تبليغاتX
گویای خموش

گویای خموش

نوشته های علی نقوی

علي تنهاست

درد علی دو گونه است :
یک درد، دردیست که از زخم شمشیر ابن ملجم در فرق سرش احساس می کند، و درد دیگر دردیست که او را تنها در نیمه شبهای خاموش به دل نخلستانهای اطراف مدینه کشانده... و بناله درآورده است.
ما تنها بر دردی می گرییم که از شمشیر ابن ملجم در فرقش احساس می کند.
اما این درد علی نیست. دردی که چنان روح بزرگی را بناله آورده است، تنهائی است که ما آن را نمی‌شناسیم!!...

دکتر علی شریعتی، کتاب علی تنها است

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 20:33  توسط علی نقوی  | 

اجاق‌گازسوز و "سيخ‌سنگي"

مساله اعتياد دستمايه ساخت چند سريال ماه رمضان امسال شده است كه انتقادهايي به نوع نشان دادن آعتياد هم وارد آمده است.اما بازي رضاعطاران در سريال بزنگاه و آن سيخ معروفش مرا ياد مساله‌اي در كرمان انداخت:
پدرم در كرمان به كار فروش قطعات لوازم گازسوز مشغول است و سالهايي كه در كرمان بودم ، اوقات بيكاري‌ام در مغازه او مي‌گذشت كه هم كار بود و هم تجربه. اوايلي كه گاز شهري به كرمان كشيده شده‌بود و شهروندان كرماني از اين نعمت بهره‌مند شدند ما وسايلي را كه تبديل كننده گاز كپسولي به شهري بود را مي‌فروختيم در كنار آن اقلامي را كه مخصوص گاز شهري بود مي‌آورديم. يكي از اين وسائل اجاق گازهاي كوچكي بود كه جايگزين پيك‌نيك مي‌شد. اين اجاق گازها در ابعاد 15، 20 و 30سانتي متري توليد مي‌شد و قيمت مناسبي داشت. به خصوص نوع 15سانتي كه هم ارزان بود و هم سبك (در حدود سه يا چهارهزارتومان). فروش اين نوع اجاق چشمگير بود و بي‌نظير و روزانه دهها عدد از اين اجاق را مي‌فروختيم و سفارش‌هاي زيادي را نيز از شهرهاي اطراف داشتيم. فروش عجيب اين اجاق برايم جاي سئوال داشت چرا كه نه به درد آشپزي بيش از يك نفر مي‌خورد و نه كرمان آنقدر دانشجو و مجرد داشت كه براي پخت و پزهاي يكنفره استفاده شود. تا اين‌كه تني از خريداران اهل سيخ راز فروشش را فاش كردند و گفتند كه اين اجاق براي نوعي مصرف مواد محدر كه به "سيخ‌سنگي" مشهور است كاربرد بسيار دارد. تميز است و بوي بد گاز مايع پيك‌نيك را ندارد.سبك است و ارزان و ..... . خب ناخواسته  ماهم در رواج و آسان سازي استفاده از موادمخدر دست داشتيم. و منِ حساس به اعتياد كرماني‌ها خود شاهد و عامل فروش بالاي وسيله‌اي بودم به طبقه فقير و ضعيف معتادان.چه آنكه سيخ‌سنگي را شيوه استفاده اين طبقه است و ضررش دهها برابر برخي انواع ديگر.
پ‌ن: اميدوارم بازهم دوستان كرماني مرا به خاطر اين گيردادن هاي هميشگي به ترياك كشي كرماني‌ها ملامت نكنند.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 18:51  توسط علی نقوی  | 

كليدر و نوزايي روزگار ما

مطلب زيباي زیر را دوست عزیزم ،سینا خسروی براي هفته‌نامه استقامت نوشته است كه در اين وبلاگ بازنشر مي‌شود.

