تبليغاتX
گویای خموش

گویای خموش

نوشته های علی نقوی

پير نشي جوون

1- بانك مملو از افراد بازنشسته سالمنديست كه ساعتها به انتظار نشسته‌اند تا حقوق بازنشستگي‌شان را دريافت كنند.بسياري از آنها سواد ندارد ، رنجور ،كم حوصله و  بيمارند و توان انتظار طولاني را ندارند اما بايد منت كارمندان و روساي شعب را بكشند تا حقوقي- كه زيادهم نيست- بگيرند.به برخي هم كارتهاي الكترونيكي داده‌اند كه كار را سخت‌‌تر مي‌كند و اگر بلندنباشند از كارت استفاده كنند مجبورند ديگري را به ياري بخواهند . پول را هم كه گرفتند بايد بيشتر مواظب باشند چرا كه اين كم‌توانان بيشتر در تيررس دزدان نابكار قراردارند آنها به چشم برهم زدني دريافتي شان را به يغما مي‌برند.
2- پيرزن به سختي در تاكسي نشست ، چشمانش كم سو بود  تازه از مطب بيرون آمده بود و تا دم تاكسي را با كمك دو زن ديگر توانسته بود بيايد و نگران گه چگونه با این همه ناتوانی خود را به خانه برساند؛ تازه دو روز ديگر هم بايد مي‌آمد و دوباره به مطب مي‌رفت. 
3- پدرم بعد از سي سال كاركردن بازنشسته شد.اما دو روز هم استراحت نكرد وقتي فهميد  حقوقش كفاف خرج  شخصي خودش را نمي‌كند مجبور شد بازهم كار كند و اين بار سخت‌تر،بيش از ده سال است كه باز كار مي‌‌كند تا چرخ زندگي را بچرخاند؛ هربار كه مي‌بينمش پيرتر شده است اما همچنان از آينده اش بيمناك است.
4- بسياري از اساتيد دانشگاه در زماني كه امكان بهره‌مندي از سالها تجربه شان فراهم مي‌شود به حكم اداري بايد بازنشسته شوند و به خانه روند.نظام آموزشي منزلت و جايگاهي برايشان قائل نيست ؛ آنها هم كارمندان نظام اداري‌اند.
بيشترمان با اين دعا برخورد كرده‌ايم كه مي‌گويند" الهي پير شي  " دعايي كه منزلت پيري و سالمندي را گوشزد مي‌كند اما وقتي به جامعه اي نگاه مي‌كني كه فكري براي سالمندان ندارد و هرجور كه بخواهد با آنها رفتار مي‌كند دعا مي‌كني دعايشان مستجاب نشود و تو "پير" نشوي.
شايد در مناسبات فردي، سالمندان اهميت و احترامي داشته باشند و مراعاتشان ‌كنيم . اما در مناسبات و سياستگذاري‌هاي اجتماعي  فكري به‌حالشان كرده‌ايم. آيا تدبيري انديشيده‌ايم كه حقوق بازنشستگي‌شان را با احترام بهتري به آنها برسانيم.در درمان ياري رسانشان باشيم و از تجربيات شان بهره ببريم. آنها كه مويشان را در آسياب سفيد نكرده اند.
خود من وقتي سالمندان را مي‌بينيم، منزلتي كه برايشان قائلند را نگاه مي‌كنم سختي شان در هنگام بيماري مي‌بينيم و... ؛ آرزو مي‌كنم هيچگاه پير نشوم .

