دو سال پيش كه وبلاگ نويسي را خيلي جدي شروع كردم ، فكر نميكردم تداوم داشته باشد. اما امروز كه به خودم نگاه ميكنم، ميبينم يك جوري معتاد وبلاگ نويسي شدهام . هر روز خواندن مطالب و اخبار و ديدن اتفاقاتي كه دورو برم ميافتد مرا به فكر فرو ميبرد كه آيا ميشود از دل آن سوژهاي براي نوشتن پيدا كرد يا نه؟ و روزي نيست كه به وبلاگ فكر نكنم. علائق روزنامه نگاري و جامعه شناسي هم در اين سوژهيابي بيتاثير نيست.
گوياي خموش(كرمانيان سابق)با هدف پرداختن به موضوعات اقتصاد، جامعه شناسي و رسانه آغاز به كار كرد اما به مرور به تعريفي كه بيشتر مورد توافق است، نزديكتر شد و به روزانه نويسي رو آورد در كنار آن هم نگاهي هم به موضوعات مورد نظر داشت. اما تا آنچه مطلوب باشد فاصله زيادي دارد. گوياي خموش بيشتر خاكستري است تا هر رنگ ديگري ، نخواسته است خيلي احساساتي ، جامعه شناسانه با نوشتن كلماتي سنگين و پرطمطراق (كه بلد نيستم) يا سياسي تند باشد و يا حتي قرار باشد از هردري سخني بگويد ،فقط تلاش دارد كه موثر باشد.
براي من وبلاگ نه سلاح است نه ايدئولوژي، نه سكوي پرش است براي كسب شهرت و نام ونان و نه جايي است براي افشاگري و پردهدري؛ تنها يك امكان است براي حرف زدن و نوشتن.فقط همين و بس.
گوياي خوش همچنان ميانگين نوشتن هر سهروز يك مطلب را حفظ كرده و آن را بهبود نداده است. گرچه بايد اعتراف كنم اينترنت پرسرعت و رايگاني كه در بيشتر اوقات شبانهروز در اختيارم است در اين راه بيتاثير نبوده و نيست كه به نظرم ناپسندميآيد. گوياي خموش بنا به آمار سايت وبگذر تاكنون نزديك به 14000نفر بازديدكننده داشته كه 80درصد آنها فقط يك بار از وبلاگ بازديد كرده اند و در مجموع آمار جالبي نيست. اما نفس وبلاگ نويسي و يافتن دوستان زيادي كه در كنار آن حاصل شد، اطمينان از اينكه دوستانت وبلاگت را ميخوانند و گاهي از سر لطف نظري ميدهند اميدوار كننده است. بعد از نوشتن در وبلاگ ، هيچ چيز به اندازه خواندن نظرات برايم جذاب نيست.
هرچندعمر دوساله گوياي خموش نسبت به حضور بيش از هفت ساله وبلاگها بالا نيست و رسانه هاي جديدي چون پادكست هم آمده اند و گوي سبقت را از وبلاگ ها ربوده اند اما اين معدود فضاي شخصي را دوست ميدارم و به آن خيلي علاقه دارم چه آنكه نزديكترين رفيق تنهاييام ،وبلاگ است.
چندي پيش به فكر افتادم كه وبلاگ نويسي را در دامين مستقلي ادامه بدهم و برنامه ام اين بود كه اولين نوشته سومين سال را در آن بنويسم اما به دلايل فني اين امر محقق نشد و اميدوارم تا يكي دو هفته آينده وبلاگ در فضايي متفاوت و مستقل كارش را ادامه دهد.دوستان بسياري در اين دوسال مرا همراهي كرده اند كه از همه سپاسگزارم و پايداري و شادكامي شان را آرزومند.
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 15:54  توسط علی نقوی
|
چند روز پيش سوميننامه جمعي از اقتصاددانان كشور به رييس جمهور منتشر شد. به اسامي كه نگاه ميكردم ديدم مانند دو نامه قبلي هيچ استادي از دانشگاه كرمان آن را امضاء نكرده است. اين در حالي بود كه علاوه بر دانشگاههاي معروف تهران استاداني از ساير شهرها هم نامه را امضا كرده بودند. چند دليل براي اين كار ميتوان متصور بود: اول آنكه اين نامهها براي استادان كرماني فرستاده شده و آنها تمايلي به امضاي آن نداشتهاند. دوم عدم ارتباط استادان دانشگاه كرمان با گروه نويسنده نامه است و روح اين اساتيد از نگارش چنين نامهاي بيخبر بوده است و سوم كه اين اساتيد به دلايلي حاضر به كنشگري فعالانه در عرصه عمومي نيستند.