كليدر و نوزايي روزگار ما
در حاشيه برپايي نمايشگاه پاييزه عرضه مستقيم كالا

نمي دانم چرا در اين مدت كه در نمايشگاه عرضه مستقيم كالا ، حسب وظيفه ، حاضر بوده و شاهد حضور مردم شهرمان در اين جايگاه بزرگ عرضه بودم، ناخودآگاه به ياد "كليدر"  و شخصيت هاي دوست داشتني اش مي افتادم. شاهكار محمود دولت آبادي كه روايتيست بي تكرار از تلاش عشيره و روستانشين يك خطه، در راستاي حفظ زندگي، براي به دست آوردن لقمه ناني كه گاه به بيراهه مي كشاندشان و گاه مهر سنگدلي بر دلهاي پاكشان مي كوبد و از قالب مردماني لاغر و قانع، تنديس طغيان و قدرت در مي آورد. شايد همين غم نان برجسته در كليدر باشد كه مرا از نمايشگاه كرمان ، بي وقفه به صفحات درخشان اين كمياب ادبي مي كشاند، شايد.
امسال نيز در آستانه پاييز و متقارن با حلول ماه ميهماني پروردگار، وزارت بازرگاني شروع به تشويق برپايي نمايشگاههاي پاييزه عرضه مستقيم كالا ، با هدف ايجاد شرايط مطلوب خريد براي عموم و كنترل  مناسب و كامل تر قيمتها، در نقطه اوج تقاضاي مردم نمود كه اين بالقوه ي حائز اهميت، با همت مجامع امور صنفي و پيگيري مجدانه و نظارت مدقانه سازمان بازرگاني استان، در پهناورترين خطه كشور، رنگ و روي فعليت به خود گرفت.
اينكه نمايشگاه عرضه مستقيم كالا در اقتصادهاي بزرگ دنيا از چه جايگاهي برخوردار بوده و توجه و تمركز اينگونه كشورها به دخالت اينچنيني در بازار به چه ميزان مي باشد، نكته ايست كه اگرچه اهميت شايان توجهي دارد، اما نسخه اي نيست كه بتوان براي اقتصاد متفاوت ما پيچيد. در اقتصادي كه "همه چيزش"  همانند  "همه چيزش" است، بي انصافي است اگر بخواهيم از زير سوال رفتن دست نامرئي آدام اسميت، با دخالتهاي مستقيم در عرضه كالا، رنجيده شده و فرياد اعمال مكانيسم قيمتها را سر دهيم. شاهدش همين نمايشگاه خودمان است. تلاش براي برقراري پل ارتباطي مستقيم ميان توليد و مصرف، اگرچه بي عيب نبود اما در جايگاه خودش و با توجه به تعريف بالا، پاسخگوي نيازهاي برانگيخته شده مردم در كوتاه مدت بود، و اين در شرايط فعلي يعني دستيابي به موفقيتي در خور توجه. البته تاكيد مي كنم، نيازهاي كوتاه مدت. چراكه مردمان ما سرشارند از انديشه هاي تحميلي كوتاه مدت و در اين عرصه، به هر تقدير نمي توان آنها را مقصر دانست.
غم نان آنچنان بر زندگي آحادي از همشهريهايمان مستولي شده كه اينك در عصر توسعه و انديشه هاي رفاهي بلند مدت، روزگار رعيتهاي كليدر را مجددا از زهدان تاريخ ، متولد ساخته و مردمان روزگار فضا و كهكشان را درصفهاي طويل تهيه مايحتاج زندگي، به خط كرده است. شلوغي بي حد غرفه هاي فروش مواد غذايي، صفوف لايه به لايه خريداران برنج تايلندي، صف مارپيچ متقاضيان مرغ منجمد (كه قيمت ارديبهشت ماه مرغ را در خاطره ها تداعي مي كرد)، مردماني كه عرق ريزان برنجهاي پاكستاني را به سمت پاركينگ مي برند، همه و همه يك پيام به اقتصاد و سياستگذاران اقتصادي ما مي دهند: مردمان آريايي غم نان دارند و به شدت نگران آينده اند. آنها به خوبي تورم را شناخته اند، آنها رشد افسانه اي قيمت مرغ را با تمامي وجود درك كرده اند، آنها قرض مي كنند تا غذا ذخيره كنند و بالاخره آنها زير بار تورم دارند كم كم راهي بيراهه شده و رفته رفته بر دلهاي پاكشان نقش سنگدلي حك مي شود. انگار روزگار كليدر، امروز در حال رقم خوردن دوباره است.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 18:16  توسط علی نقوی  | 

" آنچه مي‌گويم دروغ است"

