تبليغاتX
گویای خموش - تبريك سال نو و خداحافظي از بلاگفا

گویای خموش

نوشته های علی نقوی

تبريك سال نو و خداحافظي از بلاگفا

«خوشتر ز عيش و صبحت باغ و بهار چيست؟
ساقي کجاست گو سبب انتظار چيست؟
هر وقت خوش که دست دهد مغتنم شمار
کس را وقوف نيست که انجام کار چيست»

زود تمام شد ؛مثل هميشه .وقتي كه رفت تازه ياد فرصتهاي از دست رفته افتاده‌ايم و حسرت گذشته را خورده‌ايم از عمر رفته گفته‌ايم.سال 87 را هم با همه خوبي‌ها و بدي‌هايش به پايان برديم تا اميدوارباشيم سال آينده بهتر باشد.
مدتي بود به جابجايي فكر مي‌كردم و مي‌خواستم فضايي مستقل‌تر را تجربه كنم . اتفاقي اين كار به روزهاي پاياني سال انجاميد و با همكاري دوست عزيزم امير از اين به بعد نوشتن را در فضايي تازه و مستقل ادامه مي‌دهم . در وبلاگ جديد سعي می‌شود تا با استفاده از تجربيات اينجا ، نگاه تازه‌اي داشته باشم.بخش‌هاي جديدي به آن اضافه شده و رنگ و روي ديگري به خود گرفته است. البته هنوز ابتداي راه هستم هم بايد توانمنديم را بيشتر كنم و هم كاركردن با اسپيپ را ياد بگيرم.
وبلاگ نويسي برايم تجربيات شيرين و دوستان بسياري به همراه داشت. دراينجا بسيار آموختم. اما نوشتن در اينجا بس است و بايد تازه‌تر شد. اميدوارم همزماني راه‌اندازي گوياي خموش در فضاي جديد با آغاز سال نو به من بياموزد كه بايد بهتر و نوتر فكر كنم.
از همه عزيزاني كه در اين 28 ماه در بلاگفا همراهم بودند و نوشته‌هايم را تحمل كردند. سپاسگزارم و اميدوارم اين رنج را در آدرس جديد هم با خود همراه داشته باشند.
سال نو هم بر شما مبارك باشد.
نوشتن در اينجا را با قسمتي از شعر زيباي هوشنگ ابتهاج به پايان مي‌برم.بدرود.


بهارا شور شيرينم برانگيز
 شرار عشق ديرينم برانگيز
بهارا شور عشقم بيشتر کن
 مرا با عشق او شير و شکر کن
گهي چون جويبارم نغمه آموز
 گهي چون آذرخشم رخ برافروز
مرا چون رعد و توفان خشمگين کن
 جهان از بانگ خشمم پر طنين کن
 بهارا زنده ماني ، زندگي بخش
 به فروردين ما فرخندگي بخش
هنوز اينجا جواني دلنشين است
 هنوز اينجا نفس ها آتشين است
 مبين کاين شاخه ي بشکسته خشک است
 چو فردا بنگري ، پر بيد مشک است
 مگو کاين سرزميني شوره زار است
 چو فردا در رسد ، رشک بهار است
 بهارا باش کاين خون گل آلود
 بر آرد سرخ گل چون آتش از دود
 بر ايد سرخ گل ، خواهي نخواهي
 وگر خود صد خزان آرد تباهي
بهارا ، شاد بنشين ، شاد بخرام
بده کام گل و بستان ز گل کام
اگر خود عمر باشد ، سر بر آريم
دل و جان در هواي هم گماريم
ميان خون و آتش ره گشاييم
ازين موج و ازين توفان براييم
دگربارت چو بينم ، شاد بينم
سرت سبز و دل آباد بينم
 به نوروز دگر ، هنگام ديدار
 به آيين دگر ايي پديدار

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 9:9  توسط علی نقوی  |