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام دی 1387ساعت 16:56  توسط علی نقوی  | 

بيا به حال بشر هاي هاي گريه كنيم

- اين روزها كه ناقوس جنگ بيش از هر زمان ديگري به صدا درآمده است به ياد زنان و كودكان بي دفاعي كه سپر بلاي جنگ آفرينان شده اند بايد از صلح بنويسيم .اما در چه زمانه‌اي؟ در زمانه اي كه انتظار مي‌رفت پيشرفت و آگاهي بازدارنده جنگ باشد، هر روز در گوشه اي از گيتي  كشتار را شاهديم و آنقدر اخبارش را ديده ايم كه كشتن و كشته شدن برايمان عادي جلوه مي‌كند. جنگ نشانه جهل است و گويي كه اين جهان هر روز در جهل خود بيش تر گرفتارست.
- اين روزها همه از مظلوميت ملتها سخن مي‌گويند اما از سپربلاشدن آنها كسي حرفي نمي‌زند. ملتهاي عراق ، افغانستان ، قفقاز ، بوسني ، غزه و بيشتر آفريقا  و...  سپربلاي جهل و خصم‌اند و كسي ياريگرشان نيست .در كشور ما هم كه جنگ و صلح به امري ايدئولوژيك و حكومتي تبديل شده ، كمتر كسي دلش مي‌لرزد و نداي صلحي سر مي‌دهد. اينجا هم بسياري از جنگ مي‌گويند و جنگ افروزي.
- بيشتر رسانه ها از غزه حرف مي‌زند و برخي ملاحظات سياسي را بر نوشتن ازكشته‌ها ترجيح مي‌دهند،خون انسان هم ابزار بازي سياسي گروه‌ها شده است. در اينجا نوشتن سخت شده است بسيار سخت، بايد از انسان‌ها و انسانيت دفاع كني اما زماني كه مي‌بيني بيشتر مفاهيم و كلمات بار ارزشي خود را ازدست داده‌اند و زمينه سوءاستفاده را فراهم كرده‌اند دلت به نوشتن رضا نمي‌دهد. چگونه بنويسي و از كه گويي؟ زماني از صلح بايد حرف بزني كه منزلت و قدرتي داشته باشي ؛قدرت معنوي(بسيج عمومي و تهييج افكار ملتها)، قدرت اقتصادي و قدرت تبليغاتي و... .صلح‌خواهي هم چون جنگ افروزي ابزاري مي‌خواهد. اما اين بي ابزاري دليلي براي فراموشي انسانيت نيست.
در اين روزها كه غم غزه همه را ياد صلح انداخته نوشته هاي بهمن احمدي ، حسين قاضيان و ناصر كرمي بيش از ديگر مطالب نكته‌هاي تازه‌اي را پيش روي مي‌نهاد. امروز كه اين مطلب را مي‌نوشتم ياد شعر "كوچ" از فريدون مشيري افتادم دريغم آمدبا وجود طولاني بودنش آن را اينجا نياورم.(به نقل از دلاويزترين" گزينه اشعار،فريدون مشيري- تهران:نشرچشمه،1383 ، صفحه 76).از يادنوشت و انسان ريخت عزيز هم كه مرا به نوشتن درباره صلح دعوت كردند سپاسگزارم.
كوچ
بشر دوباره به جنگل پناه خواهد برد!
به كوه خواهد زد!
به غار خواهد رفت!
تو كودكانت را، بر سينه مي فشاري گرم
و همسرت را ،چون كوليان خانه به دوش
ميان آتش و خون مي كشاني از دنبال
و پيش پاي تو، از انفجارهاي مهيب
دهان دوزخ وحشت گشوده خواهد شد
و شهرها همه در دود و شعله خواهد سوخت
و آشيان ها بر روي خاك خواهد ريخت
و آرزوها در زير خاك خواهد مرد!
خيال نيست عزيزم!...
صداي تير بلند است و ناله ها پيگير
و برق اسلحه، خورشيد را خجل كرده است!
چگونه اين همه بيداد را نمي بيني؟
چگونه اين همه فرياد را نمي شنوي؟
صداي ضجه خونين كودك عدني‌ست
و بانگ مرتعش مادر ويتنامي،
كه در عزاي عزيزان خويش مي‌گريند،
و چند روز دگر نيز نوبت من و توست،
كه يا به ماتم فرزند خويش بنشينيم!
و يا به كشتن فرزندِ خلق برخيزيم!
و يا به كوه ، به جنگل ، به غار بگريزيم!
پدر چگونه به نزد طبيب خواهي رفت؟
كه ديدگان تو تاريك و راه باريك است
تو يك قدم نتواني به اختيار گذاشت.
تو يك وجب نتواني به اختيار گذاشت!
كه سيل آهن در راه‌هاخروشان است!
تو اي نخفته شب و روز، روي شانه اسب،
به روزگار جواني - به كوه و دره و دشت،
تو اي بريده ره از لاي خار و خارا سنگ
كنون كنار خيابان، در انتظار بسوز!
درون آتش بغضي كه در گلو داري،
كزين طرف نتواني به آن طرف رفتن!
حريم موي سپيد تو را كه دارد پاس؟
كسي كه دست تو را يك قدم بگيرد، نيست
و من كه -مي دوم اندر پي تو- خوشحالم
كه ديدگان تو در شهر بي ترحم ما
به روي مردم نامهربان نمي افتد!
پدر به خانه بيا با ملال خويش بساز!
اگر كه چشم تو بر روي زندگي بسته است
چه غم كه گوش تو پيچ راديو باز است:
هزار و ششصد و هفتاد و يك نفر امروز
به زير آتش خمپاره‌ها هلاك شدند!
و چند دهكده دوست را هواپيما،
به جاي خانه دشمن گلوله باران كرد!...
گلوي خشك مرا بغض مي فشارد تنگ
و كودكان مرا لقمه در گلو مانده ست
كه چشم آنها ،با اشك مرد بيگانه ست.
چه جاي گريه، كه كشتار بي دريغ حريف
براي خاطر صلح است و حفظ آزادي!

