رضاي عزيز پيامكي فرستاده بود تا درباره صلح بنويسيم ، بعضي دوستان درخواستش را اجابت كرده اند و منِ تنبل ميخواهم با تاخير درباره صلح بنويسيم. آخر آقا رضا ما را چه به صلح نوشتن.
اما قبل از نوشتن دربار صلح، بايد ببينيم در چه كشوري بايد درباره صلح بنويسيم. در كشوري كه بنا به برخي آمارها 26000جنگ و سالياني دراز اشغال بيگانگان را ديده است و هميشه تجربه تلخ ناامني را گذرانده است ؛ امنيت همواره از دغدغهاي اصليمان بوده است و آنكه برايمان امنيت آورد -حتي اگر مستبدترين آدم هم باشد- مورد تحسين قرار ميگيرد. در اين كشور كه استبداد و ناامني از انتخاب هاي ناگزير ايراني است صحبت كردن از صلح مانند شمشير دولبهاست. كشوري كه همواره داعيه دار استقلال و بيطرفي است و از سوي ديگر به صدور انقلاب و نفوذش در ديگر كشورها ميانديشد ؛كشوري كه در يكي از بحراني ترين و استراتژيكترين نقاط دنيا قرار گرفته و همواره مورد تهديد است. دراين كشور كه ويژگي هاي جغرافيايي، سياسي و ايدئولوژيكش آن را از بسياري ديگر كشورها متمايز ساخته ، صلح معنايي ديگر ميطلبد. آيا نبايد اول به تعريفي از صلح برسيم -تعريفي كه مورد وفاق بيشتر مردم و حاكمان قرار گيرد - آنگاه در بسط اين صلح طلبي بكوشيم.گاهي براي برقراي صلح و امنيت ، احتياج به تعامل سازنده و مثبت با ديگر دولتهاي جهان داريم اما اكنون كه حتي همسايه هاي ريز و درشتمان تحويلمان نميگيرند و دولتمردانمان با زبان و ادبياتي متفاوت حرف ميزنند از كدام صلح بگوييم. شايد بايد به ياد روزهايي باشيم كه دلمان را به طرح گفتگوي تمدنهاي خاتمي عزير خوش كرده بوديم و در گفتمان متفاوت او از دوستي صحبت كرديم و ديديم كه جهان چگونه تحويلمان گرفت. آيا كشور ما ظرفيت گفتمان صلح را دارد؟ آيا صلح طلبي به معناي مدارا با بيگانه است؟ چه كسي بايد منادي صلح باشد مردم ،حاكمان يا نهادهي غيردولتي؟ مگر ما نهاد غيردولتي داريم.در طي سال هاي گذشته بيشتر اوقات با گفتمان هاي متضادي براي مواجه با جهان بيروني روبرو بوده ايم و هنوز تكليفمان را با اين جهان مشخص نكردهايم بنابراين در كاربرد كلمه صلح و صحبت كردن دربارهاش ، احتياج به تعمق بيشتري داريم.
صلح كلمه قشنگي است و خيليها دوستش دارند. اما جامعه ما با مفهوم صلح چگونه كنار ميآيد؟
پ ن: ممحمدلطيفكار عزيز و دكتر قاضيان هم به جمع وبلاگ نويسان پيوستهاند، وبلاگ دكتر كاشي هم سه ساله شد به هر سه اين عزيزان تبريك ميگم.
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 11:8  توسط علی نقوی
|
بعد از دو سال فرصتي شد تا يك سفر تفريحي به شمال غرب كشوربروم. در اين سفر چهار روزه بندر انزلي ، اردبيل ، تبريز وزنجان را ديديم؛تجربه خوبي بود. شهرهاي غربي كشور پيشرفت خوبي داشتند و من سعي كردم با توجه به شباهتهاي موجود ، توسعه آن مناطق را با كرمان مقايسه كنم. مقايسهاي كه رنج آور است .چه آنكه استان كرمان با وجود پتانسيلهایي شبيه اين مناطق ، به هزار و يك دليل كمتر از آنها بهره برده است. در كرمان هم چشمه هاي آب گرم وجود دارد و هم روستاي صخرهاي مانند كندوان. جاذبههاي طبيعي دلفارد و سيرچ كم از ييلاقهاي تبريز و اردبيل ندارند و معادن غني استان موهبتي ارزان قيمت براي صنعتي شدن است اما چه سود كه شهر كرمان در مقابل شهري مانند تبريز بيشتر شبيه كورهدهي است و صنعتيشدن استان به آرزويي محال بدل شده است.با توجه به اينكه اقامتمان در تبريز بيش از جاهاي ديگر بود چند نكته در ارتباط با اين شهر مينويسم:
- شهر تبريز به لحاظ معماري و شهرسازي ، از بسياري از شهرها و مراكز استانهاي ايران سرتر است . خوش ساخت و حساب شده. پاكيزگي معابر، پارك هاي زيبا و وجود بزرگراههاي متعدد براي دسترسي آسان شهروندان به مناطق مختلف شهر ، از جمله ويژگيهايي است كه تبريز را نسبت به ديگر شهرها متمايز كرده است.
