقاي رستگاري(مسوول كتابخونه دبيرستان) برات بياره توهم برو سر كلاس درست. نااميدانه برگشتم و تا پايان دوران تحصيل دبيرستان امكان رفتن به نمايشگاه برام فراهم نشد.
2. اولين ارديبهشت بعد از گرفتن ديپلم، تنهايي اومدم تهران و رفتم نمايشگاه . چه لذتي داشت. همه اندك پولي را كه پس انداز كرده بودم كتاب خريدم و از اونموقع شدم مشتري پرو پا قرص نمايشگاه كتاب. اگه اشتباه نكنم تا پايان دوران خاتمي هرسال اومدم نمايشگاه. ديدن كتابهاي تازه و همراه با نمايشگاه مطبوعات ارديبهشت ماه هاي خاطره انگيزي را رقم مي زد . مرگ تدريجي روزنامه ها و توقيف فله ايشون رو در نمايشگاه ديدم و دق خوردم. بيشتر كتابامو از نمايشگاه مي خريدم، تخفيفي كه بابت خريد مي گرفتم معادل هزينه رفت و آمدم مي شدمضاف بر اينكه با اهالي مطبوعات و كتاب هم ديداري تازه مي كردم . بهترين سالش ، سالي بود كه با آقاي لطيف كار آمدم، به خاطر تبحر و آشنايي ايشون ، خيلي چيزا ازشون ياد گرفتن و كيفيت استفاده از نمايشگاه بالا رفت.
3. يك سال كه اومده بودم نمايشگاه ، توي مغازه دوستم بودم ، ازم پرسيد راستي تو اين همه نمايشگاه مياي چكار؟ پدرش كه از بازاري هاي معروف بود گفت : ببين پسرم اينا تو شهرستان كه هيچ تفريحي ندارن پس كتاب مي خونن و ميان نمايشگاه كتاب. شايد راست مي گفت آخه مهم ترين تفريح آقازاده اش دور زدن و چرخيدن با ماشين بود توي جردن با پول و ماشين حاج آقا.
4. امسال اولين روز نمايشگاه رفتم مصلي ، اتفاقا اولين باري هم بودكه مصلي تهران رو مي ديدم . اما عصر كه سمت خونه مي رفتم از ديدن نمايشگاه خوشحال نبودم. هيچ كشش و انگيزه اي برام نداشت. مشخص بود برگزاري نمايشگاه براي رفع مسئوليت بود. نتيجه سياست هاي ارشاد را به وضوح مي تونستي ببيني، كمتر خبري از كتاب تازه و جديد- حداقل در حوزه هاي علوم انساني و اجتماعي- بود. راهروهاي باريك ، غرفه هاي تنگ و امكانات محدود نمايشگاه هم مزيد بر علت.نمايشگاه پر بود از كتابهاي روانشناسي ، آشپزي و كمك آموزشي و غرفه ناشراني كه يه جوري به دولت وصل بودند. نه اينكه سالهاي قبل اينطوري نبود ، بود .اما سال به سال دريغ از پارسال. وضعيت به مرتب بدتر از اوني بود كه فكرشو مي كردي. تنها حسن اين فروشگاه بزرگ كتاب فرصتي بود براي ناشران نگون بختي كه كتابهاشونو با تخفيف بفروشن و نقدينگي اندكي براي ادامه حيات حرفه ايشون جمع كنن. خب از دولتي كه داعيه مديريت جهان رو داره و نيازي به تئوري نمي بينه بيش از اين هم نميشه انتظار داشت. نميشه بخواهي كتاب هاي تاليفي كم سانسور به بازار بيان ، انديشه هايي غربي كه به قول بعضي آقايون نبايد در دانشگاه ها تدريس بشن در نمايشگاه عرضه بشه ، حتي تحمل چاپ مجدد برخي كتابهاي هدايت و چوبك هم وجود نداره . توي اين دوره زمونه فكر مي خواي چيكار.