و هر گلوله كه بر سينه اي شرار افشاند
غنيمتي است كه: دنيا بهشت!! خواهد شد.
پدر غم تو مرا رنج مي دهد اما
غم بزرگتري مي كند هلاك مرا
بيا به خاك بلا ديده اي بينديشيم
كه ناله مي چكد از برق تازيانه در او
به خانه هاي خراب
به كومه هاي خموش
به دشت‌هاي به آتش كشيده متروك
كه سوخت يك‌جا ،برگ و گل و جوانه در او!
به خاكِ مزرعه هايي كه جاي گندم زرد
لهيب شعله سرخ
به چار سوي افق ميكشد زبانه در او
به چشمهاي گرسنه
به دستهاي دراز
به نعش كودك دهقان ميان شاليزار
به زندگي، كه فرو مرده جاودانه در او!
بيا به حال بشر، هاي هاي گريه كنيم
كه با برادر خود هم نمي تواند زيست
چنين خجسته وجودي كجا تواند ماند؟!
چنين گسسته عناني كجا تواند رفت؟
صداي غرش تيري دهد جواب مرا:
به كوه خواهد زد
به غار خواهد رفت
بشر دوباره به جنگل پناه خواهد برد!
 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت 17:55  توسط علی نقوی  | 

تخريب

پروشگاه تخريب شده صنعتي كرمانوقتي كه عكس‌هاي ارسالي از تخريب پرورشگاه صنعتي كرمان را ديدم  ناراحت شدم اما تعجبي هم نكردم . چه آنكه اين اولين باري نيست كه اين اتفاق مي‌افتد و آخرينش هم نخواهد بود. آثار تاريخي زيادي در اقصي نقاط استان به خرابه تبديل شده اند و خود در حال نابودي كاملند و تنها اداره ارشاد اين فرايند را تسريع كرده است. مهم‌تر آنكه ما كرماني ها(و ايراني ها) چه گلي به سر استاد صنعتي زديم كه حالا بخواهيم بر تخريب و فرو ريختن مهم‌‌ترين يادگاري او ،شيون كنيم. فقط به خود باليده‌ايم كه پرورشگاهي در كرمان است كه صد سال پيش حاج علي‌اكبرصنعتي پايه‌گذارش بود و از معروفترين پرورش‌يافتگان پرورشگاه او استاد صنعتي مجسمه‌ساز و نقاش شهيري است كه چند سال پيش دارفاني را وداع گفت  و پيش از مرگ توان پرداخت هزينه هاي درماني اش را نداشت و مجبور بود تابلوهايش را بفروشد. اين افتخار يكسويه به چه درد مي‌خورد.
در استاني كه هنرمندان و مفاخرش را در بيرون استان بسيار شناخته شده‌ترو مورد احترام‌ترند تا درون آن،فغان بر سر تخريب پرورشگاه چه دردي را دوا مي‌كند.
ما در هر زمان كه فرصت كنيم هويت و تاريخمان را تخريب مي‌كنيم آثار فيزيكي كه نماد و نشانه اين هويتند و مايه مباهات جاي خود دارد.
ادره ارشاد به وظیفه‌اش عمل كرد  و در راستاي مصوبات سفرهاي استاني رييس جمهور ، پرورشگاه را تخريب كرد و در دليلي مضحك تنها سردر پرورشگاه را ثبت شده دانسته است(همه مامورند و معذور).

