برادر ارجمند جناب آقاي ......
مدير محترم روابط عمومي و پيگيري هاي ويژه شركت ..............
با سلام
احتراما" ، انتصاب جنابعالي را به سمت مديريت روابط عمومي و پيگيري هاي ويژه ....... نويدي از نوآوري و شكوفايي در عرصه صنعت و كارآفريني در كشور است، لذا ضمن تبريك اين انتصاب شايسته ، توفيق روزافزون در جهت خدمت به ارتقاء منافع ملي جمهوري اسلامي ايران با بهره گيري از توان علمي ، فني و تجربي حضرتعالي از درگاه ايزد منان مسئلت مي نمايم.
امضاء- مدیرعامل
پ ن 1 : نمي دونم مدير روابط عمومي يك شركت .... چه ربطي به نوآوري و شكوفايي در عرصه صنعت و كارآفريني در كشور داره ، آخه مگه مجبوريم همه جا متملقانه سخن بگيم.
پ ن2: يادم رفته بود از دزد محترم تشكر كنم كه باري از دوشم برداشت و بيشتر مداركم كه امكان فروش و سوء استفاده نداشت را پست سپرده بود تا لااقل بخشي از دوندگي هايم كم شود.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 16:29  توسط علی نقوی
|

- يادم باشد اگر آرايشگاه رفتم فاكتور بگيرم همچنین براي لباس هايم و براي هرچيز ديگر تا همه چيزمان شناسنامه دار شود ، شفاف مثل خود آقايون.
- به خانم ها(ببخشيد خواهران مكرمه ) توصيه مي كنم مانتو، روسري ، كفش ، كيف، لوازم آرايشي و ... خودشان را با فاكتور خريداري و آن را همچون كارت هاي شناسايي شان همراه داشته باشند. حتي مي توانند به فروشنده بگويند كارت ويزيت را روي محصولات طوري نصب كند كه زحمت گشتهاي محترم امنيت اجتماعي كم شده و بجاي آنكه بپرسند مانتويت را از كجا خريده اي ؟ بروند سر وقت فروشندگان نگون بختي كه مروجان لهوو لعب و آلات مبتذله اند. اينطوري زحمت براداران و همچنين خواهران گشت امنيت اجتماعي كمتر و كمتر مي شود .
- يادم باشد از هيچ خانمي نشاني و آدرس نپرسم ، در ماشيني كه ندارم جز افراد محرم سوار نكنم ، با فروشندگان زن صحبت نكنم ، اگر باز گذرم به دانشگاه افتاد درس هايي را كه با استادان زن هستند برندارم. اگر قرار به تدريس درسي يا ارايه مطلبي بود سر كلاس خانم وجود نداشته باشد و ....
- يادم باشد هرجا كه مي روم ابتدا ببينم گشت هست يا نه آخر اين روزها بيش از هرچيز گشتي ها ديده مي شوند و بس تا اقتداركاذبشان را باز در سالي ديگر به رخ كشند. كاش آمار مي دادند در اين يكسال چند سانت مانتوها بلند شد و روسري ها به جلو كشيده ؟ صورت ها آرايش نشد؟ و ماشين ها به دنبال دلبركان نرفتند؟
كاش لحظه اي قبول مي كردند كه مشكل جاي ديگريست و اينها همه شوي نمايشي مضحكي است براي نشان دادن هرچيزي غير از اين.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 19:40  توسط علی نقوی
|
1- پاليزدار ناشناس يك باره تيتر يك روزنامه هاي اصلاح طلب ، سايت ها و وبلاگها مي شود. فيلم اعترافش بسيار تقاضا دارد و جستجوي نامش در گوگل به ده ها هزار يافته مي رسد.
2- رييس جمهور فارغ از جايگاه حقوقي و نقشش، افشاگري مي كند و وعده افشاگري مي دهد. احمدي نژاد در اين كار يد طولايي دارد و از پيش از انتخابات از اين حربه به خوبي استفاده كرده و همچنان ادامه مي دهد.
3- موسم انتخابات كه مي رسد ، از بهترين ابزارهاي تخريب رقبا ، افشاگري است .سيل به اصطلاح" شب نامه" هاي بي نام نشان است كه در هر كوي و برزن پخش مي شود.