- در تبريز گشت امنيت اجتماعي نديدم . شايد هم تعدادشان خيلي كم بود و به چشم نميآمد.اين را با تهراني مقايسه مي كنم كه در بسياري از ميدانهاي آن بيش از يك ماشين گشت وجود دارد.
- يكي از غذاهاي سنتي تبريز ، سيب زميني و تخم مرغ آبپز است كه در نان لواش به صورت ساندويچ نوش جان ميكنند. در پارك ايلگلي كه يكي از مراكز تفريحي مهم و درعين حال در مناطق بالاي شهر تبريز قرار دارد از اين اغذيه فروشي ها به وفور يافت ميشود و بسياري از مردم از طبقات اجتماعي متفاوت براي خورن اين غذاي لذيذ جمع شده بودند.راستي اگر در كرمان كسي بخواهد غذاهاي محلي را به فروش رساند خود كرمانيها او را به تمسخر نميگيرند؟ اصلا" چندتا غذاخوري و رستوران در كرمان داريم كه صرفا" غذاي محلي سرو كنند ؟
- ديدن خانه مشروطه جذابيت هاي خاصي داشت. در اين موزه كه به مناسبت دو سال پيش در گراميداشت يكصدمين سال مظروطه راهاندازي شده بود اسناد، مدارك و عكس هاي ارزمندي از آن دوران در معرض ديد عموم قرار گرفته است.در كنار آن لوازم شخصي بسياري از مشروطه خواهان را نيز ميتوان ديد. با خود گفتم كرمان هم جز شهرهايي بود كه مشروطه خواهان معرفي را در خود جاي داد و در اين انقلاب نقش ايفا كرد اما بسياري از مردم ايران و حتي كرمان از آن كمتر مطلع هستند. و تاريخ نويسان اندكي به آن پرداخته اند. كاش در استاني كه موزه هاي منحصر بفرد موسيقي و مطبوعات وجود دارد نهادهي عريض و طويلي چون كرمانشناسي و ميراث فرهنگي همتي مي كردند و موزه مشروطه كرمان را برپا ميساختند تا بماند به يادگار. اما زهي خيال باطل اين دوستان اگر قرار بود كاري كنند تا به امروز انجامش داده بودند يا لااقل شعارش را داده بود.
- اگر گذرتان به تبريز افتاد خوردن كباب چلوكبابي حاجعلي را در بازار قديم اين شهر تجربه كنيد. غذايش ميارزد به بسياري از كبابي هاي معروف و پر طمطراق تهران.ممنون ازحسن كه اين كبابي را به من معرفي كرد.
پ ن : سفر و متعاقب آن قطعي اينترنت شركت و تنبلي من در استفاده از كافينت ، سبب شد نتوانم به ايميل هاي دوستانم جواب بدم که بدقوليهاي ناخواستهاي را موجب شد. از همه دوستانم عذرخواهي ميكنم.
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 19:42  توسط علی نقوی
|
روز خبرنگار به جاي آنكه نكوداشت تلاشهاي كساني باشد كه مثلا"در ركن چهارم دمكراسي كار ميكنند به مرور خاطرات تلخ و نگاه كردن به آمار توقيف روزنامه ها و تعداد زندانيان مطبوعاتي بدل شده است. در اين چند ساله هم دولت ، براي آنكه مطبوعات به مجيزگوي كاملش تبديل شوند از هيچ كوششي فروگذاري نميكند.وقتي رييس اين دولت براي راي آوردن وزيرانش از رهبر كشور هزينه ميكند ، هيچ آداب و ترتيبي نمیجويد و دروغ ميگويد، از رفتاري كه با خبرنگاران و روزنامه نگارانش مي كند نبايد تعجب كرد.
روزنامهنگاري ايران هميشه در مظان اتهامهاي سنگيني بوده است كه هيچوقت اثبات نشدهاند. در اين دهه ، چمدان هاي پر از دلار آمريكايي، تبليغاتچي بيگانه بودن و بلندگويي احزاب و... هزاران اتهام ديگر به سوي اين گروه روانه شده است گويي منشا و دليل همه بدبختيها ، فقرها و بيعدالتيها همينها هستند. نگاه ابزارگونه و رفتارها و سياست هايي كه بخش مهمي از حاكميت با روزنامهنگاران دارد حاكي از ترس و بياعتمادي مطلقي است كه به يكي از گروههاي مهم و تاثيرگذار جامعه ميشود .در اين رفتار پر از ظن ، دوگانگي وحشتناكي ميبينيم. در يك سو رسانههاي مورد پسند و هدايت شده هر آنچه بگويند و تهمت زنند كسي حق اعتراض ندارد اما در سوي ديگر، به كمترين جرم بيشترين مجازات در انتظارشان است.همين امروز اگر سرمقاله شريعتمداري را روزنامهاي ديگر مي نوشت خدا مي داند چه بلايي سر روزنامه و نويسندگانش مي آمد.قصه پراز غصه و همراه با بي عدالتي مطبوعات ما تمامي ندارد . از 17 مرداد سال گذشته تا به امروز بازهم داستان توقيف ، زنداني شدن بي احترامي فزاينده بيش از پيش تكرار شده به طوري كه مي توان گفت روزنامه ها در يكي از بدترين دوران خود و تحت بالاترين فشارهاي سياسي و اقتصادي به حيات نيمهجانشان ادامه مي دهندو در اين شرايط روزشان را گرامي بدارند.چه روز تلخي است فردا.