 مرتبط : نوشته مجتبي ، ضمنا" خبر تخريب را در روزنامه اعتماد مي‌توانيد اينجا يا اينجا ببينيد.

پ ن ۱: بعد از اينكه خبر را شنيدم ، جستجويي در سايتها و وبلاگها كردم؛ جز دو مورد، دريغ از يك خط خبر(تا لحظه اي كه من جستجو كردم) نمايندگي هاي خبرگزاري مستقر مانند فارس و ايسنا و ايرنا و... هيچ خبري را روي خروجي خود قرار نداده بودند و از باقي هم كه توقعي نمي‌رفت.

پ ن۲: راستي كسي عكس‌هاي پيش از تخريب پرورشگاه را دارد؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت 16:45  توسط علی نقوی  | 

رونق اقتصادي در محاق

اين روزها تبليغات وسيعي از سوي شبكه بانكي كشور پخش مي‌شود تا مردم را به خريد گواهي‌هاي سپرده سرمايه‌گذاري عام تشويق كند. خريداران اين گواهي‌ها مي تواند سالانه بين 19 تا 5/19درصد سود سالانه معاف از ماليات بگيرند و در صورتي كه قبل از سررسيد اقدام به بازخريد گواهي‌شان كنند از 5/16 درصد سود بهره‌مند خواهند شد.
در نگاه اول اين مساله خيلي پيچيده و مشكل زا به نظر نمي‌رسد و اتفاقا" جنبه‌هاي مثبتي را به همراه دارد. اول آنكه در موقعيتي كه هيچ يك از بخش هاي اقتصادي كشور رونق چنداني ندارد سرمايه‌‌هاي سرگردان در جاي مطمئني كه اصل و سود را تضمين مي‌كند سپرده مي‌شود و مهم‌تر آنكه بخشي از نقدينگي موجود جمع آوري و احتمالا موجب كاهش نرخ تورم خواهد شد. اما همه اين مزيتها كوتاه مدت بوده و نكته قابل توجه ،نحوه تامين سود پرداختي بانكها به خريداران گواهي سپرده‌هاست. بانكها در حالي اين گواهي‌ها را منتشر كرده‌اند كه نرخ بهره وام هاي بانكي 12درصد است و چشم انداز اطمينان بخشي هم از سرمايه‌گذاري با بازدهي مناسب در ساير بخش‌هاي اقتصادي(مسكن ، توليد و...) به چشم نمي‌خورد.
 بيشتر فعالان اقتصادي از ركود شديدي كه بر فعاليتهايشان حاكم شده است گلايه مندند و بازارهاي مالي نيز بازدهي بسيار پايين‌تر از حدتصور را به ما نشان مي‌دهند. زماني كه اين متغيرها را در كنار بحران جهاني اقتصاد، كاهش شديد نرخ نفت و شدت تحريم ها بر عليه ايران قراردهيم، امكان كسب چنين سودي از سوي نظام بانكي با چراهاي جدي روبرو مي‌شود.زماني كه يك بانك سودي معادل 19درصد را در يكسال پرداخت مي‌كند در خوشبينانه ترين حالت بايد حداقل 25درصد عايدي داشته باشد تا امكان چنين پرداختي برايش فراهم شودولي هيچ يك از بانكها مشخص نكرده اند كه اين پول ها را در چه صنعتي هزينه مي‌كنند تا قادر به پرداخت چنين سودهايي مي‌شوند. و مهم‌تر آنكه اگر درآمدي كمتر از 19درصد كسب كردند جبران اين خسارت و زيان از چه منبعي تامين مي‌شود. شايد بانكهاي دولتي دلشان به دولت و خزانه خوش باشد اما بانكهاي خصوصي كه سهامشان در دست مردم است به اين سئوال پاسخي نداده‌اند.
نكته بعدي كه مغفول مانده، اين است كه ما در دوره ركود به سر مي‌بريم و دولت‌ها در اين دوران تمهيداتي را براي رونق‌بخشي انجام مي‌دهند كه نمونه اي از آن را مي‌توان به بالا بردن قدرت خريد مردم است تا مردم با خريد محصولات خود از بازار امكان رونق مجدد فعاليتهاي اقتصادي را فراهم كنند.
 زماني كه دولت اجازه مي‌دهد به سپرده‌هاي يكساله بهره 19درصدي پرداخت شود مشخص است نه تصميمي براي بالابردن قدرت خريد مردم دارد و نه تمايلي به برنامه هاي بلند مدت.در علم اقتصاد از رابطه بين نرخ بهره و نرخ سود سپرده‌هاي بانكي مطالب بسياري وجود دارد اما كو گوش شنوا و چشم بينا.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت 20:11  توسط علی نقوی  | 