۵.از نمايشگاه كه اومدم بيرون ياد حرف مدير مدرسه و مرد بازاري اوفتادم، اونا راست مي گفتن: :مگه نمايشگاه چي داره و براي چي مي خواي بري نمايشگاه؟.
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 20:25  توسط علی نقوی
|

1- روزها را سريع تر از آنچه تصور مي كنيم پشت سر مي گذاريم بي آنكه يادي از از آنها بكنيم و مناسبت هايش را جستجو ، ده سال پيش به همت خاتمي ، يكي از اصول فراموش شده قانون اساسي ، احيا شد و با برگزاري انتخابات شوراهاي شهر و روستا ، نهادي پر اهميت و موثر در حاكميت مردم ، موجوديت يافت اما دريغ كه شوراها هم رو به فراموشي اند و گذشت يك دهه از فعاليتشان ، حتي بانيان و مدافعانش را برانگيخته نکرد تا به آسيب شناسي اش پرداخته و روند طي شده را نظري اندازند. روزنامه نگاران اصلاح طلب هم آنقدر دغدغه و درگيري داشته اند كه كمتر به شوراها بپردازند.
2- فردا روز معلمه. كاري به اين ندارم كه روزمعلم در ايران بيشتر جنبه ايدئولوژيك داره تا مناسبتي صنفي و واقعي براي معلمان و انتخاب روز شهادت مطهري به عنوان روز معلم مي تونه با سووالاتي روبرو باشه . بهرحال اين روز فرصت خوبيه براي صحبت كردن از قشري كه توقعاتمون ازشون خيليه بي آنكه بدونيم با چه مكانيزم و اختياراتي اين توقعات بايد برآورده بشه ، شغلشون رو معادل شغل انبيا مي دونيم و به اين شغل تقدسي خاص مي بخشيم كه همين تقدس بخشيدن ما را از پرداختن به حقيقت اين روز و معلمان و اموزگاران دورمي كنه.
يادم مياد مديراني داشتيم كه روز معلم و در بيان منزلت معلم مي گفتند: هر فردي در زندگيش سه پدر داره ، پدر واقعي ، پدر زن (شوهر) و معلم ، اون موقع نمي دونستيم بايد ازش بپرسيم : پس تكليف معلم هاي زن چي ميشه ؟ و چرا اينجا هم تفكيك جنسيتي قائليم. بگذريم. روز معلم خاطرات آموزگاران دوران تحصيل و اساتيدي كه توي دانشگاه داشتي را به يادت مي آره و بهانه اي كه اگر مي توني ازشون تشكر كني ، خانم وزيري اولين معلمي بود كه داشتم ،بعد از اون خانم طاهري و آقايون مرسي ، ايرانمنش و مشايخي معلماي دوران ابتدايي مو تشكيل مي دادن . از معلماي دوران راهنمايي كمتر كسي به يادم مونده ودبيرستاني ها اينقدر زياد بودند كه چون نمي تونم اسم همشونو بنوسم از نوشت اساميشون صرف نظر مي كنم. برخي از اين معلما تاثير زيادي روي من داشتن و حتي در تغيير مسير زندگيم نقش اساسي ايفا كردن. اميدوارم هرجا كه هستن زنده و شاداب و پيروز و موفق باشن و اين روز را به همه آموزگاران ايران زمين به همه كساني كه چيزي را به انسان ياد دادن تبريك ميگم. دست مريزاد.