پ ن ۱: در اين سال در كنار توقيف دوباره شرق ، مدرسه ، تهران امروز ، همشهري عصر و ... ، بايد يادي هم ازمعمار دوران نوين مطبوعات، بورقاني عزيز كنيم كه ناباورانه او را از دست داديم و گرامي بداريم خاطره ديگر عزيزان از دست رفته همچون مهران قاسمي ومهربانان دگر را
پ ن ۲: دوستان وبلاگ نويس به پاسداشت يعقوب مهرنهاد فردا اعتصاب ميكنند و چيزي نمينويسند. همراهي شان كنيم اين كمترين كاري است كه مي توان كرد.
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 20:3  توسط علی نقوی
|
از بچگي عاشق روزنامه خواندن بودم. نميدونم از چه موقعي ، محال بود روزنامه و مجله اي بينم، ورق نزنم و نخوانم. اين عادت هميشه مايه دردسر بوده و هست ،قبلا" همه دعوا ميكردن كه اينقدر تمركزت به روزنامه هست كه از همه چيز غافلي و بعدها خواهرم ، اين طعنه را به من ميزد كه اتاقت بوي روزنامه مي دهد. تابستونا ، مغازه يكي ازعموهام كار مي كردم و بايد براي آوردن آب به خشكشويي كه روبروي مغازه بود ،ميرفتم ؛تا موقعي كه گالن آب پر ميشد روزنامههايي را كه توي خشكشويي بودن ، ورق ميزدم و با ولع تمام ميخوندم. اين داستان براي آرشيو روزنامه هاي دايي و روزنامههايي كه توخونه دوستان و آشنايان بود تكرار ميشد.اون موقع تنوع روزنامههايي كه كرمان ميآمد خيلي كم بود ضمن آنكه كسي هم براي انتخاب روزنامهها راهنماييم نميكرد. بنابراين روزنامهخواني و انتخاب نشريات را به تجربه آموختم و با مجلات مختلف آشنا شدم .
دردوره دبيرستان ، با دوتا از همكلاسيها نشريه داخلي راه انداختيم كه معاون مدرسه اسمش را به خاطر نام دبيرستان( امام)، "بچههاي امام" گذاشت . تمام مطالبش رو تو خونه يكي از آشناها كه كامپيوتر داشت، تايپ ميكردم و با دستگاه تكثيرچاپ. بعد از سه شماره ، با بركناري معاون مدرسه، اون نشريه هم به محاق رفت، تابستونش هم در يكي از كانونهاي آموزش و پرورش نشريه "رويش" را منتشر كرديم كه تجربه اي بسيار جالب بود. در رويش براي اولين بار با اصول روزنامهنگاري آشنا شدم و گزارش و مصاحبه نوشتم. مصاحبه با شهردار وقت كرمان كه اين روزها استاندار لرستان است، با مديركل آموزش و پروش و در كنارش با دانش آموزان مدارس و تهيه گزارش از جشنواره فيلم كودك و نوجوان و گفتگو با بسياري از هنرمندان معروف كه ميهمان جشنواره بودند ، تجربه ارزشمندي بود."رويش" هم به دليل كمبود بودجه تعطيل شد. با شروع دانشگاه روزنامه خوانيم جديتر شد اونم در دورهاي كه بهار مطبوعات بود .جامعه ، صبحامروز، خردادو..... . اما بهار مطبوعات زودتر از هميشه خزان شد وتنها دل خوشيام به روزنامه هايي بود كه يكي پس از ديگري توقيف ميشدند و اين روزنامه خواني و توقيف روزنامه ها و مجلاتي كه مي خوانم همچنان ادامه دارد.علاقه ام به روزنامه خواندن نه تنها كم نشده بلكه بيشتر هم شده ، هرچند اين روزها روزنامههاي كمتري براي خواندن چاپ ميشه اما مجلات خوب و همين اندك روزنامههاي چاپي هم غنيمتاند.