آيين مداحان

چندسالي مي‌شود كه مداحان جايگاهي والا برای خود دست و پا کرده‌اند که نمودش را در چند جا مي‌توان ديد: در اطلاعيه‌ و آگهي‌هاي هيات‌هاي مذهبي نام مداح يا ذاكر را با فونتي درشت‌تر چاپ مي‌كنند و عكسش را پس زمينه تبليغ قرار مي‌دهند. لوح‌هاي فشرده نوحه خواني به وفور توزيع مي‌شود و به فروش مي‌رسد، رسانه ملي در چنين ايامي بيش از هرچيز مداحي پخش مي‌كند،برخي از مداحان خود را با جديدترين آهنگ‌هاي مورد پسند جوانان وفق داده و تقليدوار مي‌خوانند تا مخاطب بيشتري جذب كنند، رقم‌هاي پرداختي به برخي مداحان مشهور نجومي است ، برخلاف گذشته بسياري از مراسم‌هاي عزاداري به مداح‌شان شناخته مي‌شوند تا چيز ديگري(مثلا" سخنران) و ... .
گسترش پديده مداحان از چند جنبه مي‌تواند مورد بحث باشد:
- جايگاه خطبه و سخنراني كمرنگ شده است و ديگر مانند گذشته مردم به مجلس عزا نمي‌روند تا سخنراني گوش دهندو روضه‌اي بشنوند؛ بلكه بيشتر به مجالسي مي‌روند كه پرشوري اش به مداحي و سينه‌زني‌اش است تا سخنوري و خطابه‌گويي.
- مداحان بيش از آنكه اطلاعات تاريخي و ديني داشته باشند، صداي خوشي دارند و همواره بر اين تلاشند كه احساسات جمعيت را به خروش آورند.اين امر در دراز مدت سبب مي‌شود تا گريه‌كردن و احساساتي شدن بر تعقل و تفكر به حادثه عاشورا غلبه كند(هم‌اكنون نيز كرده است)و عزاداري‌ها به مناسكي سمبليك كه فقط بايد عزاداري -بدون آگاهي- كرد، تبديل شوند.
- برخي مداحان به‌جاي بيان واقعيت‌هاي تاريخي ، آنها را غلوآميز جلوه مي‌دهند كه در عصر حاضر و براي نسل‌هاي جديد پذيرفتني نيست.
- ...
ترويج آيين مداحان، قرارگرفتن آنها به عنوان الگوي دينداري،فراموشي اصل و اساس عزاداري و تكريم حادثه كربلا آفتهايي است كه روز به روز بيشتر گسترش پيدا مي‌كند و قدرت نهفته خاصي به  مداحان داده است قدرتي كه بخشي از آن به سياست آلوده است.

