دعوت را ديدم. فيلم بدي به نظر نميرسيد و نكات اجتماعي خوبي در آن ديده ميشد.گرچه شايد نگاه حاتميكيا را دوست نداشته باشيم . حاتميكيا در اين فيلم تلاش كرده با نشان دادن خانوادههايي از طبقات مختلف اجتماعي ، سقط جنين را ناپسند جلوه دهد و آن را به هر دليلي درست نداند.اما در كنار بحث سقط جنين به چند مسالهي مهم ديگر هم اشاره كرده است:
1- عدم آموزش مسائل جنسي و ناآگاهي در پيشگيري از بارداري ؛ مشكل همه افرادي كه ميخواستند سقط جنين كنندبارداري ناخواسته بود.كه يك علت آن در ناآگاهي از روش هاي پيشگيري است واين ناآگاهي فقط به طبقات فرودست و كم سواد مربوط نمي شود.
2- زن صيغه اي؛ اين اصطلاح جندان درست نيست و به غلط در جامعه رواج يافته اما مي دانيم كه صيغه موقت در شناسنامه ثبت نمي شود و همين امر موجب سوءاستفاده و فرصت طلبي خيليها را فراهم كرده است. زني كه صيغه حاج آقاي محترم فيلم است دستش به جايي بند نيست تا از حقش دفاع كند و مرد(كه پسرش انترن بيمارستان است و تيپ ظاهري و نگراني هاي ناشي از بيآبرويي اش موقعيت اجتماعيش را يادآوري ميكند ) ،به هر دري ميزند تا به قول خودش لكه ننگ و مايه بي آبرويياش را نابود كند و متاسفانه نه قانون و نه عرف جايگاهي براي زن و فرزندش قائل نيستند .
3- ارتباط مرد با زني كه به همسرش با "لقاح مصنوعي" كمك كرده تا بچهدار شود ،به نوعي ديگر بحث صيغه را تكرار ميكند آنجا كه مرد با سوءاستفاده از صيغه اي كه گويا فقط به خاطر شرايط قانوني و شرعي لقاح مصنوعي جاري شده به سوي زن دوم مي رود و با نامي مستعار با او ارتباط برقرار مي كند و به زنش خيانت و بازهم هيچ كاري از دست زن برنميآيد .گرچه احتياجي به اين صيغه هم نبود چون مرد به راحتي مانند بقيه مردان ميتوانست به سراغ آن زن و دهها زن ديگر برود چرا كه منعي برايش وجود ندارد.
4- دعوت، اولين فيلم اجتماعي حاتميكياست كه به هيچ وجه در آن از جنگ خبري نيست و نگاهي كه او به زنان داشته برگرفته از اعتقاداتش است مانند زن حاج كاظم در آژانس شيشهاي ، زناني كه در محدوه اي تعريف شده و قالب ذهني از پيش ساخته شده حق حضور در جامعه دارند.شايد در بخش هايي از دعوت ، زنان درباره حقشان صحبت ميكنند اما حاتميكيا كمتربه سايرنقشهاي يك زن دقت كرده و زن بودن را در مادر بودن ديده است و به همين دليل همه زنان از سقط جنين پشيمان ميشوند تا مادر باشند نه زن.
پ ن1 - از اين نكته نبايد غافل شد كه دو سه سالي است هم تلويزيون و هم سينما به موضوع "زن دوم" توجه ويژه كرده حال دليلش فراگيري آن ، شكستن قبح يا رواج صيغه است، نميدانم.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 20:28  توسط علی نقوی
|
امروز كه روايت تصويري سهام الدين از همايش بين المللي "دين در دنياي معاصر" و حضور شخصيت هاي برجسته جهان را ديدم كه به دعوت خاتمي را پذيرفته بودند و آمده بودند غبطه خوردم به خاتمي ؛به انديشمندي كه قدرش را نه ما، بلكه جهان پيرامون ما بهتر ميداند. ديروز و امروز بسياري معترف بودند كه خاتمي باز هم ظرفيت خودش را در آبروداري از ايران نشان داد و ثابت كرد حتي خارج از دايره قدرت چگونه مي توان جهان را به احترام واداشت.