اين روزها "افشاگري" ، ابزاري براي هويت يابي و كسب نام و نان است .بيشتر افشاگري ها در حالي بيان مي شود كه مدارك مستند و دليل قانع كننده اي ارائه نمي شود. كسي فكر نمي كند كه ممكن است آبرويي ريخته شود (برخي به عمد آبرو مي ريزند).در عين حال طنز روزگار آنجاست كه کمتر كسي كاري به كار افشاكنندگان دارد . تاريخ سالهاي اخير را كه ورق مي زني و آنهايي را كه به نام افشاگري تهمت ها زدند و آبروها ريختند را نگاه مي كني ، مي بيني كمتر كسي به محكمه فراخوانده شده و حكمي قاطع درباره اش صادر شده است.
كسي نمي پرسد اين كار چه اثراتي دارد ، كسي از اعتماد از دست رفته ياد نمي كند. افشاگري ابزاري براي تهييج افكار عمومي و جلب آرا بدل شده است و به نظر مي رسد از امري نابهنجار به امري هنجاري تبديل شده كه جز رفتارهاي پذيرفته شده اجتماعي است . داستان هاي بسياري از افشاگري ها مي توان نوشت تا مردم تشنه اطلاعات را در كشوري كه شفافيت در پايين ترين رتبه هاست ، به سویش آغوش گشوده و سوژه ای برای گفتگوهای شبانه و روزمره شان بیابند.
شايد يادمان رفته تهمت و افتراء از گناهان محسوب شدهاند، آن هم در كشور ما كه به اصطلاح مذهبي مي خوانيمش و خودداري از گناه تكليف است و تكليف از قانون بالاتر.چه آسان ترين و كم هزينه ، پايه هاي اخلاقي جامعه را سست مي كنيم.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 18:7  توسط علی نقوی
|
شب گذشته كيف محتواي برخي مدارك شناسايي ام ، كارت هاي بانكي ، دسته چك ، كول ديسك ، ام پي تري پلير ، كمي پول و لپ تاپي كه چند ماهي بيشتر از خريدش نگذشته بود به سرقت رفت . كيفم در صندوق عقب ماشين دوستي عزيز بود كه در يكي از كوچه هاي خيابان وزرا پارك كرده بودم. به همين سادگي. گرچه کیفم را در پارکینگ شرکت و دور از چشم بیگانه ای در صندوق عقب گذاشتم اما دزد حرفه ای به راحتی آن را سرقت کرده بود بی آنکه اثری برجای بگذارد .بايد ياد بگيرم در مواقع ديگر بيشتر احتياط كنم . دو نكته اين اتفاق ناراحتم مي كند :وقتي كه بايد براي دريافت مجدد مداركي چون گواهينامه و ... در اين ادارات اعصاب خورد كن تلف شود و فايل ها و اطلاعاتي كه بر روي لپ تاپ ، كول ديسك و ام پي تري پليربود. پول را مي توان با زحمت و تلاش دوباره يافت اما عكس ها ، اطلاعات و كارهايي كه متاسفانه فايل پشتيباني از بيشترشان تهيه نشده بود در يك لحظه نابود شد.
پ ن : امروز كه به كلانتري براي شكايت رفتم ، مامور به جاي رسيدگي با لحني معترض گونه مي پرسيد: چرا دسته چكت را داخل كيف مي گذاري يا اصلا چرا كيف را در صندوق عقب گذاشتي و چراهايي از اين قبيل . گفتم : من معذرت می خوام ، ببخشيد اشتباه كردم و....
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 20:32  توسط علی نقوی
|
به تازگي در یک وبلاگ جديد شروع به نوشتن کرده ام . وبلاگي كه در اون نامي از خودم نيست و هويت نويسنده نامشخص . گرچه سعي هميشگي ام اين بوده كه همه آرا و عقايدم را با اسم خودم بنويسم اما گاهي وقتها دلت ميخواد حرفي بزني كه دوست نداري با اسم خودت باشه . اين وبلاگ نه به ميزباني بلاگفا بلكه به ميزباني يكي ديگر از ميزبانان وبلاگ نويسان كه اتفاقا" ايراني هم نيست راه افتاده .خب اينجور حرفها هميشگي نيست و گاهي وقتا به ذهنت مي رسه پس طبيعي است كه منظم به روز نمي شود. آنجا برخي خود سانسوري ها كنار گذاشته مي شود و حرفها راحت تر بيان.