اما در كنار روزنامه خواني ، همكاري و رورنامهنگاري جديتر، خيلي اتفاقي و در زمان برگزاري سميناري در كرمان شروع شد. در جريان برگزاري سمينار با مهندس فردوسي ، مدير مسئول هفتهنامه فردوس كوير آشنا شدم و نقد من بر آن نشريه، سبب دعوتم شد . آغاز اين همكاري همراه با آشنايي و همكاري با دوست و استاد بزرگوارم آقاي لطيف كار بود كه اين همكاري همچنان ادامه دارد و از ايشان در اين راه بسيار آموختم. فردوسي يك لطف ديگر هم برايم كرد و موجب شد در دوره كوتاه مدت روزنامهنگاري مركز تحقيقات رسانهها شركت كنم آنجا ازخانم بروجردي ،مسعود سفيري، قاضيزاده و عليرضاترابي اصول اوليه روزنامهنگاري را يادگرفتم. بعد از فردوس كوير با ماهنامه روزبه ، و نشريات همراه ، فتح نوين ، بام كوير و استقامت كه همه در كرمان چاپ ميشوند ،همكاري كردم و در تمام اين سالها ، اين همكاري جنبه افتخاري داشت و هيچ نشريه اي براي پرداخت حق التحرير به روي خودش نياورد و پا جلو نگذاشت . منم با هيچ نشريهاي به صورت ثابت كار نكردم كه اين استقلال و عدم وابستگي به آنها كار را برايم راحت ميكرد .همكاريم در اين سالها همراه با كسب تجربههاي ارزشمند و يافتن دوستاني خوب بود گرانسنگ ترين تجربهام پوشش اخبار زلزله بم بود كه نگاه مرا به روزنامهنگاري عوض كرد و پس از آن مسيري متفاوت را درروزنامهنگاري را پي گرفتهام.تنها درآمدم از روزنامه نگاري حق التحريرهايي است كه از سرمايه گرفتم، ميزانش مهم نبود. ارزش آن خيلي بود چرا كه به زحمتي كه كشيدهاي بها ميدادند و آن را بيمقدار فرض نميكردند.چيزي كه در كرمان كمتر باب است و كشيدن بار مشكلات مالي روزنامه ها بر دوش نويسندگانش است نه شخص ديگري.
اما اين روزنامه خواني و رونامه نگاري برايم به آساني محقق نشددر كنار مشكلات شغلي و مالي روزنامهنگاري ،هيچيك از افرادخانوادهام با كار در روزنامه موافق نبودهاند . مادرم آن را مترادف با كار سياسي ميداند و پدرم از مجوز داشتنم سئوال ميكند. اما به هرحال با اين كار و حرفه كنار آمده اند هرچند ميدانم تهدل هيچكدامشان و حتي بسياري ديگر به حضور و نوشتن براي روزنامهها رضايت نميدهد.
هرچند من هيچگاه خود را روزنامه نگار نخوانده ام ؛ روزنامهنگار كسي است كه به صورت حرفهاي به اين كار بپردازد و بخش عمده اي از زندگياش از اين راه تامين شود اما آرزويم پرداختن حرفهاي به روزنامه نگاري است. چهآنكه تاكنون از لذت بخشترين كارهايي كه كرده ام روزنامه نگاري بوده است.و هنگامي كه مشغولش هستم گويي يكي از آرامش بخشترين لحظات عمر را سپري ميكنم . گرچه پر از استرس و فشار است اما آرامش دورني اش باورنكردني است و همين علاقه است كه مرا به سوي خودش ميكشاند و تا حالا نتوانسته ام از آن دل بكنم. چه سود كه اين لحظات كم است. ارزو دارم روزنامهاي كار كنم كه فقط بدانم فردا توقيف نميشود ، درآمدش خيلي مهم نيست. مهم جايي است كه بتواني خوب كار كني واز دسترنجت لذت ببري.
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 21:37  توسط علی نقوی
|
بيش از دوسال است كه با شعار " انرژي هستهاي حق مسلم ماست" مشغوليم . روزي نيست كه آن را نشنويم يا نخوانيم و به دليل منافع ملي و.. كسي از آن انتقاد نميكند يا اجازه انتقادكردن ندارد. بر طبق آنچه گفته شده ، اين شعار به اين معناست كه دسترسي به انرژي صلح آميز هسته اي حق همه است و نميتوان ملتي را از آن محروم ساخت. خب كمتر كسي در اين حق ملتها شك ميكند وتنها نحوه دسترسي ملتها و نوع دولتي كه پيگير حق ملتش است محل بحث است.