او كه حرفهايش همه از جنس صلح و دوستي است. عدالت برايش توزيع فقر نيست ، از بحران اقتصادي ديگران خوشحال نمي شود ، كشتار انسان را دروغ نميپندارد و با دنيا از سر زور حرف نميزند. نه اينكه خاتمي بتي باشد و فرهمندي كه نتوان نقدش كرد و يا عيبي نداشته باشد. خاتمي تك سرباز ايراني است كه اين روزها ،در زمانه اي كه بيش از هر زمان ديگر احتياج داريم بگوييم تصوري كه غرب از ايران دارد اشتباه است و ايران جنگطلب ، بنياد گرا و ... نيست به بهبود اين تصوير همت ميگمارد.مهرورزي خاتمي نه براي جمع آوري راي بلكه به خاطر اعتقادي است كه به آن دارد و مي تواند چگونه ميتوان با محبت، كيمياگري كرد. شايد خاتمي قدرت و مديريت لازم را براي رياست جمهوري نداشته باشد اما صداقت گفتار و كردارش و آبروداري او گوهري است كه اين روزها در بازار سياست نايابِ ناياب است.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت 10:39  توسط علی نقوی
|
پيادهروهاي در حال ساخت خيابان انقلاب پربود از تبليغات موسساتي كه برايت از كارو دانش گرفته تا دكتري ،كلاس ميگذاشتند. بيشتر كتابفروشي هاي انقلاب هم مملو از اينجور كتابهاست. با وجود آنكه در ابتداي سال تحصيلي هستيم و درسي شروع نشده ، خانوادهها در پي كتابهاي كمك آموزشي، تست و كنكورند.شيكترين و بزرگترين كتابفروشيها را موسسات كنكور به خود اختصاص داده اند و اگر بخواهي دنبال كتاب دلخواه غير درسي بروي ، وقت زيادي را بايد در اين بيهودگي و شلوغي تلف كني. كتابفروشان فرصتي براي پاسخ به تو ندارند و فضاي كتابفروشيها هم آنچنان مغشوش و شلوغ كه خود نيز به راحتي نمي تواني جستجوگر كتاب باشي.همه در پي ساختن خانه اي پوشالي با دريافت مدركند و صحبت از علم و دانش خندهآور است. اينحا هم نخبه پروري ، مدرك گرايي و .... بر هر چيز ديگري چربش دارد.لطيفكار هم در اين باره مطلبی نوشته که میتوانيد اينجا بخوانيد.
1پ ن : بنا به دلايل شخصي ، بخشي از مطلب اين پست (كه چند روزي به نمايش درآمده بود)حذف شد.
+ نوشته شده در شنبه بیستم مهر 1387ساعت 18:20  توسط علی نقوی
|
حال كه از كرمان دور هستم ، اين تلاش را دارم كه در هربار مسافرت به آنجا، تغييرات به وجود آمدهاش را ببينم و تفاوتش را با دفعههاي قبل حس كنم. گرچه تجربه ساليان زندگي در اين شهر اين حس را به تو ميبخشد كه كمتر اميدي به ايجاد تغيير در اين شهر خواب آلوده داشته باشي.
با روي كار آمدن شوراي جديد شهر در دوسال گذشته - كه اتفاقا" از دوستان اصلاحطلبند - تحركي را در شهر ميبيني كه خوشحالت كند. اما حالا كه به فعاليتهاي دوساله شهرداري نگاه ميكنم ميگويم زهي خيال باطل، شهرداري كار ميكند كه شهر را بسازد اما به هويت بومي اين شهر بي هويتشده بيتوجه است. دوست دارند شهر را مدرن كنند و به قولي تلفيقي از سنت و مدرنيته را در اين شهر قديمي پياده اما آنچه درآمده ،بدقواره و زشت است. من نه معمارم و نه شهرساز كه اظهارنظر تخصصي كنم . فقط به عنوان يك شهروند سابق اين شهر ، به نظرم آنچه را ديدهام تقليد ناشيانه و كپي برداري از كارهاي ديگر شهرها به ويژه تهران است بيآنكه توجهي كنند كه تهران با كرمان فرق دارد.
