تبليغاتX
گویای خموش

گویای خموش

نوشته های علی نقوی

هرکه ناموخت از گذشت روزگار، هيچ ناموزد ز هيچ آموزگار

نشريه حضور به صاحب امتيازي موسسه تنظيم و نشر آثارامام خميني ، ويژه‌نامه‌اي را به مناسبت سي‌سالگي انقلاب منتشر كرده است كه روز گذشته از طريق برخي نشريات توزيع شد.
تحريريه نشريه تلاش كرده از زبان دست اندركاران موثر نظام در سي سال گذشته – فارغ از گرايش جناحي‌شان- مروري بر آرمانهاي انقلاب داشته باشد.
از انصاف نبايد بدور بود در ميان كارهاي سفارشي و غير سفارشي كه اين روزها مي‌بينيم كاري در خور توجه است كه براي علاقمندان و پژوهشگران مي‌تواند مفيد واقع شود.
در ميان مطالب ويژه‌نامه گفتگو با موسوي خوئيني‌ها به عنوان دادستان كشور در اواسط دهه شصت و محمد هاشمي رييس سازمان صداوسيما جالب بود. اين دو در گفتگويشان صراحتا" اشاره مي‌كنند كه پيش از انتصاب در اين مناصب هيچ‌گونه ذهنيت و آشنايي قبلي با حوزه فعاليتشان نداشته‌اند و خوئيني‌ها نقدي بر خود در اين زمينه وارد مي‌كندو هاشمي هم مي‌گويد:از اعضاي شوراي سرپرستي صداو سيما،آقاي روحاني،آقاي جنتي،آقاي طارمي و آقاي آقازاده ، آمدند دفتر من و گفتند الان به هركس كه مراجعه مي‌كنيم بيايد مديرعامل صداو سيما شود، يا استخاره او بد مي‌آيد يا خودش نمي‌پذيرد.ما الان مستاصل هستيم ... به آنها گفتم من نه راديو را مي‌شناسم و نه تلويزيون را.من اينكاره نيستم چرا سراغ من آمديد؟گفتند حقيقتش اين است كه از سر استيصال دنبال شما آمديم.(ويژه‌نامه حضور،صفحه 139).
خب اين نوع گزينش و انتخاب افراد در اولين سالهاي انقلاب ، مي تواند توجيه داشته باشد. بسياري از اين افراد بعدها به اشتباهاتي كه ناشي از ناآشنايي به مجموعه تحت مديريتشان بود اشاره كرده‌اند. اما نكته مهم و مورد غفلت اين است كه در حال حاضر كه سه دهه از انقلاب گذشته توقع چنين رفتارها و انتصاب‌هايي نمي‌رود امري كه در دولت نهم و در جاي جاي كشور ديده ايم و شنيده ايم . افرادي كه پيش از حضورشان در آن پست هيچ اطلاعاتي نداشتند به هر دليلي عهده‌دار مسئوليت شدند؛ معروف ترينشان مهرداد بذرپاش بود كه بر كرسي يكي ار دوقطب خودروساز كشور جلوس كرد، پيداكردن بقيه هم كار چندان سختي نيست فقط بايد كمي اطرافمان را نگاه كنيم.متاسفانه دانش آموزان خوبي نيستيم و از تاريخ درس نمي‌گيريم.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 19:33  توسط علی نقوی  | 