به راحتي نمي توان درباره دلايل اول و دوم اظهار نظر كرد چرا كه اطلاعاتش نزد خود استادان است اما با نگاهي به سابقه فعاليت استادان حاضر در دانشگاه كرمان ، انتظاري از آنها نميرفت كه چنين نامههايي را امضاء كنند و امضا كردنش تعجب برانگيز بود. بيشتر اساتيدي كه عضو هيات علمي دانشگاه كرمان هستند چندان علاقهاي به حضور در عرصه عمومي ندارند و بيشتر به تدريس مشغولند و انجام پژوهشهايي كه معمولا جز در مجلات علميپژوهشي اثري از آنها نيست .
مصاحبه كردن با استادان در كرمان دشوار است ، اظهارنظرهاي صريح و انتقاد به سياستهايي كه حتي در سطح محلي اجرا مي شوند كمتر ديده ميشود. فقط گاهي تلويزيون رغبت انگيز ميشود تا استادان در آن حضور داشته باشند. شايد تبعات حضور در عرصه عمومي ، حضور رسانهاي و ... عاملي است تا محافظهكاري بيشتري در استادان كرماني به وجود آيد و استادان ترجيح دهند از سطح محلي و استاني بالاتر نيايند و حرفي نزند درحاليكه در استان اتفاقات و تحولات زيادي به وقوع ميپيوند و انتظار بالايي نيست كه به واسطه نزديكي و اشراف به موضوع اظهارنظرهاي كارشناسي را از استادان شاهد باشيم.
البته يك موضوع را نبايد فراموش كرد كه عليرغم تعداد زياد دانشجويان و گستره رشتههايي كه دانشگاه كرمان دارد تعداد استادان اندك است و اين تعداد كم موجب ميشود به مرور آنهايي كه اظهار نظر ميكنند متكلم وحده باشند و فرد ديگري در كنار آنها براي اظهار نظر وجود نداشته باشد .درست شبيه اتفاقي كه در موضوعات اجتماعي كرمان افتاده است و جز يكي از استادان ، معدود ديدهايم بقيه استادان رشته جامعه شناسي اظهار نظر كنند.
انفعالي كه در بين استادان كرماني(براي حضور در عرصه عمومي و ساحتي غير از دانشگاه) ديده ميشود تنها در رشته اقتصاد نيست در بيشتر رشتههايي كه امكان اظهار نظرهاي كارشناسي براي مردم وجود دارد اين اتفاق كمتر مي افتد از جامعه شناسي و روانشناسي گرفته تا پزشكي و شهرسازي.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت 18:6  توسط علی نقوی
|
در جامعه شناسي ياد گرفتهايم هنگامي كه ميخواهيم پژوهشي انجام دهيم يا مقالهاي بنويسم در ابتدا منظورمان از مفاهيم اصلي مورد نظر را توضيح داده تا خواننده بداند از اين واژه به چه دليل استفاده كردهايم. چرا كه هر واژه اي با خود معاني همراه دارد كه گاه مفهومي متفاوت را ميرساند.
اين امر در زبان فارسي اهميت بيشتري دارد چه آنكه واژه هاي مشترك بسيارند و خلط مبحثي كه پيش ميآيد تو را از اصل موضوع غافل ميكند درست برخلاف زبان انگليسي كه به دليل دستورزبان غني و فراواني واژههايي با مفاهيم تعريف شده در آن فرهنگ ، مشكلات كمتري را براي گوينده و نويسنده به همراه دارد. اين اغتشاش زباني تضاد و تناقض هاي بسياري را برميانگيزد و متاسفانه هر روز در عالم سياست و حتي ساحت دانشگاه بيشتر و بيشتر ميشود و كسي هم نيست كه چارهاي بيانديشد .
كافي است به كلماتي كه گروههاي سياسي بكار ميبرند و متاسفانه رسانه هاي دو جناح اصلي به آن دامن مي زنند دقت كنيد تا ببينيد چه بر سر واژه ها آمده است و حال بسياري از بكار بردن آنها به هم ميخورد . حتي واژههايي كه معناي روشن و ساده اي هم دارند از گزند اين اغتشاش واژگاني در امان نيستند و گفتهها و نوشتهها هر روز به سطحي پايين تر از روز قبل تقليل مييابند. اصلاح طلبي ، اصولگرايي ، عدالت ، صداقت ، مردم و...... واژههايي هستند كه در ذات خود معنايي سترگ و استوار دارند اما چه سود آنقدر از اين واژه ها بد استفاده كردهايم و آنها را براي هركاري استفاده، كه ديگر كسي به اصل آنچه بخاطرش اين واژهها آفريده شدهاند نميانديشد.