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 17:15  توسط علی نقوی  | 

خوانش محرم

حماسه حسيني به تعبيري يكي از مهم‌ترين كتابهايي است كه ما را با عاشوراي سال 60 هجري قمري آشنا مي‌كند. شهيد مطهري در اين كتاب با ادبياتي متفاوت (در زمان خودش) به بررسي واقعه عاشورا مي‌پردازد.گرچه كتاب تاليف نيست و مجموعه‌اي از سخنراني ها و يادداشت هاي استاد درباره واقعه كربلاست اما در زمره كتابهايي است كه در بيشتر خانواده‌ها يافت مي‌شود و مورد اقبال واقع شده است.مطهري بحث تحريف واقعه عاشورا را با مثالهاي زيادي باز مي‌كند و به مساله امر به معروف و نهي از منكر هم مي‌پردازد.به غير از "حماسه حسيني" كتاب "شهيد جاويد" هم از جمله كتابهاي بسيار تاثيرگذاري است كه البته كمتر صحبتي از آن به ميان است و در ميان عامه مردم چندان شناخته شده نيست. شهرت عمده اين كتاب بخاطر نظريه متفاوت مرحوم صالحي نجفي است. انتشار اين كتابها كه به اواخر دهه 40 و اوائل دهه 50 برمي‌گردد و پس از آن كمتر پژوهش و تاليفي درباره واقعه عاشورا مي‌بينيم كه قابل تامل باشد و به زباني ساده  بيان شده باشد. چرا؟ آيا نيازي به آن احساس نشده است ، ابزارش موجود نيست يا علم و پژوهش متوقف شده است؟
 جامعه در طي اين دهه‌ها تغييرات زيادي نموده است و نسل هاي جديد سئوالات متفاوت تري دارند، آنها هم دوست دارند از زوايايي ديگر به اين واقعه نگاه كنند و اگر قراري بر عزاداري باشد سوگواري‌شان مبتني بر آگاهي باشد. براي اين نسل‌ها چه پاسخي داريم ؟ آيا جاي خالي براي آثار پژوهشي جديد و خوانش‌هاي تازه از عاشوراي حسيني احساس نمي‌شود؟ اين نسل‌ها و نسل‌هاي بعدي هم بايد به همان شيوه بياموزند و بفهمند كه پيشينيان فهميده‌اند؟ گمان نكنم.
علم تاريخ در طي اين سالها پيشرفت‌هاي قابل ملاحظه‌اي داشته است و در كنار آن تكنولوژي‌هاي پيشرفته هم به كمك آمده اند. اما دريغ از پاسخگويي به احساس نياز جامعه‌اي كه بيش از هر جاي ديگر جهان در رثاي حسين مي‌گريد و قرن‌هاست كه يادش را گرامي مي‌دارد.

مرتبط:باورهای عاشورایی و غیر عاشورایی!