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 20:27  توسط علی نقوی
|
دو نكته از سفر به بندرعباس
1- " صبح ساحل" يكي از نشريات محلي استان هرمزگان است كه حداقل كيفيتش به مراتب بالاتر از بيشتر مطبوعات محلي كرمان است . نكته اي كه در اين روزنامه برايم جالب بود اختصاص صفحه اي به نام " دريا" بود. اين صفحه به پوشش اخبار مربوط به دريا اختصاص داشت ، دريايي كه نقشي بي بديل در آن منطقه بازس مي كند و حيات اجتماعي و اقتصادي مردمانش مديون اوست. حسن سليقه دست اندركاران صبح ساحل را بايد آفرين گفت.
2- قطعي برق و جيره بندي آن را شايد بتوان هرجايي تحمل كرد اما در شهرهاي ساحلي جنوب مانند بندرعباس تقريبا" امكان پذير نيست. اين مساله آسيبهايي جدي به سلامت جسمي و رواني ساكنان آنجا به ويژه كوكان و سالمندانش وارد مي كند. تصور قطعي برق را در اوج گرماي آنجا در ساعات ظهر بكنيد، حتي دوش آب سرد هم نمي توانيد بگيريد چرا كه شدت آفتاب ، آب لوله ها را داغ كرده است. اما گويا كسي گوشش بدهكار مشكلات شهروندان آنجا نيست و آنها شدت گرما را بيش از پيش بايد بچشند .
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 21:3  توسط علی نقوی
|
1- اين روزها خبرهاي زيادي درباره قطع برق در كشور مي شنويم ، آن گونه كه برخي پيش بيني كرده اند به زودي با بحران آب آشاميدني و قطعي آن هم مواجه مي شويم . زمستان و قطعي مكرر گاز را هم كه فراموش نكرده ايد.در روزگاري كه وابستگي بيش از اندازه تكنولوژي و سبك زندگي شهري به استفاده از انرژي وابسته است ، كشورمان كه صاحب يكي از غني ترين منابع انرژي است با بحران هاي پياپي انرژي روبرو مي شود و كمتر كسي گوشش بدهكار است . گويا چند سال پيش ، كارشناسان سازمان مديريت و برنامه ريزي سابق در گزارشي ، هشدارهاي لازم را در اين باره داده بودند اما از آنجايي كه دولت مهرورز تمايلي به استفاده از اين نظريات نداشته و اين بحران ها را زاييده مخالفان داخلي و استكبار جهاني مي داند ، به اين هشدارها بي توجه بوده تا آنچه كه شاهدش هستيم پيش آيد و در آينده شدت بحران بيشتر شود.
2- چندي پيش فراخوان مسابقه وبلاگ هاي اجتماعي را ديدم و شركت كردم. اين مسابقه را انجمن علمي برنامه ريزي و رفاه اجتماعي دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه تهران و سازمان فرهنگي هنري شهرداري برگزار كردند. هفته گذشته ايميلي رسيد كه به جلسه اختتاميه دعوت شده بودم اما به علت مشغله كاري نتوانستم در جلسه حضور پيدا كنم. روز بعد از اختتاميه ، كامنتي از خانم توحيد لو دريافت كردم كه خبر از اول شدنم مي داد. تصورش را نمي كردم و فكر كنم چون تعداد شركت كننده ها كم بود اول شدم(برندگان از بين كساني بودند كه ثبت نام كرده بودند نه الزاما" وبلاگ نويسان اجتماعي). اطلاعات بيشتر اين جشنواره را مي توانيد از زبان سمیه توحيدلو بخوانيد. نقد بهاره آروین را هم بخوانيد جالب است.
3- از فردا سفري به جنوب و بندرعباس دارم، كمتر كسي در اين فصل سال به بندر عباس مي رود اما چه ميشه كرد قرار است گرماي شديد آنجا را هم تحمل كنم . چون از وضعيت اينترنت در آنجا خبري ندارم احتمالا" وبلاگ چندروزي در مرخصي خواهد بود. گرچه مريضي دو سه روز اخير هم اين بي نظمي را دوچندان مي كند.
+ نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 18:6  توسط علی نقوی
|
شماره آقاي .... را دارين؟
- آره يادداشت كن ....091 ، اينم شماره خونه اش ....091
- اينكه شماره موبايله!