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 16:1  توسط علی نقوی
|
فکر نکنم محمدقوچانی،در نشريهاي كار كرده باشد و آن نشريه توقيف نشده باشد.در اين خزان رسانهاي "شهروند امروز" هم توقيف شد تا ديگر چيزي براي خواندن وجود نداشته باشد.راستي كسي آماري از خيل روزنامهنگاران بيكار دارد؟دولت مهرورز جوياي احوالشان ميشود؟"شهروند" بر خلاف قبليها محافظهكارتر شده بود ، از خاتمي حمايت چنداني نميكرد و خيلي به پر و پاي احمدي نژاد نميپيچيد. اما همين اندك هم غير قابل تحمل شده بود كه توقيف شد.قرار نيست ما چيزي بخوانيم ما فقط بايد گوش دهيم و انديشيدن را تعطيل كنيم.
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت 10:2  توسط علی نقوی
|
تيتر يك ديروز روزنامه خورشيد يكي از مضحك ترين تيترهايي بود كه در سالهاي اخير ديدهام:
"هشدار به دختران بالاي 22سال"
"زودترازدواج كنيد"
در سوءتيتر هم نوشته بود: دختران مجرد متولد سال 1365وپايينتر بايد هرچه سريعتر فكري به حال خود كنند،اما با تغيير تركيب جنسيتي در آينده، دختران متولد 1366وبالاتر ميتوانند با آرامش، همسر مورد دلخواه خود را از ميان خواستگاران متعدد انتخاب كنند.
گزارش را كه ميخواني متوجه مي شوي عبارت بالا را دكتر محمدتقي كرمي معاون پژوهشي دفترمطالعات زنان (كجا؟ معلوم نيست) با توجه به تغييرات جمعيتي دو دهه 75تا85 و 85تا 95 بيان كرده اند بيآنكه مرجعي براي حرفهايشان داشته باشند.وي علت اين امر را زياد بودن نسبت دختران به پسران دانسته كه تا آنجا كه خاطرم هست اين ادعا اشتباه است و اين نسبت(كه در حالت طبيعي 105ميباشد) در دهه 75-85 تفاوت چنداني نداشته است. بخش هاي ديگر اين گزارش هم بيشتر به صحبت هاي رييس سازمان ملي جوانان پرداخته كه افزايش جمعيت مجرد در جامعه را با عبارت هايي مانند نكبت، بدبختي و مصيبت فردي و اجتماعي توصيف كرده است.متن گزارش حيرت آور و توهين آميز است. گزارشگر علت ادامه تحصيل دختران در دانشگاه ها را "بي شوهري" و "تاخير در ازدواج" دانسته و به طور غير مستقيم شعور و همت بخش زيادي از جمعيت كشور را زير سئوال برده است.
يكي نيست به آقاي نويسنده و همفكرانش بگويد مگر تمام مشكلات دختران جامعه ما "كمبود شوهر" است كه اين گونه فرياد سر داده است و يا اگر دختران نشتابند ،دنيا به آخر ميرسد.
ما در حالي مشوق ازدواج هاي زودهنگاميم و حتي از پيشنهادهاي قانوني مبني بر حمايت مالي خانواده ها از زوجهاي جوان حرف مي زنيم كه حاضر به بيان وضعيت نابسامان طلاق و علت هاي آن نيستيم.در اين باره بسيار ميتوان نوشت و گفت. اما چه سود نگاه يك بعدي به مساله ازدواج هر روز فراگيرتر مي شود و مجال اندكي براي طرح ساير ديدگاهها وجود دارد و همين مجال اندك هم با انواع اتهامها روبروست.
پ.ن۱: روزنامه خورشيد كه متعلق به سازمان تامين اجتماعي است، وب سايت ندارد و به همين دليل امكان لينك گزارش مهيا نبود گزارشي كه بهانه نوشتن اين پست شد در صفحه 7 اين روزنامه در تاريخ 8/9/87 منتشر شده است.
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 11:25  توسط علی نقوی
|
هفته اي نسبتا پرتنش را گذراندم ؛بخاطر هيچ و پوچ. دل آزردگي از درج مطلبي در وبلاگ موجب كدورتي عميق شد و ناراحتي ها را زياد كرد. بخشي از آن به تمرين كمي كه براي بالا بردن ظرفيت انتقاد پذيري داريم بر ميگشت. به اينكه شايد صداي مخالف هر چند از سوي افراد كم سن و سال يا كم تجربه را هم بايد شنيد. يك طرفه به قاضي نرفت و .....بهرحال تجربه خوبي بود.اما دل و دماغم را براي نوشتن در وبلاگ گرفت چرا كه كمترين تمركز فكري را داشتم و اين اسيب زا بود. مساله هرچه بود حل شد و سعي در فراموشياش دارم
يكسالي است كه مطلبي را آويزه گوش كرده ام :داوری کافریست.
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 18:19  توسط علی نقوی
|