چند روز پيش داشتم كتاب " رساله‌اي در مقاله نويسي"*  اثر جديد ضياء موحد را مي‌خواندم . موحد در اين كتاب با قلمي روان، نحوه‌ي صحيح نگارش مقاله را توضيح داده است .موحد در بخش پاياني اين كتاب ، مقاله‌اي با عنوان "پارادوكس‌ها" را به عنوان نمونه، آورده است كه مقاله جالبي است . در اين مقاله به چندتا از پارادوكس هاي مشهور دنيا مانند آرايشگر، راسل، دروغگو ، آزمون ناگهاني و دو زنداني اشاره شده است. براي اولين بار بود كه با اين پارادوكس ها آشنا مي‌شدم جذاب‌ترين پارادوكس ، پارادوكس دروغگو بود:
مي‌گويند اين پارادوكس بسياري از متفكران را زجر داده  و حتي به مرگ نابهنگام يكي از آنان به نام فيلاتس منجر شده است .بازي و سرگرمي ممكن است عواقب وخيمي داشته باشد.ساده‌ترين تقرير اين پارادوكس اين است كه گوينده‌اي درباره  خود بگويد:
آنچه مي‌گويم دروغ است.
سؤال اين است كه اين گوينده راست مي‌گويد يا دروغ مي‌گويد. اگر راست بگويد پس اينكه مي‌گويد دروغ مي‌گويم حرف راستي مي‌زند.يعني دروغ مي‌گويد و اگر دروغ مي‌گويد پس اينكه خود مي‌گويد دروغ مي‌گويم حرف راستي مي‌زند يعني راست مي‌گويد.پس اگر آنچه مي‌گويد راست باشد دروغ است و آگر دروغ باشد راست است.(موحد، 198:1387)
خواندن پارادوكس‌ها ، ذهنم را به كلي به هم ريخت ، گرچه سعي كردم كه به آنها فكر نكنم ، چرا كه در زندگي اينقدر با پارادوكس‌هاي مختلفي روبرو هستم كه وقتي براي اين پارادوكس ها نيست.

* موحد، ضياء ،(1387)، البته واضح و مبرهن است كه .... رساله‌اي در مقاله‌نويسي، تهران، انتشارات نيلوفر.

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت 10:55  توسط علی نقوی  | 

رمضان و مسائل شرعي

مدرسه كه مي رفتيم ، مديرمدرسه فقط در ماه رمضان ياد مسائل شرعي مي‌افتاد و با توجه به اينكه بيشتر بچه ها در سال‌هاي اول دوران بلوغ بودند ، آقامدير محترم دبيرستان ، هر روز  در صبحگاه مدرسه دقايقي به ذكر مسائل فقهي  مانند غسل  و اينجور مسائل مي پرداخت و بعد هم از بچه ها مي خواست بخاطر اينكه به مشكلات فقهي ناشي از احتلام دچار نشوند بعد از سحر ديگه نخوابن!
ذكر اين مسائل فقهي فقط به مدرسه ختم نمي شد، بيشتر وعاظ و سخنرانان مساجد هم بخشي از وقتشان را به بحث درباره مسائل فقهي مردم مي پرداختند آنجا هم اكثر اين بحث‌ها حول مساله غسل و ...  مي گذشت با اين تفاوت كه عمومي تر مي شد و احكام زنان را هم در بر مي‌گرفت.
هميشه اين جاي سئوال برايم بود كه  مگر احكام فقهي  فقط به ماه مبارك رمضان مربوطند و در ماه هاي ديگر انسان ها از آن بي نياز،كه اين همه به آن تاكيد مي شد به ويژه احكام خاص دوران بلوغ و ...
الان نمي دانم آيا هنوز هم وضع به همين منوال است يا خير.