- منظورم خانومشه.
تازه فهميدم كه منظور ايشون از خونه يك نفر ، خانومشه . البته طرف شماره موبايل خانم خودش رو هم در موبايلش " منزل" ذخيره كرده بود.
طرف از جمله تحصيلكرده هاست . گرچه اين نوع رفتار و گفتار تازگي نداشته و ربطي به تحصيلات افراد ندارد. ديده ايم كه برخي در خيابان و مكان هاي عمومي دختران و همسرانشان را به اسمهاي مردانه صدا مي زنند ، پيش تر آنها را ضعيفه خطاب مي كردند و كوتاه سخن كمتر حاضر به پذيرش هويتي به نام زن مي شدند و مي شوند .
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 17:54  توسط علی نقوی
|
1- امروز تولدمه و 28 ساله شدم ، به همين سادگي و به چشم بر هم زدني . تا حالا راجع به تولدم ننوشتم جز دوبار در زماني كه دفترچه خاطراتي داشتم . هيچ وقت براي خودم جشن نگرفتم. اما نمي دونم چرا امسال از چند روز قبل به ياد امروز بودم و براي همين تصميم گرفتم براي خودم جشن بگيرم، به تنهايي. چون ديروز و امروز مشغول به كار بودم و گرفتاريم زياد ، پنجشنبه كه اتفاقا" دوم خرداد هم بود زير پل كريمخان رفتم و گشتي در كتابفروشي ها زدم . چند جلد كتاب براي خودم خريدم، دو جلد كتاب شعر، دو جلد رمان و دو كتاب هم درباره جامعه شناسي و ارتباطات . جاي شما خالي چون ديزي را خيلي دوست داشتم ، ديزي خوردم و به خانه كه آمدم، به توصيه دوست عزيزي فيلم زيباي بابل را ديدم . تا هم حسابي خودمو تحويل گرفته باشم(به قول كرمونيا: چيزيَم هستم) و هم دو روز زودتر تولدم رو جشن. ديروز يكي از عزيزترين دوستانم ازكرمان آمده بود و قرار گذاشت به همراه دوست ديگري تا شب همديگرو ببينيم و موجب شد تا بي برنامه قبلي شب تولد خاطره انگيزي را داشته باشم.
2- از شوخي گذشته ، فكر مي كنم خيلي از سنم عقب ترم و بايد تلاشي چندين و چند برابر براي جبران مافات بكنم.28 سال، سن كمي نيست و بايد خيلي بهتر از وضعيتي باشم كه الان هستم( از هر لحاظ).گاهي وقتا افسوس فرصت هاي از دست رفته ، بيم و اميدهاي آينده و شرايط بي ثبات و به شدت متزلزلي كه در اون قرار داريم امكان فكر كردن ، برنامه ريزي و تصميم گيري را برام خيلي سخت ميكنه.اما اين مسائل جز واقعيت هاييت كه بايد سعي كنم براي اون راه حل پيدا كنم. با وجود انكه از روزگاري كه سپري ميشه راضي نيستم هنوز كور سوي اميدي وجود داره كه بتوني وضع بهتري داشته باشي .
مثل حبابى بر دريا بدرخش و
با آسمان خالى خود شادمان باش،
جشنواره آب است زندگى
چراغانى رودها كه به درياها مىرسند
زخم خورده بادها، زورقها، صخرهها
سقفى دارد روشنى
كرانه تاريكى ناپديد است.
انديشه مكن كه بهار است و تو نرگس و سوسن نيستى
به حسرت زنده رود زنده نمىشود رود،
خاكت را زير و رو كن
ريشه و آبى مباد كه نمانده باشد،
سقفى دارد زندگى
كف نيستى ناپديد است،
به رنگ و بوى تو خود شادمان مىتوان بود،
گُل نيلوفر مردابه اين جهانيم
و به نيلوفر بودن خود شادمانيم.*
* شعر قسمتي از يكي از شعرهاي زيباي شمس لنگروردي است كه تيتر مطلب هم برگرفته از همان شعر است.
پ ن : امروز صد سالگي نفت ايران هم است. اين را تا امروز نمي دانستم ، نفتي كه بازيگر اصلي صدسال اخير ايران بوده است چه خوب و چه بد.
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 13:8  توسط علی نقوی
|
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 22:21  توسط علی نقوی
|