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 17:33  توسط علی نقوی  | 

چكاپ پزشكي؛ ضروري يا لوكس

 تا به حال چكاپ پزشكي انجام داديد؟ آيا مي‌دانيد اين كار چه مزايايي دارد؟چکاپ در علم پزشکي به معناي انجام کليه معاينات و آزمايشهاي لازم بر حسب سن و جنس فرد جهت بررسي وجود بيماريهايي که هنوز علامت دار نشده و يا داراي علائم خفيف و نامشخصي مي باشند و همچنين تعيين سطح پايه سلامت هر فرد مي باشد( تهران كلينيك).
چكاپ به ما كمك مي‌كند تا از وضعيت عمومي بدن خود آگاه شده و پيشگيري لازم را درباره برخي بيماري هاي احتمالي انجام دهيم.اما منظور از اين نوشته بحثي پزشكي نيست بلكه بيشتر اين سئوال مطرح است كه چگونه مي‌توان اين كار را از كاري لوكس به ضرورتي در جامعه تبديل و فرهنگش را رواج دهيم؟
چكاپ پزشكي هزينه‌اي بين 200تا 400 هزارتومان را براي هر فرد در بردارد(البته رقم هاي بسياربالاتري هم در برخي مراكز وجود دارد) و يك روز كامل كاري او را نيز به خود اختصاص مي‌دهد. اين هزينه بالايي نيست اما در توان بسياري از افراد جامعه نيست . (400هزارتومان حقوق ماهيانه قشر بسياروسيعي از افراد جامعه است)
متاسفانه هيچ از از بيمه هاي كشور هزينه‌هاي چكاپ را قبول ندارند و تنها مي‌توانيد براي فريب دادن بيمه ،برخي از هزينه ها را به عناوين ديگر ذكر و از بيمه دريافت كنيد. ولي اين چكاپي كه در يك محل و به صورت سيستماتيك انجام گيرد نيست.
مشخص نيست چرا بيمه ها از قبول هزينه هاي چكاپ سرباز مي زنند و آن را لوكس مي‌شمارند در حاليكه به لحاظ اقتصادي به نفع آنهاست به شرط آنكه از روزمرگي به آينده‌نگري برسند. اگر بيمه‌گزاران يك شركت بيمه در ابتداي بيمه شدن پرونده پزشكي داشته باشند و چكاپ شوند و اين امر در دوره‌هاي منظم (فرض كنيد سالانه يا بيشتر) اتفاق بيافتد آنگاه بيمه مي‌تواند با بررسي وضعيت مشتريانش ، نحوه هزينه‌هاي آتي را پيش‌بيني كرده و ريسكش را كاهش دهد؛حتي نرخ‌هاي بيمه‌‌اش را متفاوت كند. در اين صورت افراد ضمن آنكه بطور منظم از وضعيت جسماني خود آگاه مي‌شوند ، تشويق خواهند شد با رعايت مسائل بهداشتي و پزشكي هزينه هاي كمتري را بابت بيمه بپردازند.
 هم اكنون سازمان تامين اجتماعي(بزرگترين سازمان بيمه‌اي خاورميانه)، 30درصد حقوق  افراد تحت پوشش را بابت حق بيمه به خود اختصاص مي‌دهد كه بخشي از آن بابت دوران بازنشستگي و بخشي ديگر به درمان رايگان يا ارزان‌قيمت افراد اختصاص مي‌يابد.اين نحوه دريافت حق بيمه در بخش درمان تنها بيانگر آن است كه افرادي كه حقوق بيشتري مي‌گيرند يا شغل آزاد دارند بيشتر بيمار مي‌شوند و مستلزم پرداخت حق بيمه بيشتري‌اند اما بايستي خدماتي برابر دريافت كنند در صورتي‌كه اين امر به لحاظ علمي منطقي نيست.شركتهاي بيمه خصوصي هم چندان علاقه‌اي به اين كار ندارند و به همين درآمدهاي ناشي از قرارداد با ادارات دلخوشند.اين وسط مهم ترين مساله كه سلامتي افراد جامعه است رو به فراموشي مي‌رود.چكاپ كامل يا كارهايي از اين دست ‌ياري رسان خوبي براي شناخت از وضعيت موجودند و براي بيمه‌ها هم انجامش با تعرفه‌هاي مناسب و تشويقي كار چندان سختي نيست ، اتفاقا درآمد و اشتغال‌زايي مناسبي را هم در بردارد و حتي به مسئولان بهداشتي جامعه هم براي برنامه‌ريزي و سياستگذاري كمك مي‌كند.
به لحاظ شخصي هم  اگر كمي آينده‌نگر باشيم وچكاپ را صرفا هزينه اي لوكس و تجملاتي به حساب نياوريم ، اين هزينه براي پيشگيري از هزينه هاي كمرشكن درماني بيماري هاي احتمالي نوعي صرفه‌جويي است. هميشه نبايد كه دولت و ديگران برايمان كاري كنند.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم دی 1387ساعت 7:56  توسط علی نقوی  | 

جامعه شناسي جايي در مناسبات قدرت برنامه ريزي از بالا به پايين ندارد

متنی که در پی می آید گفتگویم با دکتر زندرضوی است که به مناسبت سالگرد زلزله بم انجام دادم و با تغییرات اندکی در روزنامه اعتماد امروز چاپ شد و اینجا می توانید ببینید.متن کامل گفتگو نیز در ادامه مطلب منتشر شده است.