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 19:6  توسط علی نقوی  | 

روزه گرفتن ؛ حق يا وظيفه؟

ماه رمضان حال و هواي خاص خودش را دارد همراه با خاطرات خاص. روزه‌هاي دوران كودكي كه معروف بودند به  كله گنجشكي، سَرروزه‌هايي كه مي‌گرفتيم ، مهموني هاي افطار، شب‌هاي احياء و ... ، همه هرساله زنده مي‌شوند و با تمام شدن ماه، خاطرات تازه اي به آنها اضافه مي‌شود تا سالي ديگر. اما با وجود همه جذابيت هاي رمضان؛ هميشه با بخشي از تفاوت‌هاي اين ماه با ساير ماه‌هاي قمري و مناسبتهاي ملي- مذهبي مشكل داشتم. روزه فريضه‌اي مذهبي است كه مسلمانان انجامش مي‌دهند.انجام اين فريضه همراه با شرايط و آدابي است مانند بسياري ديگر از فريضه هاي ديني(نماز، حج و... ). اما سئوال اينجاست آيا صرف انجام يك وظيفه ، حقي را براي فرد ايجاد مي‌كند و او بايد از امتيار ويژه‌اي برخوردار باشد. آيا حكومت در جامعه‌اي كه بيشتر مردمانش را روزه‌گيران ماه رمضان تشكيل مي‌دهند بايد براي آنها امكانات خاصي قائل باشد؟
جامعه ما در ماه رمضان قائل به تفاوت هايي است كه در زير به برخي از آنها اشاره مي‌شود:
- كاهش ساعت كار اداره‌ها، كارخانه‌ها واكثر بخش هاي كشور كه نتيجه‌اي جز كاهش توليد و پايين آمدن نرخ رشد كشور ندارد.
- پرداخت كمك هاي نقدي و غير نقدي بابت ماه رمضان(هرچند در مقايسه با نرخ تورم ناچيز باشد).
- بستن اغذيه فروشي ها و مبارزه با روزه خواري.
- پخش سريال‌هاي ويژه ماه رمضان و ويژه هاي ديگري از اين قبيل.
- در اين ماه خيلي‌ها با اظهار اينكه روزه‌اند، از كيفيت كارشان كم مي كنند ، پاسخگو نيستند و به قولي از زير كار در مي‌روند.
اگر فصل مدارس و دانشگاه‌ها باشد ، برگزار نشدن امتحان و كاهش تكليف و اينجورمسائل، خواسته دانشجويان و دانش آموزان مي‌شود تا جايي كه حتي حكومت هم با صدور بخشنامه هايي اين موارد را خواستار مي‌شود.
اين درحالي است كه كمتر خبري از تفسير و تحليل دلايل واجب شدن روزه به گوش مي رسد يا منتشر مي‌شود.
 چرا؟
روزه گرفتن يك وظيفه شرعي است  نه امري حكومتي. گروهي آن را انجام مي‌دهند و برخي نه. انجام وظيفه حقي را براي روزه‌گيران ايجاد نمي‌كند كه متفاوت شوند. اگر حقي ايجاد كند از وظيفه‌اي شرعي به امري ظاهري بدل مي‌شود كه تنها بايد اجرا شود در اين موقع  ديگر كسي كاري به دلايل دستور دين و مذهب براي روزه‌گرفتن ندارد و به فلسفه روزه نمي‌انديشد .
اين روزها روزه مي‌گيريم همراه با تجمل ، با سفره‌هاي افطار و سحر پرزرق و برق و چرب، طوري مي‌خوريم و مي نوشيم كه از زماني روزه نيستيم كمتر احساس گرسنگي و تشنگي كنيم ؛ از روزه گرفتن تنها نخوردن و نياشاميدن را ياد گرفته‌ايم نه چيز دگر.تا روزه هم نمادي ظاهري و تشريفاتي باشد و حكومت هم در اين تشريفاتي شدنش ياري رسان.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 17:28  توسط علی نقوی  | 

دماي 63 درجه سانتيگراد در گندم بريان شهداد ثبت شد

با تلاش محمدعلی ایلانلو و ثبت دمای منطقه گندم بریان شهداد این منطقه به عنوان گرم‌ترين نقطه زمين ثبت شد. منطقه شهداد يكي از بي‌نظيرترين طبيعت‌هاي ايران را به خود اختصاص داده است اما چه سود كه كسي به فكر بهره‌برداري و معرفي آن نيست. تا نفت سر سفره‌مان است چه حاجت به طبيعت و گردشگري .

 گزارش كار ارزشمند ايلانلوي عزيز را در همشهري آنلاين بخوانيد: دماي 63 درجه سانتيگراد در گندم بريان شهداد ثبت شد.