شهرسازي اين نيست كه در دم هر كوي و برزن تابلوي پارچهاي بزرگي نصب كنيم و پروژه در دست اجرا را اطلاع رساني و تا ماهها بعد هم از برداشتن اين زائده هاي شهري خبري نباشد.يا به سان پيادروسازي خيابانهاي انقلاب و وليعصر تهران، پياده روهاي خيابان شريعتي را بازسازي كنيم و چند روز بعد باز خراب. اما به عقب نشيني هاي غيرمنظم و زشت آن بي توجه باشيم.
البته اين تقليد ناشيانه مربوط به دوستان اصلاح طلب نيست در دروه قبل از آن هم ، شهردار به اصلاح اصولگراي كرمان، شهرداري را عريض و طويل كرد و از كرباسچي كه زماني نقدش ميكردند تقليد تا سازمانهاي جديدي چون فرهنگي و هنري راهاندازي كند و كرمانشهر را شبيه همشهري چاپ و آخرش هم شهرداري با ميلياردها بدهي تحويل داد.
چندي پيش كمال اطهاري از متخصصان برجسته حوزه شهري در گفتگويي با هفتهنامه استقامت به كرمانيها اين هشدار را داده بود كه راه تهران را نروند اما گويي كه كسي گوشش به اين حرفها بدهكار نيست. كافيست يكي از مديران شهرداري به شهري ديگر سفر كرده و چيز جالبي را آنجا ببيند و بعد آن را جز طرحهاي نوآورانه خود در كرمان پياده تا زشتي هاي اين شهر بيش از پيش شود. كرمانيها هنوز درياچه پارك مطهري و نخلهاي رنگين پلاستيكي كه در ميدان هاي شهر نصب شده بودند را از ياد نبرده اند.
شايد شهرداريچي ها وقت ديدن اين همه زشتي و معماري ناهمگون شهر را نداشته باشند اما دوستان روزنامه نگار و كارشناسان شهرسازي و معماري را چه ميشود كه دم فروبستهاند. حالا كه شهردار از طيف اصلاح طلبان است بايد ساكت بنشينيم و حتي بدتر بهبه و چهچه بگوييم.شهر پر از سوژههاي ناب روزنامه نگاري است اما يا نميخواهند يا نميتوانند دربارهاش كار كنند تاشهرداري هم آسوده خيال از هر نقدي به راهش ادامه ميدهد. لابد شهرسازان و معماران هم وقت نقدكردن ندارند و نجابت كرمانيشان و تعارفي كه با مديران شهرداري دارند آنها را از اين وظيفه خطير دور كرده است.شهر تقليدي من پيش ميرود و كسي هم گوشش به اين حرفها بدهكار نيست.
در پايان فقط به دو مورد از زشتي هايي كه در كرمان ديدم اشاره ميكنم.(البته اين موردها ربطي به تقليدهاي شهرداري ندارد)
1- سرويس هاي بهداشتي عمومي از ضروريترين مكان هاي شهري است اما دليل نميشود كه نشاني آنها را با تابلوهاي فلكسي بزرگ نشان دهيم. اگر گذرتان به بلوار 22بهمن كرمان خورد، شاهكار شهرداري را ببينيد كه بر در هر سرويس بهداشتي تابلويي به مساحت تقريبي 12متر مربع، آن هم از نوع فلكسي زده است تا مبادا كسي نتواند شك كند اينجا توالت نيست . رنگآميزي نماي بيرونش كه بدون شرح است.
2- در سراه شمالجنوبي روبروي يكي از ورودي هاي بازار دو ستون را ساخته اند در دوسوي خيابان كه بر سر يكي ظرفي مسي و سر ديگري شبيه بادگير است ؛ مشخص نيست هدف از ساخت اين دو ستون چيست شايد آثار باستاني جديدي است كه شهرداري در حال ساخت آن است.
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 12:39  توسط علی نقوی
|
1- پيشاپيش عيدتان مبارك .در اين روزها كه بيشتر غمبار و نااميدكننده است هر بهانهاي براي شادي مايه خوشحالي است. گرچه در سبك و نحوهي شادي كردن ماندهايم.