دكتر سيامك زندرضوي استاديار بخش علوم اجتماعي دانشگاه شهيد باهنركرمان از معدود جامعه شناسان ايراني است كه با وقوع زلزله دلخراش بم در ديماه 1382 به اين شهر آمد و طرح اجتماعات محله‌اي را پيشنهاد داد و با همكاري شوراي شهر بم به اجرا درآورد. وي در طول اين پنج سال حضوري مستمر را در بم داشته است و سال گذشته نيز پروژه مر کز اجتماعات موقت شهر دوستدار كودك را با همكاري يونيسف هدايت کرد. او با استفاده از تكنيك هاي پژوهش ‌هاي كيفي و مشاركتي به نقش شهروندان و مشاركت از پايين به بالا در اصلاح ساختارهاي جامعه تاكيد ويژه‌اي دارد. با او درباره نتايج كارهايش در بم و حضور جامعه شناسي در اين شهر به گفتگو نشسته‌ايم .

پ ن: با توجه به سابقه قبلی روزنامه های محلی کرمان، درج کامل یا بخش هایی از این گفتگو در نشریات محلی بدون اطلاع قبلی مجاز نمی باشد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 13:10  توسط علی نقوی  | 

درسهايي از زلزله بم

5 دي ماه 138۲ زلزله مهيبي شهر بم را تخريب کرد. اين زلزله به کشته شدن دهها هزار انسان و بي خانمان شدن بيش از صد هزار نفر از مردم منجر شد و به اين ترتيب يکي از فاجعه بارترين حوادث طبيعي دهه هاي اخير رقم خورد. زلزله بم به يکي از مهم ترين اخبار سطح جهان تبديل شد. بي شک توسعه ارتباطات، فضاي بازتر ايران و شناخته شدن بم به عنوان يک ميراث تاريخي در سطح جهان عوامل مهمي در اين امر به شمار مي رفتند .اين زلزله براي ايران چندان استثنايي نبود. کشور ايران هر دهه شاهد يک زلزله به شدت مخرب و فاجعه بار است و متاسفانه در آينده نيز بازهم بايد شاهد چنين فاجعه‌هايي باشيم. در كنار بعد غمبار زلزله و با گذشت 5 سال از وقوع آن فرصت خوبي است تا با مرور گذشته به تجربيات و درس‌هايي كه آموخته ايم نگاهي بياندازيم. هر كس از منظري مي‌تواند به اين حادثه نگاه كند. براي من كه در روز حادثه به عنوان خبرنگاري جوان و بي تجربه از يك روزنامه محلي به بم رفته بودم ، درس هاي زيادي داشت.(ادامه مطلب را كليك كنيد)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت 16:47  توسط علی نقوی  | 

عذر تقصیر

چند وقتي اين مثنوي به تاخير افتاد. سفري چندروزه به كرمان و پس از آن هم درگير شدن با كارهاي اداري عقب مانده رمقي براي نوشتن باقي نگذاشت. در كرمان گفتگوي مفصلي با دكتر زندرضوي استاد بخش جامعه شناسي درباره بم داشتم  كه گفتگوي بدي نشد.قرار است بخشي از آن فردا در روزنامه اعتماد چاپ شود.اين اولين تجربه كار با اعتماد بود كه نمي‌دانم چه از آب در مي‌آيد پس از انتشار، متن كامل گفتگو در اين وبلاگ هم منتشر خواهد شد. يادداشتي هم درباره بم برای سرمایه نوشتم  كه در پست بعدي مي توانيد بخوانيد. از زمان زلزله تا به امسال سعي كرده ام هر سال نگاهي غيرتكراري اما مداوم به آنجا داشته باشم. هرچند خيلي كم است و گذري.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت 16:41  توسط علی نقوی  |