مرتبط: گندم بريان شهداد، گرم‌ترين منطقه جهان

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 14:29  توسط علی نقوی  | 

بت‌واره احمدي نژاد

تا حالا به نحوه‌ي دفاعي كه از احمدي نژاد ميشه دقت كردين. طرفداراي احمدي نژاد طوري از اون دفاع مي كنن و حرفاشو قبول دارن كه انگاري بت شونه و هرچي احمدي‌نژاد بگه درسته . برخي از اين طرفدارا حتي يك لحظه هم به خودشون اجازه نمي‌دن تصور كنن كه احمدي‌نژاد مثل هر آدم ديگه جايزالخطاست و مي‌تونه اشتباه كنه . خب اين دفاع اگه از طرف آدماي كم دانش و سواد صورت بگيره زياد مهم نيست. مساله اونجايي كه برخي طيفهاي دانشجويي ، افراد تحصيلكرده و اونايي كه انتظار ميره به كارها رويكردي عقلاني داشته باشن اين‌گونه حمايت بي چون و چرا مي‌كنن و از احمدي نژاد بت مي‌سازن. اين ادبيات سرشار از تملق و احساس و عاري از نقدي را در رسانه هايي مثل ايران ، ايرنا ، فارس و صحبتهاي برخي ياران و هوادارنش زياد مي‌بينيم و متاسفانه رو به فزونيه. كسي هم به فكر آسيب زيادي كه اين نوع ادبيات به اعتماد جامعه وارد مي‌كنه نيست. مقايسه بين نحوه حمايت حاميان احمدي‌نژاد با ديگر سياستمداراي معروف ايران نكته هاي آموزنده بسياري داره.
 چه ميكنه اين معجزه هزاره سوم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 16:18  توسط علی نقوی  | 

چه نوشته‌ايم؟

بی‌شمار

              نوشته‌ايم

                           اما تا به حال انديشيده‌ايم كه چه نوشته‌ايم؟*

* از ديوار نوشته‌هاي كافه سپيد و سياه - خ انقلاب

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 19:4  توسط علی نقوی  | 

یاد احمد داداشی

خبرگزاری فارس ، چند روز پيش مصاحبه‌اي با سردار رشيد از فرماندهان سابق جنگ را منتشر كرد . خواندن اين گفتگو، ياد عزيزي را برايم  زنده كرد.
احمد كه به او "احمد داداشي" مي گفتيم ، پسردايي پدرم بود ؛ در كودكي يتيم شده و در پرورشگاه زندگي مي‌كرد. پس از چندسال ، پدرم او را نزد خودش آورد و همراه با عموهايم سرپرستي اش را به عهده گرفت تا زمان سربازي كه به جبهه رفت. او در جنگ و هنگامي كه مدت كمي تا پايان خدمتش باقي مانده بود به غواصان خط شكن عمليات والفجر8  كه رشيد در آن گفتگو به آنها اشاره كرده بود، پيوست-گروهي كه احتمال زنده‌ماندنشان بسيار كم است- و ديگرخبري از او نشد و طبق قوانين نظامي او مفقودالاثر شناخته شد. زماني كه اسراء برمي‌گشتند، كورسوي اميدي بود كه شايد اسير شده باشد اما اميدهايمان به ياس تبديل شدو تا به امروز در بي‌خبري، به يادش هستيم.
وقتي كه بود احساس مي‌كردم برادر بزرگم است و براي منِ بي‌برادر جايگاه ارزشمندي داشت اما افسوس كه اين احساس برادر داشتن ديري نپايید و چه زود از ميان ما رفت.
هنگامي كه خبرحضورش در اين گروه و ناپديد شدنش را دادند سئوالي در ذهنم ايجاد شد كه هنوز پاسخي برايش پيدانكرده‌ام : چرا بايد عضو اين گروه ميشد؟ اجبارنظامي،حس وطن پرستي ، شرايط خانوادگي و يا .... .
كاش مي‌توانستم چراي انتخابش را بيابم.
پ ن : بخشي از مصاحبه سردار رشيد كه مرا ياد احمد انداخت:
" به غير از برادر محسن رضايي و برادر غلام پور هيچكدام از فرماندهان سپاه زير بار اين عمليات نمي رفتند. شهيد حسين خرازي يكي از شجاعترين فرماندهان ما بود ولي با اين حال قبول نمي كرد كه در والفجر 8 موج اول باشد و به خط بزند، شهيد احمد كاظمي قبول نمي كرد، حال آنكه چرا محسن رضايي و غلام پور قبول كردند را واقعاً نمي دانم. در والفجر 8 قرار بر اين بود كه ساعت22:10 دقيقه به خط بزنند كه يك دفعه ساعت 21:15 منورهاي عراق شليك شد و اين از نظر نظامي بدين معنا بود كه دشمن هوشيار شده است و اين در حالي بود كه غواصان خط شكن ما درست وسط آب بودند. نمي دانيد آن شب در قرارگاه چه ترديدي به وجود آمد كه مبادا دشمن هوشيار شده باشد و هيچ كس باورش نمي شد كه عراق هنوز نفهميده عمليات در شرف انجام است."
 

+ نوشته شده در  شنبه دوم شهریور 1387ساعت 18:15  توسط علی نقوی  |