3- فردا روز جهاني كارگره ، يادم مياد سر درس مباني جامعه شناسي ، استاد از بچه ها خواست كارگر را تعريف كنند ، گفتم : هركسي كه مبلغ معيني مزد در قبال كاري معين دريافت مي كنه ، استاد گفت: با تعريف شما ، من هم كارگر محسوب مي شم و بعد تعريف صحيح اين كلمه را گفت. بعدا" با اصطلاحاتي مانند كارگران يقه سفيد و يقه آبي آشنا شدم و با خواندن نظريات ماركس ، بحث كارگران بيش تر برام روشن شد. در مباحثي كه با بچه ها و هم دوره اي ها داشتم معتقد بودم از كارگرا بد دفاع ميشه و گرايش چپ الزاما نمي تونه گرايش مناسبي براي تحليل وضعيت كارگرا و دفاع از اونا باشه ، اما حالا كه خودم در فضاي واقعي كار قرار گرفته ام كمي اين مساله تعديل شده اما همچنان با چپ گرايي مفرطي كه در قضيه كارگرا وجود داره مخالفم . اين روز را هم به همه تلاش آفريناني كه عليرغم همه بي محبتي ها، فشارهاي سختي كه به آنها وارد ميشه و دست و پنجه نرم كردن با مشكلات گوناگون ،چرخ هاي توليد و اقتصاد نحيف ايران را زنده نگه داشتن مبارك باشه .
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 20:9  توسط علی نقوی
|
رضای عزیز مرا به بازي دوست داشتني ها دعوت كرده است.منم از همه دوستان براي شركت در اين بازي دعوت مي كنم. فكر كردن راجع به دوست داشتني ها هم لذت بخش است هم رنج آور . رنج آور براي آنكه برخي از دوست داشتني ها به آرزوهاي دست نيافتني مي ماند و اميدي براي دسترسي به آنها نداري و تنها رويايي است شيرين. اما چند تا از دوست داشتني هاي من :
دوست داشتم :
- در روزنامه اي آزاد و بدون سانسور كاركنم كه هر لحظه اضطراب ناشي از توقيفش قلم را نلرزاند ، روزنامه اي كه مشكلات مالي اش تو را مجبور نكند دل به كارهاي ديگر دهي و حرفه دوست داشتني ات را كمتر دنبال كني.
- تا آخر عمر در دانشگاهها و موسسات علمي پژوهشي كار كنم كه تا به امروز آرامش بخش ترين لحظات زندگيم در اين مكان ها اتفاق افتاده و دراين مكان هاا هيچگاه احساس خستگي نكرده ام.
- دوست داشتم ملتم را باز شاد و خندان مي ديدم .
- غم نان مي گذاشت تا دنبال كارهايي كه دوست شان دارم ،بروم.
دوست دارم:
- كتاب هاي نخوانده و نيمه خوانده ام را تمام كنم.
- انگليسي را خوب و فرانسه و آلماني را در حد توانايي برقراري ارتباط و فهم مطلب ياد بگيرم.
- در كالج هاي معتبر دنيا ، جامعه شناسي و ارتباطات بخونم.
- دنيا را بگردم.
دوستشان دارم :
از انسان ها ، همه را. فوتبال : استقلال، بارسلونا ، ميلان و آرسنال (همگي امسال مايه شرمساري بودند) . موسيقي: هرچي ايرانيه(ناظري ، عليزاده ، محسن چاووشي ، شجريان، ...)،به علاوه موسيقي بدون كلام خارجي (به ويژه آثار ونجليس و موريكونه )
فيلم : پدرخوانده ، سه گانه كيشلوفسكي ، مادر و هزاردستان حاتمي ، سگ كشي بيضايي و ... . روزنامه و مجله خواندن را كه بسان معتادي تمام عيارم. غذاها: آبگوشت ، الويه ، كشك و بادمجان و ... . كتابها : آثاري كه در حوزه اقتصاد سياسي، توسعه ، جامعه شناسي (البته نه خيلي خشك و تئوريك) ، خاطرات ، زندگي نامه ها و رمان منتشر ميشه (البته با توجه به نويسنده و ناشرش)
شاعران : شاملو ، مشيري ، فروغ ، قيصر امين پور و .... .