2- عزيزي ايميل تبريك زيبايي فرستاد: عيد سعيد فطربر ميهمانان بيغذا ماندهي خداوند گرامي باد
۳- در طول ماه رمضان بارها شنيدهايم كه گفتهاند: "به حرمت اين ماه چيزي نگفتم" ، " حيف كه ماه رمضونه وگرنه هرچي از دهنم در مياومد ميگفتم" ، "ماه رمضوني كه دروغ نميگم" و گفتههاي بسياري از اين دست.كه در حقيقت تداعي كننده اين مساله است كه "حرمت" ماه رمضان و"ترس از عقوبتهاي ناشي از گناه كردن در اين ماه" و "قبول نشدن روزه" موجب عدم انجام كارها و گفتارهايي ميشود كه به نظر درست نميآيد و برخي شان خيلي زياد به كار ميروند مانند دروغگويي ، رياكاري و... . اما سئوال اينجاست چرا فقط ماه رمضان بايد ما را وادار به امر اخلاقي كند؟گرچه انجام اين اعمال نه بخاطر اخلاق بلكه بيشتر به واسطه حكم شرعي انجام ميشود . متاسفانه بسياري با تمام شدن ماه رمضان هرآنچه را كه در ماه رمضان انجام نمي دادند را باز انجام ميدهند و فراموش ميكنند قرار اين ماه را. چه آنكه اعمال اين ماه بيشتر به عادتي ميماند كه بايد انجام شود مانند بسياري ديگر از فريضههامان. رمضان ميآيد و ميرود اما از اين ماه چه توشهاي برداشته ايم. اين مناسك تقليل يافته را به چه روزي انداخته ايم . به رمضاني كه رفت نگاهي بياندازيد.
+ نوشته شده در سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 18:13  توسط علی نقوی
|
از ديروز مدرسهها باز شد و سال تحصيلي جديد آغاز. با وجود اينكه همزمان با مدارس ، دانشگاهها هم سال جديد تحصيليشان را آغاز ميكنند اما كمتر كسي است كه اول مهر يادشان باشد و همه از مدرسهها صحبت ميكنند. دو سال است كه ديگر اول مهر برايم آغازگر يك سال نيست و بهسان بسياري ديگر با ديدن دانشآموزان و دانشجويان، خاطرات سالهاي تحصيل را مرور ميكنم و به روزهايي كه رفتهاند غبطه ميخورم.غبطه به بودن در جمعهاي صميمانه و بدون غلوغش همكلاسيها. اما همزمان با غبطه خوردن به آن دوران خوش به اين فكر ميكنم كه در مدرسه به ما چه ياد دادند؟
ما در سالهايي به مدرسه رفتيم كه سيطره ايدئولوژي حاكم بر مدرسهها بسيار بيشتر از حالا بود و اين سيطره، علم آموزي را تحت تاثير قرار ميداد. ما به جاي آنكه يادبگيريم چگونه فكر كنيم، منتقد باشيم ، خلاق باشيم و استعدادهايمان را شكوفا كنيم. يك رديف كتابهاي جورواجور ميخوانديم كه نه به درد دنيا ميخورد و نه به درد آخرت.
اگر خواندن ، نوشتن و آموزش حساب را از درسهاي مدرسه جدا كنيم ،ديگر درسها چگونه آموزش داده شدند.تاريخ و جغرافياي به اين مهمي چگونه تدريس شد و با چه محتوايي . چقدر هنر و ادبيات- به عمد يا به سهو- به فراموشي سپرده شدهاند؟
در مدرسه صحبت از موسيقي گناه بوده و هست . از آموزش حقوق شهروندي ، مهارتهاي زندگي و بسياري مسائل كاربردي ديگر زندگي خبري نيست و بارها ديدهايم فارغالتحصيلان دورههاي كارشناسي و كارشناسي ارشد دانشگاههاي كشور از نوشتن يك نامه ساده اداري ، كاربانكي كوچك و ... بازمانده و ناتوانند. اگر در مدرسه اين مسائل را ياد نگيريم در كجابياموزيم؟
هنگامي مدرسه كاركرد خود را به عنوان نهادي آموزشي از دست ميدهد يا ضعيف ميشود،به جاي علممحوري و تخصصگرايي، محور تصميم گيريها بر مدار تجربه ميچرخد. و تصميمگيري ها آنگونه ميشود كه شاهديم.