اما سئوال اينجاست كه آيا فقط انرژي هستهاي حق مسلم ماست؟ يا ملت حق دسترسي به حقوق ديگر خود را دارد. نمونه اش حق دسترسي برق در تابستان و گاز در زمستان است. كمتر كسي است از فلج شدن كارو زندگي و بيبرنامه بودنش به خاطر مساله برق گلايه نكند. تصوير خاموشي و اظهار نارحتي و نارضايتي از آن را در هركوي و برزن شاهديم.از خانه دار و كاسب تا كارمند و صنعتگر همه مينالند و از زيان هاي بيشمار بيبرقي ميگويند. در كنار همه صداهايي كه در خيابان ها و ميادين شهر بهگوش ميرسد ، صداي ناهنجار و گوشخراش موتورهاي برق هم اضافه شده است و مجبور به تحملش هستيم . كسي هم پاسخگو نيست- نه پاسخگوی بیبرقي و نه زيانهاي مادي و معنوي بيشمارش- و فقط درخواست صرفه جويي دارند.لابد چون برقمان هم مثل همهچيزمان دولتي است ، كمترين بها را برايش ميپردازيم و بابتش مالياتي به دولت نمي دهيم ؛او حق دارد هر گونه كه دوست دارد بي اطلاع قبلي برق را قطع كند.دقيقهاي، ساعتي ، فله اي اش ؛در تهران باشي يا در گرماي ويران كننده جنوب بازهم بايد طعم بي برقي را بكشي ، زمستان هم كه شد به انتظار قطع گاز بنشيني و دوباره خاطره پيت هاي نفت و صفهايش را زنده كني . براي برق هم مي توان توي صف ايستاد؟
انرژي هستهاي حق مسلم ماست؛ قبول . حداقل هاي اوليه يك زنگي مانند آب سالم ، برق ، ... و حقوقي همچون حقوق شهروندي ، حق دسترسي به اطلاعات، حق برابر فرصتهاي شغلي و تحصيلي و... قطاري از اين واژههاي زيبا كه كه در حق بودنش كسي شك ندارد، همه حق مسلم ماست اما بگوييد اين حق گرفتني را چگونه ميتوان گرفت؟
پ ن 1: در چندروز اخير به دليل احساس خستگي مفرطي كه ميكردم رمقي براي نوشتن نداشتم.ديروز به دوستي گفتم احساس فرسوده بودن پيدا كردهام. خنديديم به اين توصيف بيمعنا.
پ ن 2: دوست ديگري كه در يكي از شركتهاي نفتي كار ميكند از راهنيافتادن فاز جديد پارس جنوبي ميگفت و از بحران پيشرو در گازرساني. اينقدر از بحران شنيدهام كه ديگر برايم عادي شده است و خندهآور.كي تمام ميشود اين همه خبر پر از ياس و نااميدي؟
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 21:29  توسط علی نقوی
|
متن زير را برای ستون "تريبون نقد" هفته نامه استقامت كرمان نوشتم. اين هفته نامه در دوره جديد فعالیتش را به مديريت دوست عزيزم آقاي لطيفكار و با همكاري جمعي از حوانان روزنامه نگار كرماني آغاز كرده است . اميدوارم استقامت بتواند حداقل بخش كوچكي از خلاء رسانهاي استان را پركند و زحمتكشان بي مدعاي آن در كارشان پيروز باشند.
اقتصاد کرمان در هالهي ابهام
تاملي بر اقتصاد کرمان ، سئوالي را در ذهن ايجاد مي کند که چرا اقتصاد استان در لفافه است و کمتر خبر ، اطلاع و آماري از آن درز مي کند و ما هميشه به پوسته ظاهري آن چه که هست دسترسي داريم و امکان دسترسي به چگونگي آن فراهم نيست. شايد به جاي پاسخ دادن به اين پرسش که مطالعه دقيق مي طلبد بايد سئوال را باز کنيم . اين که اقتصاد کرمان شفاف نيست حرف تازه اي نيست ، اقتصاد کرمان هم نمونه اي کوچک از اقتصاد ايران است که کمبود شفافيت و اطلاعات ويژگي بارز آن است . اما از آنجايي که متوليان امر در استان کرمان – اصلاح طلب و اصولگرا- همواره در سياستگذاري هاي خود رفاه مردم و توسعهي استان را هدف سياست هاي اقتصادي و تاسيس نهادهاي مجري آن عنوان کرده اند و از سويي ديگر هيچ گونه اطلاعاتي درباره اين نهادها که قرار بود متوليان توسعهي استان باشند نداده اند ، شايعات و سئوالات بي پايان بسياري در حاشيه اقتصاد کرمان نقش بسته است . براي آنکه بهتر توضيح دهيم چند مصداق از اين نهادها را ذکر مي کنيم.
1- پسته
هر گاه بخواهيم درباره اقتصاد کرمان صحبت کنيم بي شک پسته درصدر حرفها ومطالب قرار مي گيرد چه آنکه کرمان رتبه اول توليد و صادرات پسته ايران را به خود اختصاص داده است و در زمرهي سه قلم کالاي اول صادرات غيرنفتي ايران است . اما جز آمار گمرک که صادرات پسته را اعلام مي کند و دعواهاي صنفي و زرگري که گاه و بيگاه در نشريات درج مي شود از اقتصاد پسته چه اطلاع ديگري داريم ؟
تعاوني پسته رفسنجان سالها حاکم بلا منازع بازار پسته بود و از تمام سالهاي فعاليت اين شرکت که دهها هزار سهامدار دارد اطلاع چنداني در دست نيست جز شايعاتي که هر چند گاهي شنيده مي شود مهم ترين سند مکتوب راجع به فعاليت اين شرکت گزارش عملکردي است که چند سال پيش منتشر شد و بيشتر جنبه تبليغاتي داشت تا علمي و شفاف ساز.