پ. ن :
دوست دارم بروم سربه سرم نگذارید/ گریه ام را به حساب سفرم نگذارید
دوست دارم که به پابوسی باران بروم /آسمان گفته که پا روی پرم نگذارید
این قدر آیینه ها را به رخ من نکشید/ این قدر داغ جنون بر جگرم نگذارید
چشمی آبی تر از آیینه گرفتارم کرد/ بس کنید این همه دل دوروبرم نگذارید
آخرین حرف این است زمینی نشوید / فقط از حال زمین بی خبرم نگذارید
+ نوشته شده در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 11:14  توسط علی نقوی
|
متاسفم برات اي دل ساده
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 9:28  توسط علی نقوی
|
تورم لجام گسيخته اي كه هر روز فشارش بر مردم بيشتر مي شود ، سبب شده تا در سبك و نحوه ي زندگي كردنمون هم تجديد نظر اساسي كنيم. اين مساله براي من هم صدق مي كنه و با وجود اينكه مجردم و تنها زندگي مي كنم اما فشار شديد مالي ناشي از گراني ، مجبورم كرده تا در نحوه خرج کردنم، تجديد نظر كنم. از حقوقي كه مي گيرم تقريبا" پولي براي پس انداز باقي نمي مونه و در سال جديدم بايد دقت كنم كه آخر ماه كم نيارم و اين هنري است كه تا يادگيري اون راه زيادي رو پيش رو دارم. پسر ولخرجي نيستم و در تمام طول زندگي هم اين گونه بودم اما امسال كه قيمت كالاها و درآمدم رو حساب مي كنم ، مي بينم سال به سال دريغ از پارسال ، فعلا ديروزمون از امروزمون بهتره .
اگرهزينه هاي ثابتي كه ماهانه مي پردازم و در پرداختشون شكي نيست (اجاره خانه ، قسط وام ) را كناربذاريم بايد در هزينه هاي رفت و آمدو غذا خوردن و تفريح صرفه جويي كنيم ، مجبوري اكثر مسيرا رو با اتوبوس بري ، سعي كني آشپزيتو كامل كني تا كمتر پولي بابت غذاي بيرون بدي(بحث بهداشتيش جدا) در هزينه هاي مثل لباس و تفريح و مسافرتت هم صرفه جويي كني تا بتوني زندگي رو اداره كني. تازه ما خوبيم لااقل سرماه حقوقمون پرداخت ميشه ، دوستان روزنامه نگار كه چندماه يكبار حقوق مي گيرن ، كارگراني كه توليد كارخونه هاشون با سياست هاي اجرا شده خوابيده و حقوقي نيست كه بهشون پرداخت بشه و... چطوري بايد زندگي كنن ، خودش جاي سئواله .
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 15:45  توسط علی نقوی
|
از همه علاقمندان و دست اندرکاران عرصه روزنامه نگاری در بخش های مختلف به ویژه خبر نویسی و گزارش نویسی خواهش مي كنم برای یادگیری و تطابق اصولی که در نوشتن خبر و گزارش لازم است ، مطالب خبرگزاري فارس را پيگيري كنند. اين خبرگزاري گاهي اوقات به گونه اي اخبار و گزارش هايش را تنظيم مي كند كه مخاطب را به اين فكر مي اندازد كه شايد نويسنده در عمرش خبر و گزارش نخوانده است و برخي كارمندانش در جايي کار می کنند كه نامش خبرگزاري است و قرار است ساير رسانه ها از اخبارش استفاده كنند اما به روابط عمومي ؟ تبديل شده است.براي نمونه اين گزارش را بخوانيد .البته روزنامه ايران هم نمونه مشابه ديگري است ، تيتر امروزش حرف نداشت ، مطالبش كه بماند. اين دو نمونه پر از سوژه هاي ناب رعايت نكردن اصول حرفه روزنامه نگاري اند.
+ نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 11:10  توسط علی نقوی
|

مسیح علی نژاد در " آواز دلفين " هايش ، چه نوشته كه خبرگزاري فارس ، روزنامه ايران و بقيه حاميان دولت را برآشفته،كروبي را وادار به عذرخواهي از ملت ايران كرده است و وبلاگش هم فیلتر شده است؟
علي نژاد در نوشته اش، رقص ناشي از گرسنگي دلفين هاي جزيره كيش را بي شباهت با رفتارآناني كه در سفرهاي استاني در پي ماشين حامل رييس جمهورو همراهانش هستند ندانسته و به آن تشبيه كرده است. اما از آنجا كه حاميان رييس جمهور حتي تحمل نقد خودي ها را ندارند( بركناري بسياري از همراهان رييس جمهور)، طبيعي بود كه از نوشته علي نژاد برآشوبند و با هر ترفندي آن را تخطئه كنند و تهمت توهين به ملت را به آن بزنند.
آواز دلفين ها قابل نقد است . اما برخورد سطحي نگرانه عاملان و حاميان دولت آنقدر مضحك است كه ديگر كسي به فكر نقد آواز دلفين ها نباشد. علي نژاد هوشمندانه به مساله اي اشاره كرده كه نقطه قوت احمدي نژاد در انتخابات آتي است. او با تكيه بر همين روش ها و حمايت توده وار برخي اقشار جامعه در تلاش براي جمع آوري آرا دارد. همراهان رييس جمهور از هرچه بگذرند از سفرهاي استاني و جذب توده ها نمي گذرند، آنها تمام تلاششان را مي كنند تا مطالبات مردم را درسطحي نگه دارند كه خريد دوچرخه هم با دستور رييس جمهور امكان پذير باشد و مردم به سويي روند كه هيچ گونه سلسله مراتب اداري را طي نكرده وهر نوع تمنايي را از رييس جمهور داشته باشند او را منجي خويش بشمارند و رييس جهور خود را نوكر مردم بداند.
هنگامي كه منتقدين علي نژاد ، نوشته اش را توهين به مردم مي دانند، نمي گويند او به كدام مردم توهين كرده است؟ افرادي كه اينك وكيل مدافع مردم شده اند و از زبان مردم به علي نژاد حمله مي كنند به اين سئوال پاسخ دهند كه آيا فقط آناني كه در پي احمدي نژاد مي دوند مردم ايرانند؟ يا روزنامه نگاران ، زنان دربند ، مخالفان احمدي نژاد ، دانشجويان ،مديران بنگاه هاي اقتصادي و مديران بانك ها كه هرجند وقت يكبار مورد لطف رييس جمهور قرار مي گيرند مردم نيستند. همه مردم ايرانيم اما تمناي سياست و قدرت تعريفمان از مردم را عوض كرده و شايد مردم آنهايي هستند كه ما به آنها نياز داريم و به راي شان . مردمي كه قرار نيست ماهيگيري ياد بگيرند همان كه فقر را بينشان توزيع كنيم و به ماهي خوردن بپردازند ما را بس است.
علي نژاد به مطلب درستي اشاره كرده و رفتار مردم را نقد كرده است - گرچه شايد نحوه بيانش مورد پسند ما نباشد- اما صحت مطلب را نقض نمي كند. اما تاسف بيشتر آنجاست كه كمتر رسانه اي وجود دارد تا به مردمي كه اينچنين رفتارهايي را بروز مي دهند آموزش داده و آنها را آگاه كند. بيشتر رسانه ها در تملك دولت و نهادهاي شبه دولتي اندو نهادهاي فرهنگ ساز ، روشنفكران و ... نيز كمتر توان اين كار را دارند و اين بهترين فرصت است تا دولت از اين ظرفيت بسيج عمومي و حركت پوپوليستي حمايت كند و براي همين است نوشته اديبانه علي نژاد ، انها را براشفته است.
+ نوشته شده در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 11:40  توسط علی نقوی
|