هميشه انقلابي

1- زماني كه انقلاب ايران پيروز شد بيش از شصت درصد جمعيت فعلي ايران به دنيا نيامده بودند ؛ نزديك به 26درصد كمتر از 20سال سن داشتند و تنها 14درصد جمعيت فعلي ايران  در زمره افرادي بودند که می‌توان جز افرادي حساب كرد كه انقلاب كردند.اين اعداد ،نشانه‌ها و واقعيت‌هاي زيادي را به ما گوشزد مي‌كنند. اما چه سود كه گوش شنوايي برايشان وجود ندارد.
2- براي ما شصت درصدي‌ها، اولين تصوير و تصور از انقلاب در مدرسه ايجاد شد.در نظام آموزش و پرورشي كه كمترين نسيم اصلاحات در سي سال اخير در آن وزيده و همچنان انقلابي است. تصوير دوقطبي و مطلق انگارانه خوب و بد.تصويري كه همچنان تلويزيون بر آن اصرار دارد و آن را به نمايش مي‌گذارد.گويي جز سفيدي و سياهي رنگي نيست.خير و شر تاريخي و افسانه‌اي همچنان تداوم دارد.
3- بعدها ، خارج از نظام رسمي آموزشي در كتابها خوانديم كه انقلاب صرفا" " مقدس " نيست ، ويژگي و شرايطي دارد ، رهبرانش، توده‌هاي حامي ، گروه‌هاي فعال هريك بايستي از ويژگي خاصي برخوردار باشند و جامعه شرايطي داشته باشد تا انقلاب رخ دهد. تغيير اجتماعي بزرگي كه تار و پود ساختارهاي جامعه را متحول مي‌كند.غير از اين ، اسناد و عكس هايي كه منابع غيرحكومتي و مستقل‌تر منتشر كردند تصوير و مفهوم متفاوت‌تري از انقلاب 57 در ذهن ترسيم كرد.
4- معروف‌ترين شعار انقلاب "استقلال، آزادي ، جمهوري اسلامي" بود.اين را در تصاوير راهپيمايي و تظاهرات‌هاي آن موقع ديده‌ايم.شعاري كه همه گروه‌هاي مخالف پهلوي را به سوي اتحاد سوق داده بود اما اكنون كه سي سال از آن انقلاب مي‌گذرد همچنان بر سر تعريف و گستره هريك از اين واژه‌ها مشكل داريم و حتي نزديكترين نيروهاي انقلابي نيز تعاريف متفاوت و متضادي از "استقلال"، "آزداي" و " جمهوري اسلامي" ارائه مي‌كنند.
5- بطور طبيعي پس از سپري شدن مدت زماني، شور اوليه انقلابيون و انقلابي‌گري مي‌خوابد و حكومت‌ها به سوي تثبيت و آرامش پيش مي‌روند. اما گويي كه اين مدت براي ما بسر نيامده است و همچنان دوست داريم انقلابي باشيم و انقلابي عمل كنيم.انقلابي بودن خيلي چيزها را برنمي‌تابد، قانون نمي‌شناسد و در پي تغييرات بنيادين در جامعه است .دولت نهم بارزترين نمونه اين مساله است كه تلاش مي‌كند با رويكرد "خودتعريف" از واژه انقلاب عمل كند و تمامي ساختارهاي جامعه را بسوي تغيير نشانه رود. اين گونه است كه سعي مي‌كند همچنان توده‌ها را بسيج كندو فرزندان انقلابي جديد بار بياورد.

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 20:0  توسط علی نقوی  | 

خب حالا يك فحش داديم؛مگه چيه؟

1- چندي پيش، تماشگران استقلالي در جريان بازي تيم محبوشان با تيم فوتبال صنعت مس ،  الفاظي را برعليه مردم كرمان بكاربرده و آنها را " كرماني‌هاي .... " خطاب كردند. اين امر بر كرماني‌ها حسابي گران تمام شد و اعتراضات زيادي را برانگيخت. تا آنجا كه شنيدم و خواندم به كميته انضباطي فدراسيون شكايت شد و حتي پاي سازمان تربيت بدني و نمايندگان مجلس را هم به ميان كشيد كه چرا به مردم شريف استان كرمان توهين كرده اند و ... .
2- هفته گذشته در جريان سفر تيم پيروزي به كرمان ، تماشگران محترم كرماني حسابي رسم ميهمان نوازي را به جاي آوردند و علاوه بر پذيرايي لفظي ، گويا با سنگ و آجر و... هم از قرمز‌پوشان استقبال كردند. اما صداي كسي در نيامد و برخي مديران باشگاه صنعت مس هم ، ناراحتي پرسپوليسي ها را ناشي از تشويق علي دايي  دانستند يا به پرتاب توپ توسط علي كريمي اشاره كردند.
هر دوي اين اتفاقات دو روي سكه‌رايج ورزشگاه‌هاي ايران(و شايد جهان) است كه بسيار اتفاق مي‌افتد. اما تعصب ، يا هرچيز ديگري كه شما نامش را بگذاريد، سبب مي‌شود يكي ناپسند جلوه كند و ديگري توجيه شود. چه بسا برخي از اينكه توهين كرديم و برديم و به نتيجه رسيديم خوشحال هم باشند و آن را توصيه هم بكنند."خب حالا يك فحش داديم؛مگه چيه؟ توجيهي است براي فحش دادنمان. اما خدا نكند كسي به پر قباي ما بپيچد و صفتي را به ما نسبت دهد دهها رساله و بيانيه اخلاقي صادر مي‌كنيم و فرياد وامصيبتا سر مي‌دهيم.
در اين راه برخي از خبرنگاران هم چشم مي‌بندند و منفعت و تعصب‌شان بر استقلال حرفه‌اي‌شان مي‌چربد تا يكي را بزرگ جلوه دهند و ديگري را به روي خود نياورند.اينجوري رسم همشهري‌گري هم به جا آورده مي‌شود.
- كاش اول نگاهي به خودمان داشتيم و خودمان را اصلاح مي‌كرديم، بعد ياد اخلاق مي‌افتاديم.

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 17:32  توسط علی نقوی  |