با روي کار آمدن دولت نهم ، شرکت ملي پسته ايرانيان پا به عرصه نهاد و به رقيب جدي تعاوني در بازرگاني پسته بدل شد اين شرکت نيز چون تعاوني پسته داعيهي خصوصي بودن دارد اما اينک که در آستانهي سومين سال فعاليت آن هستيم همچون تعاوني هيچ اطلاعاتي از عملکرد آن منتشر نشده است و کسي نمي داند اين شرکت موفق بوده يا خير ؟ و اساساٌ چه مي کند ؟
2- هلدينگ ها ي توسعه اي
1-2- توسعه و عمران استان كرمان
در اواخر فعاليت دولت هاشمي رفسنجاني ، دست اندرکاران استان ، شرکت توسعه و عمران استان ياهمان سهام طلايي را راه اندازي کردند و طوري تبليغ کردند که گويي قرار است اين شرکت تمامي مشکلات اقتصادي و توسعه اي استان را حل کند . اما حال که بيش از ده سال از فعاليت آن و شرکت هاي اقماري اش مي گذرد اطلاع چنداني از نقش آن در توسعه استان در دست نيست . سود و زيان سالانهي آنها چه ميزان است و چه کساني مديرانشان هستند و چه پروژه هايي در دست دارند ؟
2-2- توسعه و آباداني استان
دولت نهم همان گونه که در بحث پسته وارد شد مشابه سهام طلايي ، شرکت توسعه و آباداني استان کرمان را راه انداخت با اين تفاوت که سهام طلايي ، سهامي عام بود، اما اين شرکت سهامي خاص است ، با سهامداراني قدر و معروف. اين شرکت هم چون سهام طلايي داعيه دار توسعه استان و اجراي پروژه هاي عظيم وجبران عقب ماندگي هاي آن بود. اما از اين شرکت هم پس از دو سال فعاليت خبر چنداني نداريم . و آن گونه که برمي آيد اين شرکت به سرنوشتي مشابه سهام طلايي در عرصهي اطلاع رساني تبديل مي شود تا با مصون ماندن از نقد، حياط خلوتش را تداوم بخشد.
اينها تنها نمونه هايي از شرکت ها و نهادهايي هستند که روزگاري براي توسعهي استان راه اندازي شدند و تنها رفاه و مشارکت اقتصادي مردم بهانه شان بود . اما نه مردم و نه کارشناسان ونهادهاي مستقل اطلاعات لازم از نحوه ي فعاليت ها ، مديران ، سود و زيان ساليانه و چگونگي اجراي پروژه هايشان ندارند .
سازمان عمران کرمان ،هفت باغ و ... را نيز به اين ليست اضافه کنيد تا پي ببريم که چگونه اقتصاد کرمان طي ساليان سال در پشت پرده مانده و شفافيت به گوهر نايافتهي آن تبديل شده است . در اين ميان تنها خوشحالي مان ، گسترش بورس و پذيرش شرکت هايي چون مس و گل گهر است که به واسطهي الزام قانوني ، مجبور به انتشار صورت هاي مالي و گزارش هاي هيات مديره شان هستند. اميد که متوليان امر تلاش شايسته اي در اطلاع رساني زير مجموعه هاي خود به کار برند و غبار ابهام را از اذهان بزدايند.
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 17:18  توسط علی نقوی
|
گويا گلايه دوستانه ما از دوستان مطبوعاتي در كرمان سبب شده تا هفته نامه مهر درمتني بلندبالا به آن پاسخ داده و آن را "غير منصفانه"و" با ادبياتي جالب" بداند ، مرا تازهبه دوران رسيده واهل نقزدن بنامد و برخي ديگر هم در با نوشتن كانتهايي پي پاسخگويي يا دلجويي از طرفين برآيند.در حاليكه مساله آنقدرها هم كه آنها فكر ميكردند مهم نبود. بنايي براي پاسخ نداشتم اما از آنجا كه پاسخ هفتهنامه مهر حاوي تهمتي بود لازم دانستم توضيحي بنويسم و اين بحث از طرف من خاتمه يافته است و ديگر كاري ندارم كه چه ميگويند و چه مينويسند.