پ ن : اين روزها وقتي كه رييس جمهور مدرك را كاغذپارهاي بيش نميخواند و ثمره سالها تلاش و شوق را به تمسخر ميگيرد فكر كنم همان اندك شوق باقي مانده هم نابود شود.
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 22:35  توسط علی نقوی
|
1- نسل ما شايد از آخرين نسلهايي باشد كه از جنگ هشتساله چيزي به خاطر داشته باشد. نسلهاي بعدي فقط از طريق تصوير ، نشانهها و آثار مكتوب ميتواند با آن جنگ رابطه برقرار كنند. هرچند من نيز به خاطر محل زندگيام مواجه مستقيم با جنگ نداشتهام، چهآنكه كرمان شهري بود در عمق خاك ايران و حملهاي به آن نشد در آن روزگار طنزي در ميان بود كه هواپيماهاي عراقي قصد حمله به كرمان را داشتند اما دودي كه شهر را فرا گرفته بود مانع از ديد آنها شده و مجبور به بازگشتشان كرده بود(ميدانيد كه دود آن ناشي از چيست). سالهاي پاياني جنگ، زماني كه بمباران موشكي تهران شدت گرفت برخي خانوادههايشان را به كرمان فرستادند تا در امان باشند . برخي از خانمهاي مهاجر، مانتويي بودند و اين مانتويي بودن در شهر ما تازگي داشت و اعتراضاتي را برميانگيخت.
2- ما جنگ را از تلويزيون دنبال ميكرديم . از حجلههاي شهدا كه هرچند روز، بر سر كوي و برزني ديده ميشد و چه بسياري از آنان جوان بودند، ميفهميديم جنگ يعني خشونت، كشته شدن و... . در آن روزگار كودكي، كسي نميگفت معني شهادت چيست .فقط ميدانستيم آنكه در جنگ كشته شده ، شهيد است. و فيلمهاي جنگي كه همه پيروزي ايرانيان بر دشمن بودند. اما بعد از جنگ بيشتر درباره جنگ شنيديم و خوانديم و ديديم جنگجويان سابق را كه هر يك به راهي رفتند.برخي لباس سياست به تن كردندو پي حق ازدست رفته شان رفتند. برخي به اقتصاد روي آوردند و ثروت اندوختند.برخي همچنان در حال و هواي دهه شصت باقی ماندند و در پي شهادتند و برخي.....
3- دانشجويان جامعهشناسي دو واحد درسي به نام "جامعه شناسي جنگ" ميگذرانند اما دريغ كه در آن كمتر صحبتي درباره جنگ ايران و عراق ميشود . این دریغ زمانی بیشتر میشود که می بینیم كمتر سند و اثر قابل توجهي درباره جامعهشناسي جنگ چاپ شده است. آنچه تاكنون درباره جنگ ديدهايم و خواندهايم بيشتر خاطرات رزمندگان بوده است و ادبيات جنگ . كسي از ساير ابعادش سخني به ميان نميآورد و كتاب يا پژوهشي مستقل و درخور كار نشده و هنوز جنگ و دفاع از حالت تقدس خارج نشده است. امري كه اهمالكاري درباره آن ميتواند به قيمت فراموشياش و قضاوت يكجانبه آيندگان منجر شود.
امروز كه بيست سال از جنگ ميگذرد، فرصت خوبي است تا با نگاهي غيرحماسي و فارغ از احساس به تاثير جنگ بر جامعه ايراني بيانديشيم. و شايد زمان مناسبي باشد تا ابعاد ديگر جنگ را دريابيم و ببينيم نقش جنگ در اقتصاد، سياست و اجتماع ما چگونه بوده است.
+ نوشته شده در دوشنبه یکم مهر 1387ساعت 20:47  توسط علی نقوی
|