1- دوستانم متاسفانه به جاي پذيرفتن اشتباه آن را به اين تعبير كرده اند كه من تحت فشار استانداري ، ترس يا ناراحتي دوستان دانشگاه از آنها گلايه كرده ام و در وبلاگ به اخلاق حرفهايشان گير دادم در حاليكه خوشبختانه هيچ كس ، مرا به خاطر نوشتن اين نوشته ها شماتت نكرده و تنها از طريق يكي از دوستان روزنامهنگار باخبرشدم كه برخي از كارمندان دفتر استاندار سابق كرمان در تماسي با مديرمسئول و سردبير روزنامهاي كه مطلب را چاپ كرده بود معترض شده بودند.برخلاف نظر دوستان برآشفتگي من(به تعبير نويسنده هفتهنامه مهر) نه بهخاطر واكنش افراد ذيربط بلكه به واسطه نوع عملكرد دوستان بوده است.
2- با احترام به نظر آقاي شهابي ، به نظرم ما مطلب رسمي و غير رسمي نداريم كه اجازه چاپش را بدهيم يا خير. ما براي بيان مطالبمان تريبون رسمي و غير رسمي داريم . وبلاگ هم ، صفحهاي است براي بيان نظرات نويسنده يا (نويسندگانش) و به واسطه آساني كار وCopy و Paste كردن مطالب قرار نيست صفحات روزنامه پر شود. در وبلاگ ميتوان هر مطلبي را آزادتر و رهاتر از هر رسانهاي و بي هيچ سانسوري نوشت ضمن آنكه اينجا هم دفترچه خاطرات ديجيتالي ماست. اما نشر مطلب در روزنامه و هفته نامه متفاوت است و هرآنچه در دنياي وب منتشر ميشود مناسب نشر مكتوب نيست. اين مساله ايست كه بايد به آن واقف باشيم و گرنه اجازه دادن و ندادن و رسانه دانستن و ندانستن ،چيزي را از اصل رعايت اخلاق حرفهاي كم نميكند.بازنشر هرمطلب از رسانه در رسانههاي ديگر تابع اصول و قوانيني است كه بايد رعايتش كنيم.
3- نميدانم منظور دوستان از تازه به دوران رسيدگي من چيست؛ خوشحال ميشوم دلايلش را بدانم.اينجوري برخي عيبهايم شناخته شده و اگر توانا باشم آنها را برطرف ميكنم.
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 17:11  توسط علی نقوی
|
شايد روزگاري كه بهمن احمدي به خاطر رسيدن به دغدغههاي روزنامه نگارياش درباره چگونگي شكلگيري ذهنيت تصميمگيران ارشد حوزه اقتصاد سياسي جمهوري اسلامي گفتگو با صاحبنظران را شروع كرده بود هيچ به ذهنش خطور نميكرد كه دولت احمدينژاد خود را بي نياز از نهاد برنامهريز بداند و آن را منحل كندتا كتابهايش از معدود سندهاي مكتوب، سازمان به تاريخ پيوستهاي باشند كه چندين دهه براي يك كشور برنامه مي نوشت و بودجه تدوين ميكرد.گرچه خواندن دوگانه اقتصادسياسي امويي ما را به اين نتيجه مي رساند كه در نخستين سال پيروزي انقلاب هم بسياري در پي حذف اين سازمان بودند و حتي به مدت كوتاهي موفق به انجامش شدند اما به هردليل با همت برخي اين نهاد توانست نزديك به 28 سال دوام بياورد تا احمدينژاد آرزوي انقلابيون پيشين را برآورده كند.
به تازگي جلد دوم كتاب " اقتصاد سياسي جمهوري اسلامي" با عنوان " مردان جمهوري اسلامي چگونه تكنوكرات شدند؟" پس از معطلي بسيار در هزارتوي نشر و مميزي وزارت ارشاد توسط نشر"گامنو" منتشر شده است.اين كتاب حاوي گفتگوهاي بهمن احمدي امويي با طبيبيان ، مردوخي ، فيروز توفيق و غنينژاد درباره نظام و شيوه برنامهريزي در سالهاي پس از انقلاب اسلامي است، گرچه در گفتگو با مردوخي و توفيق به برنامهريزيهاي پيش از انقلاب هم اشاره ميشود . به جز غنينژاد همه افرادي كه امويي با آنها به گفتگو نشسته است از كارشناسان سابق سازمان برنامه و بودجه سابق هستندو سعي ميكنند با يادآوري بخشي از خاطراتشان و پاسخ به پرسشهاي نويسنده، روايتگر صفحاتي از تاريخ اقتصاد سياسي جمهوري اسلامي باشند.اين روايت حاوي نكات تلخ و شيرين و در عين حال آموزندهاي است :روايتگر تكرار مكرر تجربههاي شكست خورده ، دخالتهاي هميشگي مردان سياست، تصوير غيرشفاف برنامه ريزي، تصميمگيري و تصميم سازي در ايران وچگونگي تجربه آموختن مردان بيتجربهاي كه بسياري از آنها حتي نميدانستند كارتابل چيست و ميخواستند براي يك كشور تصميم بگيرند. اما طنز تلخ تاريخ تكرار دوباره آن است تا شاهد باشيم به اسم جوانگرايي و تغيير مديريت چگونه بي تجربه ها و كم تجربهها بر مسند تصميم گيري بر بزرگترين بنگاههاي اقتصادي ، نهادهاي اجتماعي و سياسي مينشينند و براي ملتي تصميم ميگيرند. شايد در اينجا آزموده را آزمودن خطا نيست وقرارنيست از تاريخ درس بگيريم.
در انتها فقط به بخشي از گفتگوي طبيبيان كه نكتههاي نغز فراواني براي آموختن دارد و در زندگي بسيار به كار ميآيد اشاره ميكنم و علاقمندان به اقتصاد سياسي و تاريخ انقلاب را هم به خواندن كتاب" مردان جمهوري اسلامي چگونه تكنوكرات شدند؟" دعوت ميكنم.
"بايد اعتراف كرد كه همه ما يك ايده سادهلوحانه داشتيم. آن ايده و فكر سادهلوحانه هم اين بود كه ميگفتيم اگر شاه برود همه مسايل كشور حل خواهد شد. براساس اين سادهانگاري ديگر نيازي به فكر بيشتر نبود. فقط كافي است شاه و حكومت آن تغيير كند. حسابهاي سادهلوحانهاي نيز براي خودمان انجام ميداديم كه مثلا اگر يك ميزان درآمد نفت داشته باشيم و آن را تقسيم بر تعداد افراد كشور كنيم، به هر نفري از مردم ايران چه مقداري از درآمد نفت ميرسد و يا مطالبي از اين دست كه شاه اين مقدار كه خرج تفريحات و خريد اسلحه و نگهداري رژيم خود ميكند، اگر آن را خرج نكنيم و تقسيم برجمعيت روستايي شود، پول بسيار زيادي نصيب هر روستايي ايراني خواهد شد. از اين حرفهاي سادهلوحانه زياد ميزديم و همه ما و اصولا نوع ما ، گمان ميكرديم كه با تغيير رژيم مسايل كشور حل ميشود. ما بر اين باور بوديم كه بلافاصه بعد از كنار گذاشتن رژيم سلطنتي، آدمهاي بسيار خوب و پرهيزگار و متقي، جلو ميآيند و كنترل و اداره كشور را دست خواهند گرفت. فقط همينكه آدمهاي خوبي باشند كافي است. بقيه مسايل خود به خود حل ميشود . "(به نقل از صفحه 21 كتاب).
كتاب"مردان جمهوري اسلامي چگونه تكنوكرات شدند؟" در ۱۶۶ صفحه و به قيمت ۲۴۰۰تومان به بازار نشر عرضه شده است.
+ نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 18:42  توسط علی نقوی
|
"احترام به سرود ملی و پرچم کشور بر هر ورزشکاری واجب است. نمایندگان ما در رقابت های المپیک باید در لحظه پخش سرود و بالارفتن پرچم دست خود را روی سینه (قسمتی که قلب قرار دارد) گذاشته یا اینکه بدون حرکت و در حالت طبیعی بایستند.
وی یادآورشد: البته آمریکایی ها نیز اغلب برای ادای احترام به سرود و پرچم کشورشان دست خود را سینه می گذارند اما از آنجا که این حرکت در زمان های دور برای اولین بار توسط ورزشکاران ایرانی باب شد هیچ مانعی برای اجرای آن وجود ندارد. قلب مهمترین عنصر عاطفی بشر و نشان دهنده اوج ارادت است. "
اين بخشي از صحبتهاي مديركل امور فرهنگي سازمان تربيت بدني و دبیرکل ستاد نظارت فرهنگی بازیهای آسیایی، جهانی و المپیک است كه به خبرگزاري مهر گفته است. گفتگو حاوي نكات جالبي است . در اينجا فقط به چند نكته اشاره ميكنم :
- آنگونه كه از متن مصاحبه بر ميآيد ایشان ورزشكاران اعزامي را با سربازان پادگان اشتباه گرفته است.
- گويي كه قرار است مسئولان ما تحت هر شرايطي بايد درباره آمريكا حرفي زده باشند
- طرف خيال كرده ورزشكاران هنگام خواندن سرود ملي دستشان را جاي ديگري ميگذرانند.
- از آنجا كه ما ايرانيها در همه چيز ار آمريكاييها سرتريم ، اينجا هم ... .
- بدون حركت و در حالت طبيعي يعني چي؟ مگه خداي نكرده قرار است ورزشكاران ما در حالت غير طبيعي به المپيك بروند.
زماني كه سياستگذاران در پي مهندسي فرهنگي جامعه باشند و همه چيز بايد از بالا تنظيم و توصيه شود اينگونه صحبتها و رفتارها عادي است .
+ نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 8:55  توسط